کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

جنگ تمام نشده، تحریم و محاصره اقتصادی آغاز شد!

12:01 - 26 شهریور 1405

رضا دانشجو

تقابل سیاسی - نظامی میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده آمریکا اینک وارد فاز جدیدی شده است. نگاهی به سیر تحولات ماه‌ها و روزهای اخیر نشان می‌دهد اتفاقاً برعکس رجزخوانی‌های همیشگی رژیم، این تغییر تاکتیک نه تنها می‌تواند موثر واقع شود، بلکه می‌تواند جمهوری اسلامی در لبه پرتگاه را به سمت یک پایان واقعی سوق دهد.

واقعیت این است که جنگ نظامی برای جمهوری اسلامی کارکردی دوگانه داشته و دارد! اینکه رژیم حاکم بر تهران در این جنگ متحمل ضربات جبران‌ناپذیری شده است را حتی طرفداران ذوب در ولایت رژیم و مزدوران وفادار آن هم انکار نمی‌کنند یا به عبارت بهتر نمی‌توانند انکار کنند. هلاکت علی خامنه‌ای، دیکتاتور خونخوار رژیم و ده‌ها فرمانده عالی‌رتبه نظامی جمهوری اسلامی در دو مقطع و از بین رفتن بخش مهمی از ساختار نظامی و توان موشکی و بازدارندگی حاکمان تهران، چیزی نیست که سردمداران رژیم ولایت فقیه به سادگی از آن بگذرند!

اما در کنار این موج ترور و تخریب صورت‌گرفته باید گفت جنگ فارغ از مختصات آن، برای یک رژیم در حال غرق شدن مانند جمهوری اسلامی حداقل به صورت موقت می‌تواند مزایایی هم به همراه داشته باشد که نمی‌توان از آنها چشم‌پوشی کرد. برجسته کردن حس ناسیونالیستی و میهن‌دوستی، حتی اگر حاکمان تهران هیچ اعتقادی هم به آن نداشته باشند، تاکتیکی است که جمهوری اسلامی در تمام این مدت از آن استفاده کرده است؛ بازی‌ای که از زمان جنگ دوازده‌روزه و درخواست خامنه‌ای برای خواندن سرود «ای ایران» در یک جلسه مداحی آغاز شد و در تمامی این مدت دستگاه پروپاگاندای رژیم کوشید با برجسته کردن این مفاهیم، بخشی از جامعه به‌ویژه قشر مردد و خاکستری را با خود همراه کند. ضمن اینکه باید پذیرفت در نگاه بیشتر مردم جهان، ایالات متحده آمریکا و رهبران آن به عنوان ابرقدرت جهانی هیچ‌گاه محبوب و مورد پسند عامه مردم نبوده‌اند! در واقع رژیم ولایت فقیه بسیار کوشیده است تا با تلقین اینکه دارد با ابرقدرت جهانی می‌جنگد، چهره یک قدرت منطقه‌ای و جهانی از خود بسازد و در واقع در یک فضای احساسی بتواند افکار عمومی جامعه ایرانی و حتی خارج از مرزها را تحت تأثیر قرار داده و با خود همراه کند.

شاید این مهم‌ترین دلیل تغییر تاکتیک سردمداران آمریکا باشد. بر خلاف جنگ، تحریم نه تنها برای حاکمان تهران هیچ مزیتی حتی به صورت موقت به همراه ندارد، برعکس می‌تواند برای آمریکا کارکردی چندگانه داشته باشد که معادلات را کاملاً به سود آمریکا و به ضرر جمهوری اسلامی تغییر دهد:

یکم: اقتصاد فروپاشیده و در حال احتضار جمهوری اسلامی سال‌هاست در حال دست‌وپنجه نرم‌کردن با مرگ است و صرفاً به کمک دستگاه‌های تنفس مصنوعی زنده مانده است. اقتصادی بیمار که فساد سیستماتیک همچون سلول‌های سرطانی چنان در تاروپودش ریشه دوانده که دیگر هیچ عمل جراحی هم نمی‌تواند نجات‌دهنده آن باشد! مسلماً این اقتصاد بیمار توان هیچ شوک جدیدی را ندارد. تحریم‌های فلج‌کننده که تا همین امروز هم کار فروش نفت رژیم را بسیار پیچیده کرده بودند، حالا و به کمک توقیف کشتی‌های نفتی رژیم می‌تواند آخرین رمق‌های این مرده متحرک را هم بگیرد.

دوم: بعد از معدوم شدن علی خامنه‌ای، شکاف بزرگی در ساختار تصمیم‌گیری در تهران پدیدار شده است، طوری که ترامپ را هم به واکنش وا داشته و می‌گوید: «معلوم نیست در تهران چه کسی تصمیم‌گیر است.» غیبت طولانی‌مدت مجتبی خامنه‌ای، در حالی که اینک حتی در مورد سلامت جسمی او هم شک و تردید بسیار وجود دارد، باعث شده است تا تقابل جریان‌های قدرت به اوج برسد. مسلماً تحریم و جنگ اقتصادی مانند یک کاتالیزور عمل کرده و می‌تواند به شدت به گسترده شدن این اختلافات دامن بزند! در حالی که گروهک تروریستی سپاه و نظامیان کهنه‌کار رژیم و برخی از جریان‌های اصطلاحاً اصولگرای حاکمیت هرگونه مذاکره را نامربوط می‌دانند، اما در همان حال نمی‌دانند چگونه با اثرات کشنده تحریم‌ها روبه‌رو شوند! سخنان چند وقت پیش تروریست کهنه‌کار، محسن رضایی میرقائد، نشان‌دهنده اوج این اختلاف‌هاست؛ جایی که او از دیدگاهی کاملاً متفاوت با دولت بی‌اختیار پزشکیان، مبنی بر حمله پیشدستانه پرده برمی‌دارد!

اما در این میان اصلاح‌طلبان رژیم و دارودسته نزدیک به قالیباف به شدت نگران این شرایط هستند و می‌دانند ادامه این تحریم‌ها به معنای زمین‌گیر شدن کامل اقتصاد بیمار است. سخنان اخیر قالیباف در مورد تحریم‌ها نشان داد که اینک مرزبندی میان سردمداران رژیم بسیار مشخص‌تر از گذشته است.

نکته مهمی که در این میان نباید فراموش کرد این است که اگر قبلاً اصطلاح خودفروخته و مزدور توسط جناح رادیکال رژیم صرفاً برای اصلاح‌طلبان بود، اینک بخش عمده‌ای از نیروهای نزدیک به رهبر معدوم جمهوری اسلامی را هم در بر می‌گیرد و این نشانه واضحی از بزرگ شدن شکاف قدرت در رأس حاکمیت است.

نکته سوم و شاید مهم‌ترین کارکرد تحریم‌ها در مقابل جنگ نظامی، ایجاد نارضایتی و کشاندن دوباره مردم به خیابان‌ها، حتی قشرهای خاکستری و مردد جامعه است.
برخلاف شرایط جنگ، اینک توجیه شرایط اقتصادی که روز‌به‌روز بدتر می‌شود برای قاطبه مردم غیرممکن است! اگر تا دیروز و در یک فضای احساسی و هیجانی ناشی از جنگ می‌شد از کنار مشکلات و بحران‌های اقتصادی به سادگی گذشت، اینک جامعه تنها دلیل بدتر شدن شرایط اقتصادی را حاکمیت می‌داند.

این پاشنه آشیل جمهوری اسلامی است! بیانیه اخیر گروهک تروریستی سپاه پاسداران که در آن علناً از احتمال رخ دادن مجدد نارضایتی‌های اجتماعی خبر می‌دهد را می‌توان در همین چارچوب ارزیابی کرد.

و نکته پایانی اینکه نباید فراموش کرد این تحریم‌ها در شرایطی اعمال می‌شود که هنوز هیچ پایان مشخصی برای جنگ وجود ندارد! یعنی همان‌طور که ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا می‌گوید: «در حال حاضر هیچ مذاکراتی در جریان نیست»؛ این یعنی سایه جنگ هم هنوز حکم‌فرماست.

به عبارت ساده‌تر، جنگ نظامی پایان نیافته و جنگ اقتصادی کلید خورده است!

سیر اتفاقات ممکن است به شکل باورنکردنی سریع و غیرقابل پیش‌بینی باشد. یک تجمع ساده در یک جایی از این سرزمین خسته از ظلم و بیداد، اعتراض و چند شعار و شعله‌ور شدن این بغض فروخفته؛ این آتش زیر خاکستر!

تسلیم یا پایان؟ چه کسی سکانس نهایی را کارگردانی می‌کند؟ رئیس‌جمهور آمریکا یا انقلابیون خیابان؟