کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

دیالکتیک سوبژکتیویته و گسست از ابژه‌گی در بستر زبان

23:39 - 1 اسفند 1404

شاهو حسینی

در تاریخ فلسفه، زبان همواره میان دو قطب در نوسان بوده است: ابزاری برای ارتباط و انتقال پیام، یا ساحتی برای خلق معنا و گشودگی هستی. در بستر تلاقی زبان‌ها در جوامع تحت سلطه، زبان از یک پدیده‌ی زبان‌شناختیِ صرف خارج شده و به میدان تقابل هستی‌شناختی بدل می‌شود. مسئله‌ی بااهمیت در این رویارویی، تنها تفاوت در ساختار واژگان یا فونتیک نیست، بلکه درهم‌تنیدگی دو منطق نمادین است که هر یک شیوه‌ای از نگریستن، اندیشیدن و بودن را خلق می‌کنند.

زبان مادری در این چارچوب، نه یک ابزار مکانیکی برای مخابره‌ی پیام، بلکه افقی بنیادین برای گشودگی جهان است. به بیانی دیگر، «زبان خانه‌ی هستی است»؛ بنابراین انسان کورد نیز تنها در خانه‌ی زبانیِ خود می‌تواند به‌مثابه یک هستی مستقل ظهور کند. خارج از این خانه، او بی‌خانمانی است که ناگزیر است در ویرانه‌های معناییِ دیگری پرسه بزند.

 

دیالکتیک سوژه و ابژه: از شیءوارگی تا فاعلیت

در سنت دیالکتیک، رابطه‌ی خدایگان ـ بنده یا شبان ـ رمه نشان می‌دهد که چگونه یک طرف می‌کوشد طرف دیگر را به ابژه یا شیء تبدیل کند تا از او اعتراف به برتری بگیرد. در بستر سیاسی ایران، زبان فارسی نیز به همین منوال، نه صرفاً به‌عنوان یک رسانه، بلکه به‌عنوان یک ماشین ابژه‌ساز عمل کرده است.

ابژه‌گی در اینجا وضعیتی است که در آن فرد کورد فاقد مشروعیت و حقِ خودبنیادی تلقی می‌شود. او موجودی است که توسط «دیگریِ فارس» توصیف می‌شود، تاریخش به‌دست او نوشته می‌شود و حتی هویتش به‌عنوان «خرده‌فرهنگ» در ذیل یک کل تحمیلی تعریف می‌گردد. گسست از این ابژه‌گی، لحظه‌ای است که فرد کورد آگاهانه دست به نفی این تعاریف می‌زند. این نفی، از طریق زبان آغاز می‌شود؛ زبانی که اجازه نمی‌دهد فرد به «نسخه‌ای دست‌دوم» از دیگری تبدیل شود.

 

زبان مادری: شبکه‌ی ارزش‌ساز و افق خودبنیادی

زبان کوردی برای فرد و جامعه، تنها مجموعه‌ای از واژگان برای رفع نیازهای زیستی نیست؛ بلکه یک «نظام سازمان‌دهنده» است که جهان اجتماعی را بر پایه‌ی «سوژه‌ی کوردی» گرد هم می‌آورد. آنچه در زبان رخ می‌دهد، عبارت است از:

خلق آگاهی مستقل: آنچه در زبان مادری تولید می‌شود، صرفاً توانایی تکلم نیست، بلکه شیوه‌ای از درک و فهم است که به ذهن مستقل فرد فرم می‌دهد.

هنجارآفرینی: زبان کوردی حامل کدهایی است که ارزش‌های اخلاقی و کنش‌های اجتماعی را بازتعریف می‌کند. اصطلاحاتی نظیر «مقاومت» یا «آزادی» در بستر زبان مادری، حامل عناصر تاریخی و آنتولوژیک‌اند که در ترجمه به زبان سلطه فرو می‌ریزند.

امکان باهم‌بودن: زبان بستری برای زیستن و بودنِ سوژه‌ها فراهم می‌کند. این بودن نه ادغامی اجباری، بلکه هم‌افزایی ارگانیک میان اعضای جامعه‌ای است که حول نظام معنایی مشترک می‌چرخند.

 

خشونت نمادین و استعمار ذهنی (امپریالیسم زبانی)

مفهوم «خشونت نمادین» نمایانگر نوعی از قدرت است که فیزیکی نیست، اما چنان در ذهن نفوذ می‌کند که فردِ تحت سلطه، فرودستی خود را به‌مثابه «امری طبیعی» می‌پذیرد. زبان فارسی در ایران، دقیقاً چنین نقشی ایفا کرده است.

امپریالیسم زبانیِ فارس با درونی‌سازی هویتی برساخت، می‌کوشد فرد کورد را مطیع سازد. در این فرآیند، زبان فارسی به‌عنوان زبان «تمدن»، «پیشرفت» و «رسمیت» نمایانده می‌شود و زبان کوردی به حاشیه، پستو و ساحت «ناکارآمدی» رانده می‌شود. این عملی کلونیالیستی است؛ اما نه استعمار خاک، بلکه استعمار ذهن.

اگر زبان مادری از دست برود، فرد دیگر قادر نخواهد بود جهان را از دریچه‌ی منافع و هستیِ خویش ببیند؛ او جهان را همان‌گونه خواهد دید که «اشغالگر ذهنی» برایش ترسیم کرده است.

 

زبان به‌مثابه بستر مبارزه و هژمونی‌زدایی

زبان، از طریق برخورد انتقادی با فهم و آگاهیِ زبانیِ اشغالگر، بستری برای مقاومت فراهم می‌کند. این مقاومت تنها کنشی سیاسی در خیابان نیست، بلکه «مقاومتی نمادین» در لایه‌های عمیق روان‌شناختی است.

وقتی فرد کورد اصرار دارد به زبان خود بیندیشد، بنویسد و خلق کند، در حال انجام کنشی هژمونی‌زدایانه است. او با این کار، درونی‌سازی نمادینِ فارس را با کنشی سلبی می‌زداید و هویت خود را با کنشی ایجابی بازآفرینی می‌کند. از همین‌جا سوژه‌ی کوردی ظهور می‌کند؛ فاعلی که در مرزهای نظام معنایی خود، مجال‌های متفاوت و گسترده‌ای برای «بودن» خلق می‌کند. این سوژه، هژمونی فارس را نه‌فقط به چالش می‌کشد، بلکه در ساحت معنایی دچار فرسایش می‌سازد.

 

زبان: سرمایه‌ی فرهنگی یا هستی فلسفی؟

بسیاری زبان را تنها سرمایه‌ای فرهنگی یا ابزاری ارتباطی می‌بینند، اما حقیقت آن است که زبان جهانی ذهنی و فلسفی است که بودن در آن شکل می‌گیرد. عقب‌راندن زبان فارسی در مناطق کوردنشین، صرفاً حذف یک زبان بیگانه نیست؛ بلکه عقب‌راندن یک ایدئولوژی امپریالیستی است.

هر واژه‌ای که به‌زور در ساختار ذهنی کورد جایگزین شود، حامل بخشی از آن ایدئولوژی است. بنابراین صیانت از زبان کوردی، صیانت از امکان زیستنی متفاوت است؛ زیستنی که در آن انسان کورد نه نسخه‌ای بدل، بلکه اصیل‌ترین روایت از خویشتن است.

 

کلام پایانی

دیالکتیک سوژه و ابژه در بستر زبان نشان می‌دهد که هویت نه در عزلت، بلکه در تلاقی و اصطکاک تولید می‌شود. سوژه‌ی کوردی در اصطکاک با زبان سلطه به خودآگاهی می‌رسد. او درمی‌یابد که برای بودن، باید نفی کند؛ نفیِ آن تصمیم نانوشته‌ای که می‌خواست او را به ابژه‌ای مصرفی در بازار هویت ملیِ تحمیلی بدل کند.

گسست از ابژه‌گی، لحظه‌ی بازپس‌گیری اختیار است. فرد کورد با ایستادن در ساحت زبان مادری اعلام می‌کند که دیگر «دیگری» نیست؛ او «من» است. فاعلی است که تاریخش را نه با الفبای تحمیلی، بلکه با منطق نمادین خود می‌نگارد. این گسست، فراتر از تغییر زبانی، انقلابی هستی‌شناختی است که پایان انقیاد و آغاز سوبژکتیویته‌ی مستقل کوردی را نوید می‌دهد.