
رحمان سلیمی
خمینی، سرمست از پیروزی اسلام بر کفر، با بیان این عبارت که «بهشدت با این غائلهگرها در کوردستان برخورد شود»، سیمای واقعی حکومت خود را برملا کرد؛ البته نه برای کوردها، که از همان فروردین ۵۸ و تنها چهل و اندی روز پس از سقوط حکومت پهلوی، جمهوری اسلامی را در رفراندوم نمایشی آن رد کرده بودند. کوردها ماهیت حکومت انقلابی را خیلی زود شناختند و نفی کردند؛ شاید همین باعث شد انقلابیون تازهبهقدرترسیده از فهم والای سیاسی و دگراندیشی جامعه کوردستان به ستوه آیند.
جنگجویان وفادار به ارتجاع و پاسدارهای تشنه بهشت موعود خمینی، همراه با افراطیون مرکزگرای تشنه به خون کورد، که البته ریشه در باورهای ایرانشهری پهلوی نیز داشتند و اکنون با دیدن عکس خمینی در ماه، به دنبال شرب شربت شهادت بودند، ددمنشانه به کوردستان هجوم آوردند تا شاید با زدودن چهره کفر از کوردستان، جامعه آرمانی خود را تحقق بخشند.
۲۸ مرداد ۱۳۵۸ آغازگر جنگی تمامعیار علیه ملت کورد بود؛ جنگی که منجر به قتلعامها، اعدامها، تخریبها و جنایتهای بیشمار دیگری شد و روندی را رقم زد که تاکنون نیز ادامه دارد.
کوردستان سرزمینی نبود که مقهور استبداد نوظهور انقلابیون افراطی آخرالزمانی شود؛ کوردستان تجربه سیاسی داشت، سازمان و حزب سیاسی داشت و جنبشی پویا داشت که رویای همسانسازی سیاسی و فرهنگی تمرکزگرایان مذهبی را برنمیتافت.
نمایندگان جنبش سیاسی کوردستان و بهویژه حزب دموکرات کوردستان ایران، مطالبات انسانی و ملی مشخصی داشتند که صدالبته ریشه در گذشته مبارزاتیشان داشت؛ مبارزاتی دهها و صدها ساله که ریشه در هویتخواهی ملی داشت، فرودستی را برنمیتافت، به آزادی و کرامت انسانی باوری عمیق داشت و همرزمی و تشریک مساعی با دیگر ملل ایران در مبارزه با دیکتاتوری را برگزیده بود؛ همافزاییای که در نهایت به سقوط رژیم سلطنتی را در پی داشت.
کوردها از حکومت مرکزی تنها حقوقشان را میخواستند، برابری و کرامت انسانی را میخواستند و انتظار داشتند خواستههایشان در حکومت جدید به رسمیت شناخته شود.
اما پاسخ جمهوری اسلامی به مطالبات سیاسی کوردها، گفتوگو و پذیرش تکثر نبود؛ بلکه از همان ماههای نخست، زبان قدرت را بر زبان سیاست ترجیح داد.
خمینی با انتشار پیامی، از کسانی که برای رفتن به کوردستان اعلام آمادگی کرده بودند تشکر کرد و از ارتش و سپاه خواست «غائله کوردستان» را خاتمه دهند و منطقه را از آنچه «اشرار» مینامید، پاک کنند.
این ادبیات، اتفاقی نبود.
حکومت تازهتأسیس، خواستههای سیاسی و ملی کوردها را به «غائله»، مطالبه آزادی را به «توطئه» و مخالفان سیاسی خود را «اشرار» خطاب کرد؛ سپس برای حذف آنان، ارتش، سپاه و نیروهای مسلح را به میدان فرستاد.
روزها و هفتههای پس از این فتوای شوم، موجی از اعدامهای شتابزده توسط خلخالی، حاکم نایب خمینی، و دستاندرکارانش در بیدادگاههای چنددقیقهای صادر و اجرا شد تا شاید با خلق فضایی مملو از رعب و وحشت، کوردستان را تسلیم کند.
اما محاسبه خمینی اشتباه از آب درآمد؛ کوردستان تسلیم نشد.
مردم در شهرها و روستاهای کوردستان، مقاومت را برگزیدند؛ مقاومتی که یکی از طولانیترین رویاروییهای جمهوری اسلامی با یک جنبش سیاسی ـ ملی در ایران را رقم زد.
تجربه شکست سنگین جنگ سهماهه و ایستادگی مثالزدنی ملت کورد در مقابل نیروهای نظامی مجهز حکومت مرکزی، خمینی را ناگزیر به عقبنشینی و اعلام آتشبس کرد؛ این نخستین جرعه از جام زهر، هرچند تاکتیک خمینی برای تجدید قوا بود، ولی از حافظه تاریخی ملت کورد پاک نخواهد شد.
جنایاتی که ۲۸ مرداد ۵۸ با فرمان خمینی آغاز و منجر به قتلعام هزاران نفر در کوردستان شد، جزو جنایات بینالمللی هستند و حداقل سه نوع جنایت، شامل نسلکشی ـ که قتلعام قارنا و قلاتان از نمونههای بارز آن هستند ـ، جنایت علیه بشریت ـ که در اعدامهای صحرایی خلخالی متجلی است ـ و جنایت جنگی ـ که در سنندج و بسیاری از مناطق دیگر کوردستان اتفاق افتاده است ـ، در زمره جنایات بینالمللی درجشده در اساسنامه دیوان کیفری بینالمللی قرار گرفته و قابل تعقیب قضائی هستند.
تداوم فتوای جهاد خمینی سالها بعد، به ترور رهبران حزب دموکرات در قلب اروپا انجامید، جان هزاران پیشمرگه کورد را گرفت، صدها جوان را به چوبههای دار سپرد، محیط زیست غنی کوردستان را هدف گرفت و حال نیز مطالبات ملی و انسانی کوردها را با حملات موشکی و پهپادی به مبارزان و خانوادههایشان در کوردستان عراق سرکوب میکند.