کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

تحلیل: «مهار» دیگر سیاست قابل‌قبولی در برابر ایران، حماس و روسیه نیست؛ اما جایگزین چیست؟

13:26 - 23 اسفند 1404


این مقاله از روزنامه هاآرتص برگرفته شده و توسط تیم کوردستان‌میدیا ترجمه و بازنویسی شده است. تمامی تلاش صورت گرفته تا محتوا به صورت دقیق، امانتدارانه و بدون تغییر در معنای اصلی منتقل شود.

کسـنیا سوتلووا

حدود یک سال پیش از آن‌که اسرائیل با کابوس حمله حماس در هفتم اکتبر روبه‌رو شود، اروپا زمانی غافلگیر شد که تانک‌های روسی به‌سوی کی‌یف پیشروی کردند. رهبران کرملین به مردم خود وعده داده بودند که به‌زودی پرچم روسیه بر فراز پایتخت اوکراین برافراشته خواهد شد. امسال اما، نوبت کشورهای عربی بود که از حمله ایران غافلگیر شوند. به این ترتیب، اسرائیل، اروپا و دولت‌های عربی ناچار شدند واقعیت مخالفان خود را بپذیرند: حماس همواره سازمانی تروریستی و خون‌ریز بوده که در دشمنی با اسرائیلی‌ها و سرکوب مخالفان داخلی‌اش از هیچ تلاشی فروگذار نکرده است.

ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، جنگی را علیه اوکراین آغاز کرد؛ پیش‌تر در سال ۲۰۱۴ شبه‌جزیره کریمه را به خاک روسیه ضمیمه کرده بود و در سال ۲۰۰۸ نیز با حمله به گرجستان، حدود ۲۰ درصد از قلمرو آن کشور را تحت کنترل درآورد.
ایران نیز سال‌هاست که به‌عنوان عامل بی‌ثباتی و تهدیدی وجودی برای بسیاری از کشورهای عربی تلقی می‌شود.
با این حال، نخست‌وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، ترجیح داد حماس را سرنگون نکند، بلکه با کمک قطر و از طریق کاهش محدودیت‌های محاصره، وضعیت اقتصادی غزه را تا حدی بهبود بخشد.
اروپا نیز، حتی زمانی که پوتین در کنفرانس امنیتی مونیخ آشکارا ناتو، اتحادیه اروپا و غرب را دشمنان خود خواند، همچنان به گاز طبیعی روسیه وابسته ماند.
در همین حال، کشورهای عربی روابط خود را با تهران گرم‌تر کردند، مناسبات اقتصادی را گسترش دادند، سفارتخانه‌ها را بازگشایی کردند و رهبران ایرانی را در پایتخت‌هایشان پذیرا شدند.

همه دریافتند که در پوشش سیاست «مهار»، دشمن نه‌تنها نرم نشده، بلکه از این فرصت برای تدارک کارزاری تازه بهره برده است. پوتین از فروش نفت و گاز به اروپا سودهای قابل‌توجهی به دست آورد و خزانه روسیه را پُر کرد، در حالی که خود را برای جنگ در اوکراین آماده می‌ساخت. رهبر حماس، یحیی سنوار، بخش بزرگی از بودجه قطر را صرف تقویت بازوی نظامی حماس کرد و زیرساخت‌های مدنی و نظامی این جنبش را تأمین مالی نمود. برای ایران نیز، تجارت با کشورهای عربی به رژیم کمک کرد تا با وجود تحریم‌های غرب به بقا ادامه دهد.
آیا همه این‌ها نشان می‌دهد که سیاست مهار کاملاً شکست خورده است؟ و اگر چنین است، چه بدیلی جز جنگ‌های پیش‌دستانه و حملات نظامی باقی می‌ماند؟ سیاست مهار همواره طرفداران پرشور خود را داشته است؛ کسانی که بر این باورند به جای گرفتار شدن در جنگ‌های بی‌پایان، می‌توان دشمن را از طریق تحریم‌های اقتصادی، انزوای بین‌المللی و ابزارهای مشابه مهار کرد.

جورج کنان، دیپلمات آمریکایی و کارشناس امور شوروی، نخستین‌بار این ایده را در مقاله‌ای در سال ۱۹۴۷ در مجله Foreign Affairs مطرح کرد. کنان استدلال می‌کرد که گسترش رژیم شوروی، غرب را به خطر می‌اندازد، اما به‌جای تلاش برای ریشه‌کن کردن کمونیسم یا نابودی آن با توسل به جنگ، راهبرد مهار بلندمدت را پیشنهاد داد. هدف، تغییر رژیم با زور نبود؛ بلکه محدود کردن آن، کاستن از دامنه جاه‌طلبی‌های شوروی و بهره‌برداری از تناقضات داخلی این نظام بود تا در نهایت فرو بپاشد یا دست‌کم قدرتش تعدیل شود. این نظریه، دکترین ترومن، طرح مارشال و اتحاد ناتو را شکل داد و تا فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱، ستون اصلی سیاست آمریکا باقی ماند.
در قرن بیست‌ویکم نیز رهبران جهان همچنان به سیاست مهار متوسل شده‌اند، اما آن را بسیار آزادانه‌تر از آنچه کنان در نظر داشت تفسیر کرده‌اند. نتانیاهو حماس را «مهار» کرد، نه چون سرنگونی آن ناممکن بود، بلکه چون آن را ابزاری برای تضعیف و کنترل تشکیلات خودگردان فلسطین می‌دید. او دسترسی حماس به منابع مالی را محدود نکرد و حتی از سال ۲۰۱۸، با چراغ سبز به انتقال نقدی پول از قطر، آن را افزایش داد؛ در حالی که جاه‌طلبی‌های مرگبار این سازمان تروریستی هرگز متوقف نشد.

اروپا نیز روسیه را اشتباه ارزیابی کرد؛ پوتین هرگز از تحریک افکار عمومی روسیه علیه غرب دست نکشید، اما اروپایی‌ها تصور می‌کردند او به‌خاطر منافع اقتصادی، در آغاز یک حمله گسترده به اوکراین تردید خواهد کرد. تحریم‌های ۲۰۱۴ چندان دردناک نبود و تجارت انرژی ادامه یافت، چیزی که به روسیه امکان داد تحریم‌ها را دور بزند و همچنان از صادرات نفت و گاز سود ببرد. کشورهای عربی هم در سایه سیاست خروج تدریجی آمریکا از خاورمیانه، عملاً گزینه‌های محدودی داشتند و برای آرام کردن اوضاع و گسترش تجارت، ناچار به همکاری با ایران شدند.
مشکل اینجاست که وقتی با بازیگران ایدئولوژیک مانند حماس و ایران روبه‌رو هستیم، ملاحظات اقتصادی برای آن‌ها اهمیت کمتری از ضربه زدن به دشمن یا مفاهیمی مانند «شرافت» و «جهاد» دارد. حتی پوتین، که جز نوعی ملی‌گرایی روسی ایدئولوژی منسجم دیگری ندارد، جنگ را به سود اقتصادی ترجیح داد، چون می‌دانست به تحکیم رژیم و تثبیت قدرت او کمک می‌کند.
آیا این به آن معناست که بهترین گزینه مقابله، جنگ پیشگیرانه است؟ پاسخ ساده نیست. جنگ آخرین راه‌حل است و گاهی چاره‌ای جز شکستن دستی که تهدید به نابودی می‌کند باقی نمی‌ماند؛ اما پیش از آن، بازگشت به اصول اولیه مهار ارزش دارد: محدود کردن توانایی‌های دشمن و بهره‌برداری از ضعف‌های داخلی او برای کاهش تهدید، همان‌طور که جورج کنان توصیه می‌کرد.
در سیاست مهار، لازم نیست یک دولت متخاصم را به تنها تأمین‌کننده انرژی خود تبدیل کنید و نیازی هم به تأمین مالی مستقیم سازمان‌های تروریستی که اهداف‌شان را پنهان نمی‌کنند وجود ندارد. حتی اگر میان ایران و کشورهای عربی تجارت گسترده‌ای شکل بگیرد، هیچ تضمینی نیست که طرف مقابل رفتار خود را تغییر دهد یا از حمله دست بردارد.

جهان به دکترینی نیاز دارد که بر اعتماد به بازیگران خصمانه تکیه نکند، بلکه بر انزوای بین‌المللی و تحریم‌های مؤثر استوار باشد؛ از جمله محدود کردن کانال‌های مالی‌ای که دشمنان از آن‌ها برای تأمین مالی خود استفاده می‌کنند.