کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

کوردها، جنگ و مسئله‌ی پیروزی

20:27 - 25 فروردین 1405

طه رحیمی

جنگ پدیده‌ای تاریخی است و چه‌بسا پیش از پیدایش انسان خردمند نیز وجود داشته باشد. با این حال، جنگ در هر زمان و مکان صورتی متفاوت به خود می‌گیرد؛ آنچه اما تغییرناپذیر می‌ماند، علت بنیادین آن یعنی اصطکاک منافع است. منافع نیز در بسترهای گوناگون به شیوه‌های متفاوت فهم و تفسیر می‌شوند، اما ریشه‌ی آن‌ها یکی است و تنها صورت‌بندی و برداشت از آن دگرگون می‌شود. بسیاری از مفاهیمی که پیرامون جنگ شکل گرفته‌اند نیز در گذر زمان دچار دگرگونی معنایی شده‌اند: پیروزی، شکست، سلاح، استراتژی و طرح نظامی. اگر در گذشته دو ایل، دو امپراتوری یا دو پادشاهی، خاک یکدیگر را به آتش و ویرانی می‌کشیدند، امروز جنگ در چارچوبی پیچیده‌تر، قانون‌مندتر و در عین حال ویرانگرتر رخ می‌دهد. پیشرفت جامعه‌ی بشری، جنگ را هم‌زمان هم مهار کرده و هم خشونت آن را سامان‌مندتر ساخته است؛ دیگر کشتن اسیر مجاز نیست، استفاده از برخی سلاح‌ها ممنوع شده و محدودیت‌های حقوقی و اخلاقی متعددی بر جنگ تحمیل شده است.

در دوران معاصر، جنگ دیگر صرفاً یک پدیده‌ی نظامی نیست، بلکه به یک سازوکار اقتصادی نیز تبدیل شده است. چه‌بسا امروز اقتصاد جنگ از خود جنگ نیز باارزش‌تر شده باشد؛ تا آنجا که در برخی موارد، جنگ در خدمت اقتصاد جنگ قرار می‌گیرد، نه برعکس.

کلاوزویتس جنگ را بر سه مؤلفه استوار می‌داند: شور و هیجان، شانس، و عقل. برای آغاز جنگ و کشاندن نیروی انسانی به جبهه‌ها، برانگیختن شور و هیجان از هر ابزار سخت‌افزاری مهم‌تر است. اگر شمشیر و نیزه و دیگر ابزارهای نبرد، سلاح‌های فیزیکی‌اند، شور و هیجان سلاحی است برای فرسودن قدرت تفکر؛ عاملی که می‌تواند اندیشه‌ی پیش از جنگ را از کار بیندازد و فرد را به مشارکت در جنگ ترغیب کند.

در هر جنگ و درگیری، تصادف و عنصر شانس بارها سرنوشت نبرد را دگرگون کرده‌اند. این عنصر، به‌مثابه فرصتی برای آنان است که سودای نظامی‌گری و قهرمانی در سر دارند و می‌خواهند توانایی‌های خود را در میدان نبرد بیازمایند. در مقابل، عقل فاکتور بنیادین پیروزی است. جبهه‌ی عقلانی، جبهه‌ی استراتژی و نقشه‌ریزی دقیق است؛ و هرچه این عقلانیت نیرومندتر باشد، احتمال پیروزی نیز بیشتر و پایدارتر خواهد بود. با این همه، جنگ در عصر ما تا حد زیادی به تکنولوژی گره خورده است؛ گویی این فناوری است که می‌جنگد، نه انسان. با وجود این، سه مؤلفه‌ی کلاوزویتس همچنان تعیین‌کننده و اثرگذار باقی مانده‌اند.

البته این بدان معنا نیست که این سه عامل به‌طور خودکار پیروزی را تضمین می‌کنند. برعکس، اگر شور و هیجان، شانس و عقل در یک تقابل، در برابر یکدیگر قرار گیرند، می‌توانند به شکست نیز بینجامند. برای نمونه، اگر در جنگ کنونی میان آمریکا و اسرائیل از یک‌سو و ایران از سوی دیگر، کوردها نیز دچار شور و هیجان شده و وارد این درگیری شوند در حالی که این جنگ اساساً بر سر منافع آن دو قدرت شعله‌ور شده است ممکن است در صورت تحقق اهداف طرف‌های اصلی، طرف سوم در نهایت تنها در میدان باقی بماند. در چنین وضعی، این خطر وجود دارد که بعدها مسئولیت شکست نیز بر دوش او گذاشته شود و پیامدهای جنگ متوجه او گردد.

نازی‌ها پس از به قدرت رسیدن در ۱۹۳۳، با تکیه بر تبلیغات و ایدئولوژی یهودستیزانه و ضدکمونیستی، این روایت را گسترش دادند که شکست آلمان در جنگ جهانی اول نتیجهٔ خیانت سوسیالیست‌ها و یهودیان بوده است. این بازنمایی، همراه با قوانین تبعیض‌آمیز و سرکوب سیاسی، زمینه را برای حذف سیستماتیک مخالفان و سپس نسل‌کشی یهودیان فراهم کرد.

از سوی دیگر، ملت‌های بی‌قدرت در ایران از فناوری لازم برخوردار نیستند تا بتوانند عنصر شانس و فرصت را به آزمون بگذارند. حتی اگر بتوانند فناوری صاحبان قدرت را بیازمایند، این امر بیش از آن‌که به سود آنان باشد، مجالی برای صاحبان صنایع و کشورهای برخوردار از فناوری فراهم می‌کند تا کالاهای خود را بهتر عرضه و بازاریابی کنند. از این منظر نیز، دست ملت‌های بی‌دولت و فاقد فناوری کوتاه می‌ماند.

آنچه به خرد و رهبری مربوط می‌شود، روشن است که ملت کورد از احزاب و سازمان‌های باتجربه و نهادینه برخوردار است؛ ازاین‌رو، همان انتظاری از آن‌ها می‌رود که تاکنون نیز در عمل نشان داده‌اند. با این همه، بر پایه‌ی جمع‌بندی مبتنی بر نظریه‌ی کلاوزویتس درباره‌ی کورد، باید پذیرفت که کورد بخشی از این جنگ است و ناگزیر باید به مفهوم پیروزی بیندیشد. اگر پیروزی برای آمریکا به معنای تغییر رفتار رژیم، بازتعریف جایگاه ایران و تنظیم نقش آن در معادلات منطقه‌ای و جهانی باشد. اگر برای اسرائیل، پیروزی به معنای تضعیف توان سیاسی-نظامی جمهوری اسلامی، کاهش ظرفیت‌های منطقه‌ای آن و خنثی‌سازی ابزارها و فناوری‌هایی باشد که از منظر اسرائیل تهدیدی علیه امنیت و موجودیت آن محسوب می‌شوند، آن‌گاه این تعریف از پیروزی معنایی روشن‌تر می‌یابد. و اگر برای جمهوری اسلامی و فرماندهان سپاه پاسداران، پیروزی صرفاً در بقای قدرت تعریف شود چنان‌که دیده شد پس از کشته شدن شمار زیادی از فرماندهان و نیروها، با اعلام آتش‌بس، جشن پیروزی در خیابان‌های شهرهای بزرگ برگزار شد در این صورت، پرسش از پیروزی برای کورد همچنان بنیادین و بی‌پاسخ می‌ماند.

اما پیروزی برای کوردها چیست؟ آیا به این معناست که فرصتی فراهم شود تا جمهوری اسلامی از پا بیفتد و زمان آزادسازی کوردستان ایران فرا برسد؟ آیا آزادسازیِ بخشی از کوردستان ایران را می‌توان پیروزی دانست؟ روشن است که این پرسش‌ها ما را به نوعی تحلیل کمی سوق می‌دهند؛ یعنی ناگزیر باید به سنجش آماریِ هزینه‌ها و دستاوردها برسیم، و از همین‌رو من از ورود به آن صرف‌نظر می‌کنم. بر این باورم که پیش از هرگونه کنش، یک ملت بی‌دولت در این مرحله و در این شرایط باید تعریفی روشن و دقیق از پیروزی داشته باشد. آیا پیروزی به معنای شکست دشمن در میدان نبرد است؟ یا زدودن روایت‌ها و القائات نادرست؟ یا اصلاح و حذف گفتمانی که زیر تأثیر گفتمان اشغالگران شکل گرفته است؟ شاید همه‌ی این موارد، و حتی مواردی دیگر، بتوانند مصداق‌هایی از پیروزی‌های مرحله‌ای برای یک خلقِ تحت اشغال و بی‌دولت باشند.

اما برای کوردها در عصری که اشغالگری و تغییر دموگرافی به یک استراتژی بدل شده است از کریمه، آبخازیا و اوستیای جنوبی گرفته تا بخش‌هایی از فلسطین، اویغورها در چین، روهینگیا در میانمار، اقلیم کوردستان، سوریه و قبرس شمالی حفاظت از سرمایه‌ی انسانی بزرگ‌ترین شکل پیروزی است. در حقیقت، سرزمین بدون سرمایه‌ی انسانی، معنا و هویت سیاسی خود را از دست می‌دهد. ازاین‌رو، باید میان خاطره‌ی تاریخی نام‌ها و فرهنگ‌ها، و واقعیت سیاسی امروز تمایز گذاشت؛ زیرا هر سرزمینی با وجود پیشینه‌ی فرهنگی یا زبانی، لزوماً امروز بخشی از کوردستان محسوب نمی‌شود.

ازاین‌رو، در قبال کوردستان ایران که به‌ویژه پس از جنبش ژینا، هم در درون خود شاهد خیزشی گسترده برای هویت‌خواهی بوده و هم گفتمان سیاسی و اجتماعی کورد در ایران را وارد مرحله‌ای تازه کرده است، و دست‌کم در سطح خیابان به گفتمانی غالب بدل شده، تصمیم‌گیری در این شرایط حساس باید با نهایت دقت و ظرافت از سوی رهبری سیاسی کورد انجام گیرد. در چنین شرایطی، پیروزی پیش از هر چیز در حفظ و تقویت سرمایه‌ی انسانی و اجتماعی و تداوم پویایی زنده‌ی خیابان معنا می‌یابد و سایر اهداف در امتداد آن تعریف می‌شوند.