اشارە: شبکه رسانهای «۹۶۴+» گفتوگویی اختصاصی با ماموستا عبدالله حسنزاده، شخصیت برجسته سیاسی و ادبی و از چهرههای سرشناس جنبش کورد، انجام داده است. ایشان در این گفتوگو به بیان دیدگاهها و ارزیابیهای خود درباره دلایل و پیامدهای جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل پرداختهاند. در این مصاحبه که در دهمین روز جنگ صورت گرفته، ماموستا حسنزاده بر وضعیت کوردها در قلب بحرانهای ناشی از این نبرد، آینده ایران و روابط آن با کشورهای منطقه را بررسی کردهاند. «کوردستانمیدیا» جهت بهرهمندی خوانندگان خود، این گفتوگورا بازنشر کرده است.
ماموستا اکنون ده روز از آغاز حملە به ایران میگذرد. ارزیابی جنابعالی از این رویدادها تا این لحظه چیست؟
بنده بارها بر این نکته تأکید کردهام که درک سخنان و رفتارهای دونالد ترامپ برای هیچکس امری سهل و آسان نیست؛ در واقع، وقایعی که تاکنون رخ داده، تصویر روشنی را برای ناظران ترسیم نکرده است.
استنباط اینجانب از شرایط موجود چنین است که بهرغم ابعاد گسترده این نبرد و با وجود تمام توانمندیهایی که دو دشمن ایران، یعنی ایالات متحده و اسرائیل، در اختیار دارند، هر دو طرف دچار اشتباە محاسبە شدهاند. حتی اگر این موضوع را صراحتاً به زبان نیاورند، از نوع رفتارشان پیداست که خود نیز به اشتباهبودن محاسباتشان پی بردهاند.
ایالات متحده چنین تصور میکرد که برخلاف جنگ دوازدهروزه - که در آن با شدت و صلابت تمام وارد عمل نشد - این بار میتواند ظرف مدت سه یا چهار روز کار را به سرانجام برساند. احتمالاً نتانیاهو نیز برداشت مشابهی داشت. از طرف دیگر، جمهوری اسلامی نیز بر این باور بود که به تعبیر خود، «درسی» به آمریکا و اسرائیل خواهد داد که هرگز آن را از یاد نبرند.
اکنون روشن شده است که محاسبات هر دو طرف نادرست از آب درآمده و هنوز مشخص نیست سرانجام این جنگ به کجا خواهد انجامید، چه زمانی پایان خواهد یافت یا اساساً به چه شکلی خاتمه مییابد؛ چراکه بدیهی است پایان یک جنگ تنها یک حالت ندارد و میتواند از طریق توافق طرفین، غلبه یک طرف بر طرف دیگر یا آنچه «آتشبس» نامیده میشود، رقم بخورد.
ماموستا، چنانچه تحولات جاری را به دو حوزه داخلی و خارجی تقسیم نماییم، آیا میتوان چنین استنباط کرد که نبرد ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، از نوعی مشروعیت بهرهمند است؟
مسئله اینجاست که هرچند مجموعهای از قوانین بینالمللی و منطقهای تدوین شدهاند، اما این ضوابط غالباً تنها در شرایط عادی است که ملاک عمل قرار میگیرند و در غیر این صورت، بهندرت مورد توجه واقع میشوند. حکومت فعلی ایران، نه بازتابدهنده خواست ملل ساکن در ایران است، نه مورد رضایت کشورهای منطقه است و نه با افکار عمومی جهان همسوست. این یک واقعیت عینی است که با حکومتی نامطلوب مواجه هستیم.
با این حال، در شرایط کنونی به نظر میرسد بهجای حاکمیت «قدرتِ منطق»، این «منطقِ قدرت» است که بر مناسبات حکمفرما شده است. بر همین اساس، مخالفان این نظام سیاسی نیز از منظر خود اقداماتشان را مشروع میدانند و بر پایه همین استدلال به این نبرد مبادرت میورزند.
آیا تصور میکنید این نبرد توان ایجاد تغییرات بنیادین را داشته باشد؟ پیش از این شاهد جنگی دوازدهروزه بودیم و اکنون نیز در دهمین روز درگرفتن این نبرد هستیم. به نظر شما آیا این وضعیت میتواند منجر به تغییر در جغرافیای سیاسی ایران یا منطقه شود؟
پیشبینی این موضوع بسیار دشواراست؛ حتی برای کسانی که بهطور مستقیم درگیر این جنگ هستند نیز تصویر کاملاً روشنی از آینده وجود ندارد. با این حال، به نظر میرسد این بار ماجرا نمیتواند مشابه دفعات گذشته به پایان برسد. آنچه دونالد ترامپ در روزهای اخیر اعلام کرده، این است که چیزی جز »تسلیم بیقید و شرط« را ا ایران نخواهد پذیرفت.
تسلیم بیقیدوشرط یادآور رویکردی است که «نورمن شوارتسکف» در منطقه «صفوان» در قبال عراقیها اتخاذ کرد؛ بدین معنا که اعلام کرد: «من برای مذاکره نیامدهام، بلکه اینجا هستم تا این سند را به امضای آنها برسانم.» بنده شخصاً، با توجه به مواضع سرسختانه رهبران ایران، بعید میدانم که آنان چنین شروطی را بپذیرند؛ ازاینرو، احتمال دارد این سناریو تحقق نیابد.
اما در هر صورت، برای ابرقدرتی مانند ایالات متحده و همچنین قدرتی منطقهای نظیر اسرائیل، عقبنشینیِ ساده در این مقطع آسان نخواهد بود. آنها یا به اهداف تعیینشده خود دست می یابند، یا در صورت عدم تحقق آن اهداف، ناچار خواهند بود مسیر جنگ را تا رسیدن به نقطهای سرنوشتساز ادامه دهند. آنچه از منظر منطقی قابل تصور است، این است که در نهایت، فرجام این تقابل بە فروپاشی جمهوری اسلامی منجر شود.
پیشبینی شما در این زمینه چیست؟ آیا این نبرد به درازا خواهد انجامید؟ تحولات پیشرو چگونه خواهد بود و آیا احتمال دارد این تقابل به فروپاشی منجر شود؟
تا چند روز گذشته، برای من دو سناریوی مختلف محتمل بود آمد یکی از آنها مرجح به نظر میرسید. احتمال نخست این بود که جمهوری اسلامی ایران در لحظات پایانی، با درک ابعاد سنگین جنگ و دشواریِ مدیریت آن، شروط طرف مقابل را بپذیرد. احتمال دوم نیز پیشرویِ تقابل تا یکسرەکردن ماجری بود.
با این حال، روند کنونی رویدادها حاکی از آن است که احتمال تسلیم و پذیرش شروط ایالات متحده و اسرائیل، بیش از آنچه پیشبینی میشد، دور از انتظاراست. همچنین بر خلاف انگارههای اولیه که معطوف به جنگی دو یا سه روزه (و در بدترین حالت یک تا دو هفتهای) بود، اکنون به نظر میرسد که این نبرد طولانیتر شده و احتمالاً ماهها به طول خواهد انجامید.
تحلیل شما از احتمالات تغییر در نقشه سیاسی و ساختار قدرت در ایران چیست؟
یکی از چالشهای بنیادین این نبرد، که حتی برای جبهه مقابل ایران نیز معضل محسوب میشود، فقدان جایگزینی روشن و ملموس در داخل کشوراست؛ به گونهای که فرجام تحولات همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد. در حال حاضر، تلاشهایی در جریان است تا شاید در بطن ساختار قدرت، جریانی شکل بگیرد که با اهداف ایالات متحده و اسرائیل همسویی داشته باشد.
با این حال، تحقق چنین سناریویی بسیار دشوار به نظر میرسد. از زمان روی کارآمدن خمینی تاکنون - حتی با وجود گمانهزنیهای اخیر مبنی بر نقش جانشینی فرزند خامنهای - هیچ نیرو یا جریان سیاسی مقتدری، فراتر از گروه حاکم فعلی، ظهور نکرده است که توانایی بدست گرفتن قدرت را داشته باشد. از سوی دیگر، هسته مرکزی قدرت نیز به سادگی از مواضع خود عقبنشینی نخواهد کرد. در صورت تداوم جنگ، میتوان چند سناریوی احتمالی را متصور شد:
١. ظهور جایگزین داخلی: شکلگیری جریانی تازه در درون یا حاشیه حاکمیت.
٢. بیثباتی فراگیر: بروز جنگ داخلی و دوره کوتاهی از تزلزل سیاسی در کشور.
٣. بازگشت نظام پادشاهی: سناریویی که با گذر زمان، تحقق آن بسیار بعید به نظر میرسد.
دلیل استبعاد مورد سوم این است که فرزند محمدرضا شاه، فاقد پایگاه مردمی استوار و سازماندهی حزبی در داخل کشور است. تنها تکیهگاه ایشان، میراث سلطنتی ۲۵۰۰ سالهای است که در اذهان عمومی غالباً با استبداد و نارضایتی گره خورده است. بسیار دور از ذهن مینماید مردمی که با ایثار و فداکاری نظام پادشاهی را سرنگون کردهاند، اکنون به میل و اراده خویش به بازگرداندن آن تن در دهند.
البتە که رئیسجمهور ایالات متحده نیز موضوع بازگرداندن فرزند شاه سابق را مردود دانست و تأکید کرد که هرگونه تغییر باید از درون ایران نشأت بگیرد.
شواهد نیز مؤید همین امر است؛ بهطوری که حدود دو هفته پیش از آغاز درگیریها، کشورهای غربی بهطور اجماع از رضا پهلوی حمایت کردند. در همین راستا، در یک روز، تجمعاتی در سه شهر مونیخ، تورنتو و لسآنجلس برگزار شد. رسانههای غربی با پوشش گستردهی این وقایع و با تکیه بر بزرگنمایی، آمار شرکتکنندگان را در برخی نقاط ۲۵۰ هزار و در برخی دیگر ۳۰۰ هزار نفر اعلام کردند.
این در حالی بود که پلیس آلمان بر اساس برآوردهای دقیق میدانی تصریح کرد که شمار حاضران در مونیخ، در بهینهترین حالت، فراتر از ۵۰ هزار نفر نبوده و محل برگزاری نیز ظرفیتی بیش از این نداشته است. با این وجود، رسانههای مذکور جهت برجستهسازی موضوع، ارقام ۲۵۰ هزار نفری را منتشر میکردند.
در نهایت، تحلیلگران و مراجع غربی به این نتیجه دست یافتند که فرد یادشده فاقد توانمندیهای لازم و پایگاه اجتماعی واقعی در داخل ایران است. از این رو، در موضعگیریهای بعدی اعلام شد که آنها به چهرهای نیاز دارند که برخاسته از بطن جامعهی ایران بوده و در داخل کشور از مقبولیت برخوردار باشد.
مقصود شما چیست؟ آیا منظورتان از داخل ایران است؟
تا آنجا که بنده استنباط میکنم، آنان تاکنون در پی یافتن افرادی در درون ساختار حاکمیت بودهاند (الزاماً نه در میان صاحبان اصلی قدرت)، بهویژه در میان طیفی که تحت عنوان «اصلاحطلب» شناخته میشوند، تا شاید بتوانند چهرههایی را از میان این جریان برجسته کرده و مورد حمایت قرار دهند.
به نظر میرسد این گزینه همچنان مدنظر آنان است، اما تحقق آن چندان سهل و آسان نمینماید؛ چرا که بخشی از جامعه ایران، خواه از روی رضایت و خواه به اجبار، همچنان با حاکمیت همراهی میکنند. از سوی دیگر، در بدنه حکومت نیز جبههای مستقل و مقتدر شکل نگرفته است.
با این حال، در شرایط اضطراری و چنانچه روند رخدادها به همین منوال تداوم یابد، ممکن است گروهی متشکل از برخی شخصیتهای داخلیِ خارج از ساختار رسمی قدرت، به همراه طیفی از چهرههای منتسب به جریان اصلاحات (نظیر روحانی، ظریف، خاتمی و دیگران) مطرح گردند. هرچند این افراد هیچگاه در نظام جمهوری اسلامی به عنوان یک کانون واقعیِ قدرت ظهور نکردهاند.
آیا به این معناست که آنها هیچگاه در زمره چهرههای برجسته و تأثیرگذار نبودهاند؟
در واقع، این افراد از ابتدا نیز شخصیتهای کلیدی و تعیینکنندهای بهشمار نمیرفتند که اکنون انتظار داشته باشیم چنین نقشی را ایفا کنند. یارو اظهار میدارد که رئیسجمهور صرفاً یک «تدارکاتچی» است؛ آری، ایران تنها کشوری است که در آن رئیسجمهور مقام نخست اجرایی محسوب نمیشود. شخص دیگری در جایگاهی فراتر از او قرار دارد؛ فردی که نهتنها بالاتر از رئیسجمهور، بلکه برتر از اراده تمامی ملت انگاشته شده است؛ چرا که ادعا میشود فرمان خود را از جانب پروردگار دریافت میکند و در برابر بندگان «گنەکار»! مسئول نیست.
در روزهای اخیر و در بحبوحه همین درگیریها، شاهد بودیم که ایران به چندین کشور منطقه حمله کرد. همچنین مشاهده شد که مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، با لحنی پوزشخواهانه اعلام کرد چنانچه مورد حمله قرار نگیرند، دیگر دست به اقدام نظامی نخواهند زد. اما با این حال، در همان روز مجدداً همان اقدامات تکرار شد. (با خنده) آنها بار دیگر همان رفتارها را بازتولید کردند.
این مسائل را چگونه باید تفسیر و ارزیابی کرد؟
بدیهی است کشورهایی که مورد هدف قرار گرفتهاند، میزبان نیروها و پایگاههای نظامی ایالات متحده آمریکا هستند. با این حال، اقدام جمهوری اسلامی در این زمینه یک خطای راهبردی به شمار میرود؛ چرا که با اینکە تنها ازطرف دو کشور مورد حملە قرار گرفت، ایران عملاً ده کشور دیگر را نیز به صف دشمنان خود سوق داد. گویا این تصور وجود داشت که میتوان بدون برانگیختن عداوت این کشورها، صرفاً به پایگاههای آمریکا آسیب رساند.
اما در واقعیت، نتیجهای معکوس حاصل شد: اگر آسیبی متوجه نیروهای آمریکایی شده باشد، میزان خسارت وارد شده به کشورهای میزبان به مراتب بیشتر بوده است. بر همین اساس، اتخاذ موضع خصمانه از سوی آنان امری طبیعی قلمداد میشود؛ چنانکه مشاهده شد، روز گذشته امارات متحده عربی واکنش شدیدی نسبت به ایران از خود نشان داد.
از سوی دیگر، این وقایع بازتابدهنده حقیقتی است که پیشتر نیز مورد اشارە قرار گرفت؛ مبنی بر اینکه مقام ریاستجمهوری در ایران فاقد نقش تعیینکننده است. اقدام رئیسجمهور در عذرخواهی از ملتهای آن کشورها و تصریح بر این نکته که تقابل ایران صرفاً با پایگاههای آمریکایی است و نه با آنها، رویکردی عقلانی و مدنی محسوب میشد. با این حال، وی تحت فشارهای شدید ناچار به بازپسگیری سخنان خود شد.
این ادعا که اظهارات وی «مورد تفسیر نادرست» قرار گرفته، با واقعیت انطباق ندارد. سخنان او کاملاً شفاف و بیانگر دیدگاه واقعیاش بود؛ اما اکنون به وی دیکته میشود که حق بیان چنین مواضعی را نداشته است.
آیا پس از پایان جنگ، روابط ایران با آن کشورها مجدداً بهبود خواهد یافت؟
این مسئله به هویت و رویکرد قدرتیافتگان بستگی دارد. بدون تردید، ترمیم زخمهای ناشی از جنگ در هیچ شرایطی آسان نخواهد بود، اما در عرصه سیاست، هیچ امری غیرممکن نیست. وقایع جاری در سوریه و کوردستان سوریە به وضوح نشان میدهد که وقوع هر احتمالی ممکن است.
شخصی که تا دیروز برای ارائه اطلاعات درباره او ده میلیون دلار جایزه تعیین شده بود، ناگهان توسط همان قدرتها به کار گرفته شده و در رأس قدرت در سوریه گماردە می شود. حتی شخص ترامپ نیز با صراحت اعلام کرد که «من او را آوردهام»؛ اظهارنظری که این موضوع را از هرگونه تردید و ابهام خارج ساخت. بنابراین، وقوع چنین رویدادهایی دور از ذهن نیست.
با این حال، در نهایت روابط باید به حالت طبیعی بازگردد. نگاهی به تاریخ نشان میدهد که در دورهای، اختلافات شدیدی میان کشورهای عربی و اسرائیل وجود داشت؛ اما در سالهای اخیر، چندین کشور عربی روابط خود را با اسرائیل عادیسازی کرده و حتی در کشورهای یکدیگر اقدام به گشایش سفارت نمودهاند.
در دنیای سیاست، هر تحولی امکانپذیراست.
پس از مرگ خامنهای، شواهد و قرائن حاکی از آن است که سازوکارهای لازم جهت انتقال موروثی قدرت و زمینهسازی برای جانشینی فرزند وی، مجتبی خامنهای، تدوین شده است. در تبیین تفاوت رهیافتهای حکمرانی، میتوان گفت که بنیانگذار جمهوری اسلامی عمدتاً از ایدئولوژی مذهبی به عنوان ابزاری برای نیل به اهداف سیاسی بهره میجست؛ در حالی که در دوران پس از وی، خلف او علاوه بر مشروعیت مذهبی، بر میلیتاریسم و پتانسیل نهادهای نظامی نیز تکیه کرد. اکنون این پرسش راهبردی مطرح است که آیا جانشین احتمالی، توانایی عبور از پارادایمهای سنتیِ تثبیتشده توسط اسلاف خود و ایجاد تحول در دکترین سیاسی ایران را خواهد داشت یا خیر؟
خمینی از کاریزمای انقلابی و پیشینه مبارزاتی علیه نظام پادشاهی برخوردار بود. وی علیرغم آنکه در سلسلهمراتب سنتی حوزه، عالیترین رتبه علمی را دارا نبود، اما از پایگاه مذهبی و نفوذ اجتماعی فرهمند بهره میبرد.
در مقابل، جانشین وی فرآیند انتقال قدرت را بیشتر از طریق یک اقدام سیاسی به پیش برد. با وجود آنکه جایگاه فقهی و مقبولیت اجتماعی وی در سطح سلف خود نبود، اما ساختار قدرت به سود او تثبیت شد. در مقطع کنونی، شکاف میان مشروعیت سنتی و قدرت اجرایی عمیقتر از گذشته به نظر میرسد.
و در آرایش سیاسی کنونی ایران، به نظر میرسد سپاه پاسداران به عنوان بازیگر هژمونیک در ساختار قدرت عمل میکند. با این حال، این نهاد نظامی برای حفظ ظواهر قانونی و شرعی، نیازمند یک «پوشش مذهبی» یا نمادی از روحانیت است تا قدرت واقعی خود را در پسِ آن مستتر سازد.
مجتبی خامنهای که فاقد سوابق علمی برجسته در حوزه و یا پایگاه اجتماعی گسترده است، به عنوان گزینه این موازنه مطرح شده است. شایان ذکر است که وی تا یک دهه پیش، فاقد چهرهای عمومی در سپهر سیاسی بود و حضور او در کانون قدرت، محصول یک مهندسی تدریجی است.
اگرچه برخی مدعی مخالفت با جانشینی وی هستند، اما تحلیل واقعبینانه نشاندهنده وضعیتی مشابه الگوی صدام حسین و احمد حسنالبکر در عراقِ حزب بعث است. در آن مقطع، در حالی که احمد حسنالبکر ریاست رسمی دولت را بر عهده داشت، قدرت بلامنازع و مدیریت کلان ساختار در یدِ قدرت صدام حسین بود. در مدل ایرانی نیز، فرد مذکور بهعنوان کانون پیونددهنده فرماندهان نظامی و مراکز ثقل قدرت، نقش «قدرت در سایه» را ایفا کرده و روابطی استراتژیک با ارکان امنیتی کشور برقرار کرده است.
احزاب کوردستان ایران در چنین وضعیتی چه باید بکنند؟ آیا باید مطابق خواست آمریکا عمل کنند یا هنوز فرصتی برای این هست که بگویند باید با ایران مذاکره کرد؟
در پاسخ به بخش دوم پرسش شما، معتقدم تجربیات گذشته - بهویژه پس از وقوع رویدادهای متعدد - گویای کارنامهای ناموفق و محاسباتی نادرست بودهاند. هنگامی که با طرف مقابلی مواجه هستیم که حتی در خلال مذاکره، شخصیتی صلحطلب و دموکرات نظیر دکتر قاسملو را ترور میکند، مبنایی برای اعتماد مجدد باقی نمیماند.
اگرچه قاعدهای کلی در علم سیاست وجود دارد که پایان هر منازعهای را یا در گرو «تفاهم و صلح» و یا «حذف یکی از طرفین» میداند، اما در شرایط کنونی، مذاکره با رژیم حاکم فاقد موضوعیت است. شاید نتوان بهطور مطلق نفی کرد که احزاب یا رهبران جنبش کورد در صورت فراهم بودن شرایط، ناگزیر به گفتوگو با هر دولتی در ایران باشند، اما شخصاً بر این باورم که دیگر فرصتی برای نشستن پای میز مذاکره با جمهوری اسلامی باقی نمانده است؛ چرا که در این مقطع، فریب خوردن دوباره، نه یک اتفاق، بلکه خطایی نابخشودنی از سوی خودمان محسوب خواهد شد. با این حال، چنانچه در آینده قدرت جدیدی در ایران مستقر شود، احزاب کورد ناگزیر خواهند بود برای دستیابی به تفاهم و جایگزینی صلح به جای جنگ، با آن وارد تعامل شوند.
اما در خصوص بخش نخست پرسش، مبنی بر استقلال تصمیمگیری یا همسویی با رویکردهای خارجی (نظیر ترامپ)، باید اذعان داشت که از منظر آرمانی، خوشایند نیست که هیچ جنبش آزادیخواهی برای نیل به رهایی، به قدرتهای بیگانه چشم بدوزد. اما واقعیت تلخ این است که ساختارهای حاکم به مرحلهای از صلابت رسیدهاند که تغییر آنها بدون پشتوانه و عوامل خارجی بهسادگی امکانپذیر نیست.
در جوامع دموکراتیک، تغییر قدرت از طریق صندوقهای رأی و در بستری امن صورت میگیرد، اما در نظامهای تمامیتخواه، راهی برای تغییر دموکراتیک وجود ندارد. در صورت تقابل سخت نیز نابرابری ابزارها مشهود است؛ در گذشته توازن نسبی برقرار بود و تقابل میان سلاحهای سبک (نظیر کلاشینکف) صورت میگرفت، اما امروزه شکاف لجستیکی و نظامی به اوج رسیده است؛ طرف مقابل به موشکهای دوربرد مجهز شده، در حالی که ابزارهای دفاعی جنبشهای آزادیخواه تغییر چندانی نکرده است. لذا فروپاشی چنین ساختاری صرفاً با اتکا به توان داخلی، دشوار به نظر میرسد. در نهایت، اگرچه کوردها بخشی از جنگ کنونی نیستند، اما در صورت وقوع حمله نظامی به ایران، هیچ لزومی ندارد که ملت کورد، سایر ملیتهای تحت ستم یا آزادیخواهان ایران، برای فنای جمهوری اسلامی اشک حسرت بریزند.
در این بازه زمانی، گزارشهایی مبنی بر تماس رئیسجمهور ایالات متحده با شماری از احزاب کورد منتشر شده است. چنانچه از جزئیات این گفتگوها مطلع هستید، بفرمایید محتوای آنها چه بوده است؟
بنده کلا در جریان این تماسها نیستم؛ نه در این خصوص با من مشورتی صورت گرفته و نه گزارشی به من ارائه شده است. با این حال، بر اساس شواهد موجود میتوان تحلیلهایی ارائه داد. به نظر میرسد شخص مذکور در مواضع خود ثبات رای ندارد؛ چرا که تنها یک هفته قبل، از قیام کوردها به عنوان اتفاقی بسیارعالی یاد میکرد، اما طی روزهای اخیر اعلام کرد که از ایده ایجاد منطقه خودمختار برای کوردها صرفنظر کرده است. این تغییر موضع به معنای فاصله گرفتن عملی او از کوردهاست.
البته این رویکرد لزوماً به معنای اتخاذ یک تصمیم قطعی و همیشگی نیست؛ بلکه نشاندهنده آن است که وی بر اساس مصلحتسنجیها و ارزیابیهای شخصی خود - و گاه به باور من بدون محاسبات دقیق - تصمیمگیری و رفتار میکند.
طی ده روز اخیر، آیا از سوی ایران تماسی با احزاب کوردستان ایران برقرار شده است؟
همانطور که پیشتر اشاره کردم، بنده اطلاع دقیقی از این مسائل ندارم؛ چرا که به عنوان سخنگوی حزب دموکرات سخن نمیگویم. اما تا جایی که مطلع هستم، چنین تماسی برقرار نشده است. به باور من، حتی در صورت مطرح شدن چنین درخواستی، احزاب کورد نباید به آن پاسخ مثبت دهند.
دلیل این امر آن است که در زمان برخورداری ما از قدرت بیشتر، دولت مذکور حاضر به توافق با ما نشد؛ بنا براین اکنون چه دلیلی برای اعلام آمادگی جهت توافق وجود دارد؟ از منظر منطقی نیز، چنانچه یک رژیم حاکم و ستمگر در معرض خطر قرار گیرد، دلیلی ندارد که نیرویی مظلوم یا آزادیخواه به یاری او شتافته و موجبات نجاتش را فراهم کند.
بر همین اساس، حتی در صورت ارائه چنین پیشنهادی، معتقدم در شرایط کنونی ورود به گفتوگو و مذاکره با آن برای احزاب کوردستان فاقد هرگونه وجاهت و معناست.
ماموستا ما تجربیات متعددی پیش رو داریم؛ از جمله تجربه اقلیم کورستان و کوردستان سوریە. اکنون که تحولات سرنوشتساز به کوردستان ایران رسیده است، احزاب کوردستان ایران در این منطقه چه اقداماتی باید انجام دهند تا از تجارب گذشته به بهترین شکل بهره ببرند؟
نخستین و حیاتیترین گام برای کوردها، سازماندهی و انسجامبخشی به صفوف داخلی است. تمامی احزاب موظفاند علاوه بر ساماندهی درونی، در راستای همگرایی با سایر جریانها گام بردارند تا ضمن استقرار در کنار یکدیگر، برنامه و راهبردی جامع برای مواجهه با سناریوهای احتمالی آینده تدوین کنند.
بهعنوان مثال، چنانچه شرایطی مشابه وقایع سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۹ میلادی) در ایران تکرار شود، احزاب باید در گام نخست اولویت خود را بر بهدست گرفتن کنترل مناطق خویش و سپس مدیریت هماهنگ و مشترک آن متمرکز کنند. تجربهای که پس از سقوط نظام پادشاهی در کوردستان حاصل شد، هرچند ارزشمند بود، اما به موفقیت کامل نینجامید. علت اصلی این عدم توفیق، وجود دو قطب قدرت مجزا بود: «حزب دموکرات» و «کومله.»
در آن مقطع، کومله و حزب دموکرات هر یک شوراهای مستقل خود را داشتند؛ تا جایی که حتی در سطح روستاها نیز دو شورای جداگانه و موازی فعالیت میکردند. تضاد در سیاستگذاریها به حدی بود که هر حزب قوانین خاص خود را صادر میکرد و حتی در تدوین کتب درسی نیز بهصورت ناهماهنگ و مجزا عمل میکردند.
امروز باید با جدیت تلاش کرد تا از تکرار چنین رویکردهای موازی و تفرقهآمیزی پیشگیری شود. ضروری است تمامی طرفها بر سر مبانی و آرمانهای مشترکی به توافق برسند. همزمان، باید از فرصتهای ناشی از فشارهای بینالمللی بر جمهوری اسلامی، در راستای منافع ملی کوردها بیشترین بهرهبرداری صورت گیرد.
دیدگاه جنابعالی در خصوص جبههای که اخیراً میان احزاب کوردستان ایران شکل گرفته است چیست؟ آیا در شرایط کنونی، این اقدام را گامی مثبت ارزیابی میکنید؟
صراحتاً عرض میکنم، دیدگاهی را که بارها در محافل خصوصی مطرح کردهام، در اینجا نیز بازگو میکنم و بیان آن را سودمند میدانم. به باور بنده، چنانچه جریانهای کوردستان در تمامی کشورها - از جمله در کوردستان ایران - حتی در سادهترین سطوح و فضاهای غیررسمی گرد هم آیند و به گفتوگو بپردازند، این همنشینی بهمراتب برتر و ارزشمندتر از دوری است.
اکنون که شش جریان سیاسی در کنار یکدیگر قرار گرفته و نوعی اتحاد یا ائتلاف را پایهگذاری کردهاند، قطعاً این حرکت نتایج مطلوبی به همراه خواهد داشت و مثمر ثمر خواهد بود. تدوین و تعیین چارچوبی برای همکاریهای مشترک میان این نیروها، از نظر بنده اقدامی بسیار مفید و سازنده تلقی میشود.
اما آیا برای انجام این کار دیر نشده است؟
بله، زمان از دست رفته است؛ اما فارسیزبانان ضربالمثلی دارند که میگوید: «ماهی را هر وقت کە از آب بگیری، تازه است». این بدان معناست که حتی اگر کاری با تأخیر انجام شود، همچنان ارزشمندتر از آن است که هرگز صورت نپذیرد.
دیدگاه شما درباره سایر نیروهای سیاسی داخل ایران - نظیر فرزند رضا پهلوی یا سازمان مجاهدین خلق - چیست و به نظر شما احزاب کورد به کدامیک از این جریانات نزدیکترند؟
احزاب کورد در حال حاضر در دو تجمع اصلی حضور دارند. یکی از آنها نهادی موسوم به «کنگره ملیتهای فدرال ایران» است. البته این نام تا حدی با مسامحه انتخاب شده است، چراکه ساختار کنونی ایران فدرال نیست؛ در واقع مقصود، ملیتهایی هستند که خواهان استقرار نظامی فدرال در ایراناند؛ یعنی مللی مانند کورد، بلوچ، عرب، آذری و دیگر ملیتهایی که خود را تحت ستم میدانند. احزاب کوردی در این ساختار حضور فعالی دارند.
در عین حال، تا جایی که بنده اطلاع دارم، با سازمان مجاهدین خلق، فرزند شاه و دیگر نیروهای سیاسی نیز تماسها و دیدارهایی برقرار شده است. حتی در گذشته، برخی از رهبران کورد از میان همین شش جریان فعلی، با پسر شاه دیدار و گفتگو کردهاند.
بنابراین، تلاش ما بر این است که با هیچ جریانی دشمنی شخصی نداشته باشیم. ما با کسی سرِ ستیز نداریم، اما در ترسیم آینده کشور، خود را به نیروهایی نزدیکتر میدانیم که به تکثر ملیتها در ایران باور داشته و به اصول دموکراسی معتقد باشند.
زمانی که برای نخستین بار مسئولیتی بر عهده گرفتم، در مصاحبهای درباره فرزند شاه از من سؤال شد. در پاسخ گفتم که ما دشمنی خاصی با شاە و شاهزادە نداریم، بلکه مخالفت ما با سیاست آنهاست. چنانچه ایشان موضع خود را صراحتاً تبیین کند که چه دیدگاهی نسبت به آینده ایران و حقوق کوردها دارد و آیا به حقوق و آزادیهای این ملل باورمند است یا خیر، در آن صورت مانعی برای تعامل نمیبینیم.
با این حال، او تاکنون موضع روشنی اتخاذ نکرده است. حتی در مقاطع اخیر چنین تهدید نموده که در صورت دستیابی به قدرت، نخستین اقدام او استفاده از ارتش علیه کسانی است که آنها را «تجزیهطلب» یا «جداییطلب» مینامد. حتی در زمانی که لحن ایشان بهظاهر دوستانه بود، از کوردها نه به عنوان یک «ملت»، بلکه با عنوان عشایر کورد یاد کرد.
آیا در حال حاضر تغییری در دیدگاه سازمان مجاهدین خلق نسبت به کوردها پدید آمده است؟
آگاهم که میان ما و سازمان مجاهدین ارتباطاتی برقرار است، اما از سطح و گستره دقیق این روابط اطلاع چندانی ندارم. آنچه میدانم این است که مجاهدین در گذشته برنامههای مشخصی داشتند که از آن جمله میتوان به طرحی درباره خودمختاری کوردستان اشاره کرد. در زمان تشکیل «شورای ملی مقاومت» که ما نیز در آن عضویت داشتیم، آن شورا برنامهای را برای خودمختاری کوردستان تدوین کرد که به امضای مجاهدین نیز رسید.
در این میان، دو نکته جدید در مواضع آنها مشاهده کردهام:
١. تأکید بر تداوم تعهدات: چندین بار شنیدهام که مریم رجوی، در مقام رهبری این سازمان، اعلام کرده است که همچنان به تصمیمات و توافقات پیشین وفادار هستند.
٢. گسترش حقوق ملیت ها: زمانی که برنامه خودمختاری کوردستان تصویب شد و بحث خودمختاری آذربایجان به میان آمد، مسعود رجوی اظهار داشت که در صورت طرح موضوع خودمختاری آذربایجان، مجاهدین در شورا باقی نخواهند ماند. اما اکنون آنها معتقدند که برای تمام ملتهای تحت ستم در ایران (نظیر آذربایجانیها، بلوچها، عربها، ترکمنها و دیگران) حقوقی قائل شده و این موارد را به برنامههای خود افزودهاند.
هنگامی که جریانی موضوعی را رسماً اعلام و مکتوب میکند، شایسته نیست که بلافاصله آنها را به کذبگویی متهم کرده یا ابراز بیاعتمادی کنیم؛ زیرا ما با نیات درونی افراد طرف نیستیم، بلکه با سیاستها و مواضع رسمی آنها سروکار داریم.
فارغ از مباحث سیاسی، این روزها وضعیت رابطه شما با ادبیات و ترجمه چگونه است؟
کهولت سن و ناتوانی جسمی، گاه با بیماری همراه شده و انسان را از فعالیت باز میدارد. اما شاید برایتان جالب باشد اگر بگویم که در تمام طول عمرم، حتی برای یک روز هم خود را «ادیب» ندانستهام؛ اما همواره خود را دوستدار ادبیات تلقی کردەام.
اما ماموستا، شما زبانشناس بسیار برجستهای هستید...
مردم چنین میگویند، اما من خود چنین ادعایی ندارم. تا آنجا که فرصت بیابم، به ادبیات، زیبایی و شعر نیکو علاقهمندم. هرگاه با اثری مواجه شوم که از موهبت زیبایی بهرهمند باشد، مشتاقم آن را مطالعه و بررسی کنم.
آیا فعالیت جدیدی در دست اقدام دارید؛ برای مثال، نگارش یا انتشار کتاب
فعالیت جدیدی به آن معنا در دست ندارم، اما همچنان به نوعی با این امور درگیر هستم. حتی اگر شخصاً به کاری نپردازم، دوستان و آشنایان مرا درگیر میکنند؛ به عنوان مثال، فردی کتابی تألیف نموده و برایم میآورد تا آن را مطالعه کنم و اگر نظری دارم بیان نمایم یا مطلبی دربارهاش بنویسم. بیشتر وقت من صرف چنین اموری میشود و کمتر پیش میآید که کاملاً فراغت داشته باشم.