گفتوگو: شهرام صبحانی
اشاره:
در این گفتوگو با ناصر باباخانی، پژوهشگر و تحلیلگر مسائل سیاسی، ابعاد گوناگون حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی به مقرها و اردوگاههای احزاب کوردستان ایران در اقلیم کوردستان به بحث و بررسی گذاشته شده است. باباخانی با اتکا به تحلیلی علمی و سیاسی، نقض مکرر حاکمیت ملی عراق و اقلیم کوردستان از سوی تهران را واکاوی کرده و نشان میدهد که این تهاجمها نشانه دستِبالای امنیتی حکومت نیست، بلکه بازتابی از استیصال و درماندگی رژیم در مهار انقلاب ژینا است. او همچنین پیوند عمیق و ارگانیک میان خیابانِ معترض در داخل کوردستان و جریانهای سیاسی آنسوی مرز را بررسی کرده و تأکید میکند که با وجود تمام تلاشهای حاکمیت برای تحریف گفتمان انقلاب و گسستن این پیوند، همبستگی میان «خیابانِ معترض و سنگر مقاومت» روزبهروز پولادینتر و مستحکمتر شده است.
از منظر تحلیل علوم سیاسی، رژیم جمهوری اسلامی چگونه به این پندار رسید که حمله نظامی به مقرهای حزب در «قلعه دموکرات» در بحبوحه انقلاب ژینا، میتواند موازنه قوا را در داخل کوردستان دگرگون کند؟ آیا این اقدام نشاندهنده اقتدار امنیتی بود یا نمایانگر استیصال حکومت در مهار این خیزش سراسری؟
هنگامی که یک نظام سیاسی مستقر، دست به حمله فرامرزی علیه یک اپوزیسیون تبعیدی میزند—اپوزیسیونی که سالهاست نبرد مسلحانه مستقیم با حکومت را متوقف کرده است—نمیتوان چنین اقدامی را عاملی برای تغییر معادلات سیاسی داخل به شمار آورد. واقعیت میدانی نیز دقیقاً خلاف خواسته رژیم را ثابت کرد؛ زیرا دیدیم که در داخل کشور نوعی همصدایی، همپوشانی و همگرایی معنادار میان مردم کوردستان و نیروهای سیاسی مستقر در آنسوی مرز شکل گرفت.
در طول این انقلاب، پیوندی استوار میان مردم و احزاب همواره جریان داشت. برای نمونه، در تظاهراتها، اعتصابات عمومی و اعتراضات سراسری—که در تمام این مدت حدود شش یا هفت بار فراخوان داده شد—مردم بدون کوچکترین تردید و ترسی به ندای احزاب پاسخ مثبت دادند. بنابراین، این تهاجم نتوانست موازنه درونی را برهم بزند؛ بلکه قصد اصلی جمهوری اسلامی بیشتر این بود که القا کند این انقلاب از بیرون مرزها و به دست نیروهای سیاسی کوردستان هدایت و تحریک میشود.
در حقیقت رژیم میخواست با فریب و منحرف کردن افکار عمومی از اهداف اصیل انقلاب، اذهان جامعه در داخل—بهویژه در مناطق غیرکوردنشین کشور—و نیز نگاه جامعه جهانی را به بیراهه ببرد و وانمود کند که ماجرا یک بحران امنیتی–ملی است. منطقِ آن یورش وحشیانه به مقرهای احزاب کوردستان ایران، که در آن بیش از هفتاد موشک بالستیک و پهپاد انتحاری شلیک شد و به شهادت شماری از انسانها، از جمله غیرنظامیان انجامید، دقیقاً بر پایه همین پروژه فریب استوار بود.
بنابراین، من معتقدم این اقدام هرگز نشانه دستِبالای امنیتی نبود. روشن است که رژیم از حیث تجهیزات نظامی، موشک و سلاح در اختیار دارد و میتواند از برتری تسلیحاتی خود دم بزند، اما اقتدار امنیتی به این معنا که بتواند ثبات و تسلطی پایدار برقرار کند، هرگز وجود نداشت. همانطور که خودتان هم در پایان پرسش اشاره کردید، این حمله جلوهای روشن از دستپاچگی و درماندگی رژیم برای مهار انقلاب بود.
ببینید، در خیابانها شعار «قاسملو قاسملو، راهت ادامه دارد» به ترجیعبند اصلی خیزش بدل شده بود. بنابراین طبیعی است حزبی که صاحب این شعار است—یعنی حزب دموکرات کوردستان ایران—هدف رگبار موشکها و پهپادهای حاکمیت قرار گیرد. استمرار این حملات تا همین امروز گویای این واقعیت است؛ مثلاً در حالی که اکنون درگیری میان ایران و آمریکا متوقف شده و تهران حملات کور و بیمحابای خود علیه کشورهای خلیج فارس را هم متوقف کرده، اما حملاتش به مقرها و پایگاههای احزاب کوردستان ایران متوقف نشده است. این نشان میدهد که تقابل جمهوری اسلامی با مسئله کورد، منازعهای بنیادین و هویتی است.
جمهوری اسلامی همواره کوشیده خیزشهای مردمی در داخل را «جنبشی تحریکشده از خارج» یا «تجزیهطلبی» بنامد. حمله ۶ مهر تا چه اندازه تلاشی برای تحریف گفتمان انقلاب ژینا و تبدیل روایت مدنی خیابان به جنگی مسلحانه و امنیتی بود؟
این همان صفحه گرامافون کهنهای است که دیگر در محافل و گردهماییهای سیاسی کاملاً نخنما و بیاثر شده است؛ چرا که در گفتمان جمهوری اسلامی همواره چند واژه تکراری شنیده میشود. علی خامنهای نیز مدام در سخنانش واژه «دشمن» را تکرار میکرد و مدعی بود که محرک تظاهراتهای داخل کشور، بیگانگان هستند. بنابراین، تمام این سیاست بر پایه تحریف گفتمان انقلاب طراحی شده بود. اما به چه معنا؟
به این معنا که اگر به بیانیههای سپاه پاسداران و رسانههای حکومتی نگاه کنید، آن تهاجم را حمله به «مقر تروریستها» نامیدند و ادعا کردند این پایگاهها امنیت ملی را به خطر انداختهاند و خاستگاه این خیزش، احزاب سیاسی کوردستان هستند.
البته این یک ترفند قدیمی است؛ حاکمیت همواره کوشیده تمام جنبشهای خودجوش مدنی در داخل—بهویژه در کوردستان—را به دستهای پنهان خارجی منتسب کند و به برچسبهایی چون «تجزیهطلبی» متوسل شود. این شیوه برخورد همواره وجود داشته و امروز نیز ادامه دارد.
هدف هم دقیقاً همین بود؛ وقتی ابعاد و مؤلفههای کلیدی جنبش «زن، زندگی، آزادی» را بررسی میکنیم، میبینیم هرچند این خیزش با جانباختن مظلومانه دختری کورد در تهران آغاز شد و در آرامستان آیچی سقز برای نخستین بار بانگ «ژن، ژیان، ئازادی» طنین انداخت، اما در نهایت این شعار در عمق تاریخ جنبش رهاییبخش ما ریشه دارد.
به همین دلیل رژیم با تمام قوا تلاش کرد گفتمان انقلاب ژینا را دگرگون نشان دهد؛ زیرا این خیزش را نمیتوان پدیدهای جدا از تاریخ سیاسی کوردستان دانست. آرمانهایی که در انقلاب «زن، زندگی، آزادی» بازتاب یافت—بهویژه در کوردستان—دقیقاً همان مفاهیم بنیادینی است که دههها در جریان بوده و حزب دموکرات کوردستان ایران حامل تاریخی آن به شمار میرود.
از این رو، با وجود آنکه این انقلاب سراسر ایران را درنوردید و مرزها را پشت سر گذاشت، رژیم چون پیوند عمیق آن را با جنبش کوردستان میدید، کوشید فضا را به سمت درگیری نظامی بکشاند و جامهای امنیتی بر تن این جنبش بپوشاند تا دستش در کوردستان برای سرکوبهای خونینتر باز بماند. هدف این بود که جنبشی کاملاً مدنی را با خشونت سازمانیافته به حمام خون تبدیل کنند تا بگویند گردانندگان آن در بیرون مرزها مستقرند.
این حمله موشکی از منظر حقوق بینالملل و موقعیت ژئوپلیتیک اقلیم کوردستان چگونه تحلیل میشود؟ آیا رژیم از خلأهای دیپلماتیک منطقه بهره برد یا بازیگران جهانی تمایلی به واکنش قاطع نشان ندادند؟
پرسش بسیار دقیقی است. پیش از هر چیز، از زاویه حقوق بینالملل بدون تردید این حمله نقض آشکار حاکمیت ملی عراق و تمامیت ارضی اقلیم کوردستان بود. طبق گزارش نهادهای حقوق بشری، مناطق مسکونی و غیرنظامی نیز موشکباران شدند؛ رخدادی که خود سندی حقوقی برای پیگیری جنایت جنگی است.
اما واقعیت این است که جمهوری اسلامی برای نخستین بار نبود که قوانین بینالمللی را زیر پا میگذاشت. اینکه چرا کشوری مانند عراق و ساختار مشروعی چون اقلیم کوردستان هدف چنین تهاجماتی قرار میگیرند، در حقیقت ناشی از ضعف ساختاری دولت مرکزی بغداد و نداشتن ابزار بازدارندگی نظامی در اقلیم کوردستان است؛ افزون بر آنکه در آن برهه، نگاه جامعه جهانی بیشتر به جنگ اوکراین و پرونده اتمی ایران معطوف شده بود.
باید این نکته را نیز یادآوری کنیم: هماکنون با خروج تدریجی نیروهای آمریکایی از عراق و رفتن نیروها از اقلیم کوردستان، این نگرانی وجود دارد که جای پای جمهوری اسلامی در عراق محکمتر شود. تثبیت نفوذ تهران بر حاکمیت بغداد در آینده اگر نگوییم تهدید، دستکم خطراتی جدی برای اقلیم کوردستان به همراه خواهد داشت.
در یک ارزیابی کلی میتوان گفت: عراق زیر سایه نفوذ جمهوری اسلامی قرار دارد، اقلیم توان پاسخ نظامی همسطح در برابر تهران را ندارد، و دنیای غرب نیز پروندههای دیگری را در اولویت گذاشته بود. شگفتآور است که در طول جنگها و بحرانهای اخیر، صدای دادخواهی حقوق بشر در داخل ایران کمتر به گوش میرسد.
نکته قابل توجه دیگر این است: نیکی هیلی، سفیر وقت آمریکا در سازمان ملل، پس از حملات موشکی رژیم به مقرهای دموکرات، رسماً در صحن سازمان ملل نام «حزب دموکرات کوردستان ایران» را بر زبان آورد و جنایت تهران را محکوم کرد. این یک فرصت کمنظیر برای پیگیریهای دیپلماتیک بود، اما متأسفانه آنطور که باید دنبال نشد. درست است که جامعه جهانی چشم بر جنایات رژیم میبندد، اما خود ما نیز میتوانستیم با حضوری فعالتر در محافل بینالمللی، این پرونده را زندهتر نگه داریم.
هدف اصلی این تهاجم، گسستن پیوند میان رهبری احزاب و خیابان معترض بود؛ اما در میدان عمل، همبستگی عمیقتری شکل گرفت. علت این خطای محاسباتی دستگاه امنیتی رژیم چه بود؟
از بدو استقرار جمهوری اسلامی، هدف راهبردی حکومت قطع رابطه میان جنبش رهاییبخش با بدنه جامعه بوده است؛ بهویژه آنکه در بزنگاههای تاریخی، پیوندی دوسویه میان آنها برقرار میشود؛ هرگاه خیابان به خروش میآید، احزاب به تحرک درمیآیند، و زمانی که مبارزات احزاب در اوج بود، مردم پشتیبان فداکار پیشمرگهها بودند.
خطای همیشگی رژیم در اینجا نیز تکرار شد. رژیم نمیخواست باور کند—یا خوب میدانست اما کتمان میکرد—که این خیزش سراسری پیوندی ارگانیک و گفتمانی با تاریخ مبارزات کوردستان دارد؛ پیوندی که فراتر از روابط خشک سازمانی، در باورها و آرمانهای مشترک ریشه دارد.
جمهوری اسلامی تعمداً میکوشد این هویت جمعی را انکار کند. شکی نیست که بخشی از مردم ممکن است عضو حزبی نباشند و این کاملاً طبیعی است، اما با اطمینان میگویم که احزاب اصیل کوردستان، برآمده از خواستهها و هویت تاریخی همین مردم در داخل شهرها و روستاهای کوردستان هستند.
ناکامی دوباره رژیم از ناتوانی در فهم همین حقیقت سرچشمه میگیرد. قدرت نظامی با نفوذ گفتمانی فرسنگها فاصله دارد. حاکمیت شاید با سلاح بتواند خیابان را به طور موقت آرام کند، اما رویدادهای مدنی و فرهنگی داخل کوردستان—مانند رستاخیز نوروز که آن را خردهجنبشهایی در دل جنبش ملی میدانم—نشان میدهد که سلطه رژیم فاقد هرگونه مشروعیت است. اگر تفوق نظامی کارساز بود، چرا در سالگردهای انقلاب ژینا، مردم با وجود تمام تهدیدها، باز هم با اعتصاب یکپارچه به فراخوان احزاب پاسخ مثبت دادند؟
این پیوند روندی روبهرشد دارد؛ هرچه سرکوب عریانتر شود، همبستگی میان مردم و احزاب محکمتر میشود. من پیشتر در مقالهای با عنوان «مثلث مبارزه» نوشتم که تودههای داخل کوردستان ایران، احزاب سیاسی در اقلیم، و جامعه دیاسپورا در خارج از کشور، سه ضلع جداییناپذیر این پیکار تاریخی هستند که همگام با هم معادلات را دگرگون میکنند.
با نگاهی نقادانه، واقعه ۶ مهر چه آموزهها یا مدل نوینی از پیوند میان مبارزه مدنی در داخل و کنشگری احزاب را پیش روی جنبش کوردستان قرار داد؟
بزرگترین درس این بود که احزاب میتوانند چتر پشتیبانی سیاسی، رسانهای و حقوقی خود را بر فراز خیابان بگسترانند؛ به بیانی دیگر: «سنگر مقاومت در جایگاه پشتیبانِ میدان مدنی» . گمان میکنم نخستین بار من بودم که این تعبیر را با الهام از سخنان شهید دکتر صادق شرفکندی وارد ادبیات سیاسی کوردی کردم. سنگر مبارزاتی و پیشمرگه میتواند تکیهگاه استراتژیک جامعه مدنی در شهر باشد، بیآنکه در پی قیمومت یا تصاحب خیزش مدنی برآید.
احزاب کوردستان در طول سالهای گذشته با درایت از برخوردهای نظامی شتابزده پرهیز کردند تا بهانهای برای سرکوب بیشتر جنبش مدنی به دست رژیم ندهند؛ هرچند حکومت حتی این همراهی فکری و سیاسی را نیز تاب نیاورد.
وجود احزاب سیاسی کوردستان، بزرگترین تکیهگاه روحی و راهبردی برای فعالان داخل کشور است. به تشکلهای مدنی کوردستان نگاه کنید—از انجمنهای ادبی و زیستمحیطی تا گروههای آموزش زبان کوردی—که با وجود فضای سنگین امنیتی، چگونه به سنگر دفاع از هویت ملی تبدیل شدهاند. این نهادها بدون دستور سازمانی و کاملاً خودجوش، پرچم فرهنگ و مقاومت را برافراشتهاند.
بنابراین، ماندگارترین پیام این رخداد، جداییناپذیری «درون» و «برون» مرز است. هنگامی که مقرهای احزاب موشکباران میشوند، خشم و همدردی در سراسر شهرهای کوردستان شعله میکشد؛ و متقابلاً، هرگاه جامعه در داخل زیر ضربات سرکوب قرار میگیرد، این احزاب مستقر در مرز هستند که صدای دادخواهی آنان را به گوش جهان میرسانند. این پیوند زنده، رمز پایداری جنبش تا دستیابی به آزادی است.