
ناصر باباخانی
در تاریخ معاصر کوردستان و ایران، کمتر شخصیتی به اندازهٔ دکتر عبدالرحمن قاسملو توانسته است بین مبارزهٔ ملی کوردها و جریانهای فکری و سیاسی بزرگ جهان، پلی عمیق و پایدار ایجاد کند. او نهتنها یک رهبر سیاسی کورد بود، بلکه متفکری بود که سوسیالیسم را از حالت ایدئولوژیک خشک و اقتدارگرایانه خارج کرد و آن را به شکلی انسانی، دموکراتیک و قابل انطباق با شرایط خاص اجتماعی - سیاسی یک ملت مطرح کرد. شاید عنوان «سوسیالدموکراتی انسانمحور با تفکر ناسیونالیستی مبتنی بر چپ» بهترین توصیف از اندیشههای او باشد؛ اندیشهای که ریشه در عصر طلایی سوسیالدموکراسی اروپا داشت و در عین حال، تا حدود زیادی بر شرایط واقعی جامعهٔ کوردستان و ایران منطبق شده بود.
عصر طلایی سوسیالدموکراسی اروپا از اوایل دههٔ ۱۹۷۰ تا اوایل دههٔ ۱۹۸۰ میلادی بود. در این دوره، احزاب سوسیالدموکرات و سوسیالیست در بسیاری از کشورهای اروپای غربی به قدرت رسیدند و مدل «دولت رفاه» را به اوج رساندند. ترکیب هوشمندانهٔ اقتصاد بازار با سیاستهای عدالت اجتماعی، بالاترین سطح برابری، رشد اقتصادی پایدار و رفاه عمومی را در تاریخ معاصر این قاره رقم زد.
معماران اصلی این دوران عبارت بودند از:
• ویلی برانت در آلمان غربی (۱۹۶۹–۱۹۷۴) که با «سیاست شرقی» خود، پلی بین شرق و غرب زد.
• برونو کرایسکی در اتریش (۱۹۷۰–۱۹۸۳) که نماد سوسیالیسم انسانی و سیاست خارجی مستقل بود.
• اولاف پالمه در سوئد (۱۹۶۹–۱۹۷۶ و ۱۹۸۲–۱۹۸۶) که صدای صلح و عدالت بینالمللی به شمار میرفت.
• فرانسوا میتران در فرانسه (از ۱۹۸۱) و فیلیپه گونزالس در اسپانیا (از ۱۹۸۲) که هر دو نقش کلیدی در تقویت سوسیالیسم دموکراتیک داشتند.
این رهبران توانستند مفاهیم فلسفی چپ را به سیاستهای اجرایی و ملموس تبدیل کنند و نشان دهند که سوسیالیسم الزاماً به معنای دیکتاتوری و سرکوب نیست، بلکه میتواند با دموکراسی، آزادی و رفاه همراه باشد.
دکتر قاسملو یکی از معدود رهبران خاورمیانه بود که روابط شخصی و فکری عمیق و گستردهای با این چهرهها داشت. او به دلیل پیشینهٔ آکادمیک اروپاییاش، تسلط بر چندین زبان مهم جهان، و شخصیت کاریزماتیکش، بهراحتی در محافل سوسیالدموکراتیک پذیرفته شد. شاید به دلیل همین خصوصیات منحصربهفرد بود که کسی مانند عبدالله حسنزاده، دبیرکل سابق حزب دموکرات کوردستان، میگوید: توانایی دکتر قاسملو در متقاعد ساختن و همراه کردن شخصیتهای سیاسی اروپا کمنظیر بود.
برونو کرایسکی، صدراعظم اتریش، از نزدیکترین دوستان قاسملو بود. کرایسکی که خود از یهودیان تبعیدی بود و تجربهٔ سرکوب را چشیده بود، به مسئلهٔ کوردها و مبارزهٔ قاسملو برای خودمختاری در چارچوب دموکراسی علاقهمند شد. فرانسوا میتران و اطرافیانش، بهویژه برنارد کوشنر، نیز با قاسملو روابط نزدیکی داشتند. پاریس در دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی یکی از پایگاههای اصلی فعالیت قاسملو بود و او از این روابط برای معرفی مسئلهٔ کورد به محافل سیاسی فرانسه استفاده کرد.
ویلی برانت و اولاف پالمه نیز قاسملو را به عنوان یک متفکر سوسیالیست دموکرات و مبارز حقوق ملتها میشناختند. این روابط تنها دیپلماتیک نبودند؛ جلسات متعدد، گفتوگوهای فکری و حمایتهای سیاسی این رهبران از قاسملو نشان میدهد که او را همراستا با خود میدیدند. هیچ رهبر کورد دیگری تا این حد به قلب تصمیمگیری سوسیالدموکراسی اروپا نزدیک نشده بود.
گفته میشود برونو کرایسکی در زمان صدارت خود، دکتر قاسملو را به جشن تولدش دعوت کرد و در حضور سران سوسیالدموکرات اروپا از حق تعیین سرنوشت کوردها پشتیبانی کرد.
یکی از متون کلیدی که بازتابدهندهٔ این جریان فکری است، کتاب «پیوند با آزادی» است. این کتاب شامل دو بخش اصلی است: بخش اول، تاریخچهٔ تحلیلی نیم قرن سوسیالدموکراسی نوشتهٔ ژرژ لوفران، و بخش دوم شامل نوشتههای برانت، کرایسکی و پالمه.
لوفران سوسیالدموکراسی را جریانی واقعگرا توصیف میکند که راه سومی بین کمونیسم شوروی و لیبرالیسم افراطی انتخاب کرد. در سراسر کتاب، آزادی یک مفهوم بنیادین است و از دل این آزادی است که سوسیالدموکراسی راه خود را پیدا میکند. دقیقاً دکتر قاسملو همواره در سخنانش آزادی را حتی مقدم بر دموکراسی میدانست و از آنجایی که از اصلاح سوسیالیسم موجود ناامید شده بود، درصدد ارائهٔ تعریفی از سوسیالیسم بود که بتواند بر قامت ملت خویش دوخته شود.
دکتر قاسملو صراحتاً از مدل سوسیالیستی شوروی فاصله گرفت. او استالینیسم را انحرافی بزرگ از دموکراسی میدانست و با مثالهای ملموس نشان میداد که تقلید کورکورانه از مدل شوروی تا چه حد مضحک و غیرانسانی است. او به ماجرای هیئت چکسلواکی اشاره میکند که برای یادگیری کفشسازی به مسکو رفتند یا اندازهٔ نیمکت مدارس شوروی را کپی کردند، در حالی که کودکان چکسلواکی قدبلندتر بودند!
قاسملو تأکید داشت که سوسیالیسم باید با شرایط واقعی هر جامعه منطبق شود:
«ما سوسیالیسمی میخواهیم که با شرایط و اوضاع و احوال ویژهٔ وطنمان سازگار باشد... آرمان نهایی حزب ما ساختن یک جامعهٔ دموکراتیک سوسیالیستی است.»
او شعار حزب را «خودمختاری، دموکراسی، سوسیالیسم» تعریف کرد. در این ترتیب، اولویت اول «حق ملی» (خودمختاری کوردستان) بود، زیرا مسئلهٔ اصلی کوردها ستم ملی است. پس از آن، عدالت طبقاتی و در نهایت دموکراسی کامل قرار داشت. اما او هرگز این اولویتها را جدا از هم نمیدید؛ همه باید در چارچوب یک سوسیالیسم انسانی و دموکراتیک پیگیری شوند.
قاسملو انسان را فراتر از «نان» میدید:
«انسان صرفاً بهخاطر نان زندگی نمیکند... در سوسیالیسم باید به انسان بسیار بیشتر از دوران سرمایهداری آزادی داد.»
او سوسیالیسم را ابزاری برای آزادی ملی، دموکراسی سیاسی و عدالت اجتماعی میدانست، نه ایدئولوژی بسته و اقتدارگرا. این رویکرد کاملاً متأثر از اصول سوسیالدموکراسی اروپا بود، اما قاسملو آن را بومی کرد و با واقعیتهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کوردستان و ایران تطبیق داد. او سکولاریسم، برابری جنسیتی، احترام به ادیان، اما جدایی دین از دولت و لائیسیته را نیز جزء جداییناپذیر این سوسیالیسم انسانی میدانست.
در ژوئن ۱۹۸۶، دکتر قاسملو به عنوان رهبر حزب دموکرات کوردستان ایران در هفدهمین کنگرهٔ انترناسیونال سوسیالیست در لیما، پایتخت پرو، شرکت کرد. این کنگره تحت ریاست ویلی برانت برگزار شد و قاسملو توانست پلتفرم سیاسی خود را برای نخستین بار در کنار رهبران بزرگ جهان مطرح کند. این حضور، نام کوردستان را به عنوان جریانی متمایز و متعهد به سوسیالیسم دموکراتیک در عرصهٔ جهانی ثبت کرد.
نکتهٔ جالب توجه دربارهٔ حزب دموکرات این بود که این حزب به عنوان عضو اصلی یا ناظر در کنگره شرکت نکرده بود، بلکه صرفاً به واسطهٔ روابط شخصی خود با رهبران سوسیالدموکراسی اروپا، بهویژه ویلی برانت، توانست در آنجا حضور یابد.
دکتر قاسملو با ترکیب ناسیونالیسم کوردی و سوسیالدموکراسی انسانمحور، الگویی منحصربهفرد ایجاد کرد. او نشان داد که میتوان همزمان برای آزادی ملی کوردستان، دموکراسی در ایران و عدالت اجتماعی مبارزه کرد، بدون افتادن در دام ایدئولوژیهای اقتدارگرا.
امروز، در شرایطی که ایران و کوردستان همچنان با چالشهای ستم ملی، استبداد سیاسی و نابرابری اقتصادی روبهرو هستند، اندیشهٔ قاسملو بیش از همیشه مرتبط و بهروز است. او به ما آموخت که سوسیالیسم واقعی، سوسیالیسمی است که انسان را در مرکز قرار دهد، آزادی را محدود نکند و با شرایط خاص هر جامعه سازگار شود.
میراث قاسملو نهتنها در تاریخ مبارزهٔ کوردستان، بلکه در تاریخ اندیشهٔ سیاسی ایران معاصر جاودانه مانده است.
او نماد سوسیالدموکراتی است که هم ریشه در خاک خویش داشت و هم افقهای جهانی را میدید!