
د. آزاد محمدیانی
نامه سرگشاده جبهه ملی ایران ـ اروپا و سازمانهای جبهه ملی در خارج از کشور، پرسشهایی را خطاب به رهبران احزاب کورد ایران مطرح کرده است که در ظاهر با عنوان "شفافیت" و با ادعای ضرورت پاسخگویی درباره آینده ایران صورت گرفته است.
این پرسشها طی دهههای گذشته دهها و بلکه صدها بار از رهبران احزاب کوردی در رسانهها، مصاحبهها، نشستهای سیاسی و مجامع عمومی پرسیده شدهاند و درباره آنها مواضع رسمی و روشن ارائه شده است. مواضع احزاب نیز صرفاً در سخنان شفاهی رهبرانشان خلاصه نمیشود، بلکه در برنامههای سیاسی، اساسنامهها، مصوبات کنگرهها و اسناد رسمی آنها به دقت اعم از شکل نظام سیاسی آینده ایران، مسئله ملی، حق تعیین سرنوشت، فدرالیسم یا خودمختاری، تمامیت ارضی، زبان و فرهنگ و نیز شکل مبارزه بهصراحت بیان شده است.
تکرار پرسشهایی که پاسخ آنها در اسناد رسمی و مواضع رهبران احزاب کورد به بهانهها و موقعیتهای متفاوت موجود است را نمیتوان تلاش برای جستوجوی حقیقت قلمداد کرد، بلکه نشاندهنده یک پیشفرض سیاسی است: اینکه احزاب کورد باید دائماً درباره مشروعیت خود، اهداف خود، نسبتشان با تمامیت ارضی ایران و میزان تهدیدآمیز نبودنشان توضیح دهند و اثبات کنند که خطری برای ایران آینده نیستند. در واقع مضاف بر محتوای پرسشها آنچه بیشتر قابل تامل است مسئله جایگاه پرسشگر و پاسخگو و حقی است که پرسشگر برای خود قائل است. چرا احزاب کورد باید در برابر جبهه ملی و نیروهای مرکزگرا در جایگاه پاسخگو قرار گیرند، اما خود این نیروها هیچگاه ملزم به پاسخگویی درباره پیشفرضهای تاریخی و سیاسی خود درباره کوردستان، مسئله ملی و ساختار متمرکز قدرت در ایران نبوده و نیستند؟
پرسشهایی که باید این جریان و دیگر همفکرانشان در اردوگاه ناسیونالیسم ایرانی که بیش از یکصد سال است بر طبل ایران یکپارچه میکوبند پاسخ بدهند:
۱. مبنای حق مطالبهگری شما چیست؟
بر چه اساس سیاسی و دموکراتیکی خود را در جایگاه مطالبهگر و احزاب کورد را در جایگاه پاسخگو قرار دادهاید؟ اگر آینده ایران قرار است بر اساس اراده آزاد مردم و سازوکارهای دموکراتیک تعیین شود، هیچ جریان سیاسی نمیتواند پیشاپیش خود را صاحب حق تعیین حدود پرسشهایی بداند که فقط باید دیگران به آنها پاسخ دهند.
پرسش ما این است: آیا شما خود را یک طرف برابر در یک گفتوگوی سیاسی درباره آینده ایران میدانید اگر اینطور است چرا نامه شما به جای گفتوگوی متقابل، عمدتاً به صورت فهرستی از مطالبات و تعهدات از احزاب کورد تنظیم شده است؟
و یا آیا خود را در جایگاه داور مشروعیت نیروهای سیاسی کورد قرار دادهاید؟ اگر چنین میاندیشید سوال ما این است که مشروعیت این جایگاه را از کجا آوردهاید؟
۲. چرا مسئله کورد را از ابتدا در چهارچوب امنیتی تعریف میکنید؟
در ادبیات این نامه مسئله کورد عمدتاً از دریچه نیروهای مسلح، سلاح، منابع مالی، کمک خارجی، ورود به خاک ایران، عملیات نظامی و تمامیت ارضی دیده میشود. این دقیقاً همان نقطهای است که باید مورد پرسش قرار گیرد.
چرا مسئله کوردستان پیش از آنکه مسئلهای سیاسی، تاریخی، حقوقی، هویتی و مربوط به توزیع قدرت باشد، به مسئلهای امنیتی تبدیل میشود؟ چرا مطالبات مربوط به زبان، فرهنگ، مشارکت سیاسی، عدم تمرکز، فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت، در این چارچوب جایگاه فرعی پیدا میکنند؟
و پرسش بنیادیتر: چه تفاوتی میان این نگاه و منطق امنیتی وجود دارد که جمهوری اسلامی طی دههها برای برخورد با مطالبات سیاسی کوردستان به کار گرفته است؟ اگر جمهوری اسلامی مطالبات کوردها را از ابتدا در قالب "امنیت"، "مرز"، "تجزیه" و "تهدید" تعریف کرده است، چرا یک نیروی سیاسی که خود را دموکراتیک و مخالف جمهوری اسلامی میداند باید همان مسئله را با همان نقطه عزیمت مفهومی بازتولید کند؟
آیا جبهه ملی حاضر است بپذیرد که امنیتیکردن مطالبات سیاسی کوردها بخشی از تاریخ مناسبات مرکز و کوردستان اعم از حکومت و بخشی از اپوزیسیون در ایران بوده است؟
۳. آیا مسئله کورد برای شما یک مسئله حقوقی و سیاسی است یا یک مسئله امنیتی؟
اگر مسئله کورد یک مسئله سیاسی است، چرا حقوق سیاسی مردم کوردستان در نامه شما موضوع اصلی پرسش نیست؟
آیا حق تعیین سرنوشت مردم کورد را به رسمیت میشناسید؟ اگر پاسخ مثبت است، این حق را چگونه تفسیر میکنید؟
آیا حق تعیین سرنوشت فقط به معنای شرکت افراد کورد در انتخابات سراسری است، یا این مردم نیز مانند دیگر جوامع سیاسی حق دارند درباره شکل رابطه سیاسی، اداری و حقوقی خود با دولت مرکزی مشارکت مؤثر داشته باشند؟
آیا خودمختاری و فدرالیسم گزینههایی مشروع برای بحث دموکراتیک درباره آینده ایران ذیل مفهوم حق تعیین سرنوشت قابل بحث و تحقق هستند یا از نظر شما اساساً خارج از دایره انتخاب مردماند؟ اگر خارج از این دایرهاند، چه کسی و بر اساس چه حقی این انتخابها را از مردم سلب کرده است؟ اگر درون این دایرهاند، چرا طرح آنها در ادبیات سیاسی نیروهای مرکزگرا غالباً با سوءظن امنیتی و اتهام تجزیهطلبی همراه میشود و مضاف بر این چرا به محض اینکه این موضوعات در کنگره آزادی ایران به مثابه مطالبات ملیتها مطرح شد شما از آن خارج شدید؟
۴. تمامیت ارضی برای شما یک اصل است یا یک پیشفرض برای تداوم تضییع حقوق ملتها؟
نمیتوان تمامیت ارضی را به اصلی تبدیل کرد که پیشاپیش همه اصول دیگر در چهارچوب آن قابل تفسیر یا خارج از دایره بحث باشد. حق تعیین سرنوشت نیز یک اصل شناختهشده در حقوق بینالملل است و حقوق مربوط به زبان و فرهنگ نیز صرفاً امتیازهایی نیستند که دولت مرکزی هر زمان صلاح دانست به مردم اعطا کند.
پرسش ما این است: رابطه میان تمامیت ارضی و حق تعیین سرنوشت را چگونه تعریف میکنید؟ آیا تمامیت ارضی از نظر شما پیش از اراده مردم و مستقل از آن وجود دارد، در این صورت دقیقاً چه چیزی در نگاه شما بر اراده مردم مقدم است؟
یا باید در یک قرارداد سیاسی دموکراتیک و بر پایه رضایت متقابل شهروندان و جوامع سیاسی ایران بازتعریف شود؟ اگر اینطور است چرا از پیش درباره شکل این قرارداد سیاسی تصمیم میگیرید؟
۵. ایران را چگونه تعریف میکنید؟
یکی از مسائل بنیادی که منشا اصلی این اختلافات است، تعریف شما از ایران و جامعه سیاسی ایران است. آیا ایران را صرفاً مجموعهای از شهروندان منفرد با هویت سیاسی واحد میدانید که تفاوتهای زبانی و فرهنگی آنها صرفاً تفاوتهای درون یک ملت است؟ یا وجود جوامع تاریخی، زبانی و ملی متکثر در ایران را بهعنوان یک واقعیت سیاسی و هویتی به رسمیت میشناسید؟
این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که سازمان مرکزی جبهه ملی ایران صریحاً اعلام کرده است که ساکنان سراسر ایران را تنها با عنوان "ملت ایران" به رسمیت میشناسد و تعبیر "ملیتهای ایران" و فدرالیسم را با اصول اعتقادی خود ناسازگار دانسته است. در مقابل، حتی در منشور جبهه ملی خارج از کشور نیز از حقوق اقلیتها، برابری حقوق شهروندی و احترام به زبانها و گویشهای مردم ایران سخن گفته شده است.
پس پرسش روشن است: حد و مرز این برابری کجاست؟ آیا این برابری صرفاً برابری افراد در برابر قانون است یا شامل بهرسمیتشناختن حقوق جمعی و سیاسی جوامع زبانی و ملی ایران نیز میشود؟ و اگر جبهه ملی فدرالیسم را رد میکند، دقیقاً چه بدیل سیاسیای برای حل مسئله تمرکز قدرت و تبعیض تاریخی در مناطق پیرامونی پیشنهاد میکند؟ و آیا مطالبه میلیونها انسان برای به رسمیت شناختن نقششان در تعیین سرنوشت خود بلاموضوع است و طبق کدام اصل حقوقی و سیاسی؟
۶. مسئولیت سیاسی شما در قبال وضعیت کوردستان چیست؟
از احزاب کوردی درباره مسئولیتشان در قبال آینده ایران سؤال میکنید. اکنون پرسش متقابل این است: مسئولیت خود شما در قبال گذشته و وضعیت امروز کوردستان چیست؟
موضع شما درباره سرکوبهای سیاسی کوردستان در دوره پهلوی چیست؟ موضع شما درباره دهههای سرکوب، اعدام، زندان، نظامیسازی و امنیتیکردن کوردستان در جمهوری اسلامی به بهانه تجزیهطلبی و سرسپردگی به بیگانگان که در نامه شما هم مورد پرسش است چیست؟
آیا اینها را صرفاً مجموعهای از خطاهای حکومتها میدانید، یا حاضر هستید درباره ساختارهای سیاسی و گفتمانهای مرکزگرایی نیز بحث کنید که امکان تداوم و بازتولید چنین نگاه و سیاستهایی را فراهم کردهاند؟ آیا جبهه ملی حاضر است درباره سهم نیروهای ملیگرا و مرکزگرا در بازتولید تصویری از مسئله کورد بهعنوان تهدید علیه ایران پاسخگو باشد؟
آیا میپذیرید که وقتی یک مطالبه سیاسی برای زبان، تعیین سرنوشت، مشارکت سیاسی یا توزیع قدرت از ابتدا بهعنوان تهدید علیه تمامیت ارضی تعریف میشود، عملاً راه برای برخورد امنیتی با آن مطالبه هموار میشود؟
۷. چرا پاسخگویی را یکطرفه تعریف کردهاید؟
اگر شفافیت واقعاً هدف شماست، شفافیت باید متقابل باشد. پس همانگونه که از احزاب کورد درباره اهداف سیاسی، منابع، روابط خارجی و آینده نیروهایشان سؤال میکنید، باید درباره مواضع خود نیز روشن باشید:
آیا فدرالیسم را بهعنوان یک گزینه دموکراتیک میپذیرید یا رد میکنید؟ آیا حق تعیین سرنوشت مردم کورد را به رسمیت میشناسید؟ آیا حق آموزش به زبان مادری را به رسمیت میشناسید؟ آیا اداره امور مناطق توسط نهادهای منتخب محلی را میپذیرید؟ آیا حاضر به واگذاری اختیارات سیاسی، اقتصادی و اداری واقعی از مرکز به مناطق هستید؟
آیا حاضرید این مسائل را نه بهعنوان امتیاز به کوردها، بلکه بهعنوان موضوع یک قرارداد سیاسی برابر میان همه مردم و جوامع ایران بررسی کنید؟ و اگر پاسخ منفی است، توضیح دهید نگاه شما در مواجه با همه اصول مصرح در اسناد حقوق بشری بینالمللی چیست؟
در پایان لازم است گفته شود شفافیت زمانی معنا دارد که یک معیار واحد درباره همه اعمال شود، وگرنه آنچه "شفافیت" نامیده میشود، میتواند صرفاً صورت دیگری از نهادینه کردن رابطه نابرابر قدرت و بازتولید نگاه از بالا به پایین به ملتهای تحت ستم ایران از جمله کوردها باشد. مسئله اصلی با اصل پرسشگری نیست بلکه از تکرار خستهکننده و پایانناپذیر این پرسشها و قائل شدن جایگاه پرسشگر و مدعیالعموم برای خود و عدم قبول مسئولیت در برابر هر آنچه طی این صد سال بر ملت ما و دیگر ملل این سرزمین رفته است، میباشد. چرا که گفتمان این جریان دقیقاً همسو و موازی با گفتمان سرکوبگرانه هر دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی بوده و آن را شارژ و تقویت کرده است. حال لازم است اگر جبهه ملی به دنبال استقرار ایرانی دموکراتیک و عاری از هرگونه ستم و نابرابری است به موازین جهانشمول حقوق بشر و اسناد بینالمللی که بر برابری و آزادی انسانها، حقوق ملتها و تفاوتهای هویتی تاکید دارد مراجعه کند و نگاهی به اصول اعتقادی خود که فراهمکننده چنین شرایطی است بیندازد و به فکر اصلاح نگاه، منش و روش خود مطابق با این اصول باشد.