این مطلب ترجمه، بازنویسی و تلخیصی از مقاله رون کریسی در واینت (ynetnews) است و بیانگر دیدگاهها و ارزیابیهای نویسنده است؛ ازاینرو لزوماً بازتابدهنده دیدگاهها و مواضع کوردستان میدیا نیست.
آمریکا چند شب پیاپی بدون مشارکت اسرائیل به ایران حمله کرد؛ در حالی که واشنگتن به دنبال راهی برای پایان دادن به جنگ است، این پرسش مطرح شده که آیا اسرائیل خود کنار ایستاده یا نفوذش را از دست داده است
چهار ماه پس از پایان عملیات «شیر غران» که ۴۰ روز درگیری شدید را در پی داشت، رویارویی آمریکا و ایران بار دیگر شدت گرفته است. پس از حملات اسرائیل به ایران، کشته شدن مقامهای ارشد و هدف قرار گرفتن زیرساختهای هستهای و موشکی، آتشبسی اعلام شد که از همان ابتدا موقت و شکننده توصیف میشد. این آتشبس بارها نقض شده، تهدیدهای ایران ادامه یافته و رویارویی واشنگتن و تهران بار دیگر شدت گرفته است.
به گزارش سیانان، ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا، در تلاش است راهی برای «خروج» از جنگ با ایران پیدا کند. اما واقعیتی که در پی دور اخیر درگیریها شکل گرفته، روشن است: آمریکا چند شب پیاپی به ایران حمله کرده، در حالی که اسرائیل در این کارزار مشارکت نداشته است.
اسرائیل پس از پایان عملیات نیز در ایران دست به اقداماتی زده بود. در ۷ ژوئن، ۶۰ روز پس از آتشبس، نیروی هوایی اسرائیل در واکنش به شلیک ۱۱ موشک به سوی اسرائیل، مواضع پرتاب موشک، سامانههای پدافند هوایی و اهداف دیگری را در ایران هدف قرار داد. اما در دور اخیر حملات آمریکا، شرایط متفاوت بود: نیروهای آمریکایی نزدیک به دو هفته پیاپی پایگاههای نظامی، زیرساختها، بنادر، پلها و فرودگاههای ایران را هدف قرار دادند، در حالی که ارتش اسرائیل در این حملات مشارکت نداشت.
این غیبت صرفاً نتیجه تصمیم مستقل اسرائیل نبود. آمریکا روشن کرده بود که میخواهد اسرائیل تا زمانی که ایران مستقیماً به آن حمله نکرده است، وارد کارزار نشود. در نتیجه، نوعی قاعده جدید شکل گرفت: آمریکا کارزار را هدایت میکند، اسرائیل در حالت آمادهباش میماند و تنها در صورت تصمیم ترامپ یا اقدام مستقیم تهران وارد عمل خواهد شد.
ایران در این مدت به پایگاههای آمریکا و کشورهای منطقه خلیج فارس و اردن موشک و پهپاد شلیک کرده، زیرساختها را هدف قرار داده و بارها تهدید به تشدید درگیری کرده است. آمریکا نیز محاصره بنادر ایران را اجرا کرده و گفته است حملات با هدف مجازات سپاه پاسداران، حفاظت از نیروهای آمریکایی و بازگرداندن کنترل بر تنگه هرمز انجام میشود.
با این حال، اسرائیل حتی در غیاب مشارکت مستقیم در حملات، از تهدید ایران در امان نمانده است. تهران اسرائیل را به دلیل اقداماتی که به این کشور نسبت داده یا از سوی آن انجام شده، به «مجازات» تهدید کرده و همین امر اسرائیل را وادار کرده است سطح آمادهباش خود را افزایش دهد.
اسرائیل که سالها تهدید ایران را اصلیترین خطر موجودیتی خود دانسته، اکنون در موقعیتی غیرمعمول قرار گرفته است: خارج از کارزار، اما همچنان در معرض تهدید مستقیم.
وابستگی بیشتر اسرائیل به تصمیمهای واشنگتن
دکتر آویشای بنساسون گوردیس، رئیس برنامه پژوهش آمریکا در مؤسسه مطالعات امنیت ملی و مدرس علوم سیاسی، حکومت و روابط بینالملل در دانشگاه تلآویو، میگوید وضعیت کنونی برای اسرائیل «سه مشکل بزرگ» و در کنار آن، یک نکته مثبت محدود ایجاد کرده است.
او گفت نخستین مشکل در سطح عملیاتی است: اگر اسرائیل با تهدید مهمی روبهرو شود که هنوز فوری نیست، ممکن است نتواند مستقلاً علیه آن اقدام کند، زیرا اقداماتش با سیاست آمریکا هماهنگ شده و به خواست رئیسجمهوری آمریکا وابسته است. به گفته او، این وضعیت بهویژه پس از ۷ اکتبر برای دکترین امنیتی اسرائیل چالشبرانگیز است.
بنساسون گوردیس افزود دشمنان اسرائیل در جبهههای مختلف نیز متوجه شدهاند که آزادی عمل اسرائیل در عرصههای گوناگون به سیاست آمریکا وابسته شده و به همین دلیل با جسارت بیشتری در حال آزمودن آن هستند.
او گفت دشمنان اسرائیل هنوز میدانند که رویارویی مستقیم با این کشور عاقلانه نیست، اما هرچه آمریکا بیشتر به حفظ آرامش حاصل از ترتیبات موجود در منطقه متعهد شود، این چالشها نیز بیشتر خواهد شد و اسرائیل در حال حاضر پاسخی برای آنها ندارد.
او همچنین گفت جایگاه راهبردی اسرائیل سالها بر این تصور استوار بود که این کشور میتواند بر تصمیمگیری در واشنگتن تأثیر بگذارد.
به گفته او، تصویری از اسرائیل که آن را کشوری نشان میدهد که منافع آمریکا را به چالش میکشد یا دستکم بر تصمیمهای واشنگتن تأثیر میگذارد، برای جایگاه اسرائیل در منطقه و سیاست داخلی آمریکا بسیار کمهزینهتر از وضعیت کنونی است؛ وضعیتی که در آن اسرائیل هم نفوذ کمتری دارد و هم بهعنوان باری بر دوش امنیت آمریکا دیده میشود.
با این حال، او خاطرنشان کرد که در سالهای اخیر مواردی نیز وجود داشته که مقامهای اسرائیلی، حتی در بالاترین سطوح، از فشار آمریکا برای غلبه بر محدودیتهای ائتلافی و پیشبرد اقداماتی در راستای منافع ملی اسرائیل استفاده کردهاند؛ اقداماتی که در غیر این صورت شاید انجام نمیشد.
ترامپ تهدید میکند، دستور حمله میدهد و سپس آن را لغو میکند
مهمترین تصمیمها اکنون در واشنگتن گرفته میشوند و گاهی ترامپ آنها را در تروث سوشال، شبکه اجتماعی متعلق به رئیسجمهوری آمریکا، پیش از آنکه افکار عمومی و حتی برخی تصمیمگیرندگان منطقهای کاملاً از مسیر حرکت او مطلع شوند، اعلام میکند.
حدود یک هفته پیش، ترامپ اعلام کرد یک حمله بزرگ برنامهریزیشده علیه ایران را لغو کرده است. این در حالی بود که اندکی پیشتر گفته بود آمریکا «کاملاً آماده و مسلح» است تا با سطحی از قدرت نظامی علیه جمهوری اسلامی اقدام کند که از زمان جنگ جهانی دوم بیسابقه بوده است.
اما ترامپ در اظهاراتی غافلگیرکننده در شب اعلام کرد ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه از او خواستهاند حمله را انجام ندهد و «چارچوب» یک توافق احتمالی شکل گرفته است. او همچنین گفت اسرائیل متعهد شده است حمله نکند.
این نخستین بار نبود که یک حمله برنامهریزیشده با تصمیم ناگهانی ترامپ لغو میشد. او در ژوئن نیز اعلام کرده بود حملات برنامهریزیشده علیه ایران را پس از آنکه مدعی شد بر سر یک یادداشت تفاهم توافق شده، لغو کرده است. ایران تصویب متن نهایی را رد کرد و ادعاهای مکرر ترامپ درباره نزدیک بودن توافق را به تمسخر گرفت.
این روند، الگویی ایجاد کرده که اسرائیل به سختی میتواند بر اساس آن راهبردی ثابت تدوین کند و برای برنامهریزی ارتش نیز مشکلساز است: ترامپ تهدید به حملهای بیسابقه میکند، ارتش آمریکا آماده میشود و نیروهای منطقه تقویت میشوند، اما سپس یک پست در شبکه اجتماعی اعلام میکند که همهچیز لغو شده است.
ارتش اسرائیل نیز ناچار است سطح آمادهباش، استقرار نیروها و تخصیص منابع خود را همگام با تغییر مواضع ترامپ مرتباً تنظیم کند.
حتی پس از آخرین لغو حمله، مسیر بار دیگر تغییر کرد. ترامپ گفت مذاکرات با ایران در جریان است، اما اندکی بعد هشدار داد که این «آخرین فرصت» تهران پیش از «حذف رهبران» است.
برای اسرائیل، این یعنی تغییر مسیر فقط میان حمله و لغو حمله نیست؛ بلکه میان مذاکره، اولتیماتوم و تهدید به ازسرگیری عملیات نیز در نوسان است، گاهی در فاصلهای چندساعته.
«اگر به نتانیاهو بگویم کاری انجام دهد، انجام میدهد»
اظهارات علنی ترامپ درباره نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، نیز بر این وضعیت سایه افکنده است.
ترامپ در اوایل ژوئن، در پاسخ به این پرسش که آیا اسرائیل ممکن است جنگ با ایران را از سر بگیرد، گفت فکر نمیکند چنین اتفاقی بیفتد و سپس افزود: «اگر به نتانیاهو بگویم کاری انجام دهد، او آن را انجام میدهد.»
ممکن است ترامپ با این اظهارات صرفاً قصد داشته باشد کنترل و قدرت خود را به نمایش بگذارد، اما پیام آن برای اسرائیل بسیار مشکلسازتر است.
رئیسجمهوری آمریکا نهتنها از هماهنگی نزدیک با نتانیاهو سخن میگوید، بلکه نخستوزیر اسرائیل را فردی معرفی میکند که از او دستور میگیرد و آن را اجرا میکند.
حتی اگر واقعیت پشت درهای بسته پیچیدهتر باشد، برداشت موجود در منطقه روشن است: واشنگتن درباره اینکه اسرائیل حمله کند، چه زمانی حمله کند و چه زمانی آن را متوقف کند، تصمیم میگیرد.
این پیام پیش از دیدار اخیر ترامپ و نتانیاهو بار دیگر مطرح شد. ترامپ نگرانی اسرائیل درباره سایت موسوم به «کوه کلنگ» را که بر اساس ارزیابیهای اطلاعاتی اسرائیل، ایران برای پنهان کردن قابلیتهای حساس خود در آن تلاش میکند، علناً کماهمیت دانست.
ترامپ گفت: «مسئله بزرگی نیست؛ لازم نیست بیبی به من بگوید»، و افزود که اگرچه میتواند بهسرعت زیرساختهای ایران را هدف قرار دهد، این بار میخواهد از چنین اقدامی خودداری کند.
نتانیاهو در مقابل، دیدار در کاخ سفید را «بهترین گفتوگویی» توصیف کرد که تاکنون با ترامپ داشته است.
با این حال، دیدار نسبتاً کوتاه بود، بدون بیانیه مشترک رسانهای انجام شد و نتانیاهو پس از آن درباره اختلافنظرها بر سر ایران، «کوه کلنگ» یا احتمال توافق آمریکا با تهران اظهارنظر علنی نکرد.
از دیدگاه ترامپ، مشارکت اسرائیل میتواند ماهیت کارزار را تغییر دهد؛ یک رویارویی محدود آمریکا و ایران را به جنگی گستردهتر در منطقه تبدیل کند، جبهه داخلی اسرائیل را در معرض حملات گسترده قرار دهد و مهمتر از همه، توانایی ترامپ برای پایان دادن به جنگ پس از اعمال فشار کافی بر تهران را تضعیف کند.
به همین دلیل، واشنگتن نهتنها از اسرائیل نخواست وارد حملات شود، بلکه از آن خواست تا زمانی که مستقیماً هدف حمله ایران قرار نگرفته، خارج از چرخه حملات باقی بماند.
روایت اسرائیل: اهداف محقق شده و نیازی به ورود دوباره نیست
از دیدگاه نتانیاهو، خارج ماندن از دور کنونی حملات الزاماً نشانه ضعف نیست.
موضع اسرائیل این است که عملیاتهای «شیر برخاسته» و «شیر غران» ضربات سنگینی به برنامه هستهای ایران، صنعت موشکی، رهبری ارشد امنیتی و زیرساختهای نظامی این کشور وارد کردهاند. بنابراین تا زمانی که آمریکا فشار نظامی و اقتصادی را ادامه میدهد، اسرائیل ضرورتی برای مشارکت در هر حمله ندارد.
دفتر نخستوزیری اسرائیل در بیانیهای در اوایل ژوئیه اعلام کرد نتانیاهو «دو عملیات تاریخی» را با همکاری بیسابقه آمریکا هدایت کرده است؛ عملیاتی که تهدید فوری نابودی اسرائیل را برطرف و قابلیتهای ایران را برای سالها عقب انداختهاند.
در این بیانیه آمده بود که حکومت تهران بیش از هر زمان دیگری ضعیف و بیثبات شده است و تا زمانی که نتانیاهو نخستوزیر باشد، ایران به سلاح هستهای دست نخواهد یافت.
بر اساس این دیدگاه، اسرائیل عملاً وظیفه خود را انجام داده است: راه را باز کرده، اهداف را نابود کرده، مقامهای ارشد را کشته و توانایی خود برای عملیات در عمق ایران را به نمایش گذاشته است.
اکنون میتواند اجازه دهد آمریکا هزینه نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک ادامه کارزار را بر عهده بگیرد، بدون آنکه اسرائیل بار دیگر جبهه داخلی خود را در معرض صدها موشک و پهپاد قرار دهد.
پیش از آخرین دیدار نتانیاهو با ترامپ نیز مقامهای اسرائیلی تأکید کرده بودند که نخستوزیر نمیخواهد چنین تصوری ایجاد شود که او آمریکا را به سمت جنگی دیگر سوق میدهد.
هدف نتانیاهو این نبود که آشکارا خواستار ازسرگیری جنگ شود؛ بلکه میخواست اطلاعات مربوط به تلاش ایران برای بازسازی برنامههای هستهای و موشکی را ارائه کند و روشن سازد که هر توافقی باید مانع بازسازی این قابلیتها توسط تهران شود.
پس چرا این وضعیت همچنان خطرناک است؟
مشکل این است که کنار ایستادن اسرائیل در خلأ اتفاق نمیافتد.
در حالی که اسرائیل در حملات مشارکت نمیکند، آمریکا مذاکرات را نیز مدیریت میکند، شرایط آتشبس را تعیین میکند و درباره اینکه کدام خواستههای ایران قابل پذیرش است، تصمیم میگیرد.
همزمان، عربستان سعودی، قطر، امارات متحده عربی، پاکستان و دیگر کشورها نیز بر ترامپ فشار میآورند؛ گاهی در جهتی متفاوت از اسرائیل.
پس از دیدار نتانیاهو با ترامپ، وزیر دفاع عربستان، برادر محمد بن سلمان، وارد کاخ سفید شد و موضعی در حمایت از کاهش تنش ارائه کرد.
در فاصله یک روز، ترامپ هم از نتانیاهو درباره تردیدهایش نسبت به کارآمدی دیپلماسی شنید و هم از سعودیها درخواست کاهش دامنه جنگ را دریافت کرد.
هرچه اسرائیل بیشتر به تصمیمهای ترامپ وابسته شود، خطر پایان کارزار با توافقی که خواستههای آن را برآورده نمیکند، افزایش مییابد.
ایران ممکن است با محدودیتهای موقت موافقت کند، اما دانش، زیرساختها و امکان بازسازی قابلیتهای خود را حفظ کند. همچنین میتواند بقای حکومت را یک پیروزی معرفی کند، به تهدید اسرائیل ادامه دهد و تا تغییر دوباره سیاست آمریکا زمان بخرد.
در کنار این مسائل، حتی پس از «شیر غران» و با وجود خسارت سنگینی که به ایران وارد شد، همه اهداف عملیات نیز محقق نشدهاند.
برنامه هستهای ایران بهطور کامل نابود نشده، حکومت همچنان نسبتاً باثبات باقی مانده و بخشهایی از زیرساختها همچنان فعال یا قابل تعمیر هستند. نتانیاهو نیز در ماه مه گفته بود هنوز سایتهایی وجود دارند که باید خنثی شوند؛ این در حالی بود که پیشتر، پس از عملیاتهای قبلی، گفته شده بود تهدید هستهای از میان رفته است.
هزینه دیگری نیز برای بازدارندگی وجود دارد. وقتی ترامپ علناً میگوید به نتانیاهو دستور میدهد چه کاری انجام دهد، حملات را در آخرین لحظه لغو میکند و مستقلاً با تهران تماس میگیرد، ایران ممکن است به این نتیجه برسد که مسیر جلوگیری از اقدام اسرائیل از کاخ سفید میگذرد، نه اورشلیم.
حتی اگر اسرائیل همچنان مدعی حفظ آزادی عمل خود باشد، دفعه بعد که ایران از خط قرمز عبور کند، باید این ادعا را در عمل ثابت کند.
آیا اسرائیل انتخابی دارد؟
از نظر نظامی، اسرائیل همچنان توانایی اقدام در ایران را دارد و این توانایی را بارها ثابت کرده است؛ از جمله در حمله ماه ژوئن که پس از نقض آتشبس انجام شد.
اما توانایی نظامی با آزادی عمل دیپلماتیک یکسان نیست.
یک حمله مستقل اسرائیل میتواند حملات علیه جبهه داخلی را دوباره شعلهور کند، مذاکرات ترامپ را مختل کند و نتانیاهو را مستقیماً در برابر رئیسجمهوری آمریکا قرار دهد.
اسرائیل برای تأمین مهمات و موشکهای رهگیر، حفاظت از نیروهایش در منطقه، پشتیبانی اطلاعاتی و حمایت دیپلماتیک به آمریکا وابسته است.
آمریکا در جریان آخرین تشدید تنش نیز نیروهای خود را در اسرائیل تقویت کرد و هواپیماهای سوخترسان و جنگندههایی را به منطقه منتقل کرد.
این وابستگی توانایی اسرائیل برای اقدام مستقل را از بین نمیبرد، اما فضای تصمیمگیری آن را بهشدت محدود میکند.
نتانیاهو میتواند تصمیم اسرائیل برای خارج ماندن از حملات را تقسیم وظایف موفق توصیف کند: اسرائیل تهدید مستقیم را هدف قرار داده و آمریکا اکنون فشار را ادامه میدهد.
او همچنین میتواند استدلال کند که دلیلی ندارد اسرائیل جبهه داخلی خود را در معرض حملات قرار دهد، در حالی که آمریکا این کار را انجام میدهد.
اما هرچه زمان میگذرد، مرز میان تقسیم وظایف و از دست دادن نفوذ بیش از پیش مبهم میشود.
اکنون، چهار ماه پس از «شیر غران»، اسرائیل دیگر ریتم تحولات را تعیین نمیکند. این کشور تصمیم نمیگیرد آمریکا چه زمانی حمله کند، چه زمانی حملات را متوقف کند یا در ازای توافق چه چیزی به ایران پیشنهاد دهد.
ترامپ میتواند شب تهدید کند، صبح حمله را لغو کند و ظهر از دستیابی به تفاهم خبر دهد؛ حتی زمانی که تهران توافق با آن را رد میکند.
اسرائیل همچنان هواپیما، اطلاعات، فهرست اهداف و برنامههای عملیاتی در اختیار دارد. پرسش این است که اگر زمان آن فرا برسد، آیا حاضر خواهد بود برخلاف خواست ترامپ از این تواناییها علیه ایران استفاده کند؟
تا روشن شدن پاسخ، ایرانیها شاهد شکلگیری واقعیتی تازه هستند: آمریکا حمله میکند، آمریکا مذاکره میکند و آمریکا تصمیم میگیرد چه زمانی متوقف شود؛ در حالی که اسرائیل، دستکم فعلاً، در حاشیه ایستاده است.