کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

تالیولوژی دوقطبی‌سازی در ایران پس از دی‌ماه

10:18 - 3 اسفند 1404

آزاد مستوفی

واژه‌ی "تالیولوژی" یک ترکیب واژگانی تخصصی Neologism است که از ریشه‌ی لاتین Talio بە معنای قصاص و پسوند Logia بە معنای شناخت یا مطالعه، ساخته شده است. در متون علوم سیاسی و حقوقی، این اصطلاح به معنای منطق تقابل حذفی یا مطالعه‌ی سازوکارهای انتقام‌جویی بکار می‌رود. در چهارچوب تالیولوژی، کنش سیاسی دیگر بر مبنای سازوکارهای مصالحه یا بازشناسی متقابل سامان نمی‌یابد، بلکه بر اساس تصور تهدید وجودی از سوی دیگری شکل می‌گیرد. به‌گونه‌ای که حاکمیت یا نیروهای اجتماعی همسو با آن، اعتراض و مخالفت را نه به‌مثابه مطالبه‌ای مشروع، بلکه به‌عنوان حمله‌ای به بنیانهای قدرت و منافع گروهی تلقی کرده و پاسخ را در حذف فیزیکی یا نمادین طرف مقابل جست وجو می‌کنند. وقتی از "تالیولوژی دوقطبی‌سازی" حرف می‌زنیم، منظورمان بررسی این است که چگونه در جامعەای استبدادی کە زندگی زندە نیست، سیر تحولات داخلی به سمتی می‌رود که حاکمیت تنها راه حل را در نابودی فیزیکی معترضین می‌بیند. بدین‌ترتیب "تالیولوژی دوقطبی‌سازی" مفهومی تحلیلی برای فهم چرخه‌ی خشونت متقابل و گذار از سیاست به دشمنی وجودی در جوامع استبدادی و بحران‌زده فراهم می‌آورد .تبیین این مفهوم از سه لایه‌ی مختلف به شرح زیر است:

- ریشه‌شناسی: قانون تالیو (Lex Talionis): واژه‌ی Talion به معنای مقابله به مثل است. همان قانون معروف حمورابی: چشم در برابر چشم. وقتی جامعه‌ای دچار "تالیولوژی" می‌شود، یعنی از فاز "گفتگوی سیاسی" خارج شده و وارد فاز "کینه‌توزی متقابل" شده است. در این حالت، قدرت سرکوبگری حاکم و بخشی از بدنه جامعه که با اوست، اعتراض را نه یک مطالبه بلکە "حمله"ای بە منافع مافیایی و گروهی خودشان می‌بینند که باید با شدت عمل مضاعف، پاسخ داده شود.

- تالیولوژی به مثابه یک ابزار حکمرانی: در علوم سیاسی، تالیولوژی به وضعیتی اشاره دارد که در آن حاکمیت عمدا بذر کینه را در جامعه می‌کارد تا ترس متقابل ایجاد کند. به طرفداران خود القا می‌کند که اگر ما نباشیم، مخالفان چشم‌های شما را در خواهند آورد و جنایت را با بازنمایی معترضان به عنوان کسانی که قصد نابودی همه‌چیز را دارند، توجیە کند و شلیک به آنها را نه یک جنایت بلکه یک پیش‌دستی در تالیو یعنی انتقام پیش‌دستانه جلوه می‌دهد.

-گذار از "شهروند" به  نیروی نفوذی و دشمن خونی: تالیولوژی توضیح می‌دهد که چگونه دوقطبی بودن جامعه از حالت سیاسی به حالت وجودی Existential تغییر می‌یابد. در یک جامعه سالم، اختلاف بر سر نحوه‌ی اداره کشور است، ولی در یک جامعه‌ی درگیر با تالیولوژی، اختلاف بر سر حق بقا است.

 

سقوط از قراردادهای اجتماعی بە خشونت بدوی

وقایع دی‌ماه ١٤٠٤ شهرهای ایران اوج خشونت یک دستگاه حاکمە علیە شهروندان مدنی معترض بود. البتە در سال‌های اوایل انقلاب اسلامی، رژیم ایران در کوردستان هم دست بە قتل و عام زدە بود کە آیت اللە‌ها توانستە بودند بە بهانەی فتوای جهاد علیە ملت کورد، اکثریت مردم و حتی جریان‌های سیاسی را با خود همراه کنند و یا واکنشی علیە قتل و عام مردم کوردستان ابراز نشود. با نگاهی بە اعتراضات کوی دانشگاه در تیرماه ١٣٧٨، جنبش سبز ١٣٨٨، دی‌ماه ١٣٩٦، مرداد ١٣٩٧، اعتراضات سراسری آبان ١٣٩٨، دی‌ماه ١٣٩٨، تظاهرات بی آبی شهرهای خوزستان ١٤٠٠، جنبش سراسری ژینا ١٤٠١، اعتراضات دی‌ماه ١٤٠٤ کە دەها هزار نفر مردم بی‌دفاع توسط نیروهای نظامی ایرانی و نە یک کشور بیگانە کشتە و زخمی شدند، صرفا یک رویارویی نظامی میان دولت و مردم نبود، بلکه دقیقا در دی‌ماه ١٤٠٤ نقطه‌ی عزیمت جامعه ایران به سمتی است که در علوم سیاسی از آن تحت عنوان "سقوط به وضعیت بدوی" Primal State یاد می‌شود. سقوط به وضعیت بدوی Fall into a Primal Stateدر علوم سیاسی و فلسفه اجتماعی، به معنای بازگشت جامعه از حالت مدنی و قراردادی به حالت طبیعی و پیشاتمدنی است. جایی که قانون، اخلاق و قراردادهای اجتماعی فرو می‌ریزند و تنها غریزه، قدرت عریان و خشونت بدوی حکم‌فرما می‌شود. سقوط به وضعیت بدوی یعنی حاکمیت و بخشی از بدنه جامعه، معترضان را از دایره‌ی انسان دارای حق، خارج کرده و به موجودات قابل حذف تبدیل کرده‌اند. در این وضعیت، ریختن خون معترض نه‌تنها جرم محسوب نمی‌شود چون قانونی وجود ندارد، بلکه بعنوان یک فعل غریزی برای پاکسازی محیط نگریسته می‌شود. این همان بدویت محض است که در پس ظاهر مدرن ابزارهای سرکوب پنهان شده است. در جامعەای کە سیاست جای خود را به کشتار، گفتگو جای خود را به فریادهای انتقام و هموطن جای خود را به شکار داده است، این وضعیت خطرناک‌ترین مرحله‌ی دوقطبی‌سازی است، زیرا وقتی جامعه‌ای به بدویت سقوط کند، بازگرداندن آن به ریل تمدن و همزیستی مسالمت‌آمیز، ممکن است دهه‌ها طول بکشد یا مستلزم یک فروپاشی کامل و بازسازی از صفر باشد.

زمانیکه بخشی از یک جامعه، نه‌تنها چشمان خود را بر کشتار وسیع هموطنان خود می‌بندد، بلکه آن را به مثابه یک ضرورت تمدنی یا جشن اقتدار ستایش می‌کند ما با یک بحران سیاسی روبرو نیستیم ما با یک فروپاشی اخلاقی و ارگانیک روبرو هستیم. برای آنکه فردی نظامی بتواند ماشه را به سمت انسانی بی‌دفاع بچکاند ابتدا باید او را در ذهن خود از تعریف حق حیات انسانی خارج کند و در ایران، این فرآیند از طریق پروپاگاندای رسمی با سه استراتژی انجام شده است:

میکروب ‌انگاری معترض: استفاده از واژگانی نظیر "خس و خاشاک"، "علف هرز"، "زامبی" یا "ویروس نفوذی"، استعاره‌های بیولوژیکی هستند کە باعث می‌شود حذف فیزیکی معترض نه به مثابه قتل بلکه به مثابه گندزدایی یا جراحی جامعه تداعی شود. این استراتژی که در ادبیات سیاسی تحت عنوان پاتولوژی‌سازی دشمن Pathologization of the Enemy  شناخته می‌شود، خطرناک‌ترین مرحله در فرآیند آماده‌سازی توده‌ها برای پذیرش جنایت است. وقتی دستگاه پروپاگاندا از استعاره‌های بیولوژیک نظیر ویروس، میکروب یا علف هرز برای توصیف معترض استفاده می‌کند، در واقع در حال تغییر دادن مرجع برخورد از حوزه‌ی حقوقی و قضایی به حوزه‌ی پزشکی و بهداشتی است. در این پارادایم، معترض دیگر یک شهروند منتقد با حقوق انسانی و سیاسی تعریف نمی‌شود، بلکه بعنوان یک عامل عفونی بازنمایی می‌شود که بقای پیکره‌ی واحد جامعه را تهدید می‌کند. در واقع وقتی مخالف سیاسی "آفت" تلقی شود، کشتار او دیگر عملی جنایتکارانه یا غیراخلاقی بشمار نمی‌رود، بلکه به یک جراحی ضروری و وظیفه‌ی بهداشتی برای حفظ سلامت کل بدل می‌گردد. اینجاست که لوله‌ی تفنگ سرکوبگر، نه بعنوان ابزار قتل بلکه بعنوان تیغ جراحی تداعی می‌شود و آن بخش از جامعه که با قدرت همدست است، با تماشای ریخته شدن خون معترضان، نه تنها دچار عذاب وجدان نمی‌شود، بلکه احساس آرامش می‌کند، چون گمان می‌برد جامعه در حال پاکسازی و عفونت‌زدایی است. این منطق بدوی، با سلب صفت انسانی از مخالف، راه را برای وحشیانه‌ترین نوع سرکوب هموار می‌کند، چرا که هیچکس برای ریشه‌کن کردن یک ویروس یا کندن علف‌های هرز، نیازی به رعایت حقوق بشر یا ملاحظات اخلاقی نمی‌بیند.

زدودن عاملیت: تقلیل دادن معترض به یک ربات یا آلت‌دست بیگانه. وقتی فردی "مزدور" خطاب می‌شود، حقوق انسانی و مطالبات او ملغی می‌گردد. در نتیجه، قطب همدست با قدرت، رنج او را رنجی ساختگی و ابزاری می‌بیند. استراتژی زدودن عاملیت (De-agency) فرآیندی است که در آن سوژه‌ی سیاسی از هویت مستقل، اراده و مطالبات برخاسته از زیست‌جهان خود تهی می‌شود تا به یک شیء یا آلت‌دست (Proxy) تقلیل یابد. در این سازوکار، دستگاه قدرت با برچسب‌هایی چون مزدور یا اجیرشده، پیوند اندام‌وار میان معترض و دردهای اجتماعی‌اش را قطع می‌کند، گویی فریاد او نه از گلویی دردمند بلکه از گلنگدن دشمنان خارجی برمی‌خیزد. این شیء‌انگاری باعث می‌شود که قطب همدست با قدرت، رنج معترض را نه یک حقیقت انسانی بلکه یک نمایش طراحی‌شده و پروژه‌ی اطلاعاتی بپندارد. از منظر آدورنو و هورکهایمر، وقتی فرد به سطح یک ابزار فاقد شعور تنزل داده شود دیگر موضوعیت اخلاقی خود را از دست می‌دهد. نتیجه‌ی فاجعه‌بار این رویکرد آن است که تماشای شکنجه یا قتل چنین فردی در ذهن همدستان قدرت، دردناک نیست زیرا آنها گمان می‌کنند در حال تماشای نابودی یک ابزار مکانیکی بیگانه هستند، نه انسانی که خون، خانواده و رؤیا دارد. بدین ترتیب، همدلی انسانی جای خود را به یک بی‌تفاوتی استراتژیک می‌دهد، چراکه رنج یک ربات سیاسی هرگز نمی‌تواند وجدان کسی را بیدار کند.

یکی از تکان ‌دهنده‌ترین جنبه‌های دوقطبی کنونی ایران، شادمانی یا بی‌تفاوتی بخشی از جامعه نسبت به کشتار است. هانا آرنت در نظریەی ابتذال شر (Banality of Evil) استدلال می‌کند که فجایع بزرگ لزوما توسط هیولاها آفریده نمی‌شوند، بلکه توسط افرادی عادی انجام می‌شوند که تفکر را متوقف کرده و صرفا از نظام ارزش‌های حاکم پیروی می‌کنند.

تحلیل: قطبی که از کشتار حمایت می‌کند، دچار نوعی فلج وجدانی شده است. آنها شر را نمی‌بینند چون آن را در لوای حفظ نظام یا امنیت ملی بسته‌بندی کرده‌اند. برای این گروه خون ریخته شده در خیابان، بهایی است که "دیگری" باید برای برهم زدن آرامش آنها بپردازد. اگر جوهر امر سیاسی را در توانایی تفکیک میان دوست و دشمن بدانیم در ایران کنونی، این تفکیک به غایی‌ترین حد خود رسیده است.

دوقطبی وجودی: حاکمیت موفق شده است جامعه را به دو اردوگاه تقسیم کند که هیچ نقطه اشتراکی ندارند. در یک سو کسانیکه برای حق بر زندگی می‌جنگند و در سوی دیگر، کسانیکه بقا را تنها در سایه حذف فیزیکی مخالف می‌بینند. در این وضعیت، قانون به حالت تعلیق درمیاید و ما با وضعیت استثنائی روبرو می‌شویم وضعیتی که در آن کشتن مخالف نه‌تنها جرم نیست، بلکه عین قانون‌ مداری جلوه داده می‌شود.

بخشی از بدنه طرفدار قدرت که خود نیز ممکن است تحت فشار اقتصادی باشد، به جای اعتراض به عامل اصلی یعنی حاکمیت، خشم خود را به سمت معترضان که جسارت فریاد زدن دارند، برمی‌گرداند. آنها از اینکه کسی جرأت کرده است علیه وضعیتی که آنها به آن تن داده‌اند بشورد، دچار نوعی حسادت مخفی و کینه‌توزی می‌شوند و از سرکوب این جسارت لذت می‌برند.

دوقطبی کنونی ایران، یک اختلاف نظر سیاسی ساده نیست، بلکه یک گسست اتمیک است. وقتی وجدان جمعی در یک جامعه از کار می‌افتد و خونریزی به ابزاری برای تثبیت هویت یک گروه تبدیل می‌شود، آن جامعه وارد فاز "مرگ اجتماعی" شده است.

 

-------------------------

نئولوژیسم یعنی واژه یا اصطلاح تازه ‌ساخته‌شده که قبلا در زبان یا ادبیات علمی رایج نبوده است. این واژه از دو بخش یونانی Neo نو، تازه، Logos / -logism واژه، گفتار، مفهوم ساختە شدە است. نئولوژیسم فقط کلمه جدید نیست بلکه معمولا بار نظری دارد. مثلا "دوقطبی‌سازی" یک واژه است ولی "تالیولوژی دوقطبی‌سازی" یک مفهوم نظری تازه است.