کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

گفتمان نوین و آرمان‌های ما؛ نوسازی زبان سیاسی در مواجهه با نسل نو

09:14 - 12 آبان 1405

ناهید حسینی

هر نسلی جهان را به شیوه و از زاویه دید خود تجربه می‌کند. ابزارهای ارتباطی، سبک زیست، مناسبات اجتماعی و حتی جنس پرسش‌هایی که در برابر انسان قد علم می‌کنند، همگام با گذر زمان دستخوش دگرگونی می‌شوند. با این حال، در میانه این دگرگونی‌های مداوم، برخی آرمان‌ها همچنان زنده، پویا و پابرجا می‌مانند؛ آرمان‌هایی بنیادین چون آزادی، کرامت انسانی، حق تعیین سرنوشت و ساختن جامعه‌ای شایسته که انسان بتواند در آن با هویت، زبان و اندیشه مستقل خود زیست کند.

پرسش بنیادین در این نقطه شکل می‌گیرد: اگر آرمان‌ها قابلیت انتقال از نسلی به نسل دیگر را دارند، آیا زبان و شیوه بیان این آرمان‌ها نیز نباید همگام با تحولات بین‌نسلی بازآفرینی شود؟

نسل‌های پیشین، مفاهیم سیاسی را در بسترهای زیستی و تاریخی متفاوتی تجربه کرده‌اند. برای آنان، مبارزه، مقاومت، تبعید، زندان، مبارزه مسلحانه، دوری از زادگاه و ایستادگی بر سر هویت در برابر سرکوب و خفقان، بخشی از تجربه ملموس و روزمره حیات بود؛ و طبیعی است که چنین تجربه‌ای، زبان و ادبیات سیاسی خاص خود را خلق کند.

اما نسل نوین در جهانی کاملا متفاوت بالیده است. جوان این روزگار، چه در همان سرزمینی زیست کند که پیشینیان برای آزادی‌اش رزمیده‌اند و چه هزاران کیلومتر دورتر از زادگاهش در دیاسپورا چشم به جهان گشوده باشد، بخش عمده‌ای از حافظه تاریخی خود را نه از طریق مواجهه مستقیم، بلکه از دریچه کتاب‌ها، تصاویر، فضای مجازی و روایت‌های نسل‌های پیشین شناخته است. او در دنیایی با شبکه‌های ارتباطی گسترده و فراملی نفس می‌کشد و به‌طور همزمان با زبان‌ها، فرهنگ‌ها و اندیشه‌های متکثری در پیوند و تعامل است.

این دگرگونی هرگز به معنای گسست یا فاصله گرفتن از آرمان‌های بنیادین نیست؛ بلکه در بسیاری از موارد نشان می‌دهد که نسل تازه، همان دغدغه‌ها و پرسش‌های دیرین را با زبانی نو و صورت‌بندی متفاوتی بیان می‌کند.

برای نمونه، هنگامی که از «آزادی» سخن می‌گوییم، نسل نو در پی آن است که آزادی چه معنا و دستاورد ملموسی در زندگی روزمره‌اش دارد؛ وقتی از «هویت ملی» می‌گوییم، دغدغه‌اش این است که این هویت در بستر تجربه زیسته او در مهاجرت، در دنیای مجازی یا در فضایی چندفرهنگی چگونه بازتعریف می‌شود؛ و آنگاه که از «آینده سیاسی» سخن به میان می‌آوریم، او در جست‌وجوی جایگاه و نقش فردی خویش در این منظومه است.

درست در همین نقطه است که نقش و کارکرد «زبان سیاسی» اهمیتی دوچندان می‌یابد. زبان سیاسی صرفا گردآوری مشتی واژه، اصطلاح و شعار ثابت نیست؛ زبان، شاهرگ ارتباط و تفاهم است. از این رو، هرگاه مخاطب و جهان‌بینی او دگرگون شود، بدیهی است که شیوه‌های تعامل نیز نیازمند بازنگری زبانی و مجهز شدن به گفتمانی معاصر، روزآمد و کارآمد خواهد بود.

این ضرورت هرگز به معنای عقب‌نشینی از اهداف و دستاوردهای تاریخی نیست؛ برعکس، اگر قرار است آرمانی بالنده و زنده بماند، ناگزیر است شیوه‌های ارتباطی خود با نسل‌های تازه را بازتعریف کند و پیام اصیل خویش را به زبانی روشن، منطبق بر اقتضائات روز و قابل فهم برای مخاطب امروز بازگو نماید.

از این منظر، ارتباط و همگرایی با نسل نو نباید به جذب صوری یا افزایش آماری اعضا محدود شود؛ آنچه بسیار مهم‌تر و حیاتی‌تر است، برقراری گفت‌وگویی سازنده و هم‌افزا میان نسل‌هاست؛ گفت‌وگویی دوسویه که در آن، نسل‌های پیشین تجارب انباشته خود را منتقل کنند و در برابر، نسل نوین نیز مجال و حق طرح ایده‌ها، نقدها و پرسش‌های اصیل خود را داشته باشد.

چنین نگرشی به ما یاری می‌رساند تا توازنی پویا میان «تجربه» و «تحول» برقرار سازیم. تجارب نسل‌های گذشته، گرانبهاترین سرمایه جمعی ما هستند و هیچ جامعه‌ای نباید آن‌ها را به دست فراموشی بسپارد. با این وجود، این تجارب تنها زمانی ارزش واقعی خود را نشان می‌دهند که قادر به پاسخگویی به بحران‌ها و پرسش‌های امروز باشند، نه آنکه به غرق‌شدن در نوستالژی و بازگویی ملال‌آور گذشته بدل شوند.

در این مسیر، رسانه‌های کوردی بار مسئولیتی سنگین و تاریخی بر دوش دارند. رسانه صرفا تریبونی برای انتشار خبر و بیانیه‌های حزبی نیست، بلکه می‌تواند بستری برای گفت‌وگو، پرسشگری، آموزش و پیوند بین‌نسلی باشد. به‌ویژه در روزگاری که بخش اعظم نسل نو از مجرای فضای مجازی و پلتفرم‌های دیجیتال با جهان پیوند برقرار می‌کند، لحن گفتار، گزینش موضوعات و هنر انتقال پیام، نقشی تعیین‌کننده می‌یابد.

شاید بنیادین‌ترین پرسش امروز ما این باشد: چگونه می‌توانیم بی‌آنکه از آرمان‌های اصیل خویش دست بکشیم یا از اصول خود عدول کنیم، زبان و ابزارهای ارتباطی‌مان را با ضرب‌آهنگ زمانه همگام سازیم؟

آرمان‌ها را می‌توان تنه استوار یک درخت دانست؛ اما هیچ درختی تنها با تنه خود زنده نمی‌ماند، بلکه برای بقا و رویش ناگزیر است با گردش هر فصل، شاخه‌ها و برگ‌هایی نو و باطراوت برآورد.

قرار نیست نسل نو صرفا تماشاگر یا شنونده خاموش تاریخ ما باشد؛ روزی فرا خواهد رسید که خود او سازنده بخش مهمی از این تاریخ خواهد بود. مسئولیت امروز ما، تحمیل شیوه تفکر به نسل جوان نیست؛ بلکه وظیفه داریم با زبانی زنده و فضایی گشوده، بستری فراهم کنیم تا میراث گذشتگان را بشناسد، پرسش‌هایش را بی‌پروا مطرح کند و سهم تاریخی خود را در صورت‌بندی فردا بازیابد.

آرمان‌ها زمانی زنده می‌مانند که بتوانند از نسلی به نسل دیگر جاری شوند؛ نه در قامت گزاره‌هایی شعاری و هزاربار تکرارشده، بلکه در جایگاه اندیشه‌ای پویا که هر نسلی از نو آن را بفهمد، در زیست خود بیازماید و با زبان زمانه‌اش بازآفرینی کند.