کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

میراث قاسملو در بحبوحەی جنگ و آتش‌بس

16:02 - 1 اردیبهشت 1405


د. آسو حسن‌زاده

در شرایطی که جنگ و آتش‌بس در حال بازشکل‌دهی به ایران و کوردستان است، افکار عبدالرحمان قاسملو درباره دموکراسی، عاملیت کوردی و شفافیت در مواجهه با بی‌ثباتی‌های ژئوپولیتیکی و تحولات سیاسی، بیش از هر زمان دیگری فوریت یافته است. اما میراث قاسملو دقیقا چیست و چرا همچنان امروز اهمیت دارد؟

به‌طور پارادوکسیکال، قطعی نیست که آتش‌بس اخیر برای ایرانیان آرامش به همراه آورد. برای بسیاری، به‌ویژه در میان کوردهای ایران، این نگرانی وجود دارد که یک توافق جدید بین‌المللی با ایران، در نهایت به تداوم عمر جمهوری اسلامی بینجامد، بدون آنکه آن را وادار به دادن امتیازات معنادار، به‌ویژه در عرصه داخلی کند.

این نگرانی بر تجربه استوار است. دوره‌های پس از جنگ‌ها یا تنش‌های بین‌المللی با ایران به‌ندرت به گشایش سیاسی انجامیده‌ و بالعکس، اغلب با تشدید سرکوب همراه بوده‌اند. نمونه‌ای اخیر از این وضعیت را می‌توان پس از توافق هسته‌ای ٢٠١٥ مشاهده کرد. با وجود انتظار برای اعتدال، سرکوب همچنان شدید باقی ماند و حتی در برخی حوزه‌ها افزایش یافت.

نمونه‌ای قدیمی‌تر و دراماتیک‌تر، پایان جنگ ایران و عراق در سال ١٩٨٨ است. در پی آن، هزاران زندانی سیاسی اعدام شدند و رژیم کارزاری مستمر از ترور مخالفان خود در خارج از کشور را آغاز کرد. از نخستین و برجسته‌ترین قربانیان این کارزار، عبدالرحمان قاسملو، دبیرکل حزب دموکرات کوردستان ایران، بود که در سال ١٩٨٩ در وین و در جریان مذاکرات با نمایندگان جمهوری اسلامی ترور شد.

امروز، به‌نظر می‌رسد روند مشابهی بار دیگر در حال تکرار است. همزمان با گزارش‌هایی از اعدام‌ها در داخل کشور، مقامات ایرانی تهدیدهای خود علیه گروه‌های اپوزیسیون کورد مستقر در عراق را از سر گرفته و آشکارا خواستار اخراج آنان شده‌اند. این گروه‌ها پیش‌تر نیز در جریان درگیری‌های اخیر هدف حملات پهپادی و موشکی قرار گرفته بودند و اکنون با آسیب‌پذیری بیشتری روبه‌رو هستند. در چنین شرایطی، مسئله کورد دیگر موضوعی حاشیه‌ای یا تاکتیکی نیست، بلکه بار دیگر به یک گسل سیاسی مرکزی بدل می‌شود؛ گسلی که بار دیگر اهمیت هشدارها و مسیر و افکار قاسملو را برجسته می‌کند. دقیقا در چنین لحظاتی است که غیاب او به‌وضوح احساس می‌شود؛ نه‌تنها به‌خاطر امتناع قاطعش از عقب‌نشینی در برابر شرایط دشوار و آمادگی‌اش برای پذیرش ریسک و ابتکار عمل، بلکه به‌دلیل برخورداری از یک افکار سیاسی نیرومند. هیچ شخصیت سیاسی کوردی نتوانسته است با چنین شفافیتی پروژه‌ای سیاسی را تدوین کند که مطالبات کوردی را به یک افکار کلان برای ایران پیوند دهد. اهمیت امروز قاسملو تنها به نقش تاریخی او محدود نمی‌شود، بلکه به چارچوبی بازمی‌گردد که برای هدایت تلاقی میان حقوق کوردها، مبارزه برای دموکراسی در ایران و سیاست بین‌الملل ایجاد کرد.

قاسملو به‌طور همزمان در دو جبهه به‌هم‌پیوسته - کوردی و ایرانی - فعالیت می‌کرد. در سطح ایران، او متعهد به ایجاد یک بدیل معتبر برای جمهوری اسلامی بود. اما از نظر او، چنین بدیلی نمی‌توانست بر شعارهای مبهم یا ائتلاف‌های فرصت‌طلبانه استوار باشد، بلکه به بنیانی سیاسی روشن نیاز داشت. در مرکز این بنیان، به‌رسمیت شناختن ایران به‌عنوان کشوری چند ملیتی قرار داشت؛ شرطی ضروری برای هر ائتلاف پایدار. همین موضع باعث شد که او نه‌تنها با جریان‌های سلطنت‌طلب، بلکه به‌طور کلی با هر نیرویی که واقعا دموکراتیک نبود، از ائتلاف پرهیز کند.

در سطح کوردی، اندیشه او ترکیبی از واقع‌گرایی و آگاهی ملی بلندمدت بود. او واقعیت عینی تقسیم کوردستان میان چند دولت را می‌پذیرفت و تأکید داشت که هر جنبش کوردی باید مبارزه خود را در چارچوب ملی خاص خود پیش ببرد. با این حال، این به‌معنای شکاف و گسست نبود. برعکس، او فعالانه برای تقویت همبستگی میان بخش‌های مختلف کوردستان بزرگ تلاش می‌کرد و معتقد بود که این مبارزات، هرچند متمایز، عمیقا به هم پیوسته‌اند. او همچنین تأکید داشت که روابط منطقه‌ای جنبش‌های کوردی با دولت‌هایی که در آن‌ها فعالیت می‌کنند، نباید به بهای منافع کوردها در دیگر بخش‌های کوردستان تمام شود. این رویکرد دوگانه، انسجامی به پروژه سیاسی او بخشیده بود که امروز تا حد زیادی غایب است.

بسیاری از بازیگران اپوزیسیون همچنان از تغییر رژیم سخن می‌گویند، بی‌آنکه به تنوع درونی ایران بپردازند. در عین حال، در میان برخی احزاب کوردی نیز، مطالبات سیاسی گاه بدون ادغام در یک چارچوب گسترده‌تر ایرانی مطرح می‌شود. قاسملو دقیقا در پی پل‌زدن میان این دو بعد بود. چه این واقعیت را بپذیریم و چه نه، و هرچند ممکن است مطلوب نباشد، او به‌خوبی درک کرده بود که آینده ایران و حل مسئله کورد از یکدیگر جدایی‌ناپذیرند.

برای او، صرف بیان اهداف سیاسی کافی نبود؛ بلکه به همان اندازه باید به شیوه‌های مبارزه نیز اهمیت داده می‌شد. افکار سیاسی او از تعهدی اخلاقی نیرومند جدا نبود. قاسملو به‌طور مداوم تأکید می‌کرد که شیوه‌های مبارزه باید بازتاب‌دهنده ارزش‌هایی باشد که از آن‌ها دفاع می‌شود. او استدلال می‌کرد که مبارزه با رژیمی که ابتدایی‌ترین معیارهای انسانی را نادیده می‌گیرد، نباید به کنار گذاشتن اصول اخلاقی بینجامد. او به پیشمرگه‌های خود دستور می‌داد با اسرا انسانی رفتار کنند، آنان را آزاد کنند و حتی اگر این امر به کاهش دیده‌شدن بین‌المللی منجر شود، از روش‌های تروریستی پرهیز کنند.

این انسجام اخلاقی به عرصه بین‌المللی نیز امتداد داشت. با وجود آنکه در جهانی شکل‌گرفته از تقسیم‌بندی‌های جنگ سرد زیسته و تحصیل کرده بود، او به‌صراحت مداخله شوروی در پراگ در سال ١٩٦٨ و نیز گروگان‌گیری در سفارت آمریکا در تهران در سال ١٩٧٩ را محکوم کرد. در زمانی که چنین مواضعی چندان آسان نبود، این رویکردها قابل توجه بودند. بعدها، در دهه ١٩٨٠، او «سوسیالیسم دموکراتیک» را وارد برنامه حزب خود کرد و از مدل‌های سوسیالیستی اقتدارگرا فاصله گرفت، در حالی که امکان تعامل با بازیگران غربی را نیز فراهم می‌ساخت.

قاسملو با درک دقیق محدودیت‌های حمایت بین‌المللی، روابطی با سوسیال‌دموکرات‌های اروپایی برقرار کرد و تلاش نمود ارتباطات خود را با ایالات متحده گسترش دهد. او اندکی پیش از ترورش انتظار می‌رفت به واشینگتن سفر کند. با این حال، همواره نسبت به وابستگی هشدار می‌داد و بر استقلال سیاسی حزب خود پافشاری می‌کرد. او تأکید داشت که حمایت خارجی هرگز نباید به بهای استقلال سیاسی یا آزادی عمل خودمختار تمام شود. به باور او، سرنوشت کوردها نه در واشینگتن، نه در لندن و نه در پاریس، بلکه در خود کوردستان تعیین خواهد شد. این رویکرد، نه رد دیپلماسی، بلکه دعوتی به خوداتکایی سیاسی و تاب‌آوری درونی بود.

این احتیاط ریشه در تجربه تاریخی داشت. در سال ١٩٨٨ و در پایان جنگ ایران و عراق، او به رهبری و نیروهای پیشمرگه خود درس سال ١٩٧٥ را یادآوری کرد؛ زمانی که پس از توافق الجزایر میان ایران و عراق، نیروهای کوردی عراق به‌طور ناگهانی از سوی متحدان خارجی خود رها شدند. از نظر قاسملو، این رویداد نشان‌دهنده بی‌ثباتی هم‌پیمانی‌های بین‌المللی و ضرورت اتکا به خود بود.

جنگ کنونی و پیامدهای نامطمئن آن، تنها بر اهمیت این موضوع می‌افزاید. در حالی که بازیگران خارجی در حال بازنگری در راهبردهای خود نسبت به ایران هستند، خطر همیشگی نادیده‌گرفته‌شدن پویایی‌های داخلی - از جمله مطالبات کوردی - وجود دارد. عامل کوردی مطرح می‌شود، اما اغلب به‌صورت ابزاری و جدا از هر افکار سیاسی معنادار.

نزدیک به چهار دهه پس از دوران قاسملو، اپوزیسیون ایران همچنان پراکنده است و روشن نیست که آیا توجه مجدد بین‌المللی به مسئله کورد در ایران به‌طور مؤثر مورد استفاده قرار خواهد گرفت یا خیر. پرسش از چگونگی ادغام مطالبات قومی در یک بدیل سیاسی منسجم، و اینکه آیا کوردها می‌توانند ابتکار عمل را دوباره به‌دست گیرند یا نه، همچنان بی‌پاسخ مانده است. در این زمینه، رویکرد قاسملو کمتر به‌عنوان یک مرجع تاریخی و بیشتر به‌مثابه فرصتی از دست‌رفته به نظر می‌رسد.

لحظه کنونی این مسائل را بار دیگر به سطح آورده است. همچنین بر ضرورت ترکیب واقع‌گرایی سیاسی با تعهدی استوار به اهداف راهبردی بلندمدت در قلب مسئله کورد، اهمیت بنیان‌نهادن مبارزه بر اصولی روشن، و توانایی فعالیت در چندین جبهه در محیطی هرچه پیچیده‌تر تأکید می‌کند. بیش از همه، بر نقش محوری عاملیت درونی پیش از آنکه دینامیک‌های خارجی بار دیگر کوردهای ایران را به حاشیه برانند، انگشت می‌گذارد.

بازخوانی میراث قاسملو به‌معنای نگاه به گذشته نیست، بلکه مواجهه با پرسش‌هایی است که همچنان بی‌پاسخ مانده‌اند.