
آریا رحمتی
در ایران امروز، خطر اصلی صرفاً تداوم یک حکومت سرکوبگر یا حتی بازگشت به نظام پادشاهی نیست؛ بلکه تحریف آگاهانه حافظه جمعی و تسخیر ذهن نسل آینده است. جنگی که اکنون در جریان است، بیش از آنکه در خیابانها یا پشت میز سیاستمداران رخ دهد، در ذهن جوانان و حتی کودکان جریان دارد؛ جنگی خاموش اما عمیق که ابزار اصلی آن پروپاگانداست.
پروپاگاندا در اینجا صرفاً بازنمایی تاریخ نیست، بلکه بازنویسی مهندسیشده حافظه یک ملت است. تصویری که امروز از دوران پهلوی در بخشی از رسانههای فارسیزبان ارائه میشود، تصویری گزینشی، اغراقآمیز و جداافتاده از تجربه زیسته مردم است. سرکوب، سانسور، زندان، شکنجه، وابستگی سیاسی و اقتصادی، حذف آزادیهای اجتماعی و سرکوب جنبشهای ملی و مردمی، آگاهانه از این روایت حذف میشوند و بهجای آن، تصویری نوستالژیک و فریبنده مینشیند؛ روایتی که هدفش نه آگاهیبخشی، بلکه اشغال ذهن نسل نو است.
این پروژه بیش از همه بر نسل جوان و کودکان متمرکز است؛ نسلی که نه آن دوران را زیسته و نه تجربهای مستقیم از آن دارد. هنگامی که تجربه غایب باشد، روایت جای حقیقت را میگیرد. جوانی که هر روز در شبکههای اجتماعی با ویدئوها، موسیقیها، تصاویر و پیامهای احساسی درباره «شکوه ازدسترفته» و «منجی شاهانه» مواجه میشود، بهتدریج این روایتها را بخشی از هویت خود میپندارد؛ بیآنکه بداند این هویت چگونه و با چه هدفی مهندسی شده است. اینجاست که پروپاگاندا کارکرد واقعی خود را مییابد.
در این میان، مبارزات شرق کوردستان و ملت کورد از قربانیان اصلی این تحریف سازمانیافتهاند. تاریخ مبارزات کوردها برای آزادی، کرامت و حقوق ملی، همواره یا سانسور شده یا بهشدت تحریف گردیده است؛ چه در دوران پهلوی و چه در دوران جمهوری اسلامی. امروز نیز پروپاگاندای جدید میکوشد این مبارزات را یا نادیده بگیرد یا به حاشیه تاریخ براند، چراکه روایت آزادیخواهی کوردستان در تعارض بنیادین با تصویر «حکومت مرکزی مقتدر» قرار دارد.
حزب دموکرات کوردستان ایران و دیگر احزاب آزادیخواه کورد، دهههاست در راه حق تعیین سرنوشت، عدالت و کرامت انسانی مبارزه میکنند. این مبارزه نه صرفاً واکنشی به جمهوری اسلامی، بلکه ریشهدار در ساختار سرکوبگر حکومتهای مرکزی ایران است؛ از دوران شاهنشاهی تا امروز. با اینهمه، پروپاگاندای پهلوی میکوشد گذشته را بهگونهای بازسازی کند که همچون «دورانی طلایی» و عاری از سرکوب جلوه کند؛ روایتی که مستقیماً با حافظه تاریخی ملت کورد و دیگر ملل تحت ستم در تضاد است.
خطر این پروژه تنها در تحریف گذشته خلاصه نمیشود، بلکه در مسمومسازی آینده نهفته است. جامعهای که حافظه تاریخیاش دستکاری شود، توان تصمیمگیری آزادانه درباره آینده را نیز از دست میدهد. نسلی که با روایتهای جعلی رشد کند، نهتنها قربانی ستم میشود، بلکه ممکن است خود به بازتولیدکننده ستمی نو بدل گردد.
امروز مسئولیتی سنگین بر دوش جامعه، رسانههای مستقل، نیروهای سیاسی آزادیخواه و بهویژه جریان مبارزاتی کوردستان قرار دارد. دفاع از حقیقت تاریخی، پاسداری از حق دانستن مردم و مقابله با تسخیر ذهن کودکان و جوانان، بخشی جداییناپذیر از مبارزه سیاسی است.
آینده ایران و کوردستان نه در بازگشت به گذشته است و نه در تداوم وضعیت موجود؛ بلکه در ساختن نظمی نوین بر پایه آزادی، عدالت و حق تعیین سرنوشت معنا مییابد. این آینده تنها زمانی تحقق خواهد یافت که نسل نو بتواند مسیر خود را فارغ از زنجیرهای پروپاگاندا، روایتهای تحریفشده و مهندسی روان سیاسی انتخاب کند.
این مبارزه، صرفاً نبردی بر سر خاک یا قدرت نیست؛ بلکه نبردی برای ذهن، روان و آینده است. ملتی که در این میدان شکست بخورد، حتی اگر در ظاهر خود را پیروز بپندارد، در واقع آیندهاش را واگذار کرده است.