کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

ایران برابر؛ پی‌ریزی قراردادی نوین برای همزیستی، آزادی و عدالت

08:39 - 11 آبان 1405

ابراهیم محمدپور

مقدمه: مسئله ایران فقط تغییر حکومت نیست

بحران سیاسی کنونی ایران را نمی‌توان صرفا به تغییر رژیم یا جابه‌جایی طبقه حاکم فروکاست. چالش بنیادین، بازتعریف مناسبات دولت با جامعه، تفکیک رابطه مرکز با پیرامون و سامان‌بخشی به حقوق ملل و شهروندانی است که در این جغرافیا زیسته‌اند. تجربه تاریخی معاصر نشان داده است که دگرگونی در هرم قدرت، بدون بازنگری در پایه‌های حقوقی، سیاسی و فرهنگی ساختار حکمرانی، همواره به بازتولید سلطه و استبداد در هیئتی تازه انجامیده است.

آینده دموکراتیک ایران در گرو انعقاد قراردادی سیاسی و حقوقی است که به جای تحمیل یکسان‌سازی، بر شالوده برابری، آزادی، عدالت ساختاری و همزیستی داوطلبانه پی‌ریزی شود. چنین پیمانی باید همزمان حقوق فردی شهروندان و حقوق جمعی ملل را به رسمیت بشناسد و زمینه مشارکت تعیین‌کننده آنان را در سرنوشت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود فراهم سازد.

از «یکسان‌سازی اجباری» تا «همزیستی داوطلبانه»

یکی از ریشه‌های تاریخی بحران در ایران، غلبه الگوی دولت‌سازی متمرکز و یکسان‌ساز بوده است؛ مدلی که با تکیه بر زبان، هویت و فرهنگ مسلط، تصویری تک‌صدا از ملت ساخت و واقعیت کثرت‌گرای جامعه را سرکوب کرد. این رویکرد نه به استقرار ثبات انجامید و نه برابری به همراه آورد، بلکه شکاف‌های عمیق ساختاری، حس تحقیر جمعی و بی‌اعتمادی تاریخی پدید آورد.

در تقابل با این الگوی فرسوده، اصل «همزیستی داوطلبانه» تأکید می‌کند که هیچ ملتی نباید برای برخورداری از حقوق برابر شهروندی، ناگزیر به انکار زبان، تاریخ و هویت خویش باشد. همبستگی پایدار زمانی حاصل می‌شود که هویت‌های جمعی آزادانه و بر پایه توافقی دموکراتیک در ساختار سیاسی شریک شوند، نه آنکه با ابزار سرکوب و امنیتی‌سازی به انفعال کشانده شوند. گذر به همزیستی داوطلبانه نیازمند به رسمیت شناختن تنوع ملی و تعبیه ضمانت‌های خلل‌ناپذیر قانونی برای صیانت از آن است.

تمامیت ارضی و توزیع قدرت؛ تفکیک دو انگاره

تمامیت ارضی و تمرکزگرایی دو مفهوم متمایزند. یکپارچگی سرزمینی هرگز به معنای اداره متمرکز امور یا انحصار تصمیم‌گیری در دست دیوان‌سالاری پایتخت نیست. تجارب جهانی اثبات کرده است که یک کشور می‌تواند با حفظ یکپارچگی جغرافیایی، ساختاری کاملا غیرمتمرکز یا فدرال بنا کند و اختیارات را میان مناطق توزیع نماید.

بحران زمانی آغاز می‌شود که تمامیت ارضی به حربه‌ای ایدئولوژیک برای سلب حقوق ملل و مسدودسازی هرگونه گفت‌وگو پیرامون تمرکززدایی بدل گردد. در این وضعیت، مطالبه مشروع خودمدیریتی، به جای تحلیل دموکراتیک، با برچسب‌های امنیتی مواجه می‌شود. سامان آینده مستلزم تفکیک شفاف میان مرزهای سرزمینی و توزیع دموکراتیک قدرت است؛ نظمی که شکل نهایی آن نه از پیش تحمیل شده باشد و نه حقوق ملل تابع اراده یک‌سویه مرکز قرار گیرد.

فدرالیسم؛ پیمانی حقوقی برای تقسیم ساختار قدرت

فدرالیسم کارآمدترین سازوکار حقوقی برای تنظیم تعامل میان حاکمیت سراسری و واحدهای تشکیل‌دهنده کشور است. در الگوی فدرال، تفکیک اختیارات بر پایه قانون اساسی سامان می‌یابد و صلاحیت‌های هر سطح، وظایف و شیوه‌های حل اختلاف شفاف می‌گردد. فدرالیسم صرفا تفویض اختیارات اداری یا صدقه‌ای از سوی حکومت مرکزی نیست، بلکه بازآرایی پایه‌ای قدرت در جهت تضمین خودمدیریتی، مشارکت سیاسی و حفاظت از حقوق فرهنگی و زبانی است؛ اختیاراتی ساختاری که هیچ دولتی مجاز به بازپس‌گیری یک‌جانبه آن نباشد.

البته فدرالیسم به تنهایی معجزه نمی‌کند؛ دوام آن مشروط به تدوین قانون اساسی دموکراتیک، تفکیک قوا، وجود دادگاه بی‌طرف قانون اساسی و گردش آزاد اطلاعات است. بنابراین، فدرالیسم در ایران باید در متن پروژه‌ای سراسری و فراگیر برای دموکراتیزاسیون دنبال شود.

بازخوانی حق تعیین سرنوشت از مدار مشارکت

حق تعیین سرنوشت به عنوان یکی از اصول پذیرفته‌شده حقوق بین‌الملل، به معنای اراده آزاد جوامع در گزینش مسیر رشد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خویش است. این اصل را نباید تنها به جدایی‌طلبی تقلیل داد، بلکه تجلی عینی آن در مشارکت تام و سهم‌بری واقعی از قدرت تعریف می‌شود.

شناسایی این حق در آینده ایران ایجاب می‌کند که ملل ساکن کشور در تدوین قانون اساسی، صورت‌بندی نظم جدید و مدیریت امور خود صاحب رأی تعیین‌کننده باشند. حضور نمادین و فرمایشی نمایندگان مناطق در نهادهای مرکزی، هرگز پاسخگوی این حق نخواهد بود. تبدیل حق تعیین سرنوشت به سازوکاری عینی، اتحاد سیاسی را نه حاصل اجبار، بلکه بازتاب پیمانی دموکراتیک میان طرف‌هایی برابر می‌سازد.

هویت زبانی؛ بنیادی سیاسی و تمدنی

زبان تنها ابزار گفت‌وگو نیست، بلکه بستر آگاهی تاریخی، ادبیات و هویت جمعی یک جامعه است. محروم‌سازی انسان‌ها از آموزش به زبان مادری، ستمی مضاعف است که به نابرابری در فرصت‌های شغلی، افت منزلت اجتماعی و محرومیت اداری می‌انجامد.

رسمیت‌یافتن حقوق زبانی باید ریشه در متن قانون اساسی داشته باشد؛ امری که شامل حق آموزش به زبان مادری، استفاده از زبان‌های ملی در ادارات و نهادهای محلی و اختصاص بودجه عادلانه برای شکوفایی ادبی و رسانه‌ای آنهاست. در ساختاری دموکراتیک، وجود زبان مشترک سراسری برای ارتباطات کلان، نافی رسمیت زبان‌های ملل ایران نیست. برابری زبانی نه در پی انزوای هیچ زبانی، بلکه درصدد برچیدن امتیازهای انحصاری و شکوفایی کثرت فرهنگی است.

عدالت ساختاری و مهار تبعیض سرزمینی

نابرابری در ایران به شکلی عریان در توزیع منابع، فرصت‌های توسعه و انباشت سرمایه نمایان است. هنگامی که مناطقی خاص با وجود برخورداری از منابع زیرزمینی و موقعیت‌های ژئوپلیتیک، مدام از امکانات اولیه، زیرساخت‌های صنعتی، نظام سلامت و آموزش مناسب محروم می‌مانند، با ستمی ساختاری مواجهیم.

عدالت سرزمینی مستلزم آن است که سهم مناطق از ثروت ملی، به ویژه درآمدهای منابع طبیعی، با معیارهای روشن و با مشارکت نهادهای انتخابی محلی تعیین شود. زدودن محرومیت تاریخی از مناطق پیرامونی، علاوه بر ضرورت انسانی، شرط غیرقابل انکار برای اعتمادسازی و پایداری همبستگی اجتماعی در سراسر کشور است.

دموکراسی کثرت‌گرا و عبور از صندوق‌های صوری

دموکراسی را نمی‌توان به مناسک دوره‌ای انتخابات یا تحمیل رأی اکثریت عددی فروکاست. هرچند انتخابات آزاد عنصری کلیدی است، اما دموکراسی ماهوی متکی بر نظارت بر قدرت، آزادی نهادهای مدنی، مطبوعات مستقل و حمایت حقوقی از اقلیت‌هاست.

چنانچه اکثریتی سیاسی قادر باشد اراده خود را بدون مهار قانونی بر جوامع متنوع تحمیل کند، صندوق رأی به ابزاری برای ستم بدل خواهد شد. دموکراسی متکثر نیازمند چارچوبی حقوقی است که همزمان آزادی‌های بنیادین فردی و حقوق جمعی ملل را تضمین کند؛ به گونه‌ای که هیچ اکثریت یا دولتی توان پایمال‌سازی حقوق پایه‌ای دیگران را نداشته باشد.

سکولاریسم؛ دولتی بی‌طرف و متعلق به همگان

جدایی کامل نهاد دین از حکومت، ضامن زیست برابر آحاد جامعه فارغ از عقاید دینی یا غیردینی آنان است. دولت سکولار نه در پی دین‌ستیزی است و نه مذهب را ملاک برخورداری از مزایای سیاسی و مدنی قرار می‌دهد؛ بلکه نسبت به کلیه باورها بی‌طرف می‌ماند.

در این نظام، آزادی اندیشه، مذهب، وجدان و سبک زندگی از تضمین کامل برخوردار است و هیچ شهروندی به خاطر عقیده مجازات یا محروم نمی‌شود. قوانین عمومی باید محصول خرد جمعی و مصالح مدنی باشند، نه برخاسته از تحمیل شریعت یا ایدئولوژی بر جامعه. سکولاریسم مانع اصلی انحصار قدرت در دست متولیان عقیدتی است.

زن، زندگی، آزادی؛ بنیان تجدد سیاسی

جنبش «ژن، ژیان، ئازادی» نمایان ساخت که رهایی زنان، کرامت انسانی و خودمختاری فردی، مؤلفه‌هایی مجزا از سرنوشت سیاسی کشور نیستند. این جنبش با به چالش کشیدن اقتدارگرایی مسلط، برابری جنسیتی را به عنوان قلب تپنده رهایی سیاسی تثبیت کرد.

تضمین برابری حقوقی زنان و مردان باید در سراسر ساختار قضایی، قانون‌گذاری و اقتصادی ریشه بدواند و دسترسی عادلانه به فرصت‌های مدیریتی محقق شود. هیچ نظامی نمی‌تواند ادعای دموکراسی داشته باشد درحالی‌که نیمی از پیکره جامعه را به انقیاد بکشد. برابری جنسیتی ستون فقرات قرارداد نوین است و تحقق آن را نمی‌توان به آینده موکول کرد.

قانون اساسی نوین؛ سد نهایی در برابر بازتولید دیکتاتوری

تجربه نشان داده است که سقوط حاکمان خودکامه بدون برچیدن بسترهای نهادی بازتولید قدرت، به آزادی ختم نمی‌شود؛ تمرکز اختیارات و عدم نظارت، زمینه ظهور جباریت تازه را فراهم می‌سازد. قانون اساسی نوین باید با مشارکت برابر همه شهروندان و ملل تدوین گردد و اختیارات ساختارها، حدود حاکمیت، استقلال دادگستری و حقوق بنیادین را بی‌ابهام تعریف کند.

حقوق ملی، زبانی و اداری ملل ساکن ایران باید چنان در متن قانون اساسی تحکیم شود که هیچ دولتی نتواند آن را به صورت یک‌سویه محدود سازد. قانون اساسی زمانی سد راه استبداد است که ابزاری برای محدودسازی و مهار قدرت باشد، نه وسیله‌ای در جهت توجیه اقتدار حاکمان.

از چرخه بازتولید انتقام به منطق برابری

گذار موفق از اقتدارگرایی نباید به تسویه‌حساب، کینه‌توزی و قربانی‌سازی متقابل بینجامد. عدالت انتقالی در پی آشکارسازی حقیقت، پاسخگوسازی نقض‌کنندگان حقوق بشر، دادخواهی عادلانه و بستن راه تکرار خشونت است. در این روند، تفکیک مسئولیت فردی عاملان از هویت انتسابی جمعی اهمیتی حیاتی دارد؛ چراکه هیچ فرد یا گروهی نباید به سبب تعلق ملی، زبانی، مذهبی یا پیشینه سیاسی‌اش مجازات گردد.

هدف عدالت انتقالی، استقرار حاکمیت قانون و برچیدن مصونیت از مجازات است، نه تعویض نقش ستمگر و ستمدیده. منطق برابری زمانی حاکم می‌شود که هیچ جریانی خود را مالک انحصاری سرنوشت کشور نداند.

مسئله کوردستان در کانون مسئله سراسری ایران

مسئله کوردستان را نمی‌توان موضوعی محلی، حاشیه‌ای یا پرونده‌ای امنیتی فرض کرد؛ این چالش عمیقا با الگوی کلان تمرکز، ساختار دولت و میزان رسمیت‌یافتن حقوق ملل در ایران پیوند دارد. حل دموکراتیک مسئله کوردستان، مقدمه و ضامن دموکراتیزاسیون در کل جغرافیای سیاسی ایران است.

شناسایی حقوق ملی مردم کوردستان، استقرار خودمدیریتی و نقش‌آفرینی مؤثر در سطوح حاکمیتی باید بر پایه توافقی حقوقی حاصل شود. چنین توافقی به جای مطالبه یک‌جانبه اطاعت، متضمن احترام و حقوق متقابل است. مشارکت آزادانه کوردها در اداره سرنوشت خویش، با رویکرد سیاسی حزب دموکرات کوردستان ایران در همگرایی حقوق ملی با پروژه سراسری فدرالیسم و دموکراسی همخوانی بنیادین دارد؛ رویکردی که نه تهدیدی برای ثبات، بلکه رکنی در تحکیم آن است.

پایه‌های هشت‌گانه قرارداد نوین

برای آنکه پیمان آینده از مفاهیم انتزاعی فراتر رود، هشت اصل محوری مبنای این توافق جمعی قرار می‌گیرد:

١. برابری تام شهروندی: نفی تبعیض بر پایه جنسیت، تبار، زبان، مذهب، عقیده و خاستگاه اجتماعی.

٢. رسمیت کثرت ملی و فرهنگی: پایان‌دادن به یکسان‌سازی اجباری و تضمین همه‌جانبه حقوق ملل ساکن ایران.

٣.  توزیع دموکراتیک قدرت: پی‌ریزی نظامی غیرمتمرکز یا فدرال با مرزبندی شفاف صلاحیت‌های مرکز و مناطق.

٤. حق مشارکت و تعیین سرنوشت: نقش‌آفرینی واقعی ملل و شهروندان در تدوین قانون اساسی و مدیریت سرنوشت سیاسی خویش.

٥. عدالت سرزمینی: توزیع شفاف و عادلانه بودجه و منابع ملی و رفع تبعیض‌های انباشته از مناطق پیرامونی.

٦. سکولاریسم ساختاری: جدایی نهاد دین از حکومت و پاسداری از آزادی وجدان و برابری حقوقی باورمندان و ناباوران.

٧. برابری جنسیتی: تضمین مشارکت برابر زنان در کلیه عرصه‌های تصمیم‌گیری، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی.

٨.  حاکمیت قانون و تفکیک قوا: استقرار دادگستری مستقل، نظارت دائمی بر مسئولان و لغو مصونیت‌های خودسرانه.

سخن پایانی: گشودن راهی نو

سرنوشت ایران به توانایی نیروهای سیاسی و اجتماعی در عبور از توهم تمرکزگرایی و یکسان‌سازی پیوند خورده است. تغییر حکومت به تنهایی گره‌گشا نیست؛ آنچه اصالت دارد، ماهیت ساختار حقوقی و سیاسی پسااستبداد است.

ایران برابر با نفی تمایزها برپا نمی‌شود، بلکه با ارج‌نهادن به آنها شکل می‌گیرد؛ با انباشت قدرت در مرکز حفظ نمی‌شود، بلکه با توزیع عادلانه اختیارات پایدار می‌ماند؛ و با تحمیل و ارعاب متحد نمی‌گردد، بلکه در سایه پیوند داوطلبانه و برابری حقوقی به همبستگی می‌رسد. این مسیر، اگرچه مستلزم گفت‌وگو و درک متقابل است، تنها شاهراه عبور به سامانی است که در آن آزادی، عدالت و کرامت انسانی، حق تخطی‌ناپذیر تمامی انسان‌ها باشد.