
زاهیر محمدی
چهل و هفت سال پیش، در چنین روزهایی، ارتش تازهبهپیروزیرسیدهی ایران، شهر سنندج را زیر بمباران هوایی و زمینی قرار داد. این رویداد تلخ در تاریخ کوردستان به «نوروز خونین سنندج» شهرت یافت. نوروز ۱۳۵۸ در سنندج نه با عطر بهار، بلکه با بوی غلیظ باروت و خون آغاز شد. بنا بر گزارشهای روزنامههای «اطلاعات» و «کیهان»، تنها در یک روز از این درگیریها، ۱۳۰ نفر جان خود را از دست دادند. ابعاد خشونت علیه شهری غیرنظامی باورنکردنی بود؛ استفاده از خمپارههای سنگین ۱۸۰ میلیمتری، غرش مداوم مسلسلهای کالیبر ۵۰ و پرواز بیوقفه هلیکوپترهایی که سقف خانهها را هدف میگرفتند، سنندج را به ویرانهای بدل کرد که بیش از ۵۰۰ نفر در آن زخمی شدند. شدت جراحات به حدی بود که ۶۲ نفر با وضعیت وخیم به تهران و ۱۷۴ تن به بیمارستانهای کرماشان منتقل شدند. فاجعهبارتر آنکه، به دلیل تداوم بمبارانهای هوایی و آتش سنگین توپخانه، خانوادهها حتی فرصت خاکسپاری عزیزانشان را نداشتند و اجساد در گوشهوکنار شهر زیر آوار نسیان و خشونت باقی ماندند. این تصویر هولناک، نخستین پرده از رویارویی ارادهی مدنی یک ملت با «عقلانیت پادگانی» بود که هنوز بوی ساختارهای شاهنشاهی میداد.
این واقعهی خونین، پیش از آنکه یک درگیری نظامی ساده باشد، صحنهی رویارویی دو گفتمان متضاد در گهوارهی انقلاب بود. در یک سو، نظامیگری بازمانده از ارتش به فرماندهی سرلشکر محمدولی قرنی، نخستین رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی، قرار داشت؛ کسی که اگرچه جامه عوض کرده بود، اما ذهنیتش همچنان بر مدار سرکوب مطلق میچرخید. قرنی با پافشاری بر راهحل نظامی و استفاده از ادوات سنگین زمینی و هوایی در فضای شهری، حتی مشروعیت سیاسی دولت موقت و وزیر کشور وقت را که در همان لحظات در شهر حضور داشت، نادیده گرفت. او با صراحت اعلام کرد که تنها از خمینی فرمان میگیرد و بدین ترتیب، با بمباران هوایی بر فراز آسمان سنندج در حین سخنرانیهای هیئت اعزامی تهران، عملاً «امر سیاسی» را در برابر «امر نظامی» تحقیر کرد. این اقدام، نمادی آشکار استقرار رژیمی بود که اسلحه را تنها زبان معتبر برای گفتگو با مطالبات هویتی میدانست.
الگوی نظامیگری که با قرنی در کوردستان شکل گرفت، با تشکیل و سازمانیافتگی سپاه پاسداران نه تنها متوقف نشد، بلکه به شکلی نهادی بازتولید گردید. با انتقال تدریجی قدرت، کوردستان به آزمایشگاهی بدل شد که در آن الگوی «فرمانده ـ فرماندار» شکل گرفت؛ جایی که مرز میان مدیریت مدنی و کنترل پادگانی کاملاً فرو ریخت. در سالهای جنگ کوردستان و پس از آن، سپاه پاسداران به حاکم مطلق منطقه بدل شد و تمام انتصابات اداری، از فرمانداریها تا بخشداریهای دورافتاده، مستقیماً توسط فرماندهان سپاه تعیین میشد. این روند نشان داد که نظامیگری متولد شده در بهار ۵۸ چگونه از یک رویداد، به یک ساختار حکمرانی تبدیل شد و کوردستان را به اولین جبههای بدل کرد که در آن مدیریت امنیتی بر حقوق شهروندی پیروز شد.
در چهل و هفتمین سالگرد آن فاجعه، باید اذعان کرد که کوردستان نخستین جغرافیایی بود که خطر این نظامیگری فزاینده را با گوشت و پوست خود لمس کرد و علیه آن فریاد زد. در آن مقطع، کوردستان در این اعتراض تنها ماند؛ زیرا فضای عمومی ایران در مستی پس از انقلاب، به جای همراهی با مطالبات مدنی سنندج، با گفتمان سرکوب همصدا شد و جهان نیز به این تراژدی گوش نسپرد. این سکوت جمعی و همراهی ملی با سرکوب کوردستان، راه را برای گسترش نظامیگری هموار کرد. صدایی که آن روز در میان غرش هلیکوپترهای قرنی خفه شد، هشدار میداد که اگر نظامیگری در کوردستان مهار نشود، به زودی کل ایران و حتی فراتر از مرزهای آن را به گروگان خواهد گرفت.
امروز که چهل و هفت سال از آن نوروز تلخ میگذرد، ردپای همان الگوی گفتمانی که در سنندج مشق قدرت میکرد، در سرتاسر منطقه دیده میشود. نظامیگریای که از سرکوب شهر سنندج آغاز شد، اکنون در قالب استراتژیای منطقهای به بیروت، بغداد، دمشق و صنعا رسیده و امنیت ریاض و بحرین را نیز تحتالشعاع قرار داده است. آنچه امروز صلح جهانی را به گروگان گرفته، همان بذر نظامیگری است که در بهار ۵۸ کاشته شد و در غیاب اعتراض همگانی، به الگویی پایدار از نظامیگری و مداخلە بدل شد. کوردستان در آن روز تنها برای خود نمیجنگید، بلکه از اولین سنگر آزادی در برابر استبداد مسلح دفاع میکرد. نشنیده گرفتن آن فریاد، به نظامیگری اجازه داد تا از یک پادگان محلی به منبع بحران و چالش بزرگ برای کل منطقه بدل شود که امروز تمام منطقه را با منطق باروت و تهدید روبرو کرده است.