کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

کوردستان ایران؛ از مسئله‌ای داخلی تا وزنه‌ای ژئوپلیتیک

18:49 - 8 مهر 1405

رضا دانشجو

کوردستان ایران با پیشینهٔ طولانی مبارزه با دو حکومت خودکامه در تهران، اینک شرایطی نوین را تجربه می‌کند؛ شرایطی که بسته به روند رخدادهای پیش‌رو و شیوهٔ کنشگری احزاب کوردستان، می‌تواند فرصتی تاریخی و کم‌نظیر باشد و البته در صورت مدیریت نامطلوب و اشتباه در زمان‌بندی تصمیم‌گیری‌ها، به یک تلهٔ ژئوپلیتیک تبدیل شود و تبعات نامطلوبی حتی برای بخش‌های دیگر کوردستان در پی داشته باشد.

ممالک محروسه و سرزمینی که سال‌ها به‌صورت ملوک‌الطوایفی و در قالب یک نظام سنتیِ عدم‌تمرکز اداره می‌شد و امرا و حاکمان محلی در آن اختیارات قابل‌توجهی داشتند، از اواخر دوران قاجار و با تصمیم پادشاهان ناتوان آن، به سمت تمرکزگرایی سوق داده شد. این سیاست در دوران پهلوی با شتاب بیشتری تثبیت گردید؛ ایدهٔ «یک ملت، یک زبان، یک پرچم» پهلوی، نقطهٔ عطف تمرکزگرایی اداری و انحلال خودمختاری‌های محلی بود؛ سرآغاز تلاش برای استحاله و آسیمیلاسیون ملل غیرفارس و ادغام اجباری آنها در هویت مسلط. این دگرگونی، در واقع نقطهٔ آغازین طرح مسئلهٔ کوردستان به‌عنوان یک چالش سیاسی و اجتماعی در ایران نوین به شمار می‌رفت. جنگ جهانی دوم، اشغال ایران و بی‌ثباتی‌های پس از آن، زمینه را برای ظهور جمهوری کوردستان در راستای دستیابی به حق تعیین سرنوشت و اعادهٔ ساختار غیرمتمرکز مهیا ساخت. سرکوب خونین جمهوری کوردستان برخلاف تصور حاکمان وقت، هرگز نتوانست با حربهٔ زور به حق‌خواهی مردم کوردستان پایان دهد؛ بلکه مسئلهٔ کورد را به یک چالش مستمر سیاسی میان جامعهٔ کوردستان و حکومت مرکزی، و به یکی از گره‌های اصلی ساختار قدرت در تهران بدل ساخت.

انقلاب ۵۷ و سقوط پهلوی، کوردها را مانند دیگر ملت‌های ساکن در جغرافیای ایران امیدوار کرد تا در سایهٔ حاکمیت جدید بتوانند راهکاری دموکراتیک برای حل این مسئله بیابند؛ اما این امید خیلی زود به یأس تبدیل شد و ساختار نوپای ولایت فقیه نشان داد که تمایلی به بازتعریف حقوق ملت‌ها و تمرکززدایی ندارد. تلاش رهبران کورد برای گفتگو خیلی زود با بن‌بست مواجه شد و با صدور فرمان جهاد از سوی خمینی علیه جنبش کوردستان، مسیر هرگونه راه‌حل مسالمت‌آمیز مسدود و جنگی سنگین بر این منطقه تحمیل شد.

می‌توان گفت در عمل، دگرگونی بنیادینی در فلسفهٔ تمرکزگرایی رخ نداده بود؛ مفهوم «امت» جایگزین «ملت واحد» شد، زبان رسمی همچنان منحصر ماند و فقط نمادهای ظاهری تغییر کرد. جمهوری اسلامی همان رویهٔ پیشین را ادامه داد: سرکوب، احکام سنگین قضایی و خشونت ساختارمند؛ همراه با تداوم عدم‌توسعه‌یافتگی اقتصادی و تبعیض سیستماتیک. با این حال، همان‌گونه که پهلوی نتوانست جنبش حق‌طلبانهٔ کوردستان را ریشه‌کن سازد، دهه‌ها سرکوب در جمهوری اسلامی نیز نتوانست این مطالبه را به محاق ببرد و جامعهٔ کوردستان به‌عنوان یکی از کانون‌های پایدار مخالفت با حاکمیت تهران باقی ماند.

جنبش «زن، زندگی، آزادی» نقطهٔ عطفی در مبارزات مدنی و سیاسی علیه جمهوری اسلامی بود. خروش خیابان‌های کوردستان نه‌تنها ارادهٔ اعتراضی این جغرافیا را آشکار ساخت، بلکه توانست نقش یک کاتالیزور و جرقهٔ آغازین را ایفا کند. کوردستان نشان داد که از ظرفیت بالایی برای انتقال پویایی‌های اعتراضی به دیگر نقاط ایران برخوردار است.

علاوه بر این، جنبش ژینا کارکرد مهم دیگری نیز داشت: ارتقای توجه بین‌المللی به مسئلهٔ کوردستان؛ بازنشر جهانی شعار «زن، زندگی، آزادی» توجه افکار عمومی جهان را به این خاستگاه جلب کرد. این تحول، جایگاه کوردستان ایران را به‌عنوان یکی از پیشران‌های بالقوه برای پیوند دادن اعتراضات سراسری در مسیر دستیابی به یک دموکراسی کثرت‌گرا در ایران تثبیت نمود.

فصل بعدی تحولات با تشدید تنش‌های ژئوپلیتیک منطقه‌ای رقم خورد. تقابل‌های اخیر نشان داد که دکترین «نه جنگ، نه مذاکره» در مهار بحران‌های فزاینده کارایی خود را از دست داده است. این تنش‌ها نه‌تنها محاسبات استراتژیک جمهوری اسلامی را دستخوش بحران کرد، بلکه مسئلهٔ کورد را نیز وارد مرحله‌ای حساس‌تر ساخت؛ به‌گونه‌ای که موضع‌گیری و رفتار سیاسی نیروهای کورد، به یکی از متغیرهای مورد توجه در محاسبات پیرامونی طرف‌های درگیر بدل گشت. اکنون می‌توان گفت مسئلهٔ کوردستان ابعاد فراتری یافته و نتایج آن می‌تواند بر فضای سیاسی کل ایران و حتی جغرافیای پیرامونی اثرگذار باشد.

اهمیت این جایگاه را می‌توان از خلال مواضع قدرت‌های خارجی و منطقه‌ای رصد کرد. اشاره‌های مکرر دونالد ترامپ به موضع نیروهای کورد در بحران‌های منطقه‌ای، تأکید مقامات اسرائیلی بر گسل‌های هویتی و زبانی در ایران و درخواست مقامات امنیتی جمهوری اسلامی از احزاب کورد برای عدم همسویی با طرف‌های خارجی، همگی گویای یک واقعیت است: اینکه کنش یا انفعال کوردها به‌عنوان یک وزنهٔ ژئوپلیتیک در معادلات امنیتی و فشارهای بین‌المللی جایگاهی محاسباتی دارد.

واقعیت این است که معادلات ژئوپلیتیک خاورمیانه در پیچیده‌ترین و سیال‌ترین وضعیت تاریخی خود قرار دارد؛ جایی که همپوشانی و تضاد منافع بازیگران، مرزبندی‌های سنتی را به‌شدت دگرگون کرده است. تحرکات همزمان قدرت‌های منطقه‌ای و پیرامونی نظیر ترکیه، عربستان و پاکستان، در پیوند با راهبردهای امنیتی واشنگتن و تل‌آویو، فضایی چندلایه و نامتقارن پدید آورده است؛ فضایی که در آن، آنکارا می‌کوشد با فعال‌سازی اهرم‌های منطقه‌ای و چانه‌زنی‌های امنیتی، عمق نفوذ خود را گسترش دهد و دیگر بازیگران نیز با احتیاط و بدگمانی استراتژیک، هرگونه تغییر در موازنهٔ قوا را مهار و رصد می‌کنند.

در این میان، کوردها می‌توانند متناسب با درجهٔ انسجام و بلوغ دیپلماتیک خود، از جایگاه یک ابزار فراتر رفته و به کنشگری صاحب‌صدا بدل شوند؛ در این چارچوب، کوردستان ایران به‌دلیل پیشینهٔ تشکیلاتی دیرپا و پتانسیل سازماندهی مدنی، یکی از کانون‌های قابل‌توجه در سناریوهای پسابحران محسوب می‌شود. با این حال، تداوم تنش‌های منطقه‌ای لزوماً به معنای گشایش خودکار برای مطالبات کوردها نیست؛ بلکه می‌تواند زمینه‌ساز مخاطرات امنیتی مضاعف و یک تلهٔ ژئوپلیتیک پرهزینه باشد.

«تحلیل عقلانی بدون توهم»، «دوری از آرمان‌گرایی مفرط» و «همگرایی عملی میان نیروهای سیاسی»، شروط حیاتی برای عبور از این دوران پرریسک هستند؛ در حالی که تصمیمات شتاب‌زده، وابستگی به نوسانات زودگذر خارجی، و به‌ویژه تفرقهٔ تشکیلاتی، می‌تواند دستاوردهای تاریخی این جامعه را تضعیف کند.

رصد هوشمندانهٔ رویدادها شرط لازم است؛ اما شرط کافی، داشتن راهبردی واقع‌گرایانه و متکی بر پتانسیل‌های داخلی در بزنگاه‌های حساس خواهد بود. نباید دچار خطای بیش‌برآورد یا کم‌برآورد در سنجش توان راهبردی خویش شد. کوردستان ایران دیگر یک موضوع حاشیه‌ای در جغرافیای سیاسی ایران نیست، بلکه مؤلفه‌ای با پتانسیل اثرگذاری بر گذار سیاسی در ایران و عنصری اثرپذیر و اثرگذار در تعاملات منطقه به شمار می‌رود.