کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

مرز بین هویت کوردستانی و هویت ایرانی!

23:28 - 15 شهریور 1405

ساسان خاتونی

در نظریات پست‌مدرنیسم، انسان‌ها باید بر بنیاد «خودتعریف‌گری» و روایتی که خود از هویت خویشتن دارند بازشناخته شوند، نه بر اساس آنچه که مطلوب، دیکته‌شده و خوشایند طرف مقابل است. همچنین بر اساس منشور جهانی حقوق بشر، هر انسانی حق بنیادین دارد هویت جمعی، سیاسی، اتنیکی، آیینی، جنسی و جنسیتی خود را آزادانه تعریف کند؛ و این، اساس، مبنا و سنگ‌بنای ایجاد جامعه‌ای است که می‌خواهد به سوی دموکراسی، تکثرگرایی و نفی استبداد گام بردارد.

در رژیم‌های تمامیت‌خواه و توتالیتر ایدئولوژیک، چه در کشورهای تک‌ملیتی و چه در جغرافیاهای چندملیتی، سیستم سلطه همواره بر آن است تا ایدئولوژی فرد، گروه یا حزب حاکم را بر همگان تحمیل کند و یا هویت ملی گروه فرادست را به عنوان شناسنامه ملی همه ملل دیگر، بدون در نظر گرفتن رأی، اراده و رضایت آنان تعیین نماید. آن هویت تعیین‌شده و تحمیلی، دیگری را به حاشیه می‌راند، دست به آسیمیلاسیون زبانی و فرهنگی ملل زیردست می‌زند، با دستکاری بافت دموگرافیک و دگرگون‌سازی نام‌های اصیل سرزمین‌های تاریخی ساختار بومی را تخریب می‌کند، مسئله ملی و سیاسی آنان را به مسائل صرفاً فرهنگی یا امنیتی تقلیل می‌دهد، تاریخ را تحریف و به نفع هویت حاکم بازنویسی می‌کند و زبان‌ها را به «لهجه» و فرهنگ‌ها را به «خرده‌فرهنگ» فرو می‌کاهد؛ روندی که بند به بند آن درباره جغرافیای سیاسی موسوم به ایران و هویت برساخته ایرانی صدق می‌کند.

ایران یک هویت تاریخی مشخص، طبیعی و همگن نیست، بلکه یک جغرافیای سیاسی است. در تاریخ این قلمرو که امروزه به نام ایران شناخته می‌شود، هرگز ملت، قوم یا اتنیکی به نام «ایر» وجود نداشته است که منشأ تعریف یک هویت جمعی مشترک باشد. پس ایران تنها یک جغرافیای سیاسی است که در آن سرزمین‌های تاریخی با هویت‌ها و شناسنامه‌های مستقل و متمایز زیسته‌اند. مفاهیمی چون فرهنگ واحد ایرانی، زبان ملی ایرانی، تاریخ یکپارچه ایرانی، یا آداب و رسوم، موسیقی و رقص ملی ایرانی، اساساً وجود خارجی ندارد؛ بلکه آنچه هست، فرهنگ‌ها، زبان‌ها، تاریخ، ادبیات، آداب و رسوم، موسیقی، رقص و میراث تاریخی مللی است که در این ساختار تحمیلی به بند کشیده شده‌اند. با این حال، ملل در تعامل با یکدیگر که طی سده‌ها در جوار هم زیست کرده‌اند، به پاره‌ای از آداب و رسوم مشترک ــ از جمله جشن کهن نوروز ــ رسیده‌اند؛ اما ناسیونالیسم مسلط فارس در یک قرن اخیر، با تصاحب انحصاری ابزارهای قدرت و دولت، هر آنچه را که بخشی از هویت تباری خود بوده، به عنوان «تنها هویت ملی ایرانی» بر جغرافیای همگان تحمیل کرده است.

شکل‌گیری هویت دولت‌ساخته ایرانی:
پس از انحلال سلسله قاجار و برکشیدن رضاخان میرپنج، مشاوران و تئوریسین‌های حکومت با الگوبرداری از ناسیونالیسم اقتدارگرای کمالیستی در ترکیه و با اثرپذیری از باستان‌گرایی حلقه برلین، در صدد برآمدند تا برای کشوری که ممالک محروسه‌اش را برچیده بودند، هویتی تازه جعل کنند؛ کشوری که نام آن را نیز رسماً به «ایران» تغییر دادند. بنابراین، تعریف هویت ایرانی در قالب یک دولت-ملت متمرکز و تک‌زبانه، پدیده‌ای متأخر و محصول مهندسی قدرت در تاریخ معاصر است؛ در نتیجه، هویت تحمیلی برآمده از آن نیز عمری بیشتر از یک سده ندارد. سیاست متحدالشکل کردن جامعه و ایجاد حکومت مقتدر متمرکز، نیازمند یک شناسنامه سراسری بود. مشاوران رضاخان در گام نخست، با تحریف و بازنویسی تاریخ، مبدأ تاریخی این هویت جدید را منحصراً از دوران به قدرت رسیدن سلسله هخامنشی تعریف کردند، سپس زبان فارسی را به عنوان تنها زبان ملی و رسمی کشور رسمیت بخشیدند و همه مفاهیم هویتی ــ از جمله ادبیات، تاریخ و اسطوره‌های مردم فارس ــ را به عنوان نمادهای شناسنامه نوظهور ایرانی بر دیگر ملل این جغرافیا تحمیل کردند.

در واقع می‌توان گفت: هویت مسلط ایرانی، هویتی برساخته بر مدار ناسیونالیسم فارسی است که مبدأ آن کوروش، مذهب سیاسی‌اش تشیع و زبان ابزاری‌اش فارسی است؛ هویتی جعل‌شده که در تاریخ معاصر در دوران پهلوی اول و دوم و سپس استبداد مذهبی جمهوری اسلامی، مبنای معرفی شهروندان در مناسبات داخلی و بین‌المللی قرار گرفت. بر اساس چنین پارادایم شوونیستی و تک‌محوری، یک انسان غیرفارس ــ از جمله یک کورد یا یک بلوچ هویت‌خواه، یا شهروندانی از ملل عرب، ترک، ترکمن، گیلک و قشقایی ــ اساساً «ایرانی» به شمار نمی‌آید، مگر آنکه از هویت ملی خویش دست بشوید و در دیگ آسیمیلاسیون حل شود.

هویت دیرپای کوردستانی:
در نقطه مقابل، ملت کورد و سرزمین کوردستان به عنوان یک هویت و سرزمینی کاملاً مستقل، با تاریخ، تمدن و شناسنامه‌ای متمایز از دیگر ملل خاورمیانه در جغرافیای اجدادی خویش ایستاده است. از آثار باستانی تمدن‌های کهن «حَسکیف» و «گرێ مرازان» با پیشینه ۱۳ هزار ساله در شمال کوردستان تا تبر سنگی کرماشان با قدمتی پیش از عصر آهن، و قلعه اربیل با ۶۰۰۰ سال سکونت ممتد شهری، همگی سندی زنده و انکارناپذیر بر اصالت و ریشه‌داری این ملت کهن در خاک نیاکانی خویش است.

زبان کوردی زبانی کاملاً مستقل و دارای ادبیاتی پربار، سرشار و کهن است. این زبان نه تنها شاخه یا لهجه‌ای از زبانی دیگر نیست، بلکه خود دارای گویش‌های غنی و متمایز است و از حیث زایش واژگان، وسعت مفهومی، انعطاف‌پذیری ساختاری و انسجام نحوی، بسیار توانمندتر از زبان‌های مسلط مجاور است؛ حقیقتی که پژوهش‌های زبان‌شناختی در مراکز معتبر علمی جهان از جمله دانشگاه آکسفورد گواه آن است.

به لحاظ فرهنگی و جامعه‌شناختی نیز با وجود اینکه مردم کورد در یک سده گذشته در میان مرزهای ساختگی و استعماری چندپاره شدند و آماج شدیدترین امواج تهاجم، انکار و آسیمیلاسیون زبانی و فرهنگی قرار گرفتند، اما خوشبختانه این زبان، فرهنگ و هویت زنده و تسلیم‌ناپذیر برجا ماند و در دهه‌های اخیر، در پرتو ایستادگی و تحولات خاورمیانه، با صلابت تمام در حال احیا و رستاخیز دوباره است.

آنچه که به جغرافیای سیاسی ایران برمی‌گردد، مردم این بخش از کوردستان که در چهارچوب مرزهای سیاسی ایران محصور مانده‌اند، در هر دو رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی زیر ضرب سهمگین انکار هویت زیسته‌اند. در واقع کوردستان در این سده، آوردگاه تقابل دو هویت آشتی‌ناپذیر بوده است: از یک‌سو، هویت برساخته ایرانی بر محوریت انسان فارس که ماشین قدرت و سرکوب را در دست داشته، و از سوی دیگر، هویت کوردیِ به حاشیه‌رانده‌شده‌ای که برای اثبات موجودیت و حق حیات خود، در تمام ابعاد سیاسی، مدنی، فرهنگی و فداکاری‌های جنبش پیشمرگه دست به نبردی تاریخی زده است.

هویت غالب مرکز، مبدأ تاریخش را هخامنشیان می‌داند، کوروش اسطوره‌اش است، پدر معنوی‌اش رضاخان پهلوی است و به فردوسی می‌بالد که زبانش را در مقابل عرب‌ها پاس داشته است. اما در مقابل، هویت کوردستانی مبدأ تاریخ مکتوب خود را به پیش‌تر از هخامنشیان و به دوران تمدن‌ساز مادها ارجاع می‌دهد؛ اسطوره‌های تاریخی‌اش دیاکو (بنیانگذار سلسله مادها) و خان چنگ طلا هستند؛ سمکوی شکاک، پیشوا قاضی محمد و داوود خان کلهر را رهبران و نمادهای آزادی‌خواهی خود می‌شناسد؛ عمق ادبیاتش را در سروده‌ها و آثار جاودان مستوره اردلان، نالی، محوی، بیسارانی، مولوی، هژار و هیمن جست‌وجو می‌کند؛ و نوای اصیل روح سرزمینش را نه با تصنیف‌های مرکز و صدای شجریان، بلکه در حنجره اسطوره‌ای و پرصلابت حسن زیرک و سید علی‌اصغر کوردستانی با تمام جان نجوا می‌کند.