کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

از سنندج تا شیخ مقصود؛ تاریخِ تکرارشونده‌ی کشتار کوردستان

11:29 - 20 دی 1404

زاهیر محمدی

در تاریخ کوردستان، تراژدی نه یک رویداد استثنایی است و نه خطایی گذرا در مسیر سیاست؛ بلکه الگویی تکرارشونده و ساختاری است که هر بار با نامی تازه، اما با منطقی واحد، بازمی‌گردد. آنچه این روزها در محله‌های شیخ مقصود و اشرفیه‌ی حلب رخ می‌دهد، صرفاً یک فاجعه‌ی معاصر نیست؛ بلکه بازخوانی دردناک همان سناریویی است که در بهار ۱۳۵۹ سنندج را به میدان جنگ علیه غیرنظامیان بدل کرد. گویی تاریخ، هرگاه به کوردستان می‌رسد، از پیشروی بازمی‌ایستد و به تکرار خشونت خو می‌گیرد.

در هر دو مقطع تاریخی، نشانه‌ی ورود ارتش‌ها نه مذاکره بود و نه تمایز میان جبهه‌ی نظامی و فضای مدنی؛ بلکه بمباران شهر. شهر به‌مثابه‌ی یک کلِ زنده هدف قرار گرفت؛ با خیابان‌ها، خانه‌ها و مهم‌تر از همه، مراکز درمانی‌اش. انتخاب اهداف از همان آغاز پیامی روشن داشت: این جنگ، جنگ با زندگی است. در سنندج ۱۳۵۹ و در شیخ مقصود و اشرفیه‌ی امروز، نخستین حملات متوجه بیمارستان‌ها شد؛ قلب تپنده‌ی شهر، نقطه‌ای که هنوز امکان نجات، ترمیم و بقا وجود داشت.

بمباران بیمارستان‌ها تصادفی نیست؛ بخشی از یک منطق سرکوب است. وقتی درمان ناممکن شود، زخم به مرگ می‌انجامد و مرگ به ابزار سیاست بدل می‌شود. در بهار ۱۳۵۹، سنندج زیر آتش توپخانه و خمپاره‌ی ارتش جمهوری اسلامی قرار گرفت. شهر محاصره شد و مراکز درمانی یکی پس از دیگری هدف قرار گرفتند تا راه مداوای زخمی‌ها بسته شود. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که خشونت، چهره‌ی عریان خود را آشکار می‌کند: جایی که حتی امکان نجات جان انسان‌ها نیز تحمل نمی‌شود.

در واکنش به این فاجعه، ملا محمد ربیعی، روحانی برجسته‌ی سنندج، در نامه‌ای تاریخی به خمینی، اقدام ارتش ایران را «تکرار تل‌الزعتر» نامید. این تعبیر نه یک تشبیه احساسی، بلکه تشخیصی سیاسی و تاریخی بود. تل‌الزعتر، اردوگاه فلسطینیانی بود که با محاصره، بمباران و قطع خدمات درمانی به قتل‌عام کشیده شدند. ربیعی با این مقایسه هشدار داد که آنچه در سنندج می‌گذرد، یک عملیات نظامی نیست؛ بلکه الگویی از کشتار سیستماتیک است که در آن، درمان به دشمن بدل می‌شود.

در دل این فاجعه، نامی در حافظه‌ی جمعی کوردستان ماندگار شد که خود به سندی تاریخی بدل گشت: شهین باوفا. پرستار سنندجی که جرمش نه حمل سلاح بود و نه مشارکت در نبرد؛ جرم او مداوای زخمی‌ها بود. پاسداران جمهوری اسلامی او را به همین بهانه اعدام کردند. اعدام شهین باوفا، صرفاً حذف یک فرد نبود؛ بلکه اعلام رسمی یک منطق سیاسی بود: در کوردستان، اگر جانِ نجات‌یافته کورد باشد، درمان نیز جرم محسوب می‌شود.

بدن بی‌جان شهین، همانند بیمارستان‌های ویران‌شده‌ی سنندج، حامل پیامی روشن بود: این جنگ، جنگ علیه اخلاق، علیه پزشکی و علیه حق زیستن است. او نه یک پرستار عادی، بلکه نماد مقاومت اخلاقی در برابر منطق مرگ بود. همان‌گونه که بیمارستان‌ها هدف قرار گرفتند تا امکان حیات از شهر سلب شود، شهین نیز اعدام شد تا پیام روشنی داده شود: هیچ‌کس حق ندارد زندگی را در کوردستان بازسازی کند.

امروز، دهه‌ها پس از سنندج، همان منطق در شیخ مقصود و اشرفیه تکرار می‌شود. ارتش سوریه با همان زبان آشنا وارد صحنه شده است: بمباران شهر، هدف‌گیری غیرنظامیان و تخریب مراکز درمانی. تفاوتی در پرچم‌ها وجود دارد، اما منطق قدرت تغییر نکرده است. در هر دو مورد، کوردستان نه به‌عنوان بخشی از جامعه‌ی سیاسی، بلکه به‌مثابه‌ی «مسئله‌ای امنیتی» دیده می‌شود؛ مسئله‌ای که باید با زور حل شود، حتی اگر بهای آن نابودی شهر و مرگ غیرنظامیان باشد.

این تکرار، نه حاصل تصادف تاریخی، بلکه نتیجه‌ی یک ساختار مشترک در دولت–ملت‌های منطقه است؛ ساختاری که در آن، کورد و کوردستان همواره در موقعیت حاشیه، تهدید و بی‌حقوقی تعریف می‌شوند. در این چارچوب، امنیت بهانه‌ای می‌شود برای حذف، و حذف با زبان نظامی توجیه می‌گردد. بیمارستان در این منطق نه مکان درمان، بلکه «پناهگاه دشمن» تلقی می‌شود و پرستار به «همدست» فروکاسته می‌شود.

با این‌همه، آنچه این تاریخ خونین را از یک روایت صرفاً تراژیک فراتر می‌برد، پایداری حافظه‌ی کوردی است. سنندج ۱۳۵۹ فراموش نشد؛ همان‌گونه که شیخ مقصود و اشرفیه نیز فراموش نخواهند شد. نامه‌ی ملا محمد ربیعی، اعدام شهین باوفا و ویرانی بیمارستان‌ها، همگی اسنادی زنده‌اند که نشان می‌دهند کوردستان چگونه بارها قربانی یک منطق واحد شده است.

این متن حماسی است، نه به‌خاطر ستایش مرگ، بلکه به‌سبب پاسداشت زندگی. حماسه‌ی کوردستان تنها در سلاح و نبرد خلاصه نمی‌شود؛ در اصرار بر درمان زیر آتش، در گشودن درهای بیمارستان هنگام محاصره، و در ایستادن پرستاری بی‌دفاع در برابر ماشین سرکوب نیز متجلی است. این حماسه، شهادت اخلاقی مردمی است که حتی در تاریک‌ترین لحظات، از انسانیت دست نکشیدند.

امروز، وقتی شیخ مقصود و اشرفیه زیر بمباران‌اند، سنندج ۱۳۵۹ بار دیگر به ما چشم می‌دوزد؛ نه برای سوگواری صرف، بلکه برای هشدار. تا زمانی که بمباران بیمارستان‌ها عادی‌سازی شود و مداوا جرم تلقی گردد، تاریخ در کوردستان همچنان خود را تکرار خواهد کرد. مسئولیت ما، پیوند زدن این حافظه‌ها و شکستن این چرخه‌ی مرگ است.

کوردستان بارها قتل‌عام شده است، اما هر بار چیزی به تاریخ افزوده است: گواهی اخلاقی مقاومت. گواهی اینکه در دل ویرانی، کسانی بودند که درمان کردند، نوشتند و ایستادند. این گواهی، سرمایه‌ی آینده‌ی کورد است؛ سرمایه‌ای که شاید روزی، این تاریخِ تکرارشونده‌ی کشتار را برای همیشه متوقف کند.