کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

سیاست به‌مثابه هنر ممکن: خوانشی تحلیلی از اندیشه دکتر عبدالرحمن قاسملو

13:20 - 22 اردیبهشت 1405

د.منصور سهرابی

در تاریخ مبارزات سیاسی خاورمیانه، کمتر رهبری را می‌توان یافت که همزمان هم رویای آزادی را در سر داشته باشد و هم پاهایش را محکم بر زمین واقعیت نگه دارد. دکتر عبدالرحمن قاسملو، رهبر فقید حزب دموکرات کوردستان ایران، یکی از همین استثناها بود. جمله‌ای که از او به یادگار مانده، «سیاست هنر ممکن است» نه یک شعار تبلیغاتی، بلکه خلاصه‌ای است از یک فلسفه سیاسی عمیق که با تجربه، مطالعه و مبارزه به دست آمده بود.

همچنین دیدگاه معروف دکتر عبدالرحمن قاسملو مبنی بر این‌که در سیاست سیاه و سفید وجود ندارد، را می‌توان یکی از فشرده‌ترین و در عین حال عمیق‌ترین صورت‌بندی‌های واقع‌گرایی سیاسی در بستر جنبش‌های معاصر خاورمیانه دانست. این نگاه نه صرفاً یک توصیه تاکتیکی، بلکه بازتاب یک جهان‌بینی سیاسی است که میان آرمان‌خواهی و واقع‌گرایی تعادلی ظریف برقرار می‌کند.

نخستین محور در اندیشه قاسملو، نقد دوگانه‌سازی‌های مطلق‌گرایانه در سیاست است. هنگامی که او از نبود سیاه و سفید در سیاست سخن می‌گوید، در واقع به یکی از خطاهای رایج در تفکر سیاسی اشاره دارد: تقلیل پیچیدگی‌های اجتماعی و قدرت به گزاره‌های ساده و قطعی. این نوع نگاه که اغلب در قالب شعار «همه‌چیز یا هیچ‌چیز» بروز می‌یابد، سیاست را از یک میدان پویا و چندلایه به صحنه‌ای تقابل مطلق میان خیر و شر تبدیل می‌کند. نتیجه چنین رویکردی، بسته شدن افق‌های عمل سیاسی است. در شرایطی که نیروهای سیاسی خود را در چارچوب‌های غیرقابل انعطاف محصور می‌کنند، امکان مذاکره، ائتلاف و حتی بازتعریف اهداف از میان می‌رود. در واقع، مطلق‌گرایی نه تنها قدرت کنش را افزایش نمی‌دهد، بلکه آن را محدود و در بسیاری موارد عقیم می‌سازد.

در مقابل این رویکرد، قاسملو سیاست را به‌مثابه یک فرایند تدریجی و انباشتی تعریف می‌کند. او با اشاره به این‌که دو قدم جلو می‌روی و دستاوردی خواهی داشت، سپس دوباره برای دستاورد بیشتر مبارزه می‌کنی، بر ماهیت گام‌به‌گام پیشرفت سیاسی تأکید دارد. این نگاه با نظریه‌های کلاسیک تغییر اجتماعی همخوانی دارد که تحول را نه به‌عنوان یک جهش ناگهانی، بلکه به‌مثابه مجموعه‌ای از تغییرات تدریجی و پیوسته در نظر می‌گیرند. در این چارچوب، هر دستاوردی، اگر محدود و نسبی باشد، ارزشمند است، زیرا می‌تواند به‌عنوان سکویی برای پیشروی‌های بعدی عمل کند. چنین درکی از سیاست به‌ویژه در جوامعی که با ساختارهای سخت قدرت، سرکوب سیاسی یا محدودیت‌های نهادی مواجه‌اند، اهمیت مضاعف پیدا می‌کند.

هنر ممکن: میراث بیسمارک در خدمت آزادی

عبارت «سیاست هنر ممکن است» ریشه‌ای تاریخی دارد. این جمله نخستین بار در قرن نوزدهم توسط اتو فون بیسمارک، صدراعظم پروس، به‌کار رفت. بیسمارک با همین رویکرد توانست آلمان را متحد کند؛ نه با ایده‌آل‌گرایی، بلکه با محاسبه دقیق قدرت و فرصت‌شناسی.

اما قاسملو این مفهوم را در بستری کاملاً متفاوت به‌کار می‌برد. بیسمارک در مقام یک قدرت مسلط این فلسفه را داشت؛ قاسملو آن را در خدمت ملتی به‌کار می‌گیرد که نه دولت دارد، نه ارتش منظم، و نه به‌رسمیت‌شناختگی بین‌المللی. این تفاوت مهمی است. واقع‌بینی در اینجا نه در خدمت حفظ قدرت، بلکه در خدمت کسب آزادی است.

قاسملو با قرار دادن این مفهوم در برابر خیال‌پردازی، مرز روشنی میان سیاست و آرمان‌گرایی غیرواقعی ترسیم می‌کند. خیال‌پردازی زمانی رخ می‌دهد که اهداف سیاسی بدون توجه به شرایط عینی، توازن قوا و محدودیت‌های موجود تعریف شوند. در چنین حالتی، سیاست از حوزه عمل خارج شده و به سطح آرزوهای انتزاعی تقلیل می‌یابد.

قاسملو به‌عنوان یک رهبر سیاسی بارها در موقعیت‌هایی قرار گرفت که باید بین ایده‌آل و ممکن انتخاب می‌کرد. مذاکرات متعددش با جمهوری اسلامی، با آنکه در نهایت به شهادتش انجامید، نشانه همین رویکرد بود. او می‌دانست که مذاکره ضعف نیست، بلکه ابزاری است در کنار سایر ابزارهای مبارزه.

قاسملو همچنین به‌خوبی می‌دانست که یک جنبش سیاسی برای بقا و رشد نیازمند پایگاه اجتماعی، مشروعیت بین‌المللی و انعطاف دیپلماتیک است. او در دوره‌ای که بسیاری از جنبش‌های چپ منطقه خود را در قالب‌های ایدئولوژیک سخت قفل کرده بودند، مسیری عمل‌گراتر را انتخاب کرد. نه به این دلیل که ارزش‌ها برایش اهمیتی نداشتند، بلکه چون می‌فهمید که پافشاری بر ایدئولوژی در برابر واقعیت‌های سیاسی، در نهایت به زیان خود مردم تمام می‌شود.

اندیشه سیاسی دکتر قاسملو را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: آرمان‌های بزرگ داشته باش، اما با ابزار واقعیت حرکت کن.

این اندیشه نه محافظه‌کاری است، نه تسلیم‌طلبی؛ بلکه بلوغ سیاسی است. تفاوت میان یک مبارز رمانتیک و یک سیاست‌مدار بالغ، دقیقاً در همین نقطه است: هر دو آرمان دارند، اما دومی می‌داند که آرمان را باید با درک از واقعیت، صبر استراتژیک و هوشمندی تاکتیکی دنبال کرد.

این بلوغ سیاسی چیزی نیست که خودبه‌خود به دست بیاید، بلکه نیازمند مطالعه تاریخ، درس‌گرفتن از شکست‌های دیگران و نوعی شجاعت متفاوت از شجاعت میدان جنگ است: شجاعتِ پذیرش پیچیدگی. گفتن اینکه این وضعیت پیچیده است و پاسخ ساده‌ای ندارد، در فضایی که همه انتظار شعار دارند، خود نیازمند شجاعت است. قاسملو این شجاعت را داشت.

با این حال، نکته مهم در اندیشه قاسملو این است که او آرمان را به‌کلی نفی نمی‌کند، بلکه میان هدف و روش تمایز قائل می‌شود. اهداف سیاسی می‌توانند بلندپروازانه و حتی رادیکال باشند، اما مسیر دستیابی به آن‌ها باید مبتنی بر واقعیت‌های عینی باشد. این تمایز یکی از نقاط قوت رویکرد اوست، زیرا از یک سو مانع از فروغلتیدن در محافظه‌کاری صرف می‌شود و از سوی دیگر، از افتادن به دام رمانتیسم انقلابی جلوگیری می‌کند. به بیان دیگر، قاسملو نوعی آرمان‌گرایی واقع‌بینانه را پیشنهاد می‌کند که در آن، آرمان‌ها جهت‌دهنده هستند، اما ابزارها و استراتژی‌ها بر اساس امکان‌پذیری تنظیم می‌شوند.

این دیدگاه پیامدهای عملی مهمی برای کنش سیاسی دارد. نخست آن‌که مذاکره و مصالحه نه به‌عنوان نشانه ضعف، بلکه به‌عنوان ابزارهای ضروری سیاست تلقی می‌شوند. در بسیاری از فرهنگ‌های سیاسی، به‌ویژه در بسترهای انقلابی، مصالحه اغلب با سازش یا حتی خیانت برابر دانسته می‌شود. اما در چارچوب هنر ممکن، مصالحه می‌تواند به‌عنوان راهی برای حفظ دستاوردها و ایجاد فرصت‌های جدید در نظر گرفته شود.

دوم آن‌که این رویکرد بر اهمیت ائتلاف‌سازی تأکید دارد. در جهانی که قدرت به‌صورت پراکنده و چندمرکزی توزیع شده است، هیچ نیرویی به‌تنهایی قادر به تحقق اهداف خود نیست. بنابراین، توانایی ایجاد ائتلاف‌های انعطاف‌پذیر و مبتنی بر منافع مشترک، به یک مهارت کلیدی در سیاست تبدیل می‌شود.

سومین پیامد، بازتعریف مفهوم موفقیت در سیاست است. در نگاه مطلق‌گرایانه، موفقیت تنها زمانی معنا دارد که اهداف نهایی به‌طور کامل محقق شوند. اما در رویکرد قاسملو، موفقیت می‌تواند به‌صورت نسبی و مرحله‌ای تعریف شود. هر پیشرفتی، اگر محدود باشد، می‌تواند به‌عنوان یک موفقیت تلقی شود، زیرا در مسیر تحقق اهداف بزرگ‌تر قرار دارد. این بازتعریف نه تنها به افزایش انگیزه و پایداری در کنشگران سیاسی کمک می‌کند، بلکه امکان ارزیابی واقع‌بینانه‌تر از وضعیت را نیز فراهم می‌آورد.

از منظر نظری، می‌توان اندیشه قاسملو را در چارچوب سنت پراگماتیسم سیاسی قرار داد. این سنت، که ریشه در اندیشه متفکرانی چون ویلیام جیمز و جان دیویی دارد، بر اهمیت تجربه، عمل و نتایج ملموس تأکید می‌کند. در این چارچوب، ارزش یک ایده سیاسی نه بر اساس خلوص نظری آن، بلکه بر اساس کارآمدی عملی‌اش سنجیده می‌شود. قاسملو با تأکید بر آنچه در عمل ممکن است، به‌نوعی همین معیار را برای ارزیابی سیاست پیشنهاد می‌کند.

در عین حال، باید به محدودیت‌های این رویکرد نیز توجه داشت. تأکید بیش از حد بر ممکن‌ها می‌تواند به نوعی محافظه‌کاری یا حتی پذیرش وضع موجود منجر شود. اگر مرز میان واقع‌گرایی و تسلیم‌پذیری به‌درستی تشخیص داده نشود، خطر آن وجود دارد که اهداف بلندمدت به‌تدریج فراموش شوند. بنابراین، چالش اصلی در این رویکرد، حفظ تعادل میان انعطاف‌پذیری و پایبندی به اصول است. به بیان دیگر، سیاستمدار باید بتواند بدون از دست دادن جهت‌گیری کلی، در مسیر حرکت خود تاکتیک‌ها را تغییر دهد.

در نهایت، پیام اصلی دکتر قاسملو را می‌توان چنین خلاصه کرد: سیاست نه میدان تحقق فوری آرمان‌ها، بلکه هنر حرکت هوشمندانه در میان محدودیت‌ها برای نزدیک شدن تدریجی به آن‌هاست.

دکتر قاسملو در سال ۱۳۶۸ در وین به دست عوامل جمهوری اسلامی به شهادت رسید، درست وقتی که داشت همان هنر ممکن را تمرین می‌کرد: مذاکره برای یافتن راهی ممکن برای مردمش. مرگش نشان داد که واقع‌بینی همیشه کافی نیست، اما اندیشه‌اش نشان می‌دهد که بدون آن هرگز نمی‌توان پیش رفت.

امروز، سال‌ها پس از شهادتش، کلام او همچنان زنده و جاری است: سیاست هنر ممکن است؛ و این هنر، مانند هر هنر دیگری، آموختنی است.