
آگری بالکی
تاریخ خاورمیانه بارها نشان داده که خشونت، بهجای درسآموزی، به چرخهای تکرارشونده بدل میشود؛ چرخهای که در آن خون انسان بهای تثبیت معادلات قدرت است. آنچه امروز در کوردستان میگذرد ــ بهویژه پس از شهادت چندین جوان کورد در ملکشاهی و ایلام ــ نشانهای نگرانکننده از تداوم همین الگوی تاریخی است. این رویداد را نمیتوان حادثهای مقطعی یا واکنشی موردی دانست؛ بلکه بخشی از سازوکاری آشناست که در آن، کوردستان بار دیگر به «میدان مجازات» و تهران به «میدان سیاست» تبدیل میشود.
دو منطق متفاوت سرکوب؛ چرا تهران استثناست؟
بررسی شیوه مواجهه حاکمیت با اعتراضات اخیر، تفاوتی معنادار و هولناک را آشکار میکند. در تهران، بهعنوان مرکز سیاسی و اقتصادی کشور، اعتراضات عمدتاً با بازداشت، گاز اشکآور و خشونتی کنترلشده مهار میشود. حتی در شدیدترین موارد، تلفات جانی محدود باقی میماند.
اما همزمان، در شهرهای کوردستان، زبان قدرت تغییر میکند. در این مناطق، گلوله جایگزین ابزارهای کنترل میشود و کشتار مستقیم به امری عادی بدل میگردد. این تفاوت، نه حاصل تصادف است و نه نتیجه خطای فردی فرماندهان؛ بلکه بخشی از یک راهبرد آگاهانه و سیستماتیک است.
برای حاکمیت، اعتراض در تهران نوعی «اختلاف درونساختاری» تلقی میشود که باید با حداقل هزینه جانی مهار گردد. اما کوردستان، در منطق امنیتی و ایدئولوژیک رژیم، همچنان بهعنوان یک «تهدید وجودی» تعریف میشود. کشتن چەندین جوان در محدودهای جغرافیایی مشخص، پیامی آشکار به سراسر کشور دارد: در کوردستان، هیچ سقفی برای خشونت تعریف نشده است. حاکمیت با استفاده از کوردستان بهمثابه یک «نمونه هشداردهنده»، به سایر مناطق این پیام را منتقل میکند که هرگونه تغییر بنیادین میتواند به بیثباتی گسترده بینجامد.
تأکید بر این تفاوتها نه از سر مطالبه تعمیم خشونت، بلکه برای افشای تبعیض ساختاری و ضرورت پایاندادن به منطق کشتار در هر نقطه از کشور است؛ چرا که هدف مبارزه، گسترش میدان مرگ نیست، بلکه گشودن راه رهایی با کمترین هزینه انسانی ممکن است.
توهم رهایی در سایه مرکزگرایی
در حالی که در کوردستان جوانان هدف گلوله قرار میگیرند، بخشی از فضای رسانهای و سیاسی اپوزیسیون فارسمحور، روایت دیگری را بازتولید میکند. در این روایت، برخی چهرهها و پروژههای سیاسی بهعنوان تنها راه نجات ایران و ضامن حفظ تمامیت ارضی تبلیغ میشوند. این نگاه مرکزگرا، که ریشه در سنتهای تاریخی تمرکز قدرت دارد، آماده است همهچیز را فدای تداوم مرکزیت تهران کند.
در این گفتمان، تمرکز رسانهای و سیاسی عمدتاً بر تهران است و سایر مناطق، از جمله کوردستان، اغلب نادیده گرفته میشوند. این رویکرد، حق تصمیمگیری و نقش فعال سیاسی مردم مناطق پیرامونی را محدود میکند و نشان میدهد که مرکزگرایی، نه یک باور ذهنی، بلکه واقعیت ساختاری در بازنمایی سیاسی و رسانهای است. نتیجه چنین مسیری، تداوم تمرکز قدرت در مرکز و بازتولید همان ساختار کنترل و محدودیت مشارکت است، بدون آنکه به توسعه سیاسی و رهایی واقعی مناطق پیرامونی کمک کند.
نسبت میان استراتژی سیاسی و مبارزه میدانی
با اینهمه، نقد منصفانه ایجاب میکند که نگاه تحلیلی تنها متوجه بیرون نباشد. جریانهای سیاسی کورد، برخلاف برخی برداشتهای سطحی، دارای اهداف و برنامههای سیاسی روشن هستند و هدف اصلی آنها فعالسازی جامعه و هدایت مردم به عرصه کنش سیاسی است. مسئله اصلی، نه فقدان برنامه، بلکه چگونگی جهتدهی مبارزه میدانی و تطبیق آن با استراتژی کلان است.
گاه میان اهداف اعلامشده و نحوه بروز اعتراضات خیابانی فاصلهای شکل میگیرد؛ فاصلهای که در آن، مواجهه مستقیم با خشونت عریان میتواند هزینههای سنگین انسانی به همراه داشته باشد، بیآنکه این فداکاریها الزاماً به نتایجی ملموس در عرصههای سیاسی، حقوقی یا دیپلماتیک بیانجامد. حضور جوانان در خیابان، اگر با راهبردی روشن برای تبدیل اعتراض به فشار مؤثر سیاسی همراه نشود، این خطر را در پی دارد که سرمایه انسانی جنبش فرسوده شود؛ نه بهسبب کمارزش بودن جانفشانیها، بلکه به دلیل نبود سازوکاری روشن برای تبدیل این فداکاریها به دستاوردی پایدار و اثرگذار.
شهادت، با همه شأن تاریخی و اخلاقیاش، هنگامی معنا و اثر ماندگار مییابد که در چارچوب راهبردی جامع به کار گرفته شود و به تنها ابزار مبارزه فروکاسته نشود. تجربه جنبشهای رهاییبخش نشان داده است که آزادی همواره بهایی سنگین داشته، اما این بها زمانی به ثمر نشسته که با سازماندهی قدرت، مدیریت میدان و تبدیل اعتراض خیابانی به اهرم سیاسی مؤثر همراه بوده است. جوانانی که به میدان میآیند، محقاند بدانند فداکاریشان چگونه در مسیر سیاست، حقوق و دیپلماسی به دستاوردی واقعی و پایدار بدل میشود.
در غیاب این پیوند شفاف، خطر آن وجود دارد که هزینههای انسانی به تقویت موقعیت سیاسی جنبش بهطور واقعی منجر نشود. آزادی همواره بهایی سنگین داشته و خواهد داشت، اما این بها زمانی معنا مییابد که پرداخت آن در سایه سازماندهی، هدفمندی و چشمانداز روشن سیاسی صورت گیرد. مبارزه آگاهانه، نه به معنای عقبنشینی، بلکه به معنای افزایش اثرگذاری سیاسی اقدامات میدانی است.
جبهه متحد کوردستانی؛ ضرورتی تاریخی
برای خروج از چرخه فرساینده، کوردستان نیازمند تغییری بنیادین در رویکرد سیاسی است؛ تغییری که تنها از مسیر شکلگیری یک جبهه متحد کوردستانی ممکن میشود. جبههای که:
با گفتمانی واحد و پروژهای ملی، در برابر مرکز و افکار عمومی جهانی ظاهر شود؛
آگاهیبخشی و مبارزه سازمانیافته را جایگزین واکنشهای هیجانی کند؛
با دیپلماسی فعال، صدای ایلام و ملکشاهی را به مراکز تصمیمگیری جهانی برساند و اجازه ندهد مبارزات کوردستان به نام ناسیونالیسم مرکزگرا مصادره شود.
سخن پایانی
ما در نقطهای حساس از تاریخ ایستادهایم. یا باید با استراتژی و سازماندهی مستقل، به کنشگری سیاسی فعال بدل شویم، یا بار دیگر شاهد آن باشیم که در تهران برای سرنوشت کوردستان تصمیم گرفته میشود و سهم مناطق پیرامونی، پرداخت هزینههای سنگین انسانی باقی میماند.
کوردستان شایسته آن است که تصمیمگیر باشد، نه قربانی. آگاهی سیاسی، تنها سپری است که میتواند مانع تکرار تاریخ با همان بهای خونین شود.
امید آنکه خون شهیدان ایلام و ملکشاهی آغازی برای اتحاد و بلوغ سیاسی باشد.