
د. منصور سهرابی
سه واژه این روزها زیاد شنیده میشود: اکوساید، اکوتروریسم و اکوفاشیسم. هر سه با «اکو» شروع میشوند. «اکو» از واژه یونانی «اویکوس» میآید، یعنی خانه. خانهای که همه ما در آن زندگی میکنیم: زمین.
اما این سه واژه یک معنا ندارند. یکی جنایت علیه طبیعت است. دیگری خشونت به نام طبیعت یا با ابزار طبیعت است. سومی ایدئولوژیای است که طبیعت را بهانه نفرت از انسانها میکند.
اکوساید: کشتن زیستبوم
اکوساید یعنی نابودی گسترده و جدی طبیعت. واژه از دو جزء ساخته شده: اکو و ساید، یعنی کشتن. درست مثل ژنوساید، یعنی نسلکشی.
این واژه حدود سال ١٩٧٠ پیدا شد. زیستشناسی آمریکایی به نام آرتور گالستون آن را به کار برد. او به سم «عامل نارنجی» اعتراض داشت. ارتش آمریکا این سم را روی جنگلها و مزارع ویتنام میپاشید. جنگلها مردند. مردم هم بیمار شدند. چند سال بعد، اولاف پالمه، نخستوزیر سوئد، در کنفرانس محیط زیست سازمان ملل در استکهلم (١٩٧٢) از همین واژه استفاده کرد.
بعد از آن، بحث سالها خاموش ماند. وکیل اسکاتلندی، پالی هیگینز، از ٢٠١٠ آن را دوباره زنده کرد. در سال ٢٠٢١ یک گروه مستقل از حقوقدانان بینالمللی تعریفی حقوقی نوشت. به زبان ساده: هر اقدام غیرقانونی یا بیپروا که بدانی به احتمال زیاد آسیبی شدید، گسترده یا ماندگار به محیط زیست میزند.
گام بزرگتر در سپتامبر ٢٠٢٤ برداشته شد. وانواتو، فیجی و ساموآ رسما پیشنهاد کردند که اکوساید به اساسنامه رم، یعنی قانون پایه دیوان کیفری بینالمللی، اضافه شود. اگر تصویب شود، اکوساید پنجمین جنایت بینالمللی میشود؛ کنار نسلکشی، جنایت جنگی، جنایت علیه بشریت و تجاوز. اما راه دراز است. تصویب به رأی دوسوم کشورهای عضو نیاز دارد و فقط برای کشورهایی اجرا میشود که آن را بپذیرند. آمریکا، چین، هند و روسیه اصلا عضو این دیوان نیستند.
بعضی کشورها منتظر نماندهاند. اوکراین اکوساید را در قانون کیفری خود دارد. پس از ویرانی سد کاخوفکا در ژوئن ٢٠٢٣، کییف از همین عنوان استفاده کرد. بلژیک هم در ٢٠٢٤ آن را در قانون جزای تازهاش گنجاند.
این بحث از منطقه ما هم دور نیست. دریاچه ارومیه در دهههای اخیر بخش بزرگی از آب خود را از دست داده است. سدسازی بیرویه، برداشت بیحساب آب برای کشاورزی و مدیریت نادرست، از دلایل اصلی آن شمرده میشوند. برخی فعالان محیط زیست این روند را «اکوساید» مینامند. شاید از نظر حقوقی هنوز نتوان چنین حکمی داد. اما پرسش اصلی سر جایش است: وقتی نهادهای رسمی هشدارها را میشنوند و باز ادامه میدهند، مسئولیت با کیست؟
آتشسوزیهای پیاپی جنگلهای زاگرس هم پرسش مشابهی پیش میکشد. هر سال بخشی از بلوطهای کهنسال میسوزند. گاهی علت سهلانگاری است، گاهی درگیری نظامی، و گاهی ناتوانی در خاموشکردن بهموقع. تفاوت این علتها مهم است، چون تعیین میکند با یک حادثه روبهروییم یا با یک جنایت.
نکته کلیدی این است: در اکوساید، طبیعت قربانی است. و مقصر معمولا قدرتمند است: دولتها، ارتشها و شرکتهای بزرگ.
اکوتروریسم: یک واژه، دو معنای متضاد
اکوتروریسم پیچیدهترین واژه این سهگانه است. چون دو معنای کاملا متفاوت دارد. و همین دوگانگی، آن را خطرناک میکند.
معنای اول: طبیعت بهعنوان سلاح. یعنی تخریب عمدی محیط زیست برای ترساندن یا آسیبزدن به مردم. مثال مشهورش جنگ اول خلیج فارس است. در سال ١٩٩١ نیروهای عراقی هنگام عقبنشینی از کویت صدها حلقه چاه نفت را آتش زدند. دود سیاه ماهها آسمان منطقه را پوشاند. نفت به دریا ریخت. آلودهکردن عمدی آب آشامیدنی یا آتشزدن جنگل برای فشار به یک جمعیت هم در همین دسته است.
معنای دوم: خشونت به نام طبیعت. این معنا بیشتر در آمریکا رایج شد. پلیس فدرال آمریکا (افبیآی) گروههایی مثل «جبهه آزادی زمین» را با این عنوان توصیف کرد. این گروهها در دهههای ١٩٩٠ و ٢٠٠٠ به آتشزدن ساختمانها و تجهیزات شرکتها دست زدند. در میانه دهه ٢٠٠٠، افبیآی آنها را از جدیترین تهدیدهای تروریسم داخلی خواند.
اما منتقدان یک هشدار مهم دارند. این برچسب بهراحتی گسترش پیدا میکند. اعتراض مسالمتآمیز، تحصن یا افشاگری درباره یک شرکت آلاینده هم ممکن است اکوتروریسم نامیده شود. منتقدان این روند را «ترس سبز» نامیدند.
خطر در کشورهای غیردموکراتیک بیشتر است. در ایران، در سال ٢٠١٨، چند فعال حفاظت از حیات وحش بازداشت و به جاسوسی متهم شدند. کاووس سیدامامی، از بنیانگذاران بنیاد میراث حیات وحش پارسیان، چند هفته پس از بازداشت در زندان جان باخت. این نمونه نشان میدهد که مرز امنیت و محیط زیست چگونه میتواند علیه مدافعان طبیعت به کار رود.
اکوفاشیسم: طبیعت، بهانه نفرت
اکوفاشیسم ترکیب نگرانی برای طبیعت با ایدئولوژی نژادپرستانه و اقتدارگرا است. منطقش ساده و ترسناک است: زمین در خطر است، چون آدمها زیادند. پس باید گروهی از آدمها کنار گذاشته شوند. و آن گروه همیشه دیگران هستند: مهاجران، فقیران، اقلیتها.
ریشههایش قدیمی است. نازیها شعار «خون و خاک» داشتند. در این نگاه، سرزمین مقدس بود و فقط به یک نژاد پاک تعلق داشت. عشق به جنگل و کوه با طرد دیگری گره خورده بود.
این ایده در قرن بیستویکم دوباره سر برآورد. در سال ٢٠١٩، عامل کشتار مسجدهای کرایستچرچ در نیوزیلند در بیانیهاش خود را اکوفاشیست خواند. چند ماه بعد، عامل تیراندازی الپاسو در آمریکا هم در متنش از تخریب محیط زیست و مهاجرت با هم حرف زد. هر دو، قربانیان را مهاجران و اقلیتها انتخاب کردند.
اشکال اصلی این نگاه روشن است. بحران اقلیمی را بیشتر مصرف بالای کشورهای ثروتمند و شرکتهای بزرگ ساخته است، نه جمعیت فقیر جهان. اکوفاشیسم این حقیقت را وارونه میکند. قربانیان را مقصر بحران جلوه میدهد.
یک نکته دیگر هم هست. گاهی مخالفان سیاستهای محیط زیستی، هر قانون سختگیرانه سبز را اکوفاشیسم مینامند. این استفاده بیشتر حمله سیاسی است تا توصیف دقیق. روزنامهنگار باید این دو کاربرد را از هم جدا کند.
این سه مفهوم در کوردستان ایران فقط بحث نظری نیستند. در کوهها، رودها و جنگلهای این منطقه، هر سه شکل ملموسی پیدا کردهاند.
سد داریان و رود سیروان: پروندهای برای بحث اکوساید. سد داریان در هورامان، روی رود سیروان، ساخته شده است. با ساخت آن، روستاهای کهن، آثار تاریخی کنار رود، باغها، مراتع و بخش بزرگی از چشمه بل زیر آب رفتند. آسیب به همین سوی مرز محدود نماند. به گزارش رویترز، روستاییان پاییندست در اقلیم کوردستان عراق از کاهش آب سیروان شکایت دارند؛ ماهیگیری متوقف شده و بیشتر خانوادههای یک روستا کوچ کردهاند. فعالان کورد این پروژه را نمونهای از تخریب سازمانیافته طبیعت میدانند. دولت آن را طرح توسعه و تأمین آب مینامد. همین تضاد، سیروان را به پروندهای روشن برای بحث اکوساید تبدیل کرده است.
آتش جنگلهای مریوان: طبیعت در میانه درگیری. روز ٢٥ اوت ٢٠١٨ (٣ شهریور ١٣٩٧)، چهار نفر در مهار آتش جنگلهای نزدیک روستاهای سلسی و پیله در مریوان جان باختند: شریف باجور و امید کهنهپوشی از انجمن سبز چیا، و محمد پژوهی و رحمت حکیمینیا از اداره محیط زیست مریوان. فرماندار مریوان علت آتش را گرمای شدید هوا اعلام کرد. اما سازمان حقوق بشری هەنگاو گزارش داد که آتش پس از گلولهباران منطقه به دست سپاه پاسداران شعلهور شد. روایتها هنوز با هم نمیخوانند. اما اگر آتشزدن عمدی جنگل برای اهداف نظامی یا امنیتی ثابت شود، این دقیقا همان معنای اول اکوتروریسم است: طبیعت بهعنوان سلاح. فعالان محیط زیست کوردستان در سالهای بعد هم بارها هشدار دادهاند که جنگلهای مریوان عمدا به آتش کشیده میشوند.
مدافع طبیعت، متهم امنیتی: روی دیگر سکه، برچسبزدن به مدافعان طبیعت است. شریف باجور، پیش از مرگ، به دلیل فعالیت محیط زیستی چند بار بازداشت و بازجویی شده بود. در سپتامبر ٢٠٢٣، نیروهای امنیتی نشست سالانه انجمن سبز چیا را در روستای ناجی مریوان بر هم زدند و حدود ٣٥ عضو آن را بازداشت کردند. کاوه کریمیان، یکی از اعضای این انجمن، به اتهام تبلیغ علیه نظام و همکاری با یک حزب مخالف کورد به دو سال حبس تعلیقی محکوم شد. این همان الگویی است که منتقدان دربارهاش هشدار میدهند: کسانی که آتش را خاموش میکنند، خودشان تهدید امنیتی معرفی میشوند.
و اکوفاشیسم؟ اکوفاشیسم به معنای کلاسیک آن، یعنی جنبشی که به نام طبیعت از نفرت قومی و ملی دفاع کند، در کوردستان نمونه روشنی ندارد. اما منطقی نزدیک به آن در نقد فعالان کورد دیده میشود. برخی پژوهشگران کورد از «استعمار محیط زیستی» سخن میگویند: وقتی آب و منابع یک منطقه ملی به نام توسعه به جای دیگری منتقل میشود و هزینهاش را مردم محلی میپردازند. این دیدگاه هنوز محل بحث است. اما پرسشی جدی پیش میکشد: طبیعت چه کسی فدای توسعه چه کسی میشود؟
این سه واژه یک ریشه دارند، اما سه جهان متفاوت را نشان میدهند. اکوساید از ما میخواهد ویرانگران بزرگ طبیعت را پاسخگو کنیم. اکوتروریسم از ما میخواهد مراقب باشیم. هم مراقب کسی که طبیعت را سلاح میکند، هم مراقب حکومتی که مدافع طبیعت را تروریست مینامد. اکوفاشیسم هشدار میدهد که دفاع از زمین نباید به نفرت از انسان تبدیل شود.
اما این سه، جدا از هم نیستند. هر سه به یک پرسش برمیگردند: قدرت با طبیعت چه میکند؟ در اکوساید، قدرت طبیعت را برای سود یا جنگ نابود میکند. در اکوتروریسم، قدرت یا طبیعت را سلاح میکند، یا با یک برچسب، صدای مدافعانش را خاموش میکند. در اکوفاشیسم، قدرت از طبیعت بهانهای میسازد تا گروهی از انسانها را کنار بگذارد.
پس مرز واقعی میان انسان و طبیعت نیست. مرز میان کسانی است که از زمین بهره میبرند و کسانی که هزینهاش را میپردازند. روستایی هورامان که باغش زیر آب سد رفت، ماهیگیر پاییندست سیروان که تورش خالی ماند، و داوطلبی که در آتش جنگل جان داد، همه در یک سوی این مرز ایستادهاند.
حفاظت از طبیعت، بدون عدالت ممکن نیست. اگر فقط درخت را ببینیم و انسان کنارش را نبینیم، به اکوفاشیسم نزدیک میشویم. اگر فقط توسعه را ببینیم و زخم زمین را نبینیم، راه را برای اکوساید باز میکنیم. و اگر سکوت کنیم وقتی مدافع جنگل متهم میشود، به برچسب اکوتروریسم مشروعیت میدهیم.
زمین، همان اویکوس، خانه همه ماست. خانهای که نه سهم یک ملت است، نه ملک یک حکومت. نجات آن، هم دانش میخواهد، هم قانون، و هم شجاعت گفتن حقیقت. شاید روزی اکوساید در کنار نسلکشی، جنایتی بینالمللی شناخته شود. تا آن روز، حافظه مردم نخستین دادگاه است؛ حافظهای که نام کسانی چون شریف باجور را نگه میدارد.