
رضا دانشجو
جنگ جمهوری اسلامی و آمریکا وارد هفته ششم خود شده و هیچ نشانهای از فروکش کردن آتش جنگ یا بازگشت طرفین به میز مذاکره مشاهده نمیشود. پیشنهاد ۱۵ مادهای ترامپ، همانطور که انتظار میرفت، با مخالفت جمهوری اسلامی روبرو شد. از قرار معلوم، جمهوری اسلامی در مقابل برای برقراری صلح، شروط پنجگانهای را مطرح کرده است که شامل تضمین پایان قطعی جنگ، پرداخت غرامت و پذیرفتن حاکمیت جمهوری اسلامی بر تنگه هرمز به شیوه جدید است؛ شروطی که پذیرش آنها از سوی آمریکا به معنای تسلیم و شکست مطلق خواهد بود.
اینکه شخصیت جاهطلبی مانند ترامپ به چنین شرایطی تن دهد، بیشتر شبیه یک شوخی بیمزه است تا واقعیت. سردمداران جمهوری اسلامی بهتر از هر کسی میدانند شرایط مطرح شده از سوی آنها هرگز از سوی ایالات متحده آمریکا پذیرفته نخواهد شد. پس واقعاً طرح این شرایط به چه هدفی انجام شده است؟
جمهوری اسلامی در شرایط فعلی چارهای جز ادامه جنگ برای حفظ بقای خود ندارد. واقعیت این است که این تصمیم، با وجود هزینهها و پیامدهای سنگین اتخاذ شده است؛ هزینههایی که شامل از دست رفتن رهبر و بسیاری از فرماندهان و مقامات عالیرتبه نظامی و سیاسی و نیز از بین رفتن بخش عمدهای از توان نظامی رژیم است که سالها برای آن تلاش کرده بود.
با این حال، این جنگ از دید خود رژیم کارکردی داخلی نیز دارد. جمهوری اسلامی سالها از سوی وفادارانش متهم میشد که چرا درباره آمریکا و اسرائیل اقدامی نمیکند. اکنون با این نمایش نظامی، بخشی از هواداران خود را راضی و قانع میکند. علاوه بر این، جنگ در کوتاهمدت باعث برانگیختن احساسات ملی و میهنی در برخی افراد، حتی مخالفان خاکستری، میشود. این وضعیت برای رژیم به ابزاری تبلیغاتی جهت حفظ بخشی از جامعه ناراضی تبدیل شده است. «جنگ نعمت است»؛ اصلی که پس از سالها دوباره میتواند در دکترین جمهوری اسلامی برای بقا نقش ایفا کند.
با وجود ادعاهای پوچ و بیاساس، جمهوری اسلامی میداند که نمیتواند برای بازه طولانی در مقابل حمله آمریکا و اسرائیل ایستادگی کند. هماکنون نیز با مشکلات اقتصادی و سیاسی عدیده دستبهگریبان است. ورود رسمی نیروهای نیابتی رژیم، مانند حشدالشعبی و حزبالله، نشانه تلاش رژیم برای استفاده از همه کارتهای باقیمانده است. این نیروها، به خصوص حزبالله، در شرایط بحرانی قرار دارند و کارایی گذشته را ندارند. اختلافات داخلی میان فرماندهان، مانند پزشکیان و وحیدی، نیز در همین چارچوب ارزیابی میشود. هزینههای سرسامآور جنگ حتی برای ابرقدرتی مانند آمریکا زیاد است، چه برسد به رژیم تحریمشده جمهوری اسلامی.
جمهوری اسلامی در حالی از جنگ سخن میگوید و وعده تنبیه آمریکا و اسرائیل میدهد که میداند طولانی شدن جنگ میتواند چه کابوس هولناکی برایش باشد. از بین رفتن زیرساختها و فشار اقتصادی، در نهایت ممکن است بازگشت مردم ناراضی به خیابانها را رقم بزند؛ همان پاشنه آشیل جمهوری اسلامی. از سوی دیگر، ایالات متحده و شخصیت جاهطلبی مانند ترامپ هرگز نمیخواهند دستخالی از جنگ برگردند و هزینههای سرسامآور نظامی را بدون پاسخ بگذارند. هرچند ترامپ بارها از سناریوی ونزوئلا درباره ایران سخن گفته، اما در شرایط فعلی چنین چیزی غیرممکن است.
مسلماً شخص موردنظر برای هدایت جنگ باید شخصیتی با سابقه سپاهی و نفوذ در ساختار رژیم باشد. کسی خارج از دایره این سازمان، حتی در مقام رئیسجمهور رژیم، فاقد توان تصمیمگیری است. تا زمانی که ساختار سپاه پابرجا باشد و رژیم خود را در فاز نهایی سقوط نبیند، هیچ یک از شخصیتهای سپاهی باقیمانده تن به تسلیم نخواهند داد.
رژیم از جنگ به عنوان ابزاری برای بازدارندگی در مقابل معترضان داخلی استفاده میکند و تلاش دارد اندک طرفداران باقیمانده را در خیابان نگه دارد. تسلیم شدن در شرایط فعلی به معنای پایان همه این تلاشهاست. تا زمانی که ضربات کاری به زیرساختها و توان نظامی رژیم وارد نشود، جمهوری اسلامی به جنگ ادامه خواهد داد. این تنها راهحل بقای رژیم است؛ ادامه جنگ برای پروپاگاندا و راضی کردن طرفداران و رسیدن به نقطهای مشخص برای نوشیدن «جام زهر» و «صلح امام حسن».
ترس نهادینهشده در درون رژیم، ناشی از بازگشت مردم به خیابانهاست. جمهوری اسلامی در طول این مدت تلاش کرده با نگه داشتن طرفداران در خیابان، ضمن روحیهدادن به سربازان و مزدوران، اجازه خودنمایی مخالفان میلیونی را ندهد. تاکتیک «قرار دادن مردم در برابر مردم» روش آشنای رژیم در تمامی این سالهاست. اما این جماعت اندک تا کی میتوانند یاریدهنده رژیم باشند؟ کافی است این ابهت پوشالی در نقطهای از کشور فرو بریزد؛ آنوقت فروریختن دومینووار جمهوری اسلامی پایان همهچیز را رقم خواهد زد. هیچ توافق یا تسلیم نهایی نمیتواند رژیم را نجات دهد.