کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

سمت‌وسوی نبرد: فروپاشی رژیم یا بحران فزاینده‌ی داخلی

16:41 - 15 اسفند 1404

دیلان هەردی

نبرد میان ایالات متحده و اسرائیل با ایران وارد مرحله‌ای نوین شده است؛ مرحله‌ای که در آن سایر کشورها نیز به‌گونه‌ای مستقیم یا غیرمستقیم در حال کشیده شدن به کانون این منازعه‌اند. هرچند جرقه‌ی آغازین این جنگ با هدف تغییر رژیم در ایران زده نشد، اما سیر تحولات به‌گونه‌ای پیش رفته است که اکنون مقامات واشینگتن و تل‌آویو به‌طور رسمی از گذار از رژیم کنونی سخن می‌گویند.

راهبرد نخست آمریکا بر این پایه استوار بود که با حذف خامنه‌ای، مسیر برای قدرت‌گیری جریانی میانه‌رو و ملی هموار شود؛ جریانی که با ورود به تعامل با آمریکا، از دغدغه‌های امنیتی ایالات متحده و اسرائیل بکاهد و در قالب دولتی ملت‌محور عمل کند. تصور آنان بر این بود که تنها سد موجود، شخص خامنه‌ای است؛ اما این انگاره از همان ابتدا با بن‌بست مواجه شد. چرا که جمهوری اسلامی رژیمی مبتنی بر ایدئولوژی است و هر جناحی که سکان قدرت را در دست گیرد، ناگزیر در چارچوب‌های فکری همین رژیم حرکت خواهد کرد. حذف رهبر، هرچند می‌تواند به ضعف و آشفتگی ساختاری بینجامد، اما در این سیستم خلأ ناشی از نبود یک شخص، قابل پر شدن است. در واقع آنچه در این ساختار اهمیت بنیادین دارد، نه صرفاً شخص رهبر، بلکه «نهاد رهبری» به‌عنوان کانون اصلی تصمیم‌گیری و ایدئولوژی است؛ نهادی که تحت حفاظت و نفوذ شدید سپاه پاسداران قرار دارد.

راهبرد دوم که بر تغییر رژیم تمرکز دارد، آمریکا، اسرائیل، کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس و شماری دیگر از کشورها را به میانه‌ی میدان جنگ می‌کشاند؛ زیرا سرنوشت همه‌ی آنان به‌گونه‌ای با این وضعیت گره خورده است. در مقابل، استراتژی مطلوب ایران «جنگ اقتصادی» است؛ بدین معنا که با هدف قرار دادن شریان‌های حیاتی، از جمله تنگه‌ی هرمز و کشورهای منطقه، در اقتصاد جهانی اخلال ایجاد کند و همزمان هزینه‌های جنگ را برای آمریکا و اسرائیل به‌شدت افزایش دهد. این هدف از طریق مشغول کردن سامانه‌های پدافندی منطقه با استفاده از پهپادهای ارزان‌قیمت دنبال می‌شود؛ به‌گونه‌ای که طرف مقابل ناچار شود برای مقابله با اهداف کم‌ارزش، موشک‌های پدافندی میلیون‌دلاری به کار گیرد.

استمرار این تاکتیک ممکن است فشارهای سنگینی بر آمریکا و اسرائیل وارد کند، اما بعید است آنان را به عقب‌نشینی وادار سازد؛ زیرا چنین عقب‌نشینی‌ای برای هر دو کشور — به‌ویژه برای دونالد ترامپ که تحمل شکست و نظاره‌ی پیروزی منطقه‌ای ایران را ندارد — نوعی سرافکندگی تاریخی تلقی می‌شود. از همین رو، در چنین بن‌بستی احتمال حضور میدانی متحدان غربی آمریکا افزایش می‌یابد؛ حضوری که نه صرفاً برای حمایت از آمریکا، بلکه با نگاهی به بحران اوکراین نیز شکل خواهد گرفت. فرسایشی شدن جنگ می‌تواند به تخلیه‌ی زرادخانه‌های پدافندی آمریکا در اوکراین و اروپا بینجامد؛ وضعیتی که روسیه مشتاقانه در انتظار آن است تا با تضعیف توان دفاعی اوکراین، موازنه را به سود خود تغییر دهد.

کاهش ذخایر تسلیحاتی آمریکا در حوزه‌ی پدافند هوایی برای پایتخت‌های اروپایی یک تهدید وجودی به شمار می‌آید. مجموعه‌ی این متغیرها آمریکا و اسرائیل را ناگزیر می‌کند تا پروژه‌ی تغییر رژیم در ایران را شتاب بخشند. هرچند مقامات آمریکایی از انهدام بخش بزرگی از توان هوایی و دریایی ایران سخن می‌گویند، اما برای سرنگونی کامل رژیم، فلج کردن نیروی زمینی ضرورت دارد. تحقق این امر، در صورت تداوم جنگ، مستلزم عملیات زمینی خواهد بود؛ خواه از طریق مداخله‌ی مستقیم و خواه از راه حمایت از نیروهای اپوزیسیون مخالف، به‌ویژه کوردها.

با این حال، حتی این مسیر نیز تضمین قطعی برای تغییر رژیم به دست نمی‌دهد. در صورت عدم فروپاشی کامل، این احتمال وجود دارد که راهبرد سوم آمریکا بر «تجزیه‌ی سرزمینی» و جداسازی مناطقی چون کوردستان متمرکز شود تا موازنه‌ی قدرت تازه‌ای شکل گیرد. حملات سنگین به پایگاه‌های نیروی زمینی در کوردستان را می‌توان در چارچوب چنین سناریویی ارزیابی کرد؛ بدین معنا که اگر رژیم در مرکز تاب بیاورد، باید در کوردستان فروبپاشد.

در این میان، چین صرفاً با نگاهی اقتصادی به این بحران می‌نگرد. اولویت پکن، صیانت از مسیرهای ترانزیت انرژی و تجارت بین‌المللی است. برای چین، امنیت تنگه‌ی هرمز بر بقای سیاسی رژیم ایران ارجحیت دارد و انسداد این آبراه بیش از همه به منافع پکن ضربه خواهد زد. اگرچه چین ممکن است در برخی حوزه‌ها به ایران یاری برساند، اما هرگز برای نجات ایران خود را در تقابل نظامی با آمریکا قرار نخواهد داد. چینی‌ها با این دیدگاه که دولت ترامپ طی سه سال آینده به پایان خواهد رسید، از ورود به رویارویی مستقیم پرهیز کرده و منتظر گشوده شدن فصل تازه‌ای در روابط خود با واشینگتن می‌مانند.

در نهایت، هرچند ماهیت جنگ همواره با نااطمینانی و ابهام همراه است، اما ایران بازنده‌ی قطعی این کارزار به نظر می‌رسد؛ زیرا همزمان با بحران‌های نظامی و اقتصادی، با بحران عمیق مشروعیت و سیاست داخلی نیز دست‌به‌گریبان است. ملموس‌ترین نمود این وضعیت، «بحران جانشینی» پس از خامنه‌ای است. جناح‌های قدرت برای تعیین رهبر جدید — با تمرکز بر مجتبی خامنه‌ای — در حال رقابت بر سر قدرت هستند؛ اما واقعیت آن است که هیچ جانشینی نمی‌تواند نفوذ و کاریزمای خامنه‌ای را در ساختار قدرت بازتولید کند. پیش‌بینی می‌شود در آینده، گسست‌های درونی رژیم با برچسب‌هایی همچون «خیانت» و «همکاری با دشمن» عمیق‌تر شود و اتهام وابستگی به آمریکا و اسرائیل به ابزاری برای تصفیه‌‌حسابهای داخلی و حذف رقبا بدل گردد.