
سهراب رحمتی
چکیده
عبدالرحمان قاسملو یکی از شخصیتهای تأثیرگذار تاریخ سیاسی کورد است. اهمیت و تأثیر او نهتنها در جایگاهش بهعنوان دبیرکل حزب دموکرات کوردستان ایران خلاصه نمیشود، بلکه بیش از آن، به دلیل تلاش او برای ارائه چارچوبی فکری منسجم و پایدار برای حل مسئله ملی کورد است.
در این جستار، نگارنده قصد دارد اندیشه سیاسی دکتر قاسملو را در دو محور بنیادین بررسی کند که عمق اندیشه وی در آنها برجسته میشود: نخست، دیدگاه وی درباره ملت کورد و حق تعیین سرنوشت خود بهعنوان یک هدف راهبردی؛ و از سوی دیگر، استقلال سیاسی حزب دموکرات کوردستان ایران، که دکتر قاسملو در آن فعالیت داشت، بهعنوان یک ارزش بنیادین مورد مداقه قرار میگیرد.
دکتر قاسملو در روش مبارزاتی خود بر آن بود که میان ملیگرایی کوردی، دموکراسی و عدالت اجتماعی پیوند برقرار کند. او از یک سو بر هویت و حقوق ملی کوردها تأکید داشت و از سوی دیگر، راه تحقق این حقوق را در چارچوب ارزشهایی مانند آزادی سیاسی، مشارکت اجتماعی و حقوق انسانها جستوجو میکرد.
بر این مبنا میتوان گفت که ترور او در سال ۱۳۶۸ در وین، تنها به حذف فیزیکی وی انجامید، اما باعث نشد اندیشه سیاسی او از عرصه سیاسی و مبارزاتی کنار گذاشته شود. بررسی میراث فکری او نشان میدهد که اندیشههای سیاسی گاه فراتر از زندگی افراد ادامه پیدا میکنند و به بخشی از حافظه تاریخی یک جامعه تبدیل میشوند. به بیان دیگر، میتوان گفت که ترور وی به تکثیر اندیشه او انجامید.
مقدمه
تاریخ سیاسی ملتها معمولاً با نام شخصیتهایی گره میخورد که در دورههای حساس تاریخی، نقش مهمی را در شکلدهی گفتمانهای سیاسی آنها ایفا کردهاند. عبدالرحمان قاسملو از جمله این شخصیتها در تاریخ معاصر کوردستان است؛ فردی که فعالیت سیاسی او در شرایطی شکل گرفت که مسئله هویت، حقوق ملی و جایگاه سیاسی کوردها یکی از مسائل مهم خاورمیانه بود.
فعالیت سیاسی عبدالرحمان قاسملو در دورهای از تاریخ شکل گرفت که کوردستان میان چهار کشور ایران، عراق، ترکیه و سوریه تقسیم شده بود و کوردها از حق مشارکت در امور سیاسی خود محروم بودند. در چنین شرایطی، او تلاش کرد مسئله کورد را بهعنوان یک مسئله سیاسی و تاریخی مطرح کند و برای آن چارچوبی ارائه دهد که بر سه عنصر استوار بود: حقوق ملی، دموکراسی و عدالت اجتماعی.
وی برخلاف برخی جریانها که مسئله کورد را تنها در چارچوب مبارزه طبقاتی یا رقابتهای منطقهای تحلیل میکردند، معتقد بود که مسئله ملی کورد دارای ویژگیهای مستقل تاریخی و سیاسی است. از سوی دیگر، او نیز مانند بسیاری از متفکران دموکراتیک، بر این باور بود که هیچگونه مطالبه ملی بدون وجود آزادیهای سیاسی نمیتواند به ثبات پایدار منجر شود.
ترور دکتر عبدالرحمان قاسملو در ۲۲ تیر ۱۳۶۸ در وین، زمانی که برای مذاکره با گروهی تحت عنوان دیپلماتهای جمهوری اسلامی ایران حضور داشت، یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ معاصر جنبش کوردی به شمار میرود. فارغ از دیدگاههای متفاوت درباره انگیزهها و پیامدهای این رویداد، واقعیت این است که پس از مرگ او، بحث درباره اندیشه سیاسی و میراث فکریاش و مبارزه کوردها برای احقاق حقوق ملی خود ادامه دارد.
هدف این مقاله بررسی دو محور بنیادین اندیشه قاسملو است: نخست، نگاه او به ملت کورد و حق تعیین سرنوشت آنها؛ و دوم، اصل استقلال سیاسی که در روابط او با جریانهای مختلف سیاسی ایرانی، کوردی و بینالمللی، مسئلهای بسیار مهم تلقی میشود.
شکلگیری اندیشه سیاسی قاسملو
عبدالرحمان قاسملو در سال ۱۳۰۹ در ارومیه متولد شد. تجربههای دوران کودکی و جوانی او، بهویژه تحولات مرتبط با جمهوری کوردستان در مهاباد، نقش مهمی در شکلگیری نگاه سیاسی او داشت. او از همان سالهای نخست فعالیت سیاسی خود با مسئله حقوق ملی کوردها روبهرو شد و این موضوع به یکی از محورهای اصلی فعالیتهای آینده او تبدیل شد.
تحصیل در اروپا، آشنایی با علوم اجتماعی، اقتصاد سیاسی و جریانهای فکری مدرن، باعث شد نگاه سیاسی او از تجربههای محلی فراتر رود و با مفاهیمی جدید مانند دموکراسی، سوسیالدموکراسی و جنبشهای ملی در جهان آشنا شود. اما نکته مهم این بود که قاسملو هیچگاه حل مسئله کورد را تنها در قالب یکی از ایدئولوژیهای جهانی نمیدید؛ بلکه با وجود آشنایی عمیق با اندیشههای چپ و عدالتخواهانه، بر این باور بود که مسئله ملی کوردها یک واقعیت تاریخی و سیاسی مستقل است.
کتاب «کوردستان و کورد» که بخشی از پژوهشهای دانشگاهی او بود، تجلی اندیشههای وی برای ارائه تصویری تاریخی و اجتماعی از جامعه و ملت کورد در طول تاریخ است. در این اثر، او تلاش میکند عناصر شکلدهنده هویت کوردی، مانند زبان، فرهنگ، تاریخ مشترک و حافظه جمعی، را بررسی کند. از دیدگاه او، ملت تنها یک مفهوم فرهنگی نیست، بلکه دارای اراده سیاسی برای تعیین جایگاه خود در ساختار قدرت است.
ملت کورد و حق تعیین سرنوشت؛ نخستین محور اندیشه قاسملو
یکی از بنیادیترین مفاهیم در اندیشه سیاسی قاسملو، مفهوم ملت کورد و حق تعیین سرنوشت آن بوده است. او معتقد بود مردم کورد دارای ویژگیهایی هستند که آنان را بهعنوان یک ملت تاریخی تعریف میکند و بنابراین باید از حقوق سیاسی متناسب با این جایگاه برخوردار باشند.
در نگاه قاسملو، «ملت کورد نیز مثل همه ملل دیگر بایستی از حق تعیین سرنوشت خود برخوردار باشد».
در دوره مهمی از فعالیت سیاسی او، این مفهوم در قالب خودمختاری کوردستان در چارچوب ایران مطرح شد، اما او نسلهای آینده را در نوع مطالبهگری حقوق خود مسئول میدانست و صرفاً بر شیوه پیشنهادی در دوران خود تأکید نمیکرد.
بنابراین میتوان به این برداشت رسید که او بر این باور بود هر شیوهای از حق تعیین سرنوشت که بتواند جایگاه تفکر در جامعه کوردستان را تقویت کند و به نسلهای آینده امکان دهد برای رسیدن به رهایی ملی در ساختاری دموکراتیک تلاش کنند، دارای اهمیت است.
وی بر این باور بود که هر ملتی در برابر نسلهای آینده خود مسئول است و تأکید میکرد که اگر «نیاکان ما برای حقوق خود مبارزه ریشهدارتری را در پیش میگرفتند، نسل حاضر دچار این مبارزه خونین نمیشد؛ و اگر نسل ما این مسئولیت را به بهترین نحو و با مطالبهگری هدفمند پیش ببرد، نسلهای آینده هزینههای بالای انسانی را نخواهند داد و در رهایی خواهند زیست».
پس نگاه وی نسبت به مبارزه برای احقاق حقوق ملی، همان جمله آموزشی، انگیزشی و تاریخی است که میگوید: «ملتی که بخواهد به رهایی و آزادی برسد، باید بهای آن را نیز بپردازد».
استقلال سیاسی؛ دومین محور بنیادین اندیشه قاسملو
اگر مسئله ملی و حق تعیین سرنوشت، یکی از پایههای اصلی اندیشه سیاسی عبدالرحمان قاسملو بود، استقلال سیاسی نیز جایگاهی اساسی در تفکر و شیوه مبارزاتی او داشت. از دیدگاه او، یک جنبش ملی زمانی میتواند نماینده واقعی جامعه خود باشد که از توانایی تصمیمگیری مستقل برخوردار باشد و سیاستهای خود را بر اساس شرایط و منافع همان جامعه تنظیم کند، نه اینکه آینده خود را بر مبنای جهانبینیهایی فارغ از مکان و زمان خود انتخاب کند.
استقلال سیاسی در نگاه قاسملو به معنای انزوا یا قطع رابطه با دیگر نیروهای سیاسی نبود. او معتقد بود هیچ جنبش سیاسی نمیتواند در خلأ فعالیت کند و تعامل با نیروهای دموکرات، ملی و آزادیخواه امری ضروری است. اما میان «همکاری سیاسی» و «وابستگی سیاسی» تفاوت اساسی قائل میشد.
از نظر او، حزب دموکرات کوردستان ایران باید بتواند با دیگر جریانها همکاری کند، اما نباید اجازه دهد مسئله ملی کورد در برنامه سیاسی جریانهای دیگر حل شود یا اولویتهای جامعه کوردستان نادیده گرفته شود. این نگاه، یکی از ویژگیهای مهم تحول سیاسی حزب دموکرات در دوره رهبری قاسملو بود.
او تلاش میکرد حزب را از یک جریان صرفاً اعتراضی به یک جریان سیاسی مدرن با برنامه مشخص و مدون، روابط بینالمللی و تحلیل مستقل از تحولات منطقه تبدیل کند؛ در ادامه، به بخشی از فعالیتهای وی برای دستیابی به این هدف اشاره خواهد شد.
قاسملو، حزب توده و جریانهای چپ ایرانی
پیوند فکری قاسملو با جریان چپ، رابطهای پیچیده و چندلایه بود. او در دوران تحصیلات و فعالیت سیاسی خود با اندیشههای سوسیالیستی آشنا شد و حتی مدتی بهعنوان استاد دانشگاه در این رشته تدریس میکرد. عدالت اجتماعی نیز بهعنوان یکی از ارزشهای مهم در تفکر او نهادینه شده بود.
اما در عین حال، او حاضر نبود مسئله ملی کورد را در چارچوب یک تحلیل صرفاً طبقاتی قرار دهد. بخشی از جریانهای مارکسیستی ایرانی، بهویژه حزب توده، مسئله اصلی جامعه را مبارزه طبقاتی و ایجاد تغییرات ساختاری اقتصادی میدانستند و مسئله ملی خلقهای ایران را در چارچوب مبارزه عمومی تحلیل میکردند؛ اما قاسملو معتقد بود در جامعهای مانند کوردستان، مسئله ملی یک واقعیت تاریخی مستقل است و نمیتوان آن را به آیندهای نامعلوم پس از حل مسائل طبقاتی واگذار کرد.
از دیدگاه او، عدالت اجتماعی و حقوق ملی در مقابل هم قرار نداشتند و بر این باور بود که جامعهای که حقوق ملی مردم در آن نادیده گرفته شود، نمیتواند به دموکراسی واقعی و عدالت پایدار برسد. از این رو، فاصله گرفتن او از برخی جریانهای چپ ایرانی بیشتر ناشی از تفاوت در اولویتهای سیاسی بود، نه مخالفت با اصل عدالت اجتماعی.
قاسملو تلاش میکرد راهی میانه ارائه دهد؛ راهی که در آن مسئله ملی کورد محوریت داشته باشد و در عین حال، حافظ ارزشهای عدالتخواهانه و دموکراتیک نیز باشد. طرح مفهوم «سوسیالیسم دموکراتیک» در این چارچوب قابل فهم است.
اختلاف قاسملو با برخی جریانهای کمونیستی کوردی نیز عمدتاً به تفاوت در تحلیل مسئله ملی و مبارزه بازمیگشت. برخی جریانهای کمونیستی کوردی، ایدههای کمونیستی و مبارزه طبقاتی را محور اصلی تحول اجتماعی میدانستند و معتقد بودند مسئله ملی باید در چارچوب یک تغییر بنیادین اجتماعی حل شود و گاهی مسئله ملی یا جریانهای سیاسی ملیگرا را مایه ننگ و عقبافتادگی قلمداد میکردند.
اما دکتر قاسملو و حزب دموکرات بر این باور بودند که در شرایط تاریخی کوردستان، مسئله ملی را نمیتوان به یک موضوع فرعی تبدیل کرد. از نگاه او، ملت کورد نخست باید بهعنوان جامعهای دارای حقوق سیاسی شناخته شود و به حقوق ملی خود برسد تا بتواند نظام اقتصادی خود را بر پایه شرایط اجتماعی جامعه کوردستان طراحی کند.
پس روشن بود که این اختلاف دیدگاه، در واقع اختلاف میان دو برداشت از مسیر مبارزه بود: یک برداشت، تغییر اجتماعی و طبقاتی را نقطه آغاز میدانست ــ دیدگاه مارکسیستـلنینیستی ــ و برداشت دیگر، حل مسئله ملی را پیشزمینه ایجاد یک جامعه آزاد و عادلانه تلقی میکرد و برای حق تعیین سرنوشت ملتهای تحت ستم در ایران، روند مبارزاتی ملی را ترجیح میداد.
در این رابطه، دکتر قاسملو تلاش میکرد میان این دو حوزه ارتباط برقرار کند. او نه ملیگرایی را جدا از عدالت اجتماعی میدید و نه عدالت اجتماعی را جایگزین مسئله ملی میدانست. اما با وجود اینکه عدالت اجتماعی را جوهره یک جامعه مترقی میدانست و بر این امر واقف بود که هرگاه ملتی از حقوق ملی خود برخوردار نباشد، ادعاهای عدالتمحورانه تنها یک شعار احساسی و گاه عوامفریبانه خواهد بود.
با این حال، در اندیشه دکتر قاسملو نسبت به برخی احزاب ملیگرای کورد نیز انتقاد جدی وجود داشت. هدف اصلی انتقاد او، شیوه و ساختار حزبی از یک طرف و جغرافیای مبارزاتی هر جریان سیاسی و اهمیت استقلال فکری، سیاسی و تشکیلاتی هر یک از احزاب از طرف دیگر بود.
بهعنوان نمونه، حزب دموکرات کوردستان ایران و پارت دموکرات کوردستان (عراق)، با وجود اینکه هر دو ملیگرا بودند، تاریخ پیچیده و گاه متعارضی را در جنبش کوردی با هم پیش میبردند. روشن است که میان این دو جریان اشتراکات مهمی وجود داشت و هر دو بر اهمیت حقوق ملت کورد و ضرورت مبارزه سیاسی برای دستیابی به این حقوق تأکید داشتند.
تلاش دکتر قاسملو بر آن بود که حزب دموکرات کوردستان ایران را بر اساس الگوی یک حزب سیاسی مدرن، برنامهمحور و مبتنی بر ساختارهای تشکیلاتی معاصر سازمان دهد. او معتقد بود هر جزء از جنبش کورد باید بر اساس شرایط ویژه منطقه خود تصمیم بگیرد و مبارزه را پیش ببرد.
از نظر او، حزب دموکرات کوردستان ایران نمیبایست سیاستهای خود را صرفاً بر اساس تحولات کوردستان عراق یا روابط میان احزاب کوردی بنیان نهد؛ چراکه در مقطعی از مبارزات سیاسی حزب دموکرات تقریباً به زیرمجموعهای از پارت دموکرات کوردستان تبدیل شده بود. دکتر قاسملو نهتنها موفق شد استقلال حزب دموکرات را بازگرداند، بلکه توانست تفکر خود را درباره احزاب کوردی ملیگرا و سنتی بیان کند و انتقاد خود را نسبت به این نوع احزاب ابراز دارد.
ترور قاسملو و ماندگاری اندیشه
مبارزه اندیشهمحور و چندسویه دکتر عبدالرحمان قاسملو در برابر ایدئولوژی مطلق و دگم رهبری جمهوری اسلامی ایران، منجر به ترور ایشان در سال ۱۳۶۸ در وین، پایتخت اتریش، شد و پایان زندگی وی بهعنوان یک رهبر سیاسی با افکاری مدرن را رقم زد؛ اما نتوانست مسائلی را که او نمایندگی میکرد، از میان ببرد.
یکی از جملات مشهور او چنین است: «اگر من بمیرم، کورد نخواهد مرد». این جمله را میتوان بازتاب این باور دانست که یک جنبش اجتماعی نباید وابسته به یک فرد باشد. رهبران ممکن است از میان بروند، اما مطالبات اجتماعی و تاریخی آنها، اگر بر پایه موازین حقوق بشری و در راستای اهداف جامعه آنها باشد، میتواند ادامهدار باشد.
از سوی دیگر، درباره انگیزههای دقیق ترور قاسملو و اهداف عاملان آن، دیدگاههای مختلفی وجود دارد؛ اما از منظر تاریخی، یک نکته قابل مشاهده است: پس از مرگ او، اندیشهها و دیدگاههای سیاسیاش همچنان موضوع بحث و تحلیل باقی ماندهاند و اکثر قریببهاتفاق جریانهایی که با تفکرات سیاسی دکتر قاسملو، چه از لحاظ فکری و راهبردی و چه از لحاظ ساختار سازمانی، در تضاد بودند، نهایتاً پس از چند دهه، خود را در چارچوب فکری او یافتند و بیشتر آنها، در قالب الفاظی مشابه، بر تفکر دکتر قاسملو و حزب دموکرات کوردستان صحه گذاشتند.
نتیجهگیری
دکتر عبدالرحمان قاسملو را میتوان یکی از چهرههایی دانست که تلاش کرد مسئله ملی کورد را در چارچوب یک اندیشه سیاسی مدرن، با نظریهپردازی درباره آن، بازتعریف کند.
محور اصلی تفکر او، در وهله اول، شامل باور به حقوق ملی مردم کورد و حق آنان برای مشارکت در تعیین سرنوشت سیاسی خود و، در وهله دوم، استقلال سیاسی جنبش ملی کوردستان و ضرورت تصمیمگیری بر اساس منافع جامعه کوردستان، نه بر اساس وابستگی به جریانهای دیگر، بود.
دکتر قاسملو تلاش کرد میان سه عنصر ناسیونالیسم کوردی، دموکراسی و عدالت اجتماعی ارتباط برقرار کند. او نه مسئله کورد را صرفاً فرهنگی میدانست و نه مبارزه سیاسی را تنها در قالب ایدئولوژیهای جهانی تحلیل میکرد.
اختلاف او با برخی جریانهای چپ و تفاوت دیدگاه او با برخی جریانهای ملیگرای کورد، همچون پارت دموکرات کوردستان (عراق)، در نهایت نشانگر اعتقاد راسخ وی به استقلال فکری، تحلیل مستقل و تصمیمگیری سیاسی بود.
با در نظر گرفتن تاریخ مبارزاتی و خواست سیاسی ملت کورد برای تحقق حقوق ملی خود، میتوان اذعان کرد که ترور تنها پایان فیزیکی حیات یک شخصیت سیاسی است، نه افول اندیشههای وی.
در نهایت، اهمیت مبارزات و تداوم حیات سیاسی اندیشههای دکتر قاسملو بیش از هر چیز در این است که تلاش میکرد یک مسئله ملی را به گفتمانی سیاسی مبتنی بر حقوق، دموکراسی و مسئولیت تاریخی بدل کند.