
آزاد مستوفی
در گروه ٨٦ نفرەی ایرانی از جناحهای مختلف حکومتی برای گفتگو با مقامات بلندپایەی آمریکایی در اسلام آباد پاکستان در روز دهم آوریل ٢٠٢٦، لیستی از افراد تروریست حضور داشتند کە جزو تیم مذاکرە کنندە ایرانی قرار داشتند. این مشاهدە من را واداشت تا نگاهی گذرا بر تاریخ دیپلماسی ایرانی با مخالفانش داشتە باشم، از این منظر کە حاکمیت ایرانی هموارە از این گزینە برای حذف فیزیکی مخالفانش یا ادامەی سیاستهای جنگافروزی استفادە کردە است. در نظریههای کلاسیک روابط بینالملل، مذاکره بهعنوان یکی از مهمترین ابزارهای کاهش تعارض و مدیریت بحران شناخته میشود. با این حال، بررسی تاریخی نشان میدهد که در برخی موارد، دولتهای مستقر در ایران از مذاکره نه بهعنوان ابزار حل اختلاف، بلکه بهعنوان تاکتیکی برای خرید زمان یا حذف فیزیکی آنان استفاده کردهاند و این سنتی دیرینە در میان آنان بودە است. در این مقاله با تحلیل تاریخی نمونههایی از ترور جعفرآغا شکاک در بعد از قیام شیخ عبیداللە نهری گرفتە تا ترور سمکو شکاک در دوره رضاشاه، ترور دکتر عبدالرحمن قاسملو در وین و نیز تجربه مذاکرات هستهای، تلاش کردەام بەصورت گذرا عنوان کنم که چگونه مفهوم رئال پولتیک و پراگماتیسم ماکیاولیستی در برخی دورهها الگوی رفتاری حاکمیت ایرانی در مذاکره و دیپلماسی بودە است.
رئال پولیتیک و منطق بقا
مفهوم رئال پولتیک که در سنت اندیشه سیاسی اروپا، بهویژه در آثار بیسمارک و نظریهپردازان رئالیسم مطرح شد، سیاست را عرصه رقابت قدرت میداند. در این چارچوب، دولتها بهجای پایبندی به اخلاق هنجاری، بر اساس منافع ملی عمل میکنند. هانس مورگنتا استدلال میکند که سیاست بینالملل تابع "منافع تعریفشده در قالب قدرت" است.(Morgenthau 1948) در چنین فضایی، مذاکره میتواند ابزاری تاکتیکی برای کسب مزیت استراتژیک باشد و در اندیشه ماکیاولی، حاکم برای حفظ قدرت میتواند از فریب، پیمانشکنی و خشونت استفاده کند. در شهریار، ماکیاولی تأکید میکند که فرمانروا باید هم "روباه" باشد و هم "شیر" و در این چارچوب اخلاق تابع مصلحت سیاسی است و مذاکره میتواند ابزاری برای حذف دشمن باشد و مشروعیت از قدرت ناشی میشود نه از اعتماد.
در تحلیل سیاست ایران، برخی پژوهشگران معتقدند که ترکیب ایدئولوژی انقلابی و ملاحظات امنیتی، زمینهساز نوعی پراگماتیسم سختگیرانه شده است (Abrahamian 2008)البتە در دورههای صفوی و قاجار نیز نمونههایی وجود دارد که نشان میدهد دیپلماسی همواره صرفاً ابزار مصالحه نبوده و گاه در بستر رقابت قدرت، خشونت، حذف فیزیکی یا استفادەی ابزاری از مذاکره مشاهده میشود. با این حال باید تأکید کرد که در دورههای پیشامدرن، مرز میان «مذاکره» و «زور» بسیار سیالتر از دیپلماسی مدرن بود و قتل فرستادگان یا حذف طرف مذاکره در بسیاری از امپراتوریها (عثمانی، روسیه، مغول، اروپای قرون وسطی) نیز رخ داده است.
قاجار، مذاکره بعنوان ابزار مهار سیاسی
روابط میان قاجار و کوردستان، بهویژه از قرن نوزدهم به بعد، اغلب در چارچوب تنش میان تمرکزگرایی و خودمختاری بود. در دوره قاجار، دولت ایران با چالشهای متعدد داخلی و خارجی کە ناشی از ناتوانی و ضعف مدیریتی پادشاه در ادارەی امور کشور و سرسپردە بودن برخی صدراعظمها بود، مواجه بود. در چنین شرایطی، کوردستان که گوشت قربانی در مرز دو پادشاهی قاجار و عثمانی قرار داشت اهمیت ژئوپولیتیکی ویژهای نیز پیدا کرد. در این دوره، دولت قاجار غالباً از ترکیبی از مذاکره، امتیازدهی محدود و فشار نظامی برای مدیریت رهبران بومی استفاده میکرد. تجربه قیامهایی مانند جنبش شیخ عبیدالله نهری نشان میدهد که مذاکره لزوماً به مشارکت سیاسی پایدار منجر نشد، بلکه در بسیاری موارد بخشی از استراتژی مهار و تضعیف قدرت حاکمان بومی بود. قیام شیخ عبیداللە یکی از نخستین حرکتهای سیاسی بود که ایدەی نوعی موجودیت سیاسی کورد را بطور صریح مطرح کرد. شیخ عبیدالله رهبر طریقت نقشبندی بود و نفوذ او ترکیبی از مشروعیت مذهبی - ملی، قدرت نظامی و توانایی اتحاد میان کوردها و جلوگیری از تنش با ارامنە را در بر میگرفت. در جریان قیام، نیروهای شیخ عبیدالله بخشهایی از استان ارومیە کنونی را کنترل کردند. دولت قاجار که در آن زمان با محدودیت منابع نظامی مواجه بود، علاوه بر اقدام نظامی، تلاش کرد از مسیر دیپلماسی با روسیە و عثمانی نیز قیام شیخ عبیداللە را سرکوب کند. مذاکرات میان دو امپراتوری بر چند محور جلوگیری از گسترش قیام، کنترل مرزها و جلوگیری از شکلگیری دولت مستقل کوردستان متمرکز بود. در نهایت، دولت عثمانی شیخ عبیدالله را بازداشت و به حجاز تبعید کرد، جایی که او در سال ١٨٨٣.م با وجود ابهاماتی درگذشت.
در مورد شیخ عبیدالله، حذف فیزیکی در جلسه مذاکره رخ نداد، اما فرآیند مذاکره به حذف سیاسی او انجامید. در ابتدا دولتهای منطقه تلاش کردند از طریق واسطهها، روحانیون و مقامات بومی با شیخ عبیداللە ارتباط برقرار کنند و با استفادە از حربەی مذاکرات، زمان بخرند و نیروهای نظامی قاجار بە سرعت پیشروی کنند و باعث کاهش سرعت نیروهای کورد شدە و فرصت سازماندهی نظامی برای افسران قاجار فراهم شود و در این میان با وعدههای محدود، برخی سران عشایر از حمایت کامل از قیام خودداری کردند. در نهایت، مسئله به توافق میان عثمانی و قاجار منتقل شد و ابتکار عمل از دست رهبر قیام خارج شد. تجربه شکست قیام شیخ عبیدالله تأثیر مهمی بر حافظه سیاسی کوردها در عدم اعتماد بە حکومت مرکزی داشت، زیرا نظام السلطنه به منظور مشورت در مسائل مرزی ایران و عثمانی، جعفر آقا شکاک را رسماً به تبریز دعوت کرد، ولی به محض ورود جعفر آقا به تبریز، نظام السلطنه به محمد حسین خان ضرغام دستور داد تا جعفر آقا را به محل اقامت خود دعوت کردە و او را به قتل برساند. جعفر آقا را هفت نفر از نگهبانان از جمله یکی از عموهایش همراهی میکردند. محمد علی میرزا ولیعهد ایران از طریق تلگراف به نظام السلطنه دستور قتل او را صادر کرد. از دید بسیاری از رهبران جنبش ملی کوردستان، مذاکره با دولتهای مرکزی لزوماً به معنای پذیرش مطالبات نیست، بلکە فرصتی است تا اشغالگران بر دامنەی فریب و توطئەی خود علیە ملت کورد بیفزایند.
قتل الکساندر گریبایدوف در تهران (١٨٢٩)
یکی از مهمترین نمونههای خشونت در بستر مذاکره، قتل سفیر روسیه در تهران است. الکساندر گریبایدوف، دیپلمات روس، پس از انعقاد عهدنامه ترکمانچای برای پیگیری اجرای مفاد آن به تهران رفت. در جریان تنشهای سیاسی و مذهبی، جمعیتی به سفارت روسیه حمله کردند و تقریباً تمام اعضای هیئت دیپلماتیک کشته شدند. این حادثه در بستر مذاکرات حساس پس از جنگ ایران و روسیه رخ داد و نشان داد که دیپلماسی به سرعت به خشونت تبدیل شد و البتە فشار افکار عمومی و روحانیت بر روند مذاکرات تاثیر داشت و دولت قاجار در کنترل کامل وضعیت امنیتی ناتوان بود. این واقعه موجب بحران جدی در روابط ایران و روسیه شد و فتحعلی شاه مجبور شد برای جلوگیری از جنگ جدید، هیئتی با هدایای ارزشمند به سنپترزبورگ بفرستد.
صفویان، دیپلماسی بهانەای برای احضار و حذف نخبگان
یکی از نمونههای قابل توجه، سیاست شاه عباس اول در قبال حاکمان گرجستان است. او برخی شاهزادگان گرجی را که متحد ایران محسوب میشدند، به دربار دعوت کرد، اما بعدها نسبت به وفاداری آنان تردید پیدا کرد. برای مثال، لوارساب دوم و تیمور از اول که در ابتدا به عنوان حاکمان دستنشانده منصوب شده بودند، زمانی که شاه عباس آنان را به حضور فراخواند، از ترس بازداشت یا قتل، از حضور خودداری کردند و به عثمانی پناه بردند. این نمونه نشان میدهد که حتی دعوت رسمی به حضور در دربار میتوانست بعنوان تهدید تلقی شود و بیاعتمادی در روابط سیاسی منطقه وجود داشت. در دوره صفوی همچون قاجار، دستگاه دیپلماسی نهادینه و مستقل وجود نداشت و مذاکرات مستقیماً تحت کنترل شاه و وزیر اعظم انجام میشد. فرستادگان اغلب نمایندگان شخصی شاه بودند و نه دیپلماتهای حرفهای و مذاکره تابع اراده فردی شاه بود و دیپلماسی آمیختەای بود از رقابت و توطئههای سیاسی درباریان برای کسب قدرت و اعمال سیاستهای ابرقدرتها در ایران. این واکنش نشان میدهد که حتی اشکال رسمی و ظاهراً دیپلماتیک تعامل، در بستر ساختار سیاسی صفوی میتوانست کارکردی امنیتی و کنترلگرانه داشته باشد.
در این دوره، دیپلماسی فاقد نهادهای پایدار و حرفهای به معنای مدرن آن بود و فرآیند مذاکره عمدتاً تحت کنترل مستقیم شخص شاه و حلقه محدود درباریان، بهویژه وزیر اعظم، قرار داشت. فرستادگان سیاسی اغلب نمایندگان شخصی شاه بودند که بیش از آنکه تابع قواعد تثبیتشده دیپلماتیک باشند، مجری اراده فردی حاکم محسوب میشدند. در چنین ساختاری، مرز میان مذاکره، نظارت، و حتی حذف سیاسی بهشدت سیال بود. علاوه بر این، رقابتهای درباری، توطئههای سیاسی و تلاش برای جلب حمایت یا مهار قدرتهای خارجی مانند عثمانی و بعدها روسیه، دیپلماسی را به عرصهای پیچیده از تعامل میان قدرت، بیاعتمادی و محاسبهگری بدل میکرد. درواقع میتوان گفت که از قبل دوره صفوی همانند برخی مقاطع بعدی تاریخ ایران، دیپلماسی بیش از آنکه بر اعتماد متقابل استوار باشد، در خدمت مدیریت تهدیدها و بازتولید اقتدار سیاسی قرار داشتە است و دارد حتی هم اکنون با وجود وزارت امورخارجە و سفارتها و کنسولگریهای رژیم ایران در خارج از کشور اما باز هم در هر کشوری "نمایندەی ولی فقیە" وجود دارد کە تشکیلاتی موازی با وزارت خارجە را هدایت میکند.
دولت مدرن و دعوت از مخالفان برای ترور
با ظهور دولت پهلوی، پروژه دولتسازی متمرکز آغاز شد. رضاشاه تلاش کرد ساختارهای پیشین را تضعیف و دولت متمرکز ایجاد کند. سمکو شکاک یکی از رهبران کورد بود که در کوردستان نفوذ قابل توجهی داشت و عملاً کنترل برخی مناطق را در دست داشت. او در سال ١٩٣٠م. در جریان دیدار با نیروهای دولتی کە برای مذاکرە از جانب رضا خان دعوت شدە بود، کشته شد. هرچند در چارچوب رئال پولتیک حذف رهبران بومی میتوانست به تحکیم دولت مرکزی اقتدارگرا کمک کند، اما استفاده از مذاکره بهعنوان تله سیاسی برای حذف و ترور مخالفان، سرمایه اعتماد ملتهای غیر فارس بە حاکمیت را کاهش داد و این اجحاف و ستم مضاعف تاکنون، باعث ادامەی مبارزەی جنبشهای آزادیبخش شدە است.
دیپلماسی ترور و وقت کشی آیتاللەها
پس از انقلابی کە توسط آیتاللەها در سال ١٩٧٩ مصادرە شد و با استفادە از احساسات دینی مردم بە یغما رفت، صدور انقلاب با هدف صدور تروریسم دولتی بە الگویی برای حذف مخالفان به خارج از مرزها گسترش یافت و مخالفان سیاسی در کشورهای مختلف هدف ترور نیروهای قدس و نیابتی قرار گرفتند کە از آنجملە میتوان بە ترور شهید دکتر عبدالرحمان قاسملو، دبیرکل حزب دموکرات کوردستان، دکتر شرفکندی، شاپور بختیار، کاظم رجوی و... اشارە کرد. دکتر قاسملو، رهبر جنبش ملی کوردستان فرد دیپلماتی بود کە معتقد بود یکی از ابعاد حل مسئله کوردستان دیپلماسی و مذاکرە است. در سال ١٩٨٩ شهید دکتر قاسملو برای مذاکره در مورد حقوق ملت کورد از طرف رژیم ایران با نمایندگان آن کشور به وین دعوت شد، اما در جریان مذاکرە ترور شد و جانش را از دست داد. این حادثە تروریستی تأثیرعمیقی بر بیاعتمادی کوردها نسبت به مذاکره با ایران گذاشت و یاد ترور سمکو را تشدید کرد.
در همین باب کە حاکمیت ایرانی از دیپلماسی و مذاکرە برای مذاکرە استفادە نمیکند، بلکە راهکاری برای وقتکشی و ادامەی نقشەهای جنگ افروزانەشان است میتوان بە مذاکرات چند و چندین سالەی آنان در مورد فعالیتهای هستەای ایران اشارە کرد. مذاکرات هستهای ایران از سال ٢٠٠٣ آغاز شد، اما مهمترین مرحله آن در فاصله ٢٠١٣ تا ٢٠١٥ رخ داد که طی آن حدود ٢٠ ماه، بیش از ١٢ دور مذاکره رسمی و دهها نشست فنی میان ایران و گروه 1+5 برگزار شد و در نهایت به توافق برجام در ١٤ ژوئیه ٢٠١٥ انجامید. پس از خروج آمریکا از توافق برجام در ٢٠١٨، مذاکرات احیای آن نیز دستکم در هشت دور در وین ادامه یافت. تداوم طولانی مذاکرات کە یکی از پیچیدهترین فرایندهای دیپلماتیک معاصر ایران بود و همچنین تاریخ مذاکرە آنان ثابت کردە است کە در مذاکرە و دیپلماسی آنچە در ذهن حاکمیت ایرانی میگذرد با آنچە بە روی کاغذ قرارداد بە رشتەی تحریر در می آورند و با آنچە در عمل انجام میشود، گاها یکی نیست و بسیار متفاوت است.