
علی بداغی
٤٧ سال از انقلاب ١٣٥٧ و به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی گذشته است. البته جنبش رهاییبخش و حقطلبی در کوردستان در چهارچوب سازمانهای سیاسی مخالف رژیم سلطنتی پهلوی، بیش از ٣٥ سال پیش از آن تاریخ آغاز شده بود؛ از همین رو کوردها با پشتوانهای از تجربه و مبارزه علیه رژیم پهلوی در آن خیزش مشارکت کردە و مردم، احزاب و نیروهای سیاسی کوردستان سهمی فعال در سرنگونی رژیم سلطنتی داشتند. اما در واقعیت، کوردها به حقوق خود نرسیدند و نیز برای مبارزه و مقاومت پس از آن، هزینهای گزاف و بسیار سنگین پرداختند.
کوردستان که پیشتر در مسیر مبارزه با رژیم پهلوی رودخانهای از خون داده بود، با امید رهایی، دستیابی به حقوق ملی و سیاسی، مشارکت و همافزایی سیاسی و شکلدهی به ساختاری از خودگردانی، به انقلاب ١٣٥٧ پیوست؛ اما با استقرار جمهوری اسلامی، مسئله کورد از موضوعی سیاسی به مسئلهای امنیتی تقلیل یافت و بهجای گفتوگو، فتوای جهاد علیه آن صادر شد و جنگ و لشکرکشی بر کوردستان تحمیل گردید. درست است که کوردستان به سنگر مبارزه و مقاومت در برابر رژیم تازهبهقدرترسیده جمهوری اسلامی بدل شد، اما برای این نیز بهای گزافی پرداخت. در این مسیر مبارزە و مقاومت و حقطلبی، شهرها و روستاهای کوردستان محاصره و ویران شدند، احزاب سیاسی منحل و فعالیت علنیشان ممنوع شد، هزاران فرزند کورد جان باختند، رهبران کورد در داخل و خارج کشور هدف موج ترور قرار گرفتند، محیطزیست کوردستان تخریب و سوزانده شد، کوردستان بهصورت سیستماتیک به حاشیه رانده شدە و از هرگونه توسعه محروم ماند، با انکار زبان، هویت و فرهنگ، تلاش شد ویژگیهای ملی آن تضعیف و محو گردد، کوردستان نظامیسازی شد و به بوتەی آزمایشگاهی برای ارتقای درجات فرماندهان جنایتکار سپاه پاسداران بدل گشت.
کوردها در تمام دوران حاکمیت این رژیم بهشدت سرکوب شدند؛ زیرا حکومت متمرکز و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، گشودگی، تنوع و پلورالیسم سیاسی کوردستان را بزرگترین تهدید برای بقای خود میدانست. خودگردانی، سازمانیابی حزبی، رقابت سیاسی، سکولاریسم و همزیستی فرهنگی متکثر، اگرچه از ویژگیهای جامعه سیاسی زنده کوردستان بود، اما رژیم همواره اینها را خطری بزرگ برای قدرت خود و الگوی «ولایت و امت» تلقی کرده است. جمهوری اسلامی بیم آن داشت که رشد جنبش کورد به دیگر مناطق ایران سرایت کند و مطالبات دموکراتیک کوردها در میان بلوچها، عربها و دیگر اجزای کشور نیز گسترش یافتە و چالشی جدی در برابر نظام متمرکز و ایدئولوژیک رژیم ایجاد کند. از همین رو کوردستان با شدت سرکوب شد و در خون و خاک غلتید. باید افزود که این یورشها صرفا سرکوب یک ملت و جنبشی حقطلب و دموکراتیک نبود؛ بلکه نابودی کانونهای اندیشه دموکراسی، برابریخواهی، آزادیطلبی و حقوقمحوری در سراسر ایران را نیز هدف داشت.
کوردستان طی ٤٧ سال گذشته بهعنوان تهدیدی امنیتی برای کلیت قدرت جمهوری اسلامی، پیوسته خون داده است، اما حتی برای یک روز هم تسلیم نشده است. جنبش مسلحانەی کوردستان شاید بهسبب نبود توازن قوا میان توان انسانی و تسلیحاتی احزاب در برابر قدرت متمرکز، دچار افت شده باشد؛ اما جنبش سیاسی و حقطلبانه آن روزبهروز رشد کرده است. کوردستان هرگز به حاکمیت جمهوری اسلامی مشروعیت نداد، هرگز از حقوق و مطالبات خود عقب ننشست؛ احزابش ضربات سنگینی متحمل شدند، اما هرگز میدان مبارزه را خالی نکردند و هرگز به جمهوری اسلامی اجازه ندادند الگوی نگاه و اندیشه خود را بر کوردستان تحمیل کند. کوردستان بهعنوان سرزندهترین جامعه سیاسی ایران، نیرومند و پویا باقی ماند. مبارزه کوردها از جنگ و مقاومت پیشمرگهای تا دفاع مدنی و اجتماعی، در چهارچوب مبارزهای چند بعدی هویتمحور گسترش یافت و پشتوانهای زرین پدید آورد که نمونهاش را در جنبش ژینا (زن، زندگی، آزادی)، خیزش و اعتصابهای موفق بهمنماه امسال دیدیم.
از سوی دیگر، ٤٧ سال حاکمیت جمهوری اسلامی و نوع مواجههاش با کوردستان، به معنای شکست پروژه نفوذ ایدئولوژی رژیم در میان کوردها بوده است. جمهوری اسلامی تلاش فراوانی کرد تا هویت دینی شیعی حکومتی را بهجای هویت ملی - فرهنگی کورد بنشاند و بهویژه تنوع آیینی کوردستان در استانهای کرماشان و ایلام را برای این جداسازی و جایگزینی به کار گرفت؛ اما مردم کوردستان زبان و هویت ملی خود را حفظ کردند و اعتصاب سراسری دیماه در سراسر کوردستان با هدف تحکیم هرچه بیشتر پیوند میان مناطق شمالی و مرکزی کوردستان ایران با ایلام و کرماشان، نمونهای زنده و موفق از این هویتخواهی ملی است.
جمهوری اسلامی که از ٤٧ سال پیش نخستین موجهای سرکوب و ترور خود را در کوردستان آغاز کرده بود، همه تلاشش بر ایجاد شکاف میان احزاب سیاسی و جامعه کوردستان متمرکز بود. از یکسو با تحمیل جنگی نابرابر، ترور، بمبگذاری و موشکباران کوشید احزاب - بهویژه حزب دموکرات - را سرکوب و نابود کند؛ و از سوی دیگر با روایتسازی دروغین از طریق دستگاه گسترده تبلیغاتیاش، تصویری دیگرگونه از این احزاب به نسل جدید جامعه کوردستان ارائه دهد. اما در این عرصه نیز ناکام ماند. آگاهی ملی کورد هرچه بیشتر تقویت شد، جوانان کورد پیوسته خود را در صفوف احزاب سیاسیشان باز یافتند، در داخل کشور کنشهای سیاسی بر پایه مطالبات و با ابتکار احزاب افزایش یافت، و هیچ اعتصاب، تجمع یا فراخوانی نبوده است که احزاب خواستار آن شده باشند و با وجود هزینههای سنگین، در کوردستان با موفقیت پاسخ نگرفته باشد. نوروز خاکیپوشان بهار امسال و اعتصابهای اخیر بهمنماه، نزدیکترین شواهد این پیوند زنده و ارگانیک میان حزب دموکرات و جامعه کوردستاناند.
کوردستان امروز نیز در وضعیت کنونی جمهوری اسلامی و جنبشهای اعتراضی سراسری علیه این رژیم، ظرفیت و جایگاه ویژهای دارد و میتواند به پیروزی خیزشها یاری رساند. جنبش سیاسی کورد با پافشاری بر مبارزه خود برای آزادی، دموکراسی، عدالت و حقوق بشر - در کنار ایستادگی بر حقوق ملی - میتواند روایتسازیهای جمهوری اسلامی علیه حرکت کوردها را درهم بشکند. از سوی دیگر، کوردستان بهواسطه مبارزه و مقاومت تاریخیاش و نیز تجربه سازماندهی سیاسی و انتقال شجاعت و روحیه، میتواند الهامبخش اعتراضها در دیگر مناطق نیز باشد. جنبش کوردستان با انتقال تجربههای خود در حوزه سیاست و سازماندهی به جنبشهای سیاسی و مدنی دیگر بخشهای ایران، میتواند نقشی جهتدهنده و تداومبخش به اعتراضهای پراکنده در سطح کشور ایفا کند. همچنین بهسبب کارآمدی احزاب سیاسی، جنبش کورد از جایگاهی نیرومند در دیپلماسی برونمرزی برخوردار است و بدینسان صدای اعتراضها بهتر به محافل، مجامع و مراکز سیاسی جهان میرسد و توجه رسانههای بینالمللی را بیشتر به مسئله اعتراضهای سراسری جلب میکند.
کوششهای اخیر مرکز گفتوگو برای همکاری احزاب سیاسی کوردستان ایران - چه از حیث نزدیکسازی گفتمان سیاسی و چه از حیث کار میدانی و همافزایی نیروهای درون این مرکز - امیدی پدید آورده است که با شکلگیری ائتلافی کوردستانی، نقشی بنیادین نیز در همگرایی اپوزیسیون دموکراتیک ایران ایفا شود و به ستون مهمی برای پیروزی خیزشها و اعتراضها علیه جمهوری اسلامی و گذار از این رژیم دیکتاتوری بدل گردد.
رویدادهای تاریخی ٤٧ سال گذشته به ما میگویند که کوردستان همواره در برابر جمهوری اسلامی، دژ و سپر آزادی بوده است.