مصاحبه: شهرام سبحانی
ترجمە: کوردستانمیدیا
مقدمه: در عرصه ملتسازی، زبان تنها ابزاری برای انتقال پیام نیست، بلکه جهانبینی و سرمایهای نمادین و عمیق است. در این مصاحبه با دکتر بهروز چمنآرا، متخصص زبان و ادبیات کوردی، بر پیچیدگیهای «دوزبانگی اجباری» و پیامدهای اجتماعی و روانی آن بر کودکان کوردی تمرکز میکنیم. چمنآرا با دیدگاهی انتقادی و آکادمیک، از گسست میان «زبان خانه» و «زبان مدرسه» سخن میگوید و خطرات «وضعیت ناتمام» (نیمهتمام) را آشکار میسازد. همچنین با نگاهی تاریخی به ساختارهای دستوری کوردی و نقش دانشگاهها، توازن میان «چندگویشوری» و «زبان استاندارد» را به عنوان استراتژیای برای حفظ هستی ملی در چارچوب یک «زیستجهان» مشترک واکاوی میکند.
آقای دکتر، تأثیر «دوزبانگی اجباری» در دوران کودکی بر فرآیند تفکر و خلاقیت فرد در جامعه کوردی چیست؟
برای تحلیل این موضوع، ابتدا باید میان «زبان توسعهبخش» (بالنده) و «زبان کاهنده» (تضعیفکننده) تمایز قائل شویم.
دوزبانگی زمانی معضل میشود که زبان مادری کودک به عنوان زبانی درجهدو در فرآیند آموزش و نهادهای رسمی ظاهر شود و اعتبار خود را از دست بدهد. در چنین شرایطی، دوزبانگی اجباری تحمیلی است: کودک پیش از آنکه در زبان کوردی به مهارت کافی در خواندن، نوشتن و ساختار معنایی برسد، ناچار است با زبانی تحمیلی که حامل سرمایه نهادی و قدرت رسمی است، آموزش ببیند. این زبان تحمیلی به هیچ وجه توسعهبخش نیست و هیچ مهارت یا تجربه جدیدی برای کودک ایجاد نمیکند.
جیم کامینز (Jim Cummins)، متخصص آموزش دوزبانه، این وضعیت را «وضعیت آستانگی» (Semilingualism / آستانگی زبانی) مینامد. یعنی کودک نه در زبان اول به سطح لازم برای یادگیری دست مییابد و نه در زبان دوم به سطح کافی برای اندیشه و تفکر خلاق. این وضعیت مستقیماً بنیانهای تفکر و شناخت کودک را تحت تأثیر قرار میدهد، زیرا زبان تنها ابزار بیان نیست، بلکه خود سازنده تجربه و جهانبینی اوست.
وقتی کودک با زبانی غیر از زبان خانهی خود مواجه میشود، گسستی میان «زبان خانه» و «زبان مدرسه» شکل میگیرد که پیامدهای مهمی دارد:
۱. کاهش اعتمادبهنفس زبانی: کودک احساس میکند زبان مادریاش بیارزش است و برای علم و دانش کاربرد ندارد.
۲. عقبماندگی در تفکر: شکلگیری تفکر تخیلی و انتزاعی کودک مختل میشود.
۳. ایجاد سلسلهمراتب نمادین: کودک این برداشت را پیدا میکند که زبان رسمی عقلانیت و آگاهی را نمایندگی میکند، اما زبان کوردی حاشیهای و کمارزش است.
این گسست، جهان کودک را به دو نیم تقسیم میکند و خلاقیت زبانی او را سرکوب میکند. در حالی که در محیطی سالم، دوزبانگی میتواند خلاقیت و تواناییهای شناختی کودک را افزایش دهد، دوزبانگی اجباری باعث میشود کودک میان دو سیستم معنایی نابرابر گرفتار شود.
در جامعه کوردی، این وضعیت منجر به احساس «نامرئی بودن» و «به حاشیه رانده شدن» کودک میشود و امنیت زبانی او را به خطر میاندازد. نتیجه، کاهش فعالیت، ترس از بیان و ایجاد نوعی «احتیاط شناختی» (Cognitive caution) است که کودک را به گوشهگیری سوق میدهد.
به عنوان یک کارشناس در متون کهن، رابطه میان «زبان ادبی» و «زبان گفتاری» در تاریخ کوردها اهمیت ویژهای دارد. پرسش این است که آیا متون کلاسیک، مانند آثار گوران یا خانی، توانستهاند از ساختار و نظام دستوری زبان کوردی محافظت کنند؟
نظام دستوری زبان کوردی تنها یک نوع واحد نیست؛ ما دارای چندین ساختار دستوری متفاوت هستیم و هر یک از گویشهای کوردی ساختار ویژهی خود را دارد. در میان آنها، دو گونه فراگیرتر قابل اشاره است:
نخست، کوردی کرمانجی است که گویشوران بیشتری دارد و دارای زبان ادبی ویژهی خود است. دوم، زبان ادبی گورانی است که عمدتاً سایر گویشها بهجز کرمانجی را در بر میگیرد؛ مانند کوردی مرکزی (سورانی)، فیلی، هورامی، کلهری، لکی و حتی لری، که آثار شعری خود را به زبان ادبی گورانی سرودهاند. این امر به نوعی موجب اتحاد زبانی میان گویشها شده است.
با توجه به اینکه زبان کوردی – دستکم در چند سده اخیر – زبانی سیاسی یا دولتی نبوده است، زندگی زبانی مردم بیشتر در چهارچوب ادبیات شفاهی جریان داشته است. زبان ادبی، مایه و اساس خلق روحیهای متحد در زبان شد و تا حدی به استانداردسازی زبان ادبی یاری رساند؛ این روند گرایشهای متفاوت گویشهای کوردی را به یکدیگر نزدیک کرد.
به همین دلیل، علیرغم نرخ پایین سواد و محرومیت ملت کورد از آموزش و نوشتن به زبان مادری، آن سبک ادبی فراگیر شد؛ مردم متون را میآموختند و در حافظه خود حفظ میکردند. این وضعیت نوعی هماهنگی میان زبان گفتاری و زبان والای ادبی ایجاد کرد و به نمونهای پذیرفتهشده و قابل اعتماد برای عموم مردم، نویسندگان و اندیشمندان بدل شد. هرچند این امر تأثیر مثبتی داشت، اما به اندازهای نبود که بتواند یک ساختار دستوری واحد و نظام استاندارد کلان برای کل زبان کوردی فراهم آورد.
نقش دانشگاههای کوردستان، بهویژه دانشگاه کوردستان در سنندج، در علمیسازی و مدرنسازی واژهگزینی کوردی چگونه است؟ آیا انتشار مجلات علمی به زبان کوردی توانسته «بنیاد معرفتی» (شناختی) را در کوردستان تغییر دهد؟
من میتوانم هم جنبههای روشن و هم جنبههای تاریک این موضوع را بررسی کنم. در واقع، آنچه در اقلیم کوردستان یا «باشوور» (جنوب) رخ میدهد، بازمیگردد به این واقعیت که از سال 1921 زبان کوردی امکان حضور در صحن دولتی و بعد از ۱۹۵۸ فرصت تحصیل و آموزش به زبان کوردی فراهم شده است. در بغداد بهطور رسمی «آکادمی علوم کورد» (کۆڕی زانیاریی کورد) و هیئت علمی ویژه زبان کوردی وجود داشت؛ روزنامهنگاری رشد کرد و همواره یک قدرت سیاسی حامی زبان کوردی بود. این فرصت به دانشگاههای جنوب امکان داد تا نسلها را به زبان کوردی آموزش دهند و باسوادان و فارغالتحصیلان دانشگاهی بتوانند همزمان زبانهای دیگر را نیز بیاموزند. این امر موجب شد زبان کوردی از نظر علمی، بیان، نحو و واژهگزینی مستحکمتر شود و خدمت شایستهای به آن ارائه گردد.
با این حال، نکتهای تاریک نیز وجود دارد: بهدلیل ناآگاهی سیاسی و فرهنگی در جنوب کوردستان، نوعی نهادینهسازی زبان عربی در عمق زبان کوردی رخ داده است. این امر بهصورت غیرمستقیم و ناآگاهانه القا میکند که زبان عربی زبان رسمی است و زبان کوردی از اعتبار و رسمیت کافی برخوردار نیست. در نتیجه، اکثریت مکاتبات اداری و زبان رسمی حتی در دانشگاهها تحت تأثیر زبان عربی قرار گرفته است. ساختار جملهبندی، فرم بیان و سنت نامهنگاری عربی باعث شده زبان کوردی به سمت عربی متمایل شود. اگر در شرق کوردستان (روژهەلات/ایران) مشکلات در حوزه واژگان مشاهده میشود، در جنوب، دستور زبان و نحو کوردی بیشتر در معرض تأثیر و خطر است. دانشگاهها نتوانستهاند بهطور کامل از اصالت زبان کوردی دفاع کنند و در اینجا استادان بخش کوردی و مسئولان دانشگاهها نقش مهمی دارند.
برای نمونه، «دانشگاه کوردستان» (UKH) که در قلب اربیل واقع شده و نام کوردستان را بر خود دارد، متأسفانه زبان آموزشیاش انگلیسی است نه کوردی؛ زبان مادری به حاشیه رانده شده است. این یکی از نقاط ضعف و جنبههای تاریک سیاست آموزشی در اقلیم کوردستان است.
اما در شرق کوردستان و دانشگاه کوردستان در سنندج، وضعیت متفاوت است. این دانشگاه نخستین مرکز آموزشی در ایران است که زبان کوردی تدریس میشود و مدرک «کارشناسی زبان و ادبیات کوردی» اعطا میکند. به باور من، بخش کوردی، با وجود تمام موانع و وضعیت نامطلوب بازار کار برای فارغالتحصیلان، خدمات مهمی انجام داده است؛ چه در تربیت دانشجو و چه در تولید منابع و متون آموزشی لازم. مهمتر از همه، رویکردی جامعنگر و کثرتگرا در این بخش حاکم است؛ دانشجو تنها یک گویش را نمیآموزد، بلکه با گویشهای هورامی، کلهری، لکی، کرمانجی و سورانی نیز آشنا میشود و با ادبیات مدرن، روزنامهنگاری و فولکلور کوردی نیز آشنا میگردد. این رویکرد، آموزش زبان کوردی را به حوزهای قدرتمند و غنی تبدیل میکند و در مقایسه با بخشهای عربی، انگلیسی یا فارسی، بخش کوردی بسیار غنیتر است. این یک افتخار بزرگ برای دانشگاه کوردستان در سنندج است.
با این حال، هنوز نمیتوان گفت که فارغالتحصیلان شرق کوردستان توانستهاند بنیاد معرفتی را بهطور کامل تغییر دهند؛ چرا که هنوز ده سال از تأسیس این بخش نمیگذرد، فرصتهای شغلی محدود است و زبان کوردی در سطح دولتی رسمی نیست. این تنها نخستین گامها و تلاشهای مردم در شرق کوردستان است.
اگر به تجربه عراق نگاه کنیم، بیشترین پیشرفت در زمینه علمیسازی زبان کوردی از زمان عبدالکریم قاسم تا امروز حاصل شده است؛ روزنامهنگاری کوردی و رسمیبودن زبان باعث شد زبان کوردی رشد کند و نسلی با آن پرورش یابد.
با این حال، در دو دهه اخیر سطح فنی و آموزشی زبان در اقلیم کوردستان رو به ضعف نهاده است. حاکمیت کوردی نسبت به زبان خود کمتوجه است؛ رئیسجمهور عراق گرچه کورد است، اما بیشتر به عربی سخن میگوید، در حالی که عربی و کوردی هر دو زبان رسمی هستند. نمایندگان و سیاستمداران نیز تلاش نمیکنند زبان کوردی را از یک وضعیت «منطقهای» به سطح «ملی» ارتقا دهند و زمینه ترجمه، پژوهش و چاپ را فراهم سازند.
با سیاست و برنامهریزی مناسب در مراکز تصمیمگیری، زبان کوردی میتواند بسیار مستحکمتر و درخشانتر ظاهر شود؛ ترجمه آثار فلسفی و ادبی جهانی به کوردی، نشانه توانایی بالقوه این زبان است و نشان میدهد که ظرفیت علمی و فرهنگی کوردی بسیار بالاست.
آقای دکتر، رابطه میان «زبان کوردی» و «شخصیت ملی» چگونه است؟ آیا پیوند دادن روز زبان مادری به ۲ بهمن (۲ی ڕێبەندان) تنها بُعد تاریخی دارد، یا میتوان آن را به عنوان راهبردی مداوم برای حفظ هستی کورد در نظر گرفت؟
همانطور که میدانید، در مطالعات حوزهی زبان و ملت، از بندیکت اندرسون گرفته تا بوردیو، و از مارتین هایدگر آلمانی تا رویکردهای ضد استعماری، زبان تنها ابزار ارتباط در نظر گرفته نمیشود؛ بلکه میدان تولید معنا و پیونددهی است. ملت پیش از آنکه واقعیتی زیستشناختی باشد، یک ساختار روایی است؛ در زبان کوردی هم وضع به همین منوال است، جامعهای خیالی یا متصور که از طریق زبان کوردی قوام مییابد، ثبت میشود و ماندگار میماند. زبان کوردی این فرصت را میدهد که مردم، بدون آنکه لزوماً یکدیگر را ببینند، خود را در افقی مشترک متصور شوند.
از منظر زبانشناسی اجتماعی، زبان کوردی دستکم سه کارکرد کلیدی دارد:
۱. تمایز و مرزگذاری: ایجاد امکان شناسایی و تمایز فرهنگی و هویتی.
۲. حافظه: نقش نگهداری تاریخ، تجربه و فرهنگ جمعی.
۳. سرمایهی نمادین: جایگاه و اعتبار اجتماعی به گویشوران خود میبخشد.
اگر بوردیویی صورتبندی کنم، زبان کوردی صرفاً ابزار ارتباط نیست، بلکه حامل سرمایهی نمادین است. هنگامی که زبان کوردی به حاشیه رانده شود، سرمایهی نمادین گویشوران آن نیز از بین میرود. از این منظر، دفاع از زبان کوردی، دفاع از هرگونه امکان حضور و تأثیر در میدان قدرت و کنش اجتماعی است. بنابراین رابطه میان زبان کوردی و هویت ملی، نه یک رابطه اتفاقی یا صرفاً فرهنگی، بلکه رابطهای ساختاری است؛ هویت ملی بدون زبان کوردی ابزار بازتولید خویش را از دست میدهد.
اگر این بحث را به پیوند زبان مادری با یک روز تاریخی مانند ۲ بهمن، سالروز تأسیس جمهوری کوردستان، گره بزنیم، نمیتوان آن را صرفاً یک یادآوری تاریخی دانست. از منظر «کنش گفتاری» (Speech Act) جان سرل، این پیوند میان خواست زبانی و یک روز تاریخی، رابطهای عملی-نمایشی و کارکردی است. هنگامی که روز ۲ بهمن و روز زبان مادری را به هم میپیوندیم، صرفاً یک روز را یادآوری نمیکنیم، بلکه هویت زبانی خود را اجرا و تجسم میبخشیم.
سه سطح اصلی در این رابطه قابل بررسی است:
۱. سطح تاریخی: زبان کوردی در جمهوری کوردستان برای نخستین بار از سطح شفاهی و منطقهای فراتر رفت و به سطح دولتی، اداری و آموزشی رسید. این یک چرخش بزرگ در تاریخ سرمایهی نمادین زبان کوردی است.
2. سطح خودگردانی/خودمختاری: زبان کوردی نه تنها یک پدیده فرهنگی، بلکه نشانهای از حق حاکمیت و خودمختاری است. این سطح میتواند همگرا و سازماندهنده باشد و هم وارد منازعات سیاسی شود.
3. سطح راهبردی: اگر این رابطه آگاهانه و مداوم نوسازی شود، میتواند به یک «استراتژی حافظه» تبدیل شود؛ بدین معنا که زبان کوردی به عنوان حق تاریخی هر سال بازنمایی و دوباره به میدان سیاست بازگردد.
بنابراین، روز زبان مادری دیگر تنها یک بزرگداشت فرهنگی نیست؛ بلکه بازنمایی و اجرای مطالبهی نهادمند جامعهی کورد است. البته باید مراقب باشیم که این پیوند به تجربهای محدود سیاسی بدل نشود و سرمایهای مشترک و فراگیر باقی بماند. اگر این پیوند فراگیر و خارج از مرزهای حزبی تعریف شود، روز زبان مادری نه تنها یادآور یک روز تاریخی، بلکه راهبردی مداوم برای نوسازی هویت زبانی کورد است.
از منظر زبانشناختی، چندگویشوریِ کوردی (کرمانجی، سورانی، هورامی، لکی و غیره) چگونه میتواند همزمان یک ثروت زبانی باشد و هم مانعی در مسیر دستیابی به یک «زبان معیار یکپارچه» ایجاد نکند؟ آیا ما به یک زبان معیار نیاز داریم یا به یک ارتباط معیار؟
در اینجا باید به یکی از بنیادیترین پرسشهای جامعهشناسی زبان پاسخ داد، که کار سادهای نیست؛ به ویژه برای زبان کوردی که هم پراکنده است، هم گسترهی وسیعی دارد و پرسشهای فراوانی دربارهی آن مطرح میشود. اما از منظر زبانشناختی، اجازه دهید کمی بر موضوع چندگویشوری کوردی تمرکز کنیم.
در زبانشناسی مدرن، گویش انحراف از زبان معیار نیست، بلکه شکلی از تجلیهای یک سیستم زبانی است. هر گویش دارای گنجینهای معنایی و صوتی ویژهی خود است. در مورد زبان کوردی، این تنوع در گویشهای کرمانجی، سورانی، هورامی، لکی و دیگر بخشها، نشانهی توانمندی و انرژی درونی زبان کوردی است. اگر «معنا» را همچون یک افق ببینیم، جهان زبان کوردی جهانی چندافقی است و این بخشی از ثروت ذاتی زبان محسوب میشود.
زبانشناسی و نشانهشناسی فرهنگی نشان میدهند که هر گویش در درون خود یک افق تجربهگرایانه دارد؛ واژهها، ضربالمثلها، سیستم صوتی و ساختارهای واژهسازی، همگی نمایانگر تجربههای زیسته و جهانهای متفاوت ما هستند. از همین رو، چندگویشوری نباید به عنوان یک مشکل دیده شود، بلکه به عنوان یک تنوع غنی و درونی در زبان کوردی نگریسته شود که خلاقیت، توان واژهسازی و انعطافپذیری معنایی را تقویت میکند.
تحقیقات زبانشناختی، از جمله آثار ویلیام لابوف، نشان دادهاند که تکثر و تنوع زبانی نه تنها مانع توسعه زبان نیستند، بلکه زیربنای تکامل آن محسوب میشوند. زبانهای معیار یا تکصدا، بیشتر محصول سیاست و قدرت نهادی هستند تا پیامد طبیعی زبان. انتخاب یک گویش به عنوان معیار، پیش از آنکه به برتری ذاتی آن گویش مربوط باشد، ناشی از تمرکز قدرت آموزشی، رسانهای و نهادی است. همانطور که بوردیو میگوید: زبان معیار، زبانی است که سرمایهی نمادین بیشتری در میدان رسمی دارد.
پرسش اصلی این است که کدام نهاد، با چه مشروعیتی و چه مکانیسمی فرایند یکپارچگی زبان کوردی را مدیریت میکند. یکدستسازی زبان یک فرایند سیاسی است و چندگویشوری در ذات خود مانعی برای آن ایجاد نمیکند. بسیاری از زبانهای جهان، مانند آلمانی، عربی و اسپانیایی، تنوع گستردهای دارند، اما به واسطه قدرت سیاسی و آموزش، رسانه و نوشتار، توانستهاند به سطحی مشترک برای ارتباطگیری برسند. این سطح مشترک تفاوتها را از بین نمیبرد، بلکه آنها را در یک حوزهی ارتباطی مشترک گرد هم میآورد.
از این منظر، پرسش اصلی این است که آیا به «زبان استاندارد» نیاز داریم یا «ارتباط استاندارد»؟ به باور من، برای بقا و رشد زبان کوردی، آنچه حیاتی است، توانایی ارتباط نهادی است نه حذف تفاوتها. پیش از هرگونه یکدستسازی کامل، سه نیاز اساسی وجود دارد:
۱. در آموزش رسمی، وجود یک سیستم نوشتاری ثابت و مستحکم (رسمالخط و شیوه نگارش).
۲. در رسانه و تولید علم، توانایی انتقال و درک مشترک.
۳. تضمین احساس برابری میان گویشوران گویشهای مختلف؛ جلوگیری از حاشیهنشینی یا حذفشدن.
به این ترتیب، استانداردسازی ارتباط، بر استانداردسازی مطلق زبان مقدم است. دوقطبی نادرست «تکثر مطلق یا مرکز مطلق» خطرناک است؛ زبانهای موفق جهان چندلایه و چندجانبهاند: بُعد منطقهای، بُعد ملی و یک بُعد معیار برای امور رسمی و نگارش دارند. این ساختارها میتوانند همزمان به حیات خود ادامه دهند و فرصت ارتباط مشترک را فراهم سازند.