
عمر بالکی
مدتی است که در فضای مجازی، بحث پیرامون مفهوم «انتگراسیون دموکراتیک» (ادغام دموکراتیک) بهعنوان راهکاری برای حل مسئله کورد در کوردستان ایران بالا گرفته و مناقشات دامنهداری را میان موافقان و مخالفان برانگیخته است. در این مجال، پرداختن تفصیلی به ابعاد این مفهوم را به دو دلیل چندان ضروری نمیدانم: نخست آنکه ماهیت «مسئله ملی» با مقوله «انتگراسیون» فرسنگها فاصله دارد و این دو، اساساً دو مقوله متمایز و ناهمگوناند؛ دوم آنکه صاحبنظران و اهل قلم پیشتر بهاندازه کافی ابعاد گوناگون این رویکرد را واکاوی کردهاند. در این میان، هر فرد و جریانی آزاد است دیدگاههای خود را درباره مسائل جامعه بیان کند و از مواضع خویش دفاع کند؛ اما هنگامی که طرح و ترویج یک نظریه، منافع ملی را نشانه میرود و به آن آسیب میزند، دیگر نمیتوان آن را صرفاً در چارچوب آزادی بیان تعریف کرد.
در شرایط کنونی که جهان و بهویژه خاورمیانه در التهاب تحولات بنیادین به سر میبرد و دگرگونیهای عمیقی در منطقه و جغرافیای سیاسی ایران در شرف وقوع است، پیش کشیدن پروژهای چون «انتگراسیون» ــ حتی با پسوند دموکراتیک ــ برای حل مسئله کورد، نهتنها گرهی از این مطالبه تاریخی نمیگشاید، بلکه مبارزات حقطلبانه این ملت را دهها گام به عقب میراند.
صرفنظر از این مسئله، آنچه بیش از هر چیز نیازمند روشنگری صریح و بیپرده است، تلاش مروجان «انتگراسیون» برای توجیه رویکرد خود از طریق استنادهای تقطیعشده به سخنان رهبران شهید و مصادره پیشینه، کارنامه و مشی سیاسی حزب دموکرات کوردستان ایران به سود دیدگاه خویش است. آنان میکوشند مفهوم انتگراسیون را به افکار عمومی جامعه کوردستان بقبولانند و چنین القا کنند که: «ببینید! در گذشته نیز منظور حزب دموکرات از حل مسئله کورد، همان انتگراسیون دموکراتیک در چارچوب ایران بوده است!» بیتردید، کسانی که چنین ادعاهایی را مطرح میکنند، یا با تاریخ مبارزات، مرامنامه و مواضع سیاسی حزب دموکرات کوردستان ایران بیگانهاند، یا در حقیقت میکوشند ناکامیهای عملی و بنبستهای فکری خود را در عرصه مبارزه ملی پنهان کنند.
به بیان دیگر، توسل مدافعان «انتگراسیون دموکراتیک» به نام و جایگاه حزب دموکرات کوردستان ایران، از آگاهی کامل آنان نسبت به پایگاه تاریخی و تودهای این حزب و جایگاه رفیع آن در کوردستان ایران سرچشمه میگیرد. آنان بهخوبی آگاهاند که حزب دموکرات، بهعنوان دیرپاترین حزب سیاسی کوردستان، در سراسر تاریخ پرفرازونشیب خود حتی سرسوزنی از آرمانهای بنیادین ملیاش عدول نکرده و در هر چهار بخش کوردستان، نماد ایستادگی، پیشاهنگی و مقاومت ملی بوده است. ازاینرو، میکوشند با هزینه کردن از اعتبار و منزلت تاریخی رهبران حزب، به پروژهای مشروعیت ببخشند که نه در کوردستان ایران و نه در هیچیک از دیگر بخشهای کوردستان، توان گرهگشایی از مسئله ملی را ندارد.
این حقیقتی انکارناپذیر است که مسئله کورد در هر چهار بخش کوردستان، پیش و بیش از هر چیز، یک «مسئله ملی» است و با مقوله ادغام یا ذوب شدن در جامعهای دیگر (انتگراسیون) مرزی آشتیناپذیر دارد؛ چراکه ملت کورد در درازنای تاریخ، در سرزمین مادری و خاک نیاکانی خود، یعنی کوردستان، زیسته است. بر پایه تعاریف معتبر و موازین پذیرفتهشده بینالمللی، کورد یک «ملت» است؛ زیرا در وطن تاریخی خویش بالیده و از زبانی مشترک، تاریخی کهن، فرهنگی غنی و هویتی متمایز برخوردار است. بنابراین، نباید از یاد برد که مبارزات یک قرن اخیر ملت کورد هرگز با هدف «هضم شدن» در جغرافیای سیاسی و هویتی ملتی دیگر صورت نگرفته، بلکه این پیکار همواره در راستای تحقق حق حاکمیت بر سرنوشت سیاسی و تثبیت جایگاه مستقل خویش بهعنوان یک ملت تداوم یافته است.
حزب دموکرات کوردستان ایران که به دست پیشوا قاضی محمد بنیان نهاده شد و در پرتو درایت و رهبری پیشروانه دکتر قاسملو به حزبی مدرن و تأثیرگذار بدل گشت، اکنون ۸۱ سال است که پرچمدار پیکاری خونین و فداکارانه برای احیای حقوق ملی ملت کورد در کوردستان ایران است. بااینهمه، رهبران حزب از نخستین روزهای حیات سیاسی آن، همواره اصلی راهبردی را مبنای عمل قرار دادهاند: تکیه بر «سیاست واقعگرایانه» (رئالپولیتیک)؛ سنتی ارزشمند که میراث فکری پیشوا قاضی محمد به شمار میرود.
واقعگرایی در ادبیات سیاسی به این معناست که رهبری یک جنبش، ارزیابی دقیق، عینی و ملموسی از موازنه قوا، توان نظامی، ظرفیتهای مالی و عمق پایگاه مردمیِ اردوگاه دوستان و دشمنان خود داشته باشد و همزمان، توانمندیها و نیروهای بالفعل و بالقوه ملت خویش را نیز واقعبینانه بسنجد. تنها با چنین ارزیابیای میتوان کاروان مبارزات ملی را به سرمنزل پیروزی رهنمون شد.
هنگامی که حزب دموکرات بنیان نهاده شد، سرزمین کوردستان در پی معاهدات تحمیلی میان چهار کشور «عراق، ترکیه، سوریه و ایران» تقسیم شده بود و کوردها در خاک آبا و اجدادی خود از ابتداییترین حقوق انسانی و سیاسی محروم بودند. همزمان با روند ملتسازی اجباری و شکلگیری دولتهای متمرکز در منطقه، حاکمان مسلط بر کوردستان بر آن بودند تا زبان، هویت و موجودیت تاریخی کورد را در فرهنگ مسلط و فرادست حل و محو کنند. اما تشکیل حزب دموکرات، تأسیس جمهوری کوردستان و خلق نمادهای هویتبخش ملی، سدی نفوذناپذیر در برابر پروژه آسیمیلاسیون و نابودی ملت کورد در ساختار دولت حاکم ایجاد کرد.
بهجرئت میتوان گفت که تأسیس حزب دموکرات نقطه عطفی در رستاخیز خودآگاهی ملی و گسترش آگاهی حقوقی انسان کورد نسبت به شأن و جایگاه انسانی و ملی خویش بود. از همینرو، بازخوانی تاریخ نشان میدهد که رهبران دموکرات همواره کوشیدهاند با درک درست معادلات بینالمللی و واقعیتهای منطقهای، مطالبات خود را متناسب با شرایط هر دوره صورتبندی کنند.
با وجود این واقعبینی سیاسی، حزب دموکرات هرگز از این باور بنیادین عقب ننشسته است که مسئله کورد در خاورمیانه، مسئله سرنوشت «یک ملت واحد» است. سندی روشن در تأیید این موضع، برنامه حزب است که در فصل ششم، ماده بیستم، بند نخست آن، با صراحت تأکید شده است: «حزب، خلق کورد را در تمامی بخشهای کوردستان و کوردها را در هر کجای جهان که باشند، پیکره یک ملت واحد میشناسد.» درعینحال، همانگونه که اشاره شد، حزب دموکرات با رویکردی پراگماتیک دریافته است که در جهان واقعی سیاست، احزاب هر بخش از کوردستان باید متناسب با ویژگیهای عینی، بافت اجتماعی، ظرفیتهای اقتصادی و افق رشد سیاسی جامعه خود، تاکتیکها و الگوهای مبارزاتیشان را تدوین و هدایت کنند.
فلسفه وجودی حزب دموکرات کوردستان ــ که از آرمانها و خطمشی جمعیت «ژ.کاف» سرچشمه گرفته است ــ همواره بر محور مبارزه برای بازپسگیری حقوق تاریخی ملت کورد استوار بوده است. از همان آغاز، «حق تعیین سرنوشت» یکی از اصول تغییرناپذیری بوده که حزب همواره در مرامنامه خود از آن بهعنوان حقی بنیادین دفاع کرده است. اما این حق، مفهومی پویا و ساختاری فراگیر دارد که میتواند در قالبهایی چون «خودمختاری، فدرالیسم، کنفدرالیسم و استقلال» متجلی شود. حزب دموکرات کوردستان ایران، بهعنوان حزبی مسئول در برابر جنبش حقطلبانه مردم کوردستان و جریانی واقعگرا، همواره کوشیده است با در نظر گرفتن شرایط سیاسی و جغرافیایی ایران و منطقه در مقاطع مختلف، راهکارهای متناسب با هر دوره را اتخاذ کند.
در مقطعی که جنبش رهاییبخش در میان ملتهای تحت ستم ایران هنوز فراگیر نشده و به تکامل نرسیده بود، حزب دموکرات الگوی «خودمختاری» را برای کوردستان پیشنهاد کرد. اما پس از فروپاشی بلوک سوسیالیستی، احیای بیداری ملی در میان ملتهای آن سامان و شکلگیری دهها دولت بر پایه حاکمیت ملی، همزمان با رساتر شدن اعتراض ملتهای تحت ستم علیه جمهوری اسلامی در داخل ایران و ورود آشکار و پنهان سازمانهای سیاسی این ملتها به عرصه مبارزه، حزب دموکرات به این جمعبندی راهبردی رسید که «فدرالیسم» شایستهترین و مناسبترین الگوی حکمرانی برای آینده ایران است. ازاینرو، فدرالیسم را به مطالبه و شعار راهبردی خود تبدیل کرد.
بدینترتیب، حزب دموکرات کوردستان ایران پس از دههها پیکار، عبور از میدانهای دشوار مبارزه و تقدیم کاروانی از شهیدان گلگونکفن، نهتنها سرسوزنی از آرمانهای راستین ملی خود فاصله نگرفته، بلکه همگام با دگرگونیهای ساختاری ایران و جهان، گام در مسیر پیشرفت نهاده است. این پویایی نشان میدهد که فرازونشیبهای مبارزه، اتخاذ تاکتیکها و سیاستهای متناسب با مقتضیات زمان را ضروری میسازد، بیآنکه هدف اصلی دستخوش کمرنگی، انحراف یا مصالحه شود.
در پایان، باید بر این گزاره حیاتی تأکید کرد که در جغرافیای سیاسی ایران، بدون استقرار نظمی دموکراتیک و ساختاری فدرال، حقوق مسلم ملت کورد و سایر ملتهای تحت ستم هرگز تحقق نخواهد یافت. از سوی دیگر، تا زمانی که حقوق ملی کوردها و دیگر ملتهای ساکن در این جغرافیا به رسمیت شناخته نشود و بهطور عینی تضمین نگردد، برپایی هیچ نظام دموکراتیک، باثبات و پایداری در ایران امکانپذیر نخواهد بود.