
علی لیلاخ
در کتاب «آدم کجا بودی؟» اثر فاخر و ضدجنگ هاینریش بُل، نویسندهٔ آلمانی، جملهای تکاندهنده آمده است که میتوان با همان جمله پیامدهای زنندهٔ دیکتاتوری و رژیمهای مستبدی از نوع جمهوری اسلامی را ترسیم کرد. این نویسندهٔ آلمانی که گفته میشود در دل نازیسم، انسانیت را پاس داشت، میگوید: «بعد از هیتلر، همهٔ آلمان درک کردند که او چه بلایی بر سر کشور و زیربناهای آن آورده است. اما یک چیز نابودشده هم بود که فقط ما روشنفکران آن را میفهمیدیم و آن خیانت هیتلر به "کلمات" بود. خیلی از کلمات شریف دیگر معانی خودشان را از دست داده بودند، پوچ شده بودند، مسخره شده بودند، عوض شده بودند، اشغال شده بودند. مفاهیمی مانند: آزادی، آگاهی، پیشرفت، عدالت!»
این روزها مسئولین جمهوری اسلامی که مسببین واقعی سیهروزی مردم شدهاند، در مصاحبهها و توئیتهایشان علیه آمریکا و اسرائیل، با بهکار بردن اصطلاحات و شعارهایی که از دل خونین خیابانهای اعتراض و از سوی مردمان رنجیده و زخمخورده سر داده شده است، آنها را وقیحانه به نفع خود مصادره به مطلوب کرده و جوری تکرارش میکنند که انگار نه ظلمی کردهاند و نه ستمی روا داشتهاند. چندی پیش عباس عراقچی، وزیر خارجه، خطاب به آمریکا و با اشاره به کشته شدن نیروها و فرماندهان سپاه گفت: «نه فراموش میکنیم و نه میبخشیم!» این همان طنز تلخی است که جمهوری اسلامی از بدو زمامداری با مصادرهٔ مفاهیم انسانی، جدا از تحریف و کتمان و افترا، تازیانهای بر تن مفاهیم ارزشمند هم زده است؛ یا به قول هاینریش بُل، در حق واژهها هم خیانت کرده است.
«میبخشیم اما فراموش نمیکنیم» جملهای است که از «ماندلا»، رهبر آزادیخواه آفریقای جنوبی به یادگار مانده و بعدها در ادبیات اعتراضی و بهویژه در جنبش «ژن، ژیان، ئازادی»، بهخاطر شدت سرکوب و سوزناک بودن قتل ژیناها و عزیزترین فرزندان «آفتاب و باد»، به جملهٔ «نه فراموش میکنیم و نه میبخشیم» تغییر یافت و در واقع ترند پلتفرمها شد. این شعار برآیند خشونت عریان رژیمی بود که خیابانها را خونین کرد و صدها و هزاران فریاد آزادیخواه را با تکتیراندازان مستقر بر پشتبامها و توسط اوباش باتومبهدست خفه نمود.
مردمانی حق دارند بگویند «نه فراموش میکنیم و نه میبخشیم» که جان عزیزانشان بر سر بدیهیترین حقوقشان گرفته شد. هنوز بعد از گذشت سالها، از جنایات دههٔ ۶۰ تا کشتار دیماه ۱۴۰۴، نه کسی در ارتباط با این جنایتها دادگاهی شد و نه شاهد استعفای مسئولی بودیم؛ بلکه اینان در نهایت بیشرمی با تحریف واقعیت، دستان تا مرفق بهخونآلودهشان را میخواهند پاک کنند.
آری؛ سنندجِ ۲۸ مرداد حق دارد فراموش نکند؛ مهاباد با کاروان ۵۹ جوان اعدامی و لالههای پایمالشدهٔ پوتین پاسداران در پاوهٔ دههٔ ۶۰ حق دارند فراموش نکنند. آنکه نباید فراموش کند و حق دارد نبخشد، مادران داغدیدهٔ خاوران و گورستانهای بدنام لعنتآباد کوردستان هستند؛ عزاداران ژینا، نیکا شاکرمی و آرمیتاها، تا پدر قامتتکیدهٔ کومار درافتاده و ماشاءالله کرمیِ دستفروش، حق دارند بگویند فراموش نمیکنیم. آری؛ گوهر عشقیِ زجرکشیده و دایه شریفهٔ کوردستان نباید فراموش کنند؛ ماهمنیرِ داغ «کیان پیرفلکِ» خردسالدیده، باید ضجه بزند که نمیبخشد. آنان که حق دارند فراموش نکنند خانوادهٔ عزیزان از دسترفتهٔ بلوچستانند در جمعهٔ خونین زاهدان؛ خانوادهٔ کشتهشدههای نیزارهای خوزستان و بازار سوختهٔ رشت تا ملکشاهی ایلامند؛ نه وزیر خارجهٔ کشوری که زور میزند با تزویر، جنایت را تطهیر کند. اینها مقلد همان خمینی هستند که روزی از کرامت انسانی دم میزد و سپیدهدم بر بام مدرسهٔ رفاه و تپههای اوین، چه جوانانی که از دم تیغش گذشتند!
امروزه کسانی به بهانهٔ جنگ، زبان به مظلومنمایی و شکوه گشوده و مفاهیم را موذیانه مصادره میکنند که بنیان حکومتشان بر جنگافروزی و سازشناپذیری با جهان بنا شده است. کریهتر از چهرهٔ جنگ، جنگافروزانی هستند که جنگ را «نعمت» میدانند؛ زیرا خوب میدانند در فضای صلح، آزادی رشد میکند، عدالت دیگر با لکنت بر زبان جاری نمیشود و داغداران، دادخواهتر میشوند! بههمین خاطر است که اینان مدام با تحریف و بیارزش کردن واژههای ارزشمند، در سرنای جنگ میدمند.
چندی پیش قالیباف که کارنامهاش سرشار از حملات گازانبری و سرکوب عریان برای رژیم بوده، در سخنانی که بازتاب گسترده یافت اعتراف کرد: «اگر مردم گرسنه باشند، توان ایستادگی و دوام آوردن نداریم!» همین سخن در واقع ریشخندی بود به واژههای دردناک و در عین حال قابل ستایش «گرسنگی» و «ایستادگی»! قالیبافی که برای پوشاک نوهاش از سیسمونیهای ترکیه خرید میکند، وقتی از گرسنگی حرف میزند، دیگر باید کارگرِ زیر خط فقر خمیدهشده، زبالهگردِ بیپناه در کوچهها کزکرده، پدران بیکارشده و کودکان کار، بهتزده سکوت اختیار کنند! هرچند منظور از «ما» در لحن قالیبافها، همان اقلیت رانتخوارِ متصل به مافیای نفت و خون است که چند نسل را به صلابه کشیدهاند و از پنتهاوسهای بالاشهر برای مستضعفین جهان و حاشیهنشینان گورخواب دم میزنند.
شماها، بانیان جنگ و جنایت! وارثان شکنجه و رنجهای بینهایت! از درد و از گرسنگی و از بخشیدن حرف نزنید؛ که کارنامهتان پر از گناهان نابخشودنی است. حتی بعد از شما نیز باید واژگان ارجمندی چون آزادی، عدالت، کرامت و جمهوری، در بازار این دیارِ بلادیده، اعتباری نو کسب کنند.
به قول قیصر امینپور:
«درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟»