کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

شاهین مدرس: جمهوری اسلامی از اندیشه قاسملو بیش از سلاح او هراس داشت

16:58 - 1 مرداد 1405

مصاحبه: شهرام سبحانی

اشاره: ترور دکتر عبدالرحمان قاسملو در وین، یکی از تاریک‌ترین صفحات تاریخ دیپلماسی و عدالت بین‌المللی است؛ واقعه‌ای که در آن، میز مذاکره به کمینگاه تروریسم دولتی تبدیل شد. شاهین مدرس، تحلیلگر امنیت بین‌الملل، در این گفت‌وگو با کالبدشکافی حقوقی و سیاسی این پرونده، ابعاد پنهان تبانی و رویه مصونیت از مجازات را بررسی می‌کند. این مصاحبه نشان می‌دهد که چرا جمهوری اسلامی بیش از سلاح، از اندیشه قاسملو ـ رهبری که به دنبال ساختن «پل به‌جای دیوار» و پیوند دادن مسئله کورد با دموکراسی سراسری در ایران بود ـ وحشت داشت؛ میراثی زنده که امروز نیز افق روشن همزیستی دموکراتیک را در ایران آینده ترسیم می‌کند.

آقای مدرس، ممنون از این‌که دعوت ما را پذیرفتید. ابتدا با این سؤال مصاحبه را شروع می‌کنم که از منظر حقوق بین‌الملل، رفتار دولت اتریش چه آسیبی به مصونیت دیپلماتیک و عدالت بین‌المللی وارد کرد؟

آنچه در وین رخ داد، از منظر حقوق بین‌الملل نقض هم‌زمان چند اصل بنیادین بود. نخست، اصل «مصونیت هیئت مذاکره‌کننده»، که ریشه در قدیمی‌ترین عرف‌های حقوق بین‌الملل دارد، زیر پا گذاشته شد: میز مذاکره به قتلگاه تبدیل شد و این یعنی نقض اصل حسن نیت (bona fides) که سنگ‌بنای هر دیپلماسی است. دوم، دولت اتریش با آزادسازی عاملان تحت فشار سیاسی، تعهد شناخته‌شده‌ی «aut dedere aut judicare»، یا محاکمه کن، یا مسترد کن، را به‌کلی کنار گذاشت؛ تعهدی که در قبال جنایاتی از این دست، جنبه‌ی erga omnes دارد، یعنی دینی است در برابر کل جامعه‌ی بین‌المللی، نه صرفاً در برابر قربانی.

پیامد ساختاری این تصمیم، شکل‌گیری چیزی بود که در ادبیات حقوقی «رویه‌ی مصونیت از مجازات» (impunity) می‌نامیم: وقتی یک دولت اروپایی به تروریسم دولتی اجازه‌ی خروج امن می‌دهد، عملاً هزینه‌ی ترور برون‌مرزی را برای رژیم‌های اقتدارگرا کاهش می‌دهد. میکونوس، سه سال بعد، محصول مستقیم همین کاهش هزینه بود. وین به تهران آموخت که خاک اروپا می‌تواند میدان حذف مخالفان باشد و این آسیبی بود نه فقط به یک پرونده، بلکه به اعتبار خود مفهوم عدالت بین‌المللی.

چه بخش‌هایی از پازل این ترور همچنان پنهان است؟

پس از نزدیک به چهار دهه، سه لایه از این پرونده هنوز در تاریکی است. لایه‌ی نخست، اسناد تصمیم‌گیری خود دولت اتریش است: چه کسی، در چه سطحی و با چه استدلالی دستور داد عاملان به‌جای بازداشت، اسکورت و خارج شوند؟ صورت‌جلسات آن ساعات هرگز به‌طور کامل منتشر نشده است. لایه‌ی دوم، ابعاد اقتصادی مناسبات وین و تهران در آن مقطع است، قراردادهای تجاری و انرژی، و مطالبات مالی که اتریش نمی‌خواست قربانی یک پرونده‌ی قضایی شوند. تا زمانی که آرشیو مکاتبات دیپلماتیک و اقتصادی آن دوره گشوده نشود، نمی‌توان گفت عدالت دقیقاً با چه قیمتی معامله شد. و لایه‌ی سوم، شاید مهم‌ترین: زنجیره‌ی فرماندهی در تهران. ما نام مجریان را می‌دانیم، اما معماری کامل عملیات، این‌که چه کسانی مذاکره را طراحی کردند تا تله باشد، هنوز به‌صورت مستند و قضایی ثبت نشده است. افشای هر یک از این سه لایه، تصویر تازه‌ای از تبانی سیاسی، اقتصادی آن سال‌ها به دست خواهد داد.

نگاه شما به اقدام پرریسک دکتر قاسملو برای مذاکره با جمهوری اسلامی چیست؟

اجازه بدهید ابتدا یک تصحیح کوچک بکنم: من روزنامه‌نگار نیستم؛ تحلیلگر امنیت بین‌الملل هستم و از همین منظر به این پرسش پاسخ می‌دهم.

از نگاه تحلیلی، تصمیم دکتر قاسملو نه ساده‌لوحی بود و نه بی‌احتیاطی، بلکه یک ریسک محاسبه‌شده بود. قاسملو یک اصل را خوب می‌دانست: برای موفق شدن، باید ریسک کرد. رهبری سیاسی که حاضر به پرداخت هیچ هزینه‌ای نباشد، هرگز چیزی برای مردمش به دست نمی‌آورد. او با شناخت کامل از ماهیت جمهوری اسلامی پای آن میز نشست، چون معتقد بود اگر حتی یک درصد احتمال گشایش برای مردم کورد وجود داشته باشد، آزمودن آن یک درصد وظیفه‌ی اوست.

این‌که چرا بدون ضمانت طرف ثالث؟ باید در بستر زمان دید: در فضای «گفت‌وگوی انتقادی» آن سال‌ها، اروپا خود را ضامن ضمنی چنین دیدارهایی می‌دانست و وین، پایتختی بی‌طرف با سابقه‌ی میزبانی مذاکرات حساس، به‌ظاهر امن‌ترین نقطه‌ی ممکن بود. خطای محاسباتی، اعتماد به قاعده‌ی بازی بود، نه اعتماد به رژیم. قاسملو قواعد بازی دیپلماتیک را رعایت کرد؛ طرف مقابل اصلاً بازی نمی‌کرد، کمین کرده بود.

چرا اتریش نتوانست به دستاوردی مشابه دادگاه میکونوس در آلمان برسد؟

تفاوت وین و برلین، تفاوت دو پرونده نبود؛ تفاوت دو رابطه میان قدرت سیاسی و دستگاه قضایی بود. در آلمان، دادستانی فدرال و دادگاه برلین در برابر فشارهای سنگین سیاسی و اقتصادی ایستادند و در نهایت حکمی صادر کردند که انگشت اتهام را تا بالاترین سطوح تصمیم‌گیری در تهران بالا برد؛ اتفاقی کم‌سابقه در تاریخ قضایی اروپا. در اتریش، مسیر برعکس طی شد: تصمیم سیاسی بر فرآیند قضایی مقدم شد و پرونده پیش از آن‌که به دادگاه برسد، در راهروهای وزارتخانه‌ها مختومه‌ی عملی شد.

ریشه‌ی این تفاوت را باید در دو چیز جست: نخست، استقلال نهادی؛ دستگاه قضایی آلمان توانست هزینه‌ی سیاسی حکمش را بپذیرد، چون ساختار حقوقی‌اش از دولت وقت فاصله‌ی کافی داشت. دوم، اراده‌ی سیاسی؛ برلین پس از میکونوس حاضر شد بهای دیپلماتیک حقیقت را بپردازد؛ وین ترجیح داد بهای سکوت را بگیرد. نتیجه این شد که میکونوس به سند تاریخی محکومیت تروریسم دولتی تبدیل شد و وین به یادآور تلخ این‌که عدالت، بدون اراده، فقط یک واژه است.

پیامدهای بلندمدت این ترور بر گفتمان و ساختار اپوزیسیون را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

جمهوری اسلامی از سلاح قاسملو نمی‌ترسید؛ از فکر او می‌ترسید. قاسملو پل می‌ساخت، نه دیوار، و این دقیقاً همان چیزی است که این حکومت بیش از هر چیز از آن وحشت دارد: همبستگی میان بخش‌های مختلف مردمان ایران. حکومتی که بقایش بر تفرقه بنا شده، کورد در برابر فارس، مرکز در برابر پیرامون، مذهبی در برابر سکولار، هیچ تهدیدی را جدی‌تر از رهبری نمی‌بیند که بتواند این شکاف‌ها را پر کند.

قاسملو مسئله‌ی کورد را نه در تقابل با ایران، بلکه در پیوند با دموکراسی برای همه‌ی ایران صورت‌بندی می‌کرد؛ و همین، او را از یک رهبر سیاسی به یک تهدید ملی برای رژیم تبدیل کرد. ترور او ضربه‌ای بود به معماری در حال شکل‌گیری یک اپوزیسیون فراگیر: حلقه‌ی اتصالی حذف شد که می‌توانست میان جریان‌های گوناگون اعتمادسازی کند. چهار دهه بعد، هنوز جای خالی آن حلقه در پراکندگی اپوزیسیون دیده می‌شود. اما نکته‌ی امید‌بخش این‌جاست: ایده‌ها را نمی‌شود ترور کرد. گفتمان «پل به‌جای دیوار» امروز در نسل تازه‌ای از کنشگران ایرانی، از هر تبار، زنده‌تر از همیشه است.

اروپا از سیاست «گفت‌وگوی انتقادی» با جمهوری اسلامی چه دستاوردی داشت؟

اگر بخواهم صادقانه و بدون تعارف پاسخ بدهم: تقریباً هیچ، مگر برای دفاتر حسابداری برخی شرکت‌ها. «گفت‌وگوی انتقادی» در عمل نه گفت‌وگو بود و نه انتقادی؛ چارچوبی بود که به اروپا اجازه می‌داد تجارت با تهران را ادامه دهد و وجدانش را با واژه‌ها آرام کند. کارنامه‌اش گویاست: در همان سال‌های طلایی این سیاست، ترور وین رخ داد، میکونوس رخ داد، و موج حذف مخالفان در خاک اروپا ادامه یافت. رژیمی که قرار بود با «مدارا» مهار شود، از همین مدارا به‌عنوان پوشش امنیتی استفاده کرد.

درس رئال‌پولیتیک واقعی، نه نسخه‌ی تحریف‌شده‌اش، این است که مماشات با بازیگری که قواعد را ابزار می‌داند، نه ثبات می‌خرد و نه نفوذ؛ فقط هزینه‌ی تعرض را برای او پایین می‌آورد. اروپا هر بار که چشمش را بست، پیام روشنی به تهران فرستاد: ادامه بدهید، ارزان است. این تجربه امروز هم به‌شدت آموزنده است، چون همان چرخه‌ی مدارا و تعرض، با بازیگران و پرونده‌های تازه، هنوز در جریان است.

تفکر قاسملو چگونه می‌تواند الگویی برای همزیستی دموکراتیک در ایران آینده باشد؟

اگر بخواهم پدیدارشناسانه به میراث قاسملو نگاه کنم، باید از خود «تجربه‌ی زیسته»ی او آغاز کنم: انسانی که میان چند جهان زیست، جهان کوردی، جهان ایرانی، جهان اروپایی، و به‌جای آن‌که این چندگانگی را تعارض ببیند، آن را افق دید. قاسملو «دیگری» را آن‌گونه که هست تجربه می‌کرد، نه آن‌گونه که ایدئولوژی‌ها بازنمایی‌اش می‌کنند؛ و از دل همین مواجهه‌ی بی‌واسطه بود که به بیناسوژگی رسید، به این فهم که هویت من و هویت تو نه در نفی یکدیگر، که در به‌رسمیت‌شناسی متقابل معنا پیدا می‌کنند.

بحران هویتی امروز خاورمیانه دقیقاً بحران همین فقدان است: هویت‌هایی که خود را فقط در آینه‌ی دشمن تعریف می‌کنند. پاسخ قاسملو ساده اما بنیادین بود، دموکراسی نه به‌عنوان یک نظام رأی‌گیری، بلکه به‌عنوان شیوه‌ای از بودن با دیگری. برای ایران آینده، این یعنی چارچوبی که در آن کورد بودن، بلوچ بودن، تُرک بودن یا فارس بودن نه تهدیدی برای کلیت کشور، بلکه سازه‌های هم‌ارز یک خانه‌ی مشترک باشند. قاسملو نشان داد این افق، خیال‌پردازی نیست؛ یک امکان زیسته است، و امکان‌ها، برخلاف انسان‌ها، ترور نمی‌شوند.

آیا پرونده‌ی ترور دکتر قاسملو و همراهانش مختومه است؟

پاسخ من روشن است: نه.

پرونده‌ای که در آن عدالت اجرا نشده، مختومه نیست، فقط مسکوت است، و میان این دو تفاوتی است به وسعت چهار دهه. تا زمانی که آمران این ترور به‌صورت قضایی پاسخگو نشده‌اند، تا زمانی که اسناد وین گشوده نشده‌اند، و تا زمانی که خانواده‌های قربانیان و مردم کورد پاسخ نگرفته‌اند، این پرونده باز است. حافظه‌ی تاریخی ملت‌ها بایگانی ندارد؛ و تجربه‌ی میکونوس نشان داد که عدالت دیررس، ناممکن نیست. روزی این پرونده نه در راهروهای سیاست، که در صحن یک دادگاه بسته خواهد شد، و آن روز، دیرتر از آنچه باید، اما زودتر از آنچه رژیم گمان می‌کند، خواهد رسید.