
عرفان رهنمون
تنش میان ایالات متحده و ایران وارد مرحلهای شده است که دیگر نمیتوان آن را صرفاً در چارچوب یک رویارویی دیپلماتیک یا بحران هستهای تحلیل کرد. درگیری نظامی، تحریمهای اقتصادی، بحران امنیت انرژی، وضعیت تنگه هرمز و رقابت برای شکلدهی به نظم جدید خاورمیانه، اکنون به اجزای یک بحران چندلایه تبدیل شدهاند؛ بحرانی که پیامدهای آن از تهران و واشنگتن فراتر رفته و اقتصاد و امنیت بینالمللی را نیز تحت تأثیر قرار داده است.
تحولات ماههای اخیر نشان داده است که فشار حداکثری آمریکا لزوماً به تسلیم ایران منجر نشده و در مقابل، مقاومت تهران نیز نتوانسته به یک راهحل پایدار سیاسی منتهی شود. در همین حال، مذاکرات برای پایان دادن به جنگ و تعیین چارچوبی برای آینده روابط دو کشور با بنبست مواجه شده است. ایران تهدید کرده است در صورت شکست دیپلماسی، موضع نظامی تهاجمیتری اتخاذ خواهد کرد و واشنگتن نیز بر افزایش فشار اقتصادی و تحریم شرکای تجاری تهران تأکید دارد. در چنین شرایطی، آینده بحران را میتوان در قالب چند سناریوی اصلی بررسی کرد:
سناریوی نخست: توافق سیاسی و پایان تدریجی بحران
مطلوبترین سناریو برای بسیاری از بازیگران منطقه ــ بهاستثنای اسرائیل ــ بازگشت آمریکا و ایران به مسیر مذاکره و دستیابی به یک توافق مرحلهای است. چنین توافقی لزوماً به معنای حل تمام اختلافات میان دو کشور نخواهد بود، بلکه میتواند بر مجموعهای از مسائل فوری تمرکز کند: توقف عملیات نظامی، بازگشایی تنگه هرمز، ایجاد ترتیبات امنیتی برای کشتیرانی، محدودیتهای هستهای و در مقابل، کاهش یا تعلیق بخشی از تحریمهای اقتصادی.
تجربه ماههای گذشته نشان داده است که حتی در اوج بحران نیز کانالهای دیپلماتیک بهطور کامل از بین نرفتهاند و میانجیهایی مانند عمان، قطر و پاکستان همچنان میتوانند نقش مهمی ایفا کنند. در مقاطعی نیز مذاکرات بر سر بازگشایی مسیرهای امن در تنگه هرمز دنبال شده است.
پیامد چنین توافقی برای ایران میتواند کاهش فشار اقتصادی، افزایش صادرات نفت، بهبود دسترسی به منابع مالی و کاهش خطر حملات نظامی باشد. آمریکا نیز از کاهش هزینههای نظامی و خطر گرفتار شدن در یک جنگ فرسایشی سود خواهد برد. اما این سناریو با یک مانع اساسی روبهروست: شکاف عمیق میان خواستههای دو طرف. واشنگتن خواهان محدودیتهای گستردهتر بر برنامه هستهای و تواناییهای نظامی و منطقهای ایران است، در حالی که تهران حاضر نیست تمام اهرمهای قدرت خود را بدون دریافت تضمینهای قابل اتکا و امتیازات اقتصادی کنار بگذارد. بنابراین، اگر توافقی شکل بگیرد، احتمالاً یک «توافق بزرگ و نهایی» نخواهد بود؛ بلکه بیشتر شبیه یک معامله مرحلهای و شکننده خواهد بود.
سناریوی دوم: ادامه جنگ اقتصادی و تحریمها
در سناریوی دوم، ادامه وضعیت فعلی با شدت بیشتر دنبال میشود: آمریکا از برخورد نظامی گسترده اجتناب کند، اما فشار اقتصادی بر ایران را تشدید نماید. واشنگتن در هفتههای اخیر دامنه تحریمها را گسترش داده و حتی شرکای تجاری ایران را هدف قرار داده است. دولت آمریکا هشدار داده کشورها و مؤسسات مالی که با ایران همکاری کنند ممکن است با مجازاتهای ثانویه مواجه شوند.
این سیاست میتواند اقتصاد ایران را بیشتر تحت فشار قرار دهد؛ کاهش درآمدهای ارزی، افزایش هزینه تجارت خارجی، فشار بر نرخ ارز، تورم و دشوارتر شدن تأمین کالا و سرمایه از جمله پیامدهای احتمالی است. اما نقطه ضعف این سناریو آن است که تحریمها لزوماً رفتار سیاسی تهران را تغییر نمیدهند. ایران طی سالهای گذشته سازوکارهایی برای دور زدن تحریمها ایجاد کرده و کشورهایی مانند چین نیز ممکن است در برابر فشار واشنگتن تا حدی مقاومت کنند.
از سوی دیگر، تحریم شدیدتر میتواند تهران را به استفاده بیشتر از ابزارهای نامتقارن، از جمله فشار بر مسیرهای انرژی و شبکههای منطقهای، سوق دهد. بنابراین «جنگ اقتصادی بدون جنگ نظامی» ممکن است در کوتاهمدت برای واشنگتن کمهزینهتر باشد، اما در بلندمدت میتواند بحران را منجمد و همزمان عمیقتر کند.
سناریوی سوم: بازگشت به درگیری نظامی مستقیم
این سناریو زمانی روی میز قرار خواهد گرفت که شکست کامل دیپلماسی و بازگشت به عملیات نظامی گسترده اجتنابناپذیر شود. این احتمال زمانی افزایش مییابد که یکی از طرفین احساس کند ابزارهای سیاسی و اقتصادی دیگر نتیجهای ندارد. تهران پیشتر هشدار داده است که در صورت شکست توافق و ادامه فشارها، ممکن است اقدام نظامی انجام دهد؛ مقامهای ایرانی حتی از امکان حمله برای شکستن محاصره یا فشار نظامی آمریکا سخن گفتهاند.
در چنین شرایطی، یک حادثه محدود میتواند بهسرعت بحران را از کنترل خارج کند: حمله به یک کشتی، برخورد نیروهای دریایی، حمله موشکی، عملیات علیه تأسیسات نظامی یا هستهای و یا کشته شدن نیروهای آمریکایی میتواند زنجیرهای از اقدامات تلافیجویانه را به دنبال داشته باشد.
پیامد نخست، گسترش جغرافیایی جنگ خواهد بود. پایگاهها و نیروهای آمریکایی در منطقه، تأسیسات انرژی کشورهای عربی و مسیرهای دریایی میتوانند در معرض خطر قرار گیرند. در این صورت، جنگ دیگر صرفاً تقابل میان ایران و آمریکا نخواهد بود، بلکه احتمالاً کشورهای بیشتری را درگیر خواهد کرد.
پیامد دوم، شوک انرژی است. تنگه هرمز یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان است و اختلال طولانیمدت در عبور نفتکشها میتواند قیمت انرژی را بهشدت افزایش دهد. همین حالا نیز کاهش شدید تردد کشتیها در این مسیر بر بازار انرژی و هزینههای حملونقل تأثیر گذاشته است.
سناریوی چهارم: بحران تنگه هرمز و جنگ فرسایشی
سناریوی دیگری که نباید نادیده گرفته شود، ادامه یک وضعیت «نه جنگ، نه صلح» در اطراف تنگه هرمز است. ایران میتواند بدون ورود به جنگ تمامعیار، از موقعیت جغرافیایی خود برای افزایش هزینههای کشتیرانی استفاده کند. از سوی دیگر، آمریکا ممکن است تلاش کند با فشار دریایی، تحریم و ایجاد مسیرهای جایگزین، تهران را وادار به عقبنشینی کند.
این وضعیت برای اقتصاد جهانی بسیار پرهزینه خواهد بود. حتی اگر بخش عمده نفت به بازار برسد، افزایش ریسک بیمه، هزینه حملونقل و نگرانی از حمله به کشتیها میتواند قیمت انرژی را بالا نگه دارد. رویترز نیز گزارش داده است که ترافیک در تنگه هرمز بهشدت کاهش یافته و بحران به افزایش هزینههای سوخت و حملونقل منجر شده است. در این سناریو، کشورهای آسیایی مانند چین، هند، ژاپن و کره جنوبی بیش از بسیاری دیگر آسیب خواهند دید، زیرا امنیت انرژی آنها به جریان پایدار نفت و گاز خلیج وابسته است.
سناریوی پنجم: تغییر در معادلات داخلی ایران
یکی از سناریوهای مهم اما دشوار برای پیشبینی، تأثیر فشار خارجی بر سیاست داخلی ایران است. ادامه تحریمها، کاهش درآمدهای نفتی و فشار اقتصادی میتواند نارضایتی اجتماعی را افزایش دهد. از این رو، این احتمال نیز وجود دارد که فشار آمریکا به جای تغییر فوری رفتار تهران، باعث سختتر شدن مواضع داخلی و افزایش نقش نهادهای امنیتی و نظامی شود.
در مقابل، اگر فشار اقتصادی به مرحلهای برسد که هزینه ادامه تقابل برای بخشهای مختلف ساختار سیاسی غیرقابل تحمل شود، ممکن است زمینه برای نوعی مصالحه با آمریکا فراهم گردد. به همین دلیل، رابطه میان فشار خارجی و تحولات داخلی ایران خطی نیست و نمیتوان با اطمینان گفت تحریم بیشتر لزوماً به تغییر سیاسی منجر خواهد شد.
سناریوی ششم: توافق موقت و مدیریت بحران
از میان سناریوهای موجود، شاید واقعبینانهترین گزینه در کوتاهمدت، نه صلح کامل باشد و نه جنگ تمامعیار؛ بلکه نوعی «مدیریت بحران» است. در این مدل، دو طرف اختلافات اصلی خود را حل نمیکنند، اما برای جلوگیری از بدترین پیامدها، مجموعهای از توافقهای محدود را میپذیرند. برای مثال، بازگشایی تدریجی تنگه هرمز در مقابل کاهش بخشی از فشار اقتصادی، توقف حملات مستقیم در برابر محدودیتهای مشخص هستهای و ایجاد کانال ارتباطی برای جلوگیری از برخوردهای ناخواسته.
چنین توافقی میتواند بسیار شکننده باشد، اما مزیت آن این است که به هر دو طرف اجازه میدهد بدون اعلام شکست، از مواضع خود عقبنشینی کنند.
جمعبندی
آینده رابطه آمریکا و ایران بیش از هر زمان دیگری به یک انتخاب میان «پیروزی کامل» و «مصالحه کامل» محدود نیست. واقعیت این است که هیچیک از دو طرف تاکنون نتوانسته دیگری را وادار به پذیرش تمام خواستههای خود کند. آمریکا از ظرفیت نظامی و اقتصادی بسیار بزرگتری برخوردار است، اما جنگ طولانی میتواند هزینههای سیاسی، اقتصادی و امنیتی سنگینی برای واشنگتن داشته باشد. ایران نیز از ظرفیت قابل توجهی برای مقاومت، جنگ نامتقارن و اثرگذاری بر بازار انرژی برخوردار است، اما ادامه فشار اقتصادی و محدودیت صادرات نفت میتواند هزینههای سنگینی بر اقتصاد و جامعه ایران تحمیل کند.
به همین دلیل، محتملترین آینده شاید ترکیبی از فشار، مذاکره و بازدارندگی باشد: دورههایی از تشدید تنش که با مذاکرات غیرمستقیم و توافقهای موقت قطع میشوند. با این حال، خطر اصلی همچنان پابرجاست: در محیطی که کانالهای ارتباطی شکنندهاند، تنگه هرمز در مرکز بحران قرار دارد و هر دو طرف تحت فشار سیاسی داخلی هستند، یک محاسبه اشتباه میتواند مسیری را باز کند که کنترل آن برای هیچکدام آسان نباشد.
در نهایت، سرنوشت بحران نه فقط در واشنگتن و تهران، بلکه در مسقط، پکن، مسکو و پایتختهای عربی حوزه خلیج فارس نیز تعیین خواهد شد. اگر دیپلماسی بتواند حتی یک توافق محدود برای کاهش تنش ایجاد کند، امکان حرکت به سمت ثبات وجود دارد؛ اما اگر فشار اقتصادی و تهدید نظامی جایگزین کامل دیپلماسی شود، خطر تبدیل بحران کنونی به یک جنگ منطقهای طولانیمدت افزایش خواهد یافت. در این میان، تنگه هرمز همچنان مهمترین شاخص برای سنجش مسیر بحران خواهد بود: هرچه رفتوآمد دریایی عادیتر شود، احتمال حرکت به سوی توافق بیشتر است؛ و هرچه این مسیر بیشتر به میدان رویارویی تبدیل شود، احتمال بازگشت به جنگ افزایش خواهد یافت.