کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

قاسملو در سمت درست تاریخ!

10:46 - 6 مرداد 1405

علی لیلاخ

در کمدی الهی دانته که از شاهکارهای ادب کلاسیک جهان محسوب می‌شود، دانته آلیگیری، سراینده‌ی ایتالیایی این منظومه، نخستین طبقه‌ی برزخ خود را به نام «لیمبو» برای کسانی مانند افلاطون، سقراط و ژولیوس سزار، تا بوعلی سینا و صلاح‌الدین ایوبی اختصاص داده است. از نظر دانته، این مشاهیر گرچه مسیحی نبوده‌اند، اما انسان‌های شریف و خردمندی بوده‌اند که سزاوار چنین مرتبه‌ای می‌باشند.

با نگرشی هرچند اجمالی به زندگی سیاسی و مبارزاتی یکی از رهبران کورد و هم‌تبار همان صلاح‌الدین ایوبی در قرن بیستم، یعنی دکتر عبدالرحمان قاسملو، می‌توان ادعا کرد که اگر کمدی الهی دانته ادامه می‌داشت، بی‌گمان قاسملوی مبارز و دموکرات نیز در طبقه‌ی فرهیختگان عالم جای می‌گرفت؛ زیرا این خردمند برای مردمان ستمدیده، جهانی را ترسیم می‌کرد؛ جهانی مملو از آزادی، برابری و برادری.

مسیر زندگی سیاسی عبدالرحمان قاسملو در عنفوان جوانی با رخدادهای مهاباد و تأسیس دولت جمهوری کوردستان رقم خورد. پس از فراز و نشیب‌های پی‌درپی، سرانجام در عصر پنج‌شنبه ۲۲ تیرماه سال ۱۳۶۸، در تقابل افسانه‌ای میان نیکی و بدی (خیر و شر)، قاسملو در سمتی قرار گرفت که آیندگان نیز از او به نیکی یاد خواهند کرد؛ زیرا با تقدیم جان خود، بهای آزادی و فرداهای روشن را نه‌تنها برای ملت کورد، بلکه برای تمام ملل دربند استبداد پرداخت.

قاسملو در کتاب «چهل سال مبارزه در راه آزادی» از دوران نوجوانی و التهابات سیاسی آن زمان خاطره‌ای نقل می‌کند و می‌گوید: زمانی که ۱۱ ساله بودم، پدرم به همراه تنی چند از خوانین و بزرگان عشایر کورد به باکو در شوروی سفر کرده بودند و میان برادران و عموزاده‌هایم شایع شده بود که گویا برای گرفتن حق کوردها به شوروی رفته‌اند. پس از بازگشت، پدرم با خود قند آورده بود که آن زمان به ندرت یافت می‌شد و همچنین تفنگی تَپَر و گران‌قیمت و مقداری پارچه‌ی نفیس. همه ذوق‌زده از سوغاتی‌ها بودند که من با تردید پرسیدم: «پس حق کوردها چه شد؟» پرسشی ساده، اما عمیق و اساسی که بعدها زیربنای خط‌مشی سیاسی و حتی تطور فکری دکتر قاسملو شد.

به دنبال پاسخ همین پرسش، زمانی که ۱۶ سال داشت، نامه‌ای به «اولین رئیس‌جمهور کورد»، پیشوا قاضی محمد، می‌نویسد. شاید قاسملو نمی‌دانست که چند دهه بعد، خود نیز در همین مسیر حق‌خواهی، سینه‌اش آماج گلوله‌های سیاه‌اندیشانی قرار می‌گیرد که با دموکراسی و آشتی میانه‌ای نداشتند و ندارند.

این سوسیالیست تحصیل‌کرده، شجاعانه به‌خاطر «کوردستان و کورد» از اردوگاه چپ تندرو فاصله گرفت و در پی مواضع انتقادی‌اش نسبت به سیاست‌های حزب توده و مسکوگرایان چپ‌زده، در جریان بهار پراگ از چکسلواکی اخراج شد.

اخراج‌ها و ممنوعیت‌های قاسملو، بخشی از زندگی سیاسی این مبارز و دیپلمات کورد بود. اخراج از ایران، اخراج از عراق، اخراج از پراگ و، بنابر فشارهای سیاسی، خروج ناخواسته از فرانسه و حتی در مقطعی اخراج از حزب متبوعش، یعنی حزب دموکرات، همگی نشان‌دهنده‌ی روح سرکش شخصیتی است که مدام در پی اصلاح و نوآوری سیاسی بود. چرخش کوردستانی و نگرش نوین او به مسئله‌ی «دموکراسی و سوسیالیسم» و مقاله‌ی مطرحش تحت عنوان «بحث کوتاهی درباره‌ی سوسیالیسم»، نمونه‌ی بارزی از جزم‌اندیش نبودن اندیشمندی است که به گفته‌ی جاناتان رندل، او را تبدیل به دیپلماتی قدرتمند و فراکوردستانی کرد.

قاسملو، چه در کسوت پیشمرگ و چه در مقام رهبری یکی از مطرح‌ترین جریان‌های سیاسی مسلح شناخته‌شده، حتی در شرایط سخت جنگی نیز در برابر دژخیمان قسم‌خورده، از باورهای انسان‌محور و اومانیستی خود دست برنداشت.

قاسملو به‌عنوان شخصیتی آکادمیک و متروپل‌دیده، هیچ‌گاه از دید فرادستی تئوریک به فرودستی جامعه‌اش ننگریست. برخلاف اغلب روشنفکران ایرانی که فرنگ رفته و غرق غرب شدند، اما قاسملو آسیمیلە نشد و خود را سر و گردنی برتر و مهتر از جامعه‌اش ندید؛ بلکه با تعهد اخلاقی‌اش دست ملتی را گرفت تا از کج‌فهمی‌های سیاسی و دالان‌های تاریک عقب‌افتادگی تاریخی عبور کند و به سرمنزل حق تعیین سرنوشت برسد. به زبان ساده‌تر، قاسملو «جهانی می‌اندیشید و محلی عمل می‌کرد».

این شخصیت برجسته‌ی شرقی، برخاسته از دره‌ی قاسملو، رویای کوردستانی سربلند را در سر داشت که در رقابت جهانی با هنجارهای دموکراسی و آزادی کم نیاورد. به همین منظور، با تأسی از جمهوری کوردستان و «گل روییده در صحرا» ــ قاضی محمد ــ که بسان شیر صحرای لیبی، عمر مختار، جانش را فدای سربلندی ملتش کرد؛ از نخستین تا آخرین سکانس زندگی‌اش در سمت درست تاریخ ایستاد؛ اگرچه سهمش بیشتر از حقش، تنها آوارگی، تهدید، تبعید و نهایتاً ترور شدن بود.

قاسملو فریاد تنهای زمانه‌ی خود بود. به قول معروف: حق با صدای او بود و باید بلند می‌بود!

در پایان، اگر پرده‌ی آخر نمایش تراژیک «خون و گفتگو» را با نقش‌آفرینی قاسملو و صحرارودی‌ها، یا همان (کوردها و کوردستیزها)، شکسپیر بازنویسی کند و بپرسد: «جنگ یا صلح، مسئله این است؟» بدون شک، قاسملو در سمت درست تاریخ و پشت میز دیالوگ، پاسخ همیشگی‌اش صلح خواهد بود و رسالتش کرامت انسانی و ارمغانش آزادی خواهد بود.

به گفته‌ی شیرکو بیکس، شاعر ملی کوردها، مردی که صلح را در آغوش تفنگ می‌جست، اما هرگز ایمانش را به واژه‌ها از دست نداد.

آری، این‌چنین زیست قاسملو.