کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

شاهو حسینی: آنچه در سال‌های اخیر در روژهلات (کوردستان ایران) پدیدار شده است، می‌توان گفت بیش از آنکه یک خیزش سیاسی باشد، گسستی معرفت‌شناختی است؛ یعنی گذار از بودن به‌مثابه ابژه‌ای تعریف‌شده به سوی بودنی به‌مثابه سوژه‌ای آگاه.

22:52 - 3 آذر 1404

مصاحبه: حسن شیخانی

مسئلهٔ ملی برای ملت‌هایی که دولت-ملت خود را دارند و هویت ملی‌شان تثبیت شده و هیچ خطری آن‌ها را تهدید نمی‌کند، از دستور کار خارج شده است. این ملت‌ها به‌شیوه‌ای نهادینه و سازمان‌یافته، در راستای منافع ملی خود کار می‌کنند و با وجود آنکه پیوسته در حال نو کردن ملت و انطباق آن با زمانه هستند، اما در حالت عادی در رسانه‌ها، رتوریک ملت و ملی‌گرایی به چشم نمی‌خورد. وقتی می‌گوییم از دستور کار خارج شده، به معنایی که برای ملت‌های فرودست و اشغال‌شده همچنان مطرح است، وگرنه تا زمانی که این نظم وستفالیایی وجود دارد و تا وقتی ملت‌ها در چارچوب دولت-ملت خود را سازماندهی و نمایندگی می‌کنند، مفهوم ملت و ملی‌گرایی همچنان زنده و به‌روز است.

مسئلهٔ ملی برای کورد به‌عنوان یک ملت فرودست که خاکش اشغال شده، در دستور کار قرار دارد و تا زمانی که فرایند ملت‌سازی کورد کامل شود و در دولت-ملت تثبیت گردد، مهم‌ترین مسئلهٔ کورد خواهد بود.

در این مصاحبه که با شاهو حسینی، نویسنده و پژوهشگر فلسفه، ترتیب داده‌ایم، به مسئلهٔ ملت و جنبش ملی کورد می‌پردازیم؛ به رابطهٔ میان گفتمان و عمل کورد در این عرصه؛ از پراکسیس جنبش کورد در پیوند با گفتمان و اندیشهٔ ملی سخن می‌گوییم؛ چگونگی خودتعریفی و نگاه به خود و دیگری و تأثیرات آن بر جنبش کورد در بعد عملی را تحلیل می‌کنیم و ریشه‌های فکری و گفتمانی کاستی‌های جنبش کورد را تشریح می‌کنیم.

 

تعریف شما از ناسیونالیسم چیست؟

شاید تفاسیر و تعاریف متفاوتی از ناسیونالیسم ارائه شده باشد، اما به باور من بدون پرداختن به روند تاریخی و پدیده‌هایی که به‌عنوان اساس ظهور ناسیونالیسم تعریف می‌شوند، فهم ناسیونالیسم ناممکن است. ناسیونالیسم پدیده‌ای مدرن است، یعنی از دل مدرنیته ظهور کرده و سرآغاز مدرنیته نیز انسانِ سوژه و فاعل شناسا است. بنابراین می‌توان گفت که بنیاد و اساس ملت از درون سوژه‌ای مستقل، خودبنیاد و کنشگر پدیدار می‌شود. این سوژه‌ها از طریق رابطه‌ای بیناذهنی، اتحادی با یکدیگر می‌سازند و با یک تصمیم جمعی، موجودیتی به‌نام ملت را بنیان می‌نهند. بر این اساس، کوتاه‌ترین تعریف من برای ملی‌گرایی این است: ملی‌گرایی رویداد ظهور یک سوژه‌مندی جمعی از دل سوژهٔ فردی است، یعنی سوژه‌های فردی از طریق رابطه‌ای آگاهانه و مستقل، یک کل و جمع به‌نام ملت را به‌مثابه یک فرا-سوژه بنیان می‌نهند.

 

برخورد کوردها با مسئلهٔ ملی‌گرایی و ناسیونالیسم را چگونه می‌بینید؟ آیا کوردها به‌شیوه‌ای درست این مفهوم را درک کرده و با آن برخورد کرده‌اند؟

متأسفانه ناسیونالیسم در کوردستان، پیش از آنکه به‌مثابه رویداد سوژه‌مندی فهم شود، به‌عنوان پدیده‌ای در ارتباط با قدرت و به‌مثابه راه و بستری برای رسیدن به قدرت نگریسته شده است؛ جریانی برای رسیدن به قدرت، مشارکت در قدرت و تضمین مشروعیت مدیریتی قدرت. بر این اساس می‌توان گفت که ملی‌گرایی در کوردستان پیش از آنکه فرایندی جهت سیرورت سوژه باشد، پروژه‌ای برای اقتدار و سلطه است. این پدیده متأسفانه ناسیونالیسم را از بستر فلسفی و معرفتی خود جدا کرده و آن را به سطح سیاست روزمره، رقابت حزبی و قدرت‌طلبی تقلیل داده است. بی‌تردید، ناسیونالیسم در چنین وضعیتی دیگر نه افقی برای رهایی، بلکه استراتژی‌ای برای فعالیت در بستر رقابت‌های اقتدارگرایانه و قدرت‌طلبانه است؛ یعنی به‌جای تلاش برای تولید انسان کورد به‌مثابه کنشگری شناسا، خودبنیاد و تاریخ‌ساز، شروح بە بازتولید انسان بە مثابە موجودی مطیع و فرمان‌بردار قدرت می‌کند.

 

آیا ملت کورد نیز مانند ملت‌های دیگر، مستقلاً خود را تعریف می‌کند یا هنوز سایهٔ نگاه ملت فرادست در خودتعریفی‌اش پیداست؟

متأسفانه بخش قابل‌توجهی از جامعهٔ کورد در روژهلات هنوز خود را در چارچوب نگاه ایرانی تعریف می‌کنند و می‌بینند، نه به‌مثابه سوژه‌ای مستقل. یعنی هویت و خودآگاهی‌شان کماکان از طریق زبان، تاریخ و مفاهیم مرکز-پیرامون بازتولید می‌شود. حتی در دیسکورس بخش قابل‌توجهی از روشنفکران نیز، بسیاری از مفاهیم بنیادین وام‌دار صورت‌بندی ذهنی و معنایی ایرانی هستند. برای مثال، فهم مدرنیته، ملت، آزادی، دموکراسی و کورد، هنوز ترجمانی از نگاه ایرانیان است، نه محصولی مستقل از دل تجربهٔ زیسته و زندگی کوردها.

هرچند در حاشیهٔ این وضعیت، اقلیتی فکری و روشنفکر منتقد در حال ظهور و بروز اندیشهٔ سوبژکتیویستی و مستقل هستند و تلاش می‌کنند از این وابستگی معرفتی فاصله بگیرند. آن‌ها می‌کوشند کورد بودن را از جایگاه کنشگری شناسا و مستقل بازتولید کنند، نه صرفاً به‌مثابه ابژهٔ فهم ایرانی. یعنی گذار از وضعیتِ تولیدشده و توصیف‌شده توسط دیگری به سوی افقِ فهم و درک از درون خویشتن.

 

این عامل چه تأثیری بر پراکسیس کورد و جنبش ملی کورد داشته است؟ آیا باعث ایجاد نوعی ابهام در عمل و کاستی در بسیج جامعه برای دستیابی به حقوق ملی نشده است؟

به باور من این آسیب مهم‌ترین مانع برای ظهور کورد به‌عنوان ملتی یکپارچه و دارای انسجام ملی و به‌مثابه موجودی صاحب ذهن و تصور واحد ملی بوده است. یعنی ناسیونالیسم تنها زمانی می‌تواند مولد ملت باشد که پیش از قدرت، قدرت‌طلبی و اندیشهٔ حکمرانی، رویداد سوژه‌مندی را ممکن سازد و تداوم روند سوبژکتیویسم باشد؛ یعنی زمانی که انسان، خود را نه به‌مثابه ابژهٔ تاریخ، بلکه به‌مثابه کنشگری مستقل می‌بیند و تعریف می‌کند. در غرب، این رویداد از دل فلسفهٔ دکارت، روشنگری و ظهور سوژهٔ مدرن پدید آمد، از آنجا که «من می‌اندیشم» به‌عنوان سرآغاز شناخت و فهم مستقل در جامعه جای می‌گیرد. متأسفانه ناسیونالیسم در کوردستان در غیاب این بنیاد فلسفی و در غیاب تجربهٔ تاریخی سوژهٔ خودبنیاد ظهور کرده و ناچار به‌جای آگاهی، حول محور قدرت می‌چرخد. تا زمانی که این دگرگونی فلسفی در سطح سوژه‌مندی رخ ندهد، هر شکلی از ناسیونالیسم در کوردستان، یا در خدمت بازتولید انقیاد و بردگی انسان کورد است یا خود تولیدکنندهٔ انقیاد و بردگی انسان کورد است.

 

به‌طور کلی، مشکلات جنبش ملی کورد تا چه حد مسئله‌ای فکری و گفتمانی است و تا چه حد یک کنش اجرایی صرف است؟ آیا دست‌کم بخشی از مشکلات ما به این بازنمی‌گردد که ما کوردها در اندیشه و گفتمان کاستی داریم و به همین دلیل در عمل نیز دچار مشکل هستیم؟

سؤال مهم و رادیکالی است. اگر منظورتان از مشکل، موانع درونی ناسیونالیسم کوردی باشد، بخش مهمی از آن دقیقاً مسئله‌ای فکری و گفتمانی است و نه فقط سیاسی. اجازه دهید در این باره شفاف‌تر صحبت کنم: ناسیونالیسم کوردی متأسفانه نتوانسته است از سطح یک احساس عمومی و خواست رهایی فراتر رود، یعنی نتوانسته به یک نظام فکری منسجم تبدیل شود. این آسیب در سه سطح خود را نشان می‌دهد:

فقر نظری: هنوز چارچوب معرفت‌شناختی خودبنیادی ندارد. بخش اعظم مفاهیم آن، تجربهٔ ملی ملت‌های دیگرِ اشغالگر کوردستان است، یا کپی و تقلیدی ظاهری از ایدئولوژی‌های کلان مانند کمونیسم، لنینیسم، مائوئیسم و اسلام‌گرایی است، بدون آنکه در بستر تاریخی، هستی‌شناختی و تجربهٔ زیستهٔ فرد و جامعهٔ کورد بازنگری شده باشند. نتیجهٔ این امر، یک ناسیونالیسم تقلیدی است که نمی‌داند از کدام «فهم از خود» سخن بگوید.

ذهنیت منفعل: در درون فرد کورد، کورد بودن هنوز در دل یک «دیگربودگی» تفسیر و فهمیده می‌شود که غیرکوردها آن را تولید کرده‌اند. همواره توجیه مبارزه و مقاومت کورد، ظلم و ستم اشغالگران علیه کورد بوده است، اما هیچ‌گاه توجیه مقاومت و مبارزه‌مان این نبوده که چون سوژه‌ای اندیشمند، خودبنیاد و خودساز هستیم. این به آن معناست که مرکز فهم و آگاهی کورد هنوز بیرون از خودِ کوردی است.

بحران سوژهٔ جمعی: ذهنیت کوردی هنوز میان دو ساحت در نوسان است: سوژهٔ قربانی (که گذشته او را بلعیده) و سوژهٔ قهرمان (که هدف آینده را مطلق می‌کند). متأسفانه هیچ‌کدام از این دو پدیده توانایی آن را ندارند که «اکنون» را به‌مثابه بستر تولید معنا و قدرت گفتمانی بیارایند. به همین دلیل نیز بخش اعظم موانع ناسیونالیسم کوردی نه در سطح تاکتیک و سیاست، بلکه در سطح ذهن و اندیشه است.

 

شیوهٔ برخورد ما با خودمان و چگونگی خودتعریفی‌مان، چه تأثیری بر برخورد ملت فرادست در قبال ما داشته است؟ اگر ما در بعد فکری و گفتمانی قوی‌تر و بااعتمادبه‌نفس‌تر ظاهر می‌شدیم، چه تأثیری بر موضع آن‌ها در برابر ما می‌داشت؟

می‌دانید، نوع رابطهٔ انسان با خود پیش از آنکه تجربه‌ای فردی باشد، تجربه‌ای هستی‌شناختی و موضعی در دایرهٔ قدرت است؛ یعنی اراده، خواست و توانایی خودسازی، خودبنیادی و توسعهٔ خود.

اگر جامعه یا ملتی خود را با تردید، اضطراب و تزلزل تصور کند، آن را بروز دهد و بر مبنای این ضعف‌ها رفتار کند، جهان دقیقاً به همین شکل آن‌ها را خواهد دید و خواهد پذیرفت. در واقع، اعتمادبه‌نفس صرفاً یک پدیدهٔ روان‌شناختی نیست، بلکه سیگنالی است که از اوج قدرت صادر می‌شود. آن‌هایی که خود را ضعیف می‌بینند، برای تعریف شدن و دیده شدن، به‌دنبال اجازه و نگاه بیرونی می‌روند. اما برعکس، کسی که مستقلاً هویت خود را می‌سازد و خود را بنیان می‌نهد، خود را هم‌تراز و حتی فراتر از دیگری می‌بیند.

بی‌گمان هویت فردی و جمعی زمانی دچار بحران و مشکل می‌شود که سوژه پیش از آنکه خود را تعریف کند، در آینهٔ نگاه دیگری تولید و پدیدار شود. در چنین وضعیتی، رابطهٔ انسان با خود، رابطه‌ای ثانویه، واکنشی و بر اساس سنجش با یک موجود بدیل شکل می‌گیرد. موجودی که در انتظار تأیید از بیرون خود است، متزلزل و بی‌اعتماد به وجود خویش است، یعنی در بودن خود تردید دارد و توانایی ابراز وجود و خودنمایی ندارد. به‌طور خلاصه می‌توان گفت ساختاری است که در جایگاه پیرو ایفای نقش می‌کند.

وقتی فرد و جامعه‌ای توانستند خود را با زبانی روشن، قاطع و آزاد بیان کنند، رابطهٔ قدرت دگرگون می‌شود. قدرت همواره در برابر موجودی که هنوز خود را به‌عنوان یک مشکل و بحران می‌بیند، نقش قیم را بازی می‌کند. اما برعکس، در برابر سوژه‌ای که روایت‌ها و مشروعیتش دربارهٔ خود منسجم و استوار است، از چارچوب قیمومیت خارج شده و وارد عرصهٔ گفتگو، مذاکره و پذیرش می‌شود. بنابراین، فرد و ملتی که به خود اعتماد ندارد، در ساختار قدرت به‌عنوان بحران و مشکل فهمیده می‌شود، اما فرد و ملتی که روایت و مشروعیت مستقل از خود دارد، به طرف مذاکره و گفتگو تبدیل می‌شود. پس احترام، عدالت و به‌رسمیت شناخته شدن هیچ‌گاه از بیرون آغاز نمی‌شود، بلکه زمانی پدیدار می‌شود که فرد و ملت به‌مثابه سوژه، به‌جای آنکه تلاش کنند دیده شوند، تصمیم می‌گیرند خود را ابراز کنند.

 

فکر نمی‌کنید در سال‌های اخیر کوردها و جامعهٔ کوردی منسجم‌تر و قوی‌تر به میدان آمده‌اند و خود، خود را تعریف می‌کنند و از عینک دیگریِ فرادست به خود نمی‌نگرند و با اعتمادبه‌نفس بیشتری از گذشته حرکت می‌کنند و تعاریف تحمیلی را رد می‌کنند؟ در اینجا می‌خواهم به وضعیت کنونی جنبش کورد در روژهلات در سال‌های اخیر بپردازید.

آنچه در سال‌های اخیر در روژهلات پدیدار شده است، می‌توان گفت بیش از آنکه یک خیزش سیاسی باشد، گسستی معرفت‌شناختی است؛ یعنی گذار از بودن به‌مثابه ابژه‌ای تعریف‌شده به سوی بودنی به‌مثابه سوژه‌ای آگاه. می‌توان گفت که اکنون در روژهلات شکافی عمیق در نظم دانایی پدیدار شده است. کورد در روژهلات دیگر خود را با این بروز نمی‌دهد که: من هستم، چون مرا دیده‌اند؛ برعکس، می‌گوید: من هستم چون خودم خواسته‌ام چگونه باشم و که باشم.

این بودن، پیش از آنکه بودنی سیاسی باشد، بودنی هستی‌شناختی است؛ بودنی که بر مبنای حق خودتعریفی مستقل استوار است. کورد دیگر تاریخ را تجربه نمی‌کند، بلکه تلاش می‌کند تاریخ را بسازد.

این وضعیت هنوز به پختگی نرسیده است، اما در سطحی است که می‌توان آن را «فاصلهٔ دیالکتیکی میان قدرت و آگاهی» نامید. کورد امروز از وضعیت شکست به سوی وضعیت تحقق عبور کرده، اما هنوز به وضعیت تحقق نرسیده است، بلکه در شکلی معلق و اگزیستانسیال قرار دارد: این وضعیت، وضعیتی است که در آن سوژهٔ کورد می‌داند و فهمیده است که باید «بشود»، اما هنوز مشغول تولید زبانی است که بتواند در آن، بودنِ خود را به یک ساختار تبدیل کند. به‌طور خلاصه می‌توانم بگویم آنچه امروز در کوردستان دیده می‌شود، نه یک جنبش، بلکه نزدیک شدن به لحظهٔ ظهور «جمع» به‌مثابه عقل تاریخی خویش است.