
فاطمه رئوفی
در تاریخ ملتها، گاه انسانهایی ظهور میکنند که با مرگ نیز از صحنه تاریخ کنار نمیروند. آنان با اندیشه، منش و راهی که از خود بر جای میگذارند، به بخشی از حافظه جمعی ملتشان تبدیل میشوند. دکتر عبدالرحمان قاسملو از آن چهرهها بود؛ مردی که سیاست را تنها میدان قدرت نمیدانست، بلکه آن را مسئولیتی انسانی برای دفاع از عدالت، آزادی، کرامت انسان و حقوق مردم کورد میدید.
قاسملو سالهای بسیاری از عمر خود را صرف اندیشه، آموزش، مبارزه سیاسی و تلاش برای آیندهای بهتر کرد. او بهعنوان دبیرکل حزب دموکرات کوردستان ایران، از برجستهترین نظریهپردازان جنبش ملی کورد به شمار میرفت و میکوشید مطالبات مردم کورد را در چارچوب دموکراسی، عدالت و حقوق ملی پیگیری کند. او نه تنها یک رهبر سیاسی، بلکه روشنفکری بود که باور داشت ملتها میتوانند سرنوشت خود را با آگاهی، گفتوگو و اراده جمعی تغییر دهند. صدای او، صدای نسلی از مردم کورد بود که خواهان شنیده شدن بودند؛ نسلی که میخواست هویت، زبان، فرهنگ و جایگاه انسانی خود را در تاریخ تثبیت کند.
او راه دشواری را برگزیده بود؛ راهی آکنده از فشار، تبعید، تهدید و دشواری. اما در تمام این سالها امید را از دست نداد. او باور داشت هرگاه امکان دستیابی به راهحلی سیاسی فراهم شود، باید از فرصت گفتوگو برای کاهش رنج مردم و حل اختلافات بهره گرفت. به همین دلیل، هنگامی که فرصت مذاکره فراهم شد، به وین رفت؛ با این امید که گفتوگو بتواند راهی برای حل اختلافات و دستیابی به راهحلی سیاسی بگشاید.
او به میز مذاکره رفت تا شاید واژهها جای گلولهها را بگیرند؛ تا شاید راهحلی سیاسی بر رویارویی و جنگ غلبه کند. اما سرنوشت، آن روز صفحهای تلخ در تاریخ نوشت. جایی که قرار بود محل گفتوگو باشد، به صحنه یک ترور سیاسی تبدیل شد. گلولهها نه تنها جان یک انسان، بلکه آرزوی یک گفتوگوی ناتمام را هدف قرار دادند.
در آن روز خونین، دکتر عبدالرحمان قاسملو همراه با عبدالله قادریآذر و فاضل رسول جان خود را از دست دادند. سه انسانی که برای یک دیدار سیاسی رفته بودند، اما در جریان مذاکرات وین ترور شدند؛ تروری که سالها بعد نیز همچنان در حافظه تاریخ و خاطره مردم کوردستان باقی مانده است.
اما مرگ همیشه پایان نیست. گاهی رفتن یک انسان، آغاز حضور او در جایگاهی دیگر است. قاسملو رفت، اما پرسشها، آرمانها و اندیشههایی که با خود داشت باقی ماندند. نام او از یک فرد فراتر رفت و به نمادی برای کسانی تبدیل شد که آزادی، عدالت، هویت و کرامت انسانی را ارزشهایی فراتر از زمان میدانند.
مگر میتوان اندیشه را با گلوله خاموش کرد؟
مگر میتوان خاطره انسانی را که سالها برای باورهایش ایستاده است، از ذهن مردم پاک کرد؟
نه.
زیرا اندیشه، مانند رودخانهای است که حتی اگر سنگی در مسیرش قرار گیرد، راهی تازه پیدا میکند. قاسملو شاید در یک روز تابستانی از میان مردم رفت، اما نامش در فصلهای تاریخ باقی ماند. او تبدیل شد به بخشی از روایت مردم کورد؛ مردمی که سرگذشتشان با امید، رنج، تلاش و مقاومت گره خورده است.
سالها گذشته است، اما هر بار که نام عبدالرحمان قاسملو شنیده میشود، خاطره مردی زنده میشود که باور داشت سیاست باید برای انسان باشد، نه انسان برای سیاست. او معتقد بود آگاهی، پشتیبانی مردم، مبارزه سیاسی، مقاومت مشروع و گفتوگو، در کنار یکدیگر، پشتوانه دستیابی به آزادی، عدالت و حقوق ملی مردم کورد هستند.
در هر نسلی، کسانی هستند که راه را هموار میکنند؛ کسانی که شاید خودشان طلوع روزهای بهتر را نبینند، اما مسیر رسیدن به آن روزها را روشن میکنند. قاسملو نیز از همان کسان بود؛ انسانی که بهای باورهایش را پرداخت، اما اجازه نداد ترس، جای امید را بگیرد.
امروز یاد او تنها یاد یک رهبر سیاسی نیست؛ یاد انسانی است که هرگاه امکان دستیابی به راهحلی سیاسی فراهم میشد، با حسن نیت گفتوگو را برمیگزید و بر سر میز مذاکره حاضر میشد، بیآنکه از آرمان آزادی و حقوق ملی مردم کورد دست بکشد. یاد مردی است که در برابر دشواریها ایستاد و تلاش کرد آیندهای متفاوت برای مردمش و برای کوردستان رقم بزند.
مردان بزرگ با پایان زندگیشان تمام نمیشوند. آنان در کتابهای تاریخ، در خاطرات مردم، در فرهنگ ملتها و در سخنان نسلهای بعد زنده میمانند.
و شاید بزرگترین پیروزی برای یک انسان این باشد که سالها پس از رفتنش، هنوز نامش با احترام برده شود و هنوز پرسشهایی که برایشان ایستاد، برای انسانها اهمیت داشته باشد.
درود بر یاد دکتر عبدالرحمان قاسملو؛
مردی که گلوله توانست صدایش را برای همیشه قطع کند، اما نتوانست اندیشهاش را از حافظه تاریخ و قلب مردم کورد پاک کند.