کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

اعدام؛ نمایش قدرت یا اعتراف به ورشکستگی سیاسی؟

09:52 - 24 شهریور 1405

روژهات موکری

هر حکومتی که برای اثبات قدرت خود ناچار است مرگ را به صحنه عمومی بیاورد، پیش از آنکه اقتدار خود را نشان دهد، ترس خود از جامعه را فریاد می‌زند. اعدام، وقتی از دیوارهای زندان بیرون می‌زند و به میدان شهر کشیده می‌شود، دیگر یک مجازات نیست؛ یک اعلان جنگ علیه ملت است. اعلان جنگی که هدفش نه اجرای عدالت، بلکه تحمیل سکوت بر میلیون‌ها انسان است.

جمهوری اسلامی ایران این روزها بار دیگر به قدیمی‌ترین و کثیف‌ترین ابزار بقای خود پناه برده: طناب دار. آمار خود نهادهای حقوق بشری تصویر وحشتناکی از این ماشین کشتار ترسیم می‌کند. بنا به گزارش سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، تنها در یک ماه اخیر دست‌کم ۶۷ زندانی از جمله ۹ معترض سیاسی در زندان‌های ۲۴ استان کشور اعدام شده‌اند؛ اعدام‌هایی که اکثرشان مخفیانه و بی‌خبر از خانواده انجام شده و چندین مورد از آن در ملاءعام، برای نمایش وحشت و تماشاگران اجباری بوده است. در همین راستا فولکر تورک، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، هفته گذشته به‌صراحت هشدار داد که بیش از صدها نفر دیگر در صف اعدام‌اند و مجازات مرگ همچنان ابزاری برای ایجاد رعب و سرکوب مخالفان این حکومت است.

سازمان‌های حقوق بشری هم در گزارش‌های سالانه نشان داده‌اند که فقط در سال ۲۰۲۴ دست‌کم ۵۳۴ نفر بر اساس احکام دادگاه‌های انقلاب اعدام شدند و از سال ۱۳۸۹ تاکنون بیش از پنج‌هزار نفر توسط جمهوری اسلامی ایران به دار آویخته شده‌اند. این یعنی این حکومت نه یک نظام قضایی، بلکه یک خط تولید مرگ راه‌اندازی کرده است.

پرسش این نیست که آیا اعدام نشانه قدرت است. پرسش این است: حکومتی که هر روز به کشتن نیاز دارد تا سرپا بماند، از چه چیزی این‌قدر می‌ترسد؟

منطق پوسیده نمایش مرگ

میشل فوکو در «مراقبت و تنبیه» نشان داد که حکومت‌های استبدادی پیشامدرن بدن محکوم را به رسانه سلطه تبدیل می‌کردند: شکنجه و اعدام در ملاءعام اجرا می‌شد تا حاکم به رعایای خود یادآوری کند که مرگ و زندگی‌شان در دستان اوست. جمهوری اسلامی هنوز در همان منطق قرون‌وسطایی گیر کرده است؛ در حالی که دنیا قرن‌هاست از آن عبور کرده.

فرق است میان حکومتی که با نهاد، اقتصاد و اعتماد عمومی حکمرانی می‌کند و حکومتی که فقط با جرثقیل و طناب زنده می‌ماند. اولی به قدرت خود مطمئن است؛ دومی هر روز باید با خون این اطمینان دروغین را به خودش تلقین کند. جمهوری اسلامی مدت‌هاست از دسته اول خارج شده است.

خشونت، اعتراف به شکست است، نه جایگزین قدرت

هانا آرنت با صراحت می‌گوید که خشونت دقیقاً هنگامی اوج می‌گیرد که قدرت واقعی رو به زوال است. حکومتی که ادعای مشروعیت و پایگاه مردمی دارد، نیازی به طناب دار ندارد. جمهوری اسلامی اما نه تنها اعدام را متوقف نکرده، بلکه بنا به گزارش‌های حقوق بشری، میانگین روزانه اعدام‌ها از ابتدای جنگ و پس از رویارویی‌های نظامی با اسرائیل و آمریکا افزایش چشمگیری داشته است. این افزایش تصادفی نیست؛ دقیقاً همزمان با بحران‌های اقتصادی، فروپاشی اعتماد عمومی و آتش‌بس‌های شکننده‌ای رخ می‌دهد که ساختار قدرت را بیش از هر زمان دیگری متزلزل کرده‌اند.

این حکومت به‌جای پاسخگویی به بحران، جسد شهروندانش را روی جرثقیل بالا می‌برد. این نه قدرت، که ورشکستگی کامل یک پروژه سیاسی است.

سیاست ترس؛ استراتژی حکومتی محکوم به شکست

نهادهای حقوق بشری بارها گفته‌اند که مقام‌های جمهوری اسلامی از مجازات مرگ آگاهانه برای ایجاد رعب در جامعه و حفظ قدرت استفاده می‌کنند، نه برای اجرای عدالت. این یک راهبرد حساب‌شده است: هزینه مخالفت را چنان بالا نشان بده که کسی جرأت نفس کشیدن نداشته باشد.

اما تاریخ بارها ثابت کرده این استراتژی محکوم به شکست است. سکوتی که از ترس زاده می‌شود، رضایت نیست؛ بمبی است با فیتیله روشن. جامعه‌ای که خانواده‌هایش نمی‌دانند فرزندشان کی و کجا اعدام شده، جامعه‌ای است که خشمش هر روز انباشته‌تر می‌شود؛ خشمی که دیر یا زود، از زیر خاکستر سر بر می‌آورد.

روان جامعه‌ای که هدف مستقیم طناب دار است؛ نمونه کوردستان در ایران

اگر بخواهیم بفهمیم سیاست ترس در سطح روان جمعی چه می‌کند، کافی است به کوردستان نگاه کنیم؛ منطقه‌ای که شاید بیش از هر نقطه دیگری از جغرافیای ایران، وزن این ماشین اعدام را روی دوش خود حمل کرده است. بر اساس گزارش‌های کانون‌های حقوق بشری در ایران، در فهرست زندانیان سیاسی و بازداشت‌شدگان محکوم به اعدام، شهروندان کورد سهمی به‌مراتب بیش از نسبت جمعیتی‌شان دارند و بسیاری از آنها تنها به اتهام‌های مبهمی چون «بغی» و «محاربه» به پای چوبه دار می‌روند. شبکه‌های حقوق بشری در کوردستان بارها گزارش داده‌اند که در یک ماه، ده‌ها شهروند کورد تنها به دلیل فعالیت مدنی یا عقیدتی بازداشت یا به مجازات‌های سنگین محکوم شده‌اند.

این الگو تازه نیست؛ ریشه در دهه ۶۰ دارد، زمانی که پس از سرکوب خونین جنبش‌های کوردستان، هزاران زندانی سیاسی کورد اعدام و در گورستان‌های بی‌نام‌ونشانی دفن شدند؛ گورستان‌هایی که هنوز زخمی باز بر پیکر حافظه جمعی این منطقه‌اند. وقتی یک جامعه نسل‌اندرنسل با این حجم از اعدام، گورهای گمنام و محرومیت از عزاداری رسمی مواجه می‌شود، آنچه شکل می‌گیرد فقط سوگ فردی نیست؛ یک تروما و حافظه جمعی بین‌نسلی است که در ساختار روانی جامعه رسوب می‌کند.

از منظر روانشناسی، وقتی مجازات مرگ به‌طور نامتناسب متوجه یک منطقه مشخص باشد، پیام حکومت دیگر فقط «هزینه مخالفت سنگین است» نیست؛ پیامی مضاعف صادر می‌شود: «هویت تو خطرناک است.» این نوع سرکوب هدفمند، اضطراب را از سطح فردی به سطح هویت جمعی منتقل می‌کند. نتیجه، در بسیاری از جوامع تحت چنین فشاری، ترکیبی از سه واکنش روانی است: نخست، فرسایش اعتماد نهادی؛ خانواده‌ای که فرزندش را بی‌خبر و بدون آخرین دیدار از دست می‌دهد، دیگر هیچ نهاد رسمی را عادل نمی‌بیند. دوم، بازتولید هویت مقاومتی؛ سرکوب به‌جای فروکش‌کردن نارضایتی، آن را به‌عنوان بخشی از هویت جمعی تثبیت می‌کند و پیوند بین‌نسلی مقاومت را عمیق‌تر می‌سازد. سوم، اضطراب مزمن و سوگ ناتمام در سطح جامعه؛ وقتی مراسم تشییع و عزاداری علنی برای اعدام‌شدگان سیاسی از سوی نهادهای امنیتی محدود یا ممنوع می‌شود - همان‌گونه که بارها درباره خانواده‌های زندانیان کورد گزارش شده - فرآیند طبیعی سوگواری متوقف می‌ماند و به یک زخم باز و دائمی در روان جمعی تبدیل می‌شود.

جمهوری اسلامی گمان می‌کند با تکثیر این وحشت، جرقه‌های نارضایتی را در نطفه خفه می‌کند. اما آنچه در عمل رخ می‌دهد دقیقاً واکنش معکوس است: هر نسل تازه‌ای در کوردستان با نام‌های تازه‌ای از اعدام‌شدگان بزرگ می‌شود و این فهرست، به‌جای ایجاد تسلیم، به سند زنده‌ای از بی‌عدالتی سیستماتیک بدل می‌شود که هویت سیاسی نسل بعد را شکل می‌دهد. حکومتی که با تکیه بر تبعیض در مجازات مرگ می‌خواهد یک منطقه را به‌طور کامل به سکوت وادارد، در واقع دارد کینه‌ای نهادینه و بین‌نسلی تولید می‌کند که هیچ جوخه اعدامی توان خاموش‌کردنش را ندارد.

پایان یک نمایش پوسیده

اعدام می‌تواند جان بگیرد، اما مشروعیت نمی‌آفریند. طناب دار یک زندگی را قطع می‌کند، اما صدای یک ملت را خاموش نمی‌کند. جرثقیل جسد یک انسان را بالا می‌برد، اما اعتبار فروپاشیده یک نظام را بالا نمی‌کشد.

هر حکم اعدام تازه، سندی دیگر بر پرونده قطور جنایات این حکومت است؛ سندی که روزی، در دادگاهی عادلانه، خوانده خواهد شد. جمهوری اسلامی می‌کوشد خون را به‌جای اقتدار بفروشد، اما هرچه بیشتر به این ابزار متوسل می‌شود، بیشتر ثابت می‌کند که چیزی برای عرضه کردن جز مرگ ندارد.

تاریخ به ما نشان داده که هیچ حکومتی با طناب دار تا ابد زنده نمانده است. آنها که امروز چوبه‌های دار را در میدان‌های شهر برپا می‌کنند، فردا در همان میدان‌ها پاسخگوی خون‌هایی خواهند بود که ریختند.