
رحیم رشیدی
نامه سرگشاده جبهه ملی ایران خطاب به احزاب کوردستان را با دقت خواندم. اصل پرسشگری، شفافیت و گفتوگو پیرامون آینده ایران نهتنها محل مناقشه نیست، بلکه برای پیریزی آیندهای دموکراتیک، ضرورتی انکارناپذیر است. هیچ جامعهای نباید از گفتوگویی صریح درباره ساختار سیاسی آینده ایران هراس داشته باشد؛ اما آنچه در این نامه بیش از هر چیز محل تأمل و شگفتی است، یکسویه بودن پرسشها و انتظارات از احزاب کورد است.
از احزاب کورد خواسته میشود درباره پیشمرگه، منابع مالی و نظامی، کمکهای خارجی، ورود احتمالی به خاک ایران، خلع سلاح، انحلال نیروها، پذیرش دولت مرکزی و حتی کاربرد واژه «روژهلات» توضیح دهند و تعهد بسپارند؛ اما در مقابل، کمتر سخنی از این پرسش بنیادی به میان میآید که:
ایرانِ آینده چگونه امنیت، آزادی، کرامت انسانی، مشارکت سیاسی و حقوق ملی و فرهنگی مردم کوردستان را تضمین خواهد کرد؟
این پرسش، نه یک موضوع حاشیهای، بلکه شاید محوریترین پرسش در معماری سیاسی ایران آینده باشد.
پیشمرگه؛ امنیت، دفاع و آینده کوردستان
پیشمرگه را نمیتوان صرفاً به یک «نیروی مسلح حزبی» تقلیل داد. پیشمرگه بخشی جداییناپذیر از تاریخ معاصر و حافظه جمعی و سیاسی مردم کوردستان است؛ نیرویی که در دورههای مختلف در دفاع از مردم کوردستان در برابر سرکوب و تهدیدات امنیتی نقش داشته و در مبارزه با تروریسم نیز هزینههای سنگینی پرداخته است. بنابراین، میتوان درباره آینده پیشمرگه گفتوگو کرد؛ اما این گفتوگو نباید بر مبنای پیشفرض خلع سلاح یا انحلال پیشمرگه شکل گیرد. در ایران آینده، پیشمرگه میتواند در چارچوب ساختار فدرال، در تأمین و حفظ امنیت کوردستان بهعنوان یک واحد فدرال نقش داشته باشد و در چارچوب توافقی فدرال و قانونی، بهعنوان بخشی از ساختار دفاعی و ارتش فدرال ایفای نقش کند. اما اینکه ابتدا از یک ملت بخواهیم تنها سنگر دفاعی خود را برچیند و سپس وعده بدهیم که شاید در آینده حقوق و امنیتش تضمین شود، تکرار همان ترفند تاریخی است؛ همان رویکردی که بخش بزرگی از بحرانهای ریشهدار ایران را به وجود آورده است.
تمامیت ارضی و حقوق ملتها
از همینجا، اصل برابری و تضمینهای متقابل در بحث تمامیت ارضی نیز اهمیت پیدا میکند. تمامیت ارضی و حقوق مردم کوردستان دو مفهوم متناقض نیستند. یک کشور میتواند در عین حفظ تمامیت ارضی، ساختاری فدرال، غیرمتمرکز یا چندسطحی داشته باشد و حقوق سیاسی، فرهنگی، زبانی و اداری جوامع مختلف خود را تضمین کند. مشکل از جایی آغاز میشود که «تمامیت ارضی» به ابزاری برای انکار هویت، تاریخ و حقوق سیاسی کوردها تبدیل شود. اگر حفظ تمامیت ارضی قرار است یکی از اصول ایران آینده باشد، این اصل نیز باید در کنار تضمین حقوق ملتها و بر پایه توافقی میان شرکای برابر تعریف شود، نه بهعنوان چارچوبی از پیش تعیینشده برای تحدید یا انکار حقوق آنان. اگر قرار است درباره فدرالیسم، خودمختاری، تمرکززدایی یا هر شکل دیگری از سازمان سیاسی آینده ایران تصمیم گرفته شود، این تصمیم باید حاصل گفتوگویی واقعی میان شرکای برابر و بخشی از یک فرآیند دموکراتیک و توافقی باشد؛ نه اینکه یک طرف از پیش چارچوب را بهصورت یکجانبه تعیین کند و سپس از کوردستان بخواهد خود را با آن چارچوب تطبیق دهد.
روابط خارجی؛ معیار واحد برای همه جریانهای سیاسی
درباره روابط خارجی نیز باید معیاری واحد و یکسان بر همه جریانهای سیاسی حاکم باشد. هیچ جریان سیاسی، چه کورد و چه غیرکورد، نباید استقلال تصمیمگیری سیاسی خود را به قدرتهای خارجی واگذار کند. اما اگر «ارتباط خارجی» و «حمایت خارجی» موضوع پرسش و ارزیابی است، این معیار باید بدون استثنا درباره همه جریانهای سیاسی ایران اعمال شود. چرا روابط خارجی یک حزب کوردستانی باید موضوع تفتیش و بازخواست قرار گیرد، اما روابط، ارتباطات، حمایتها و منابع مالی سایر جریانهای سیاسی خارج از کشور از دایره پرسش و بررسی کنار گذاشته شود؟ دموکراسی با استاندارد دوگانه ساخته نمیشود. اگر قرار است درباره منابع مالی، حمایت خارجی و استقلال سیاسی تحقیق و پرسشگری شود، این روند باید شفاف، برابر و همهشمول باشد؛ نه اینکه یک طرف از ابتدا در جایگاه متهم قرار گیرد و طرف دیگر همزمان نقش دادستان، مدعی و داور را بر عهده بگیرد.
«روژهلات»؛ هویت تاریخی، نه اتهام سیاسی
موضوع دیگری که در نامه به چشم میآید، حساسیت افراطی نسبت به کاربرد واژه «روژهلات» است. اما استفاده از یک مفهوم تاریخی، جغرافیایی و هویتی را نمیتوان با دستور یا اراده سیاسی از ادبیات یک ملت حذف کرد. «روژهلات» لزوماً به معنای مطالبه تغییر مرزهای بینالمللی نیست؛ همانگونه که استفاده از نامهای تاریخی و جغرافیایی در میان ملتهای مختلف، الزاماً به معنای مطالبه تشکیل یک کشور جدید نیست. باید میان هویت تاریخی، جغرافیای فرهنگی و مرزهای سیاسی امروز تفاوت قائل شد. اگر قرار باشد حتی واژگان هویتی مردم کوردستان نیز پیشاپیش با عینک امنیتی نگریسته شوند، چگونه میتوان از گفتوگوی ملی ـ فراگیر و اعتماد متقابل سخن گفت؟
از تعهدات یکجانبه تا تضمینهای متقابل
اگر واقعاً هدف، ساختن ایرانی دموکراتیک، آزاد و متحد است، باید از منطق «تعهد گرفتن از کوردها» عبور کرد و به سمت «تضمینهای متقابل» رفت. اگر از کوردها انتظار میرود که برای پیشبرد مطالبات سیاسی خود به ابزارهای نظامی متوسل نشوند، کوردها نیز حق دارند در مقابل، تضمینهای روشن، معتبر و متقابلی دریافت کنند که در ایران آینده، ارتش و ماشین سرکوب هیچ حکومت مرکزی بار دیگر علیه مردم کوردستان به کار گرفته نشوند.
اگر از پیشمرگه میپرسید سرنوشتش چه خواهد شد، پرسش متقابل این است که در ایران آینده، چه سازوکار پایدار و قابل اتکایی برای تضمین امنیت مردم کوردستان پیشبینی خواهد شد؟
اگر از احزاب کورد میخواهید دولت گذار را بپذیرند، باید پرسید: این دولت را چه کسانی تشکیل خواهند داد و سهم واقعی کوردها، بلوچها، عربها، ترکها، ترکمنها و دیگر ملتهای جغرافیای ایران در ساختار قدرت و فرآیند تصمیمگیری آن چگونه تضمین خواهد شد؟
ایران آینده؛ بازتعریف رابطه مرکز و پیرامون
اگر قرار است مردم کوردستان به آینده ایران اعتماد کنند، باید بدانند که «ایران آینده» صرفاً تغییر نام یا جابهجایی مهرههای حکومت مرکزی نیست؛ بلکه مستلزم تغییری بنیادین در رابطه میان مرکز و پیرامون، بازتعریف رابطه دولت و جامعه و بازسازی مفهوم شهروندی بر پایه برابری تام و تمام است. مسئله کوردستان با پرسشنامههای یکسویه و اخذ تعهدات آمرانه حل نمیشود. راهحل، بهرسمیت شناختن طرف مقابل بهعنوان شریکی سیاسی و برابر و ایجاد توافقی مبتنی بر حقوق، مسئولیتها و تضمینهای متقابل است.
حقوق کوردها؛ تهدیدی علیه ایران نیست
و خطاب به آن دسته از ایرانیانی که هر سخن از حقوق کوردها را تهدیدی علیه ایران میدانند، باید صریح و بیپروا گفت: دفاع از حقوق کوردها، دشمنی با ایران نیست؛ همانگونه که مطالبه برابری، دموکراسی و حقوق سیاسی برای کوردها به معنای خصومت با مردم فارس یا فرهنگ ایرانی نیست. ایران زمانی میتواند واقعاً متحد باشد که شهروندانش برای ایرانی بودن، ناچار به انکار هویتهای تاریخی و فرهنگی خود نباشند.
و اگر کسی واقعاً از آینده ایران بیمناک است، شاید بهتر باشد بهجای هراس از واژههای «روژهلات»، «فدرالیسم» یا «حقوق ملی»، از این واقعیت بیمناک باشد که چرا بخشهایی از جامعه ایران، پس از دههها، هنوز احساس میکنند برای برخورداری از حقوق اولیه انسانی خود باید ابتدا وفاداریشان را اثبات کنند. ایرانِ آینده زمانی میتواند خانهای مشترک و پایدار برای همه ملتها باشد که هیچ ملتی برای برخورداری از حقوق خود، ناچار به اثبات وفاداری یا انکار هویت خویش نباشد.
وحدت بر پایه برابری، نه اجبار
وحدت پایدار با اجبار و انکار تفاوتها ساخته نمیشود؛ بلکه بر ستونهای برابری، اعتماد و احترام متقابل استوار است. ایران آینده، اگر قرار است واقعاً ملی ـ فراگیر و دموکراتیک باشد، باید ایرانِ همه شهروندان و همه ملتها و جوامع آن باشد؛ نه ایرانِ یک مرکز انحصارطلب که دیگران صرفاً به شرط پذیرش قواعد از پیش تعیینشده، اجازه حیات در آن را داشته باشند.
بنابراین، پرسش بنیادین این نیست که: «احزاب کورد چه تضمینی به ایران میدهند؟»
پرسش اصلی و حیاتی این است: «ایران آینده چه تضمینی به کوردستان میدهد؟»
و پیش از آن، شاید وقت آن رسیده باشد که یک سؤال ساده اما بنیادین را در برابر این تفکر قرار دهیم:
کدام جبهه، کدام «ملی»؟!