
مُھیم بلوچ-سرخوش دبیر کل حزب بلوچستانء راجی تپاکی
پیشگفتار
در ۲۲ ژانویه ۱۹۴۶، دولت ملی کوردستان که در تاریخ سیاسی خاورمیانه با نام «جمهوری مهاباد» شناخته میشود، به رهبری پیشوا قاضی محمد در شهر مهاباد اعلام موجودیت کرد. این دولت، نخستین تجربه دولتسازی مدرن ملت کورد در چارچوب جغرافیای سیاسی ایران بود. هرچند عمر آن کمتر از یک سال به طول انجامید، اما اهمیت آن نه در مدت حیات، بلکه در بار تاریخی، سیاسی و نمادین آن نهفته است.
این مقاله به مناسبت هشتادمین سالگرد تأسیس جمهوری کوردستان با مرکزیت مهاباد (۱۹۴۶–۲۰۲۶)، با رویکردی تاریخی–تحقیقی و بر پایه منابع دانشگاهی، به بررسی زمینههای بینالمللی و داخلی شکلگیری آن، ساختار حقوقی و سیاسی، روابط منطقهای، علل سقوط و پیامدهای آن برای جنبش آزادیخواهی ملت کورد میپردازد و در پایان، پیوندی تحلیلی میان این تجربه تاریخی و شرایط کنونی ایران برقرار میکند.
تقسیم کوردستان و مسئله دولتنشدگی ملت کورد
فروپاشی امپراتوری عثمانی پس از جنگ جهانی اول، نقطه عطفی تعیینکننده در تاریخ خاورمیانه و سرنوشت ملت کورد بود. قدرتهای استعماری پیروز، بهویژه بریتانیا و فرانسه، با تکیه بر منافع ژئوپلیتیک، اقتصادی و امنیتی خود، نقشه سیاسی جدیدی برای منطقه ترسیم کردند؛ نقشهای که نه بر پایه واقعیتهای هویتی و تاریخی، بلکه بر اساس خطوط نفوذ و موازنه قدرت شکل گرفت.
در نتیجه این فرایند، سرزمین کوردستان میان چهار دولت ترکیه، ایران، عراق و سوریه تقسیم شد. هرچند در پیمان سِوْر برای نخستینبار امکان خودمختاری و حتی استقلال کوردها در یک سند بینالمللی مطرح شد، اما این وعده با تغییر توازن قوا، قدرتگیری ناسیونالیسم ترکی و جایگزینی آن با پیمان لوزان عملاً لغو گردید. از آن پس، هیچ جایگاهی برای حقوق ملی ملت کورد در نظم جدید منطقهای باقی نماند.
ملت کورد در چهارچوب دولت-ملتهایی قرار گرفت که اغلب سیاستهای همگونسازی، انکار هویت و سرکوب سیاسی را در پیش گرفتند. این وضعیت تاریخی، بستر شکلگیری جنبشهای دولتخواهانه و خودگردان در دهههای بعد را فراهم ساخت که جمهوری مهاباد یکی از برجستهترین نمودهای آن بود.¹
علتهای کلیدی تداوم وضعیت بیدولتی کوردها را میتوان در چند عامل اصلی خلاصه کرد:
تغییر توازن قوا به زیان کوردها پس از شکست پیمان سِور و تثبیت نظم لوزان؛
اولویت منافع استعماری، نفتی و امنیتی قدرتهای بزرگ بر اصل حق تعیین سرنوشت ملتها؛
پراکندهبودن جغرافیای کوردستان در چند دولت متفاوت و فقدان اراده بینالمللی برای تجمیع آن در یک چارچوب سیاسی واحد.
شرایط بینالمللی و داخلی ایران در دهه ۱۹۴۰
ایران در خلال جنگ جهانی دوم به اشغال نیروهای متفقین درآمد و حضور ارتش شوروی در شمال کشور، اقتدار دولت مرکزی را بهشدت تضعیف کرد. این وضعیت، فضای نسبتاً بازی برای فعالیتهای سیاسی و طرح مطالبات ملی فراهم آورد. در چنین شرایطی، ملت ھای غیرفارس فرصت یافتند خواستههای تاریخی خود را آشکارتر بیان کنند.
در آذربایجان، حکومت ملی آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشهوری و تشکیلات فرقہ دموکرات آزربایجان شکل گرفت و در کوردستان روژهلات، حزب دموکرات کوردستان به رهبری قاضی محمد تأسیس شد. جمهوری مهاباد حاصل تلاقی سه عامل اساسی بود: ضعف ساختاری دولت مرکزی، شرایط ژئوپلیتیک خاص پس از جنگ جهانی دوم، و انباشت مطالبات تاریخی ملت کورد در حوزه حق تعیین سرنوشت، خودگردانی سیاسی، زبانی و فرهنگی.²
اعلام موجودیت جمهوری مهاباد
در ۲۲ ژانویه ۱۹۴۶، در میدان چهارچراغ مهاباد، جمهوری کوردستان رسماً اعلام موجودیت کرد. قاضی محمد بهعنوان رئیس دولت و شورای ملی کوردستان بهعنوان نهاد تصمیمگیر معرفی شدند. این اقدام، بیش از آنکه حرکتی نظامی باشد، کنشی سیاسی و آگاهانه برای تثبیت حق حاکمیت ملی ملت کورد بود.
رسمیتیافتن زبان کوردی در آموزش و اداره، انتشار نشریات کوردی، و برگزاری آیینهای عمومی و نمادین، همگی بیانگر تلاش جمهوری برای بازتعریف رابطه دولت و ملت بر پایه هویت ملی کوردی بودند.³
ساختار حقوقی و سیاسی جمهوری کوردستان-مهاباد
جمهوری کوردستان-مهاباد فرصت تدوین یک قانون اساسی جامع و مدون نیافت، اما اسناد و شواهد موجود از وجود یک چارچوب حقوقی موقت حکایت دارند که میتوان آن را نوعی نظم شبهقانونی دانست. این چارچوب بر اصولی چون اداره محلی، رسمیت زبان کوردی، سازماندهی آموزش عمومی و ایجاد نیروی دفاعی استوار بود.⁴
در حوزه نظامی، نقش مصطفی بارزانی و نیروهای پیشمرگه اهمیت تعیینکنندهای داشت. حضور بارزانی پیوندی راهبردی میان مبارزات کوردهای ایران و عراق ایجاد کرد و جمهوری مهاباد را به بخشی از یک جنبش فراملی کوردی بدل ساخت.⁵
در همین دوره، فشارهای دیپلماتیک ایالات متحده و تحولات مرتبط با سازمان ملل، اتحاد شوروی را به خروج از ایران سوق داد. با خروج شوروی، پشتوانه بینالمللی و امنیتی دولتهای محلی از میان رفت و جمهوری مهاباد در موقعیتی بسیار بد قرار گرفت.
روابط حکومت ملی کوردستان با حکومت ملی آذربایجان
جمهوری کوردستان-مهاباد و حکومت ملی آذربایجان در یک بستر ژئوپلیتیک مشترک و در شرایطی مشابه شکل گرفتند. هر دو از حضور شوروی در شمال ایران تأثیر پذیرفتند و در مقاطعی همکاریهایی سیاسی و امنیتی میان آنها وجود داشت.
با این حال، تفاوتهای ساختاری نیز مشهود بود. حکومت آذربایجان بیشتر بر اصلاحات اقتصادی، ارضی و سازمان حزبی متمرکز بود، در حالیکه جمهوری مهاباد ترکیبی از رهبری سنتی، ناسیونالیسم کوردی و تلاش برای نهادسازی مدرن را نمایندگی میکرد.⁶
سقوط جمهوری و اعدام قاضی محمد
با تشدید فشارهای بینالمللی و خروج نیروهای شوروی در اواخر سال ۱۹۴۶، موازنه قوا به نفع دولت مرکزی تغییر یافت. ارتش ایران ابتدا وارد تبریز و سپس مهاباد شد و جمهوری کوردھا بدون مقاومت گسترده فروپاشید چون قاضی محمد نمی خواست با مقاومت زیاد بھانہ دست نیروھای فاشیستی پھلوی دھد برای قتل عام و حمام خون ھمانند آنچہ کہ آنھا در آزربایجان مرتکب شدند۰
قاضی محمد پس از محاکمهای سیاسی، در ۳۱ مارس ۱۹۴۷ در مهاباد اعدام شد. این رویداد نهتنها پایان عملی جمهوری، بلکه آغاز شکلگیری یک نماد تاریخی از مقاومت و ایستادگی ملی ملت کورد بود.⁷
پیامدهای سقوط بر جنبش آزادیخواهی ملت کورد
سقوط جمهوری مهاباد پیامدهایی دوگانه بر جنبش کوردی بر جای گذاشت. از یکسو، سرکوب سیاسی، اعدام رهبران، مهاجرت اجباری نیروها و انسداد فضای فعالیت سیاسی، ضربهای عمیق به جنبش وارد کرد و بیاعتمادی گستردهای نسبت به قدرتهای خارجی پدید آورد.
از سوی دیگر، تجربه کوتاه اما ملموس دولتداری، حافظهای تاریخی و الگویی الهامبخش برای نسلهای بعدی خلق کرد. جمهوری کوردستان-مهاباد به مرجع مشروعیتبخش مطالبات حق تعیین سرنوشت، استقلال و خودگردانی در گفتمان سیاسی کوردها بدل شد.⁸
جمهوری کوردستان با مرکزیت مهاباد و وضعیت کنونی ایران: فرصت تاریخی پیشرو
در شرایط کنونی، با گسترش اعتراضات سراسری در ایران و تزلزل ساختار جمهوری اسلامی، بار دیگر مسئله آینده سیاسی کشور و جایگاه ملتهای غیرفارس در کانون توجه قرار گرفته است. تجربه جمهوری کوردستان-مهاباد نشان میدهد که دورههای گذار سیاسی، لحظاتی نادر و سرنوشتساز برای بازتعریف ساختار قدرت و روابط ملتها با دولت مرکزی هستند.
در صورت فروپاشی رژیم حاکم کہ حتمی است فرصتی تاریخی برای ملت کورد، در کنار ملتهای بلوچ، ترک، عرب، لر، ترکمن و دیگر ملل تحت ستم فراهم خواهد شد تا بر پایه حق تعیین سرنوشت، به حاکمیت ملی و ساختارهای دموکراتیک و چندملیتی دست یابند. احزاب و جنبشهای کنونی، اگر از درسهای جمھوری کوردستان-مهاباد بیاموزند، نباید این فرصت را با پراکندگی، رقابتهای فرسایشی یا اتکای صرف به نیروهای خارجی از دست بدهند. همگرایی میان ملتهای تحت ستم و ارائه بدیلی روشن برای آینده ایران، شرط اساسی تحقق آزادی و عدالت پایدار است.
سخن پایانی
جمهوری مهاباد، با وجود عمر کوتاه خود، نقطه عطفی ماندگار در تاریخ سیاسی ملت کورد است. این تجربه نشان داد که مسئله کورد، صرفاً فرهنگی یا محلی نیست، بلکه مسئلهای سیاسی–حقوقی در سطح منطقهای و بینالمللی است.
در هشتادمین سالگرد اعلام موجودیت این جمهوری، بازخوانی انتقادی آن نه از سر نوستالژی، بلکه برای استخراج درسهای تاریخی و آمادهسازی جنبشهای معاصر برای لحظههای سرنوشتساز آینده، ضرورتی انکارناپذیر بهشمار میرود.
پانویسها
McDowall, D. A Modern History of the Kurds. I.B. Tauris, 2004
Atabaki, T. Azerbaijan: Ethnicity and Autonomy in Twentieth-Century Iran. 2000
Eagleton, W. The Kurdish Republic of 1946. Oxford University Press, 1963
Gunter, M. The Kurds Ascending. 2008
Entessar, N. Kurdish Politics in the Middle East. 2010
Abrahamian, E. Iran Between Two Revolutions. 1982
Hassanpour, A. “The Kurdish Experience.” Middle East Journal
Natali, D. The Kurds and the State. 2005
فهرست برخی منابع استفادہ شدہ
Eagleton, William. The Kurdish Republic of 1946. Oxford University Press
McDowall, David. A Modern History of the Kurds. I.B. Tauris
Entessar, Nader. Kurdish Politics in the Middle East. Lexington Books
Natali, Denise. The Kurds and the State. Syracuse University Press
Abrahamian, Ervand. Iran Between Two Revolutions. Princeton University Press