کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

افزایش نشانه‌های جنگ آخر

10:06 - 10 مهر 1405

آگری اسماعیل‌نژاد

شرایط کنونی خاورمیانه همانند وضعیت این منطقه پیش از آغاز جنگ ۱۲ روزه در سال ۲۰۲۵ است؛ بدین شرح که:

۱: وضعیت هسته‌ای ایران علی‌رغم حملات سنگین پیشین به نطنز و فردو، همچنان در هاله‌ای از ابهام و تهدید قرار دارد؛ تأسیسات و زیرساخت‌های هسته‌ای به نسبت جدید در عمق کوه کلنگ گزلا هنوز توسط آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) بازرسی نشده و اطلاعات و تصویر جامعی از ابعاد آن در دست ائتلاف مخالف هسته‌ای شدن ایران نیست.

همزمان با آن، تهران کماکان از پاسخ‌گویی به ابهامات آژانس در مورد فعالیت‌های مشکوک در سایت‌های بمباران‌شده طفره می‌رود. از سوی دیگر، با به بن‌بست رسیدن روندهای دیپلماتیک و فعال شدن مسیرهای ارجاع پرونده هسته‌ای به شورای امنیت سازمان ملل، فضای بین‌المللی وارد فاز اضطراری شده است. حتی اگر مسکو و پکن در صدور قطعنامه‌های جدید اخلال ایجاد کنند، صرف بازطرح این پرونده در بالاترین سطح امنیتی جهان، سازنده ادراک «تهدید حتمی و قریب‌الوقوع» در افکار عمومی و دولت‌های غربی است؛ امری که مشروعیت و توجیه حقوقی حمله نظامی مجدد و فراگیر به تأسیسات ایران را مهیا می‌سازد.

همگام با این تحولات بین‌المللی، در درون حاکمیت ایران نیز تبلیغات برای دستیابی به بازدارندگی نهایی اتمی تشدید شده و حتی طرح سه‌فوریتی خروج از معاهده ان‌پی‌تی (NPT) در مجلس پیش کشیده شده است.

۲: مذاکرات ایران با آمریکا و به دنبال آن گفتگوها با همسایگان عرب حاشیه خلیج فارس به بن‌بست بنیادین رسیده است؛ بدین معنا که در ساختار حاکمیت تهران یک شکاف فلج‌کننده میان اراده و اجرا حاکم است: کانون‌های سخت قدرت که توان تنفیذ و اعمال تعهدات بین‌المللی را دارند حاضر به مصالحه نیستند، و در مقابل، تکنوکرات‌ها و جریان‌هایی که خواستار سازش با واشنگتن هستند، فاقد کوچک‌ترین اختیار برای تنفیذ و تضمین توافقات به شمار می‌روند. آمریکا و بازیگران منطقه‌ای به این حقیقت پی برده‌اند و می‌دانند که پنجره دیپلماسی عملا به پایان رسیده است.

۳: مسئله امنیت اسرائیل اکنون به اصلی‌ترین مؤلفه و خط قرمز هرگونه معادله در منطقه بدل شده است. پیش از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، دکترین امنیتی اسرائیل نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی را به منزله خطری قابل مدیریت در چارچوب رقابت‌های جهان عرب می‌دید؛ اما پس از ۷ اکتبر و تبدیل امنیت بنیادین شهروندان به هدفی مستقیم برای شبه‌نظامیان وابسته به تهران، اسرائیل به این ارزیابی راهبردی رسیده که امنیت پایدار در گرو «مهار همزمان دو بازوی قدرت تهران: پروژه هسته‌ای و شبکه نیابتی (پروکسی‌ها)» است. نابودی زیرساخت هسته‌ای ایران بدون خلع سلاح و تضعیف بازوهای منطقه‌ای، اسرائیل و منطقه را در گرداب یک جنگ فرسایشی بی‌پایان با تروریسم فرو می‌برد؛ فرسایشی که تحمل آن فراتر از توان هر ارتشی در جهان است.

۴: سعودی‌ها و پایتخت‌های عربی دریافته‌اند که در حلقه محاصره ژئوپلیتیک تهران از جانب حشدالشعبی در شمال و حوثی‌ها در جنوب گرفتار آمده‌اند. با توجه به اینکه «جنگ نامتقارن علیه شریان‌ها و زیرساخت‌های حیاتی انرژی» به یک قاعده و هنجار در راهبرد تهران بدل شده است، کشورهای منطقه بقای ثبات اقتصادی خود را در گرو برچیده شدن این اهرم‌های تهدید می‌بینند. آغاز این عصر جدید از جنگ زیرساختی که با استفاده از تسلیحات و پهپادهای ارزان‌قیمت سامانه‌های دفاعی پیشرفته را به چالش می‌کشد، از حمله به تأسیسات آرامکو در سپتامبر ۲۰۱۹ کلید خورد و اکنون تهدیدی غیرقابل تحمل برای امنیت انرژی جهان است.

۵: در پویش‌های داخلی ساختار قدرت در ایران، دو عامل بحران‌ساز رخ‌نمایی می‌کند:

الف: فقدان مرکزیت تصمیم‌گیری شجاعانه: در هرم قدرت کنونی جمهوری اسلامی، هیچ چهره یا نهادی وجود ندارد که توان اتخاذ «تصمیمات سخت و تاریخی» پیرامون آینده پروژه هسته‌ای، رابطه با غرب و تنش‌زدایی با ریاض و تل‌آویو را داشته باشد؛ دستگاه حاکمه دچار کرختی و فلج در تصمیم‌گیری است.

ب: هرگونه عقب‌نشینی یا انعطاف در سیاست خارجی و پرونده هسته‌ای، توازن شکننده باندهای قدرت درون نظام را به هم می‌ریزد و به بهای حذف یا تضعیف جناح‌های حاکم تمام می‌شود؛ از این رو، حفظ تنش به ابزار بقای درونی رژیم گره خورده است.

۶: علی‌رغم هیاهوی تبلیغاتی پیرامون توانمندی‌های نظامی جمهوری اسلامی، توازن بازدارندگی به شکلی برگشت‌ناپذیر برهم خورده است؛ آسمان و عمق قلمرو ایران برای رقبای نظامی‌اش به عرصه‌ای کاملا در دسترس بدل شده و ماشین جنگی حاکمیت نه توان مهار حملات دقیق به اهداف استراتژیک خود را دارد و نه از ابزار لازم برای وارد آوردن ضربه‌ای تلافی‌جویانه و تغییردهنده موازنه برخوردار است. از منظر واقع‌گرایی استراتژیک، هنگامی که هزینه تحمیل جنگ از هزینه گزاف باج‌دادن و سازش فرسایشی کمتر برآورد شود، محرک‌های آغاز نبرد نهایی به شدت فعال می‌شوند.

بر این مبنا، خاورمیانه دقیقا در مختصاتی مشابه با آستانه جنگ ۱۲ روزه سال ۲۰۲۵ قرار گرفته است، اما با دو دگرگونی بنیادین و شتاب‌بخش:

الف: دکترین نظامی و پنداشت غرب مبنی بر هزینه‌های مهارناپذیر جنگ با ایران فروریخته و ارزیابی نهایی پنتاگون و تل‌آویو این است که تحمل بار جنگ، به مراتب امکان‌پذیرتر و کم‌هزینه‌تر از خطرات مصالحه با یک رژیم هسته‌ای غیرقابل‌پیش‌بینی است.

ب: بنیان‌های اقتصادی ایران به نقطه بحرانی فروپاشی (کلاپس) و ورود به مدار ابرتورم افسارگسیخته رسیده است؛ عاملی که پتانسیل خیزش‌ها و گسل‌های اجتماعی درون کشور را به بالاترین ضریب اشتعال رسانده است.

اگرچه در روابط بین‌الملل قطعیت وجود ندارد، اما برآیند فاکتورهای میدانی نشان می‌دهد که «جنگ سوم»، با احتمال بسیار بالا همان «جنگ آخر» خواهد بود؛ جنگی سرنوشت‌ساز که معماری ژئوپلیتیک، مرزهای نفوذ و آینده امنیت خاورمیانه را برای دهه‌های متمادی بازتعریف خواهد کرد.