کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

ژن، ژیان، ئازادی؛ چهار سال ایستادگی، بازتاب جهانی و افق‌های پیش‌رو

11:17 - 25 شهریور 1405

شیدا وجدانی

چهار سال پس از طنین‌انداز شدن شعار «ژن، ژیان، ئازادی»، جنبشی که با پیشتازی و کنشگری فعال زنان به جنبشی فراگیر و بین‌نسلی بدل شد، همچنان چالشی بنیادین را در برابر ساختار حکومتی و مناسبات آن با جامعه و زندگی روزمره قرار داده است. نگاهی به این چهار سال نشان می‌دهد ایستادگی در برابر حجاب اجباری و مطالبهٔ حق پوشش اختیاری، نه تنها یک اعتراض خیابانی ساده، بلکه متولد شدن باور تازه‌ای به دست زنانی بود که از کوردستان برخاستند، اختیار خود را پس گرفتند و از حاشیه به مرکز آمدند. این حرکت برابری‌خواهانه که در برابر سرکوب، تبعیض و ساختار پدرسالار ایستاد تا از حق حاکمیت مردم، دادخواهی، جدایی دین از حکومت و به رسمیت شناختن حقوق برابر تمامی ملل گوناگون ساکن در ایران دفاع کند، ریشه در یک جرقهٔ تاریخی و پرهزینه داشت.

این جرقهٔ تاریخی در ۲۲ شهریور ۱۴۰۱ زده شد؛ زمانی که ژینا امینی، دختر ۲۲ سالهٔ اهل سقز که همراه خانواده‌اش به تهران سفر کرده بود، در بزرگراه حقانی توسط نیروهای گشت ارشاد (پلیس امنیت اخلاقی) به دلیل آنچه «بدحجابی» خوانده شد بازداشت و به بازداشتگاه وزرا منتقل گردید. او در زمان بازداشت و داخل ون گشت ارشاد، مورد برخورد فیزیکی و خشونت نیروهای انتظامی قرار گرفت و در همان بازداشتگاه دچار افت سطح هشیاری و سکته مغزی و قلبی شد. انتقال او به بیمارستان کسری تهران و جان‌باختنش در ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ پس از چند روز بیهوشی و مرگ مغزی، موجی بی‌سابقه از خشم و اعتراض سراسری را در ایران برانگیخت؛ خشمی که پتانسیل نهفتهٔ یک جامعهٔ جان‌به‌لب‌آمده را آزاد ساخت.

شعلهٔ این خشم در روز خاکسپاری ژینا در گورستان آیچی سقز زبانه کشید و شعار «ژن، ژیان، ئازادی» برای نخستین‌بار در همان‌جا طنین‌انداز شد. مردم شجاع و خشمگین سقز در آن صبح تاریخی با حضوری پرشمار و حماسی گرد هم آمدند تا علاوه بر اعلام همبستگی با خانواده داغدار امینی، با اعتراض مدنی و جمعی خود نقشه حاکمیت برای خاکسپاری پنهانی و در سکوت را نقش بر آب کنند. این ایستادگی، ریشه در تجربه عمیق جامعهٔ کوردستان داشت که می‌دانستند چگونه پیکر جان‌باختگان خود را تشییع کنند تا مرگ را همچون زندگی به سلاحی برای مقاومت بدل سازند. در جریان همان مراسم و همزمان با سخنرانی یکی از زنان حاضر، جمعیت یک‌صدا این شعار را سر دادند؛ فریادی که به دلیل گویایی و همه‌فهم بودنش، خیلی زود از سقز به سنندج، دیگر شهرهای کوردستان و سپس به صحن دانشگاه‌های تهران و سراسر شهرهای ایران سرایت کرد و به محوری‌ترین نماد اعتراضات خیابانی بدل گردید.

تثبیت این شعار، آغازی تازه بود؛ چرا که این جنبش از همان نخستین روزها مسیر خود را از تمامی جنبش‌های پیشین جدا کرد. این‌بار زنان نه در حاشیه یا پشت سر دیگران، بلکه دقیقاً در مرکز میدان اعتراض ایستادند و عاملیت حرکت را به دست گرفتند. سوزاندن روسری‌ها در خیابان، جدای از اعتراض نمادین، ایستادن در برابر سال‌ها فرودست‌سازی و بازپس‌گیری حق اختیار بر حقوق شخصی و شهروندی خود بود. زنانی که در سراسر کشور پابه‌پای مردان به خیابان‌ها آمدند، در صف اول تظاهرات درخشیدند و در این راه جان باختند، بازداشت شدند و هزینه‌های سنگینی دادند. این حرکت توانست مطالبات زنان را با مبارزات ملل تحت ستم، کارگران و طبقات محروم پیوند بزند و تمرکزگرایی سیاسی را به چالش بکشد، تا جایی که شعار «ژن، ژیان، ئازادی» از مرزهای جغرافیایی گذشت و به زبان مشترک آزادی‌خواهان و نماد مقاومت در نهادهای بین‌المللی بدل شد.

عامل اصلی تداوم این خیزش، حضور بی‌وقفه و شجاعانهٔ مردم در عرصه عمومی بود. مردم با وجود مواجهه با گلولهٔ مستقیم و سرکوب شدید، روزها و هفته‌ها در خیابان ماندند و با کشته شدن معترضان، مراسم خاکسپاری و یادبود آنها را به سنگرهای تازه‌ای برای اعتراض و دادخواهی تبدیل کردند. یاد کومار درافتاده، نوجوان ۱۶ سالهٔ پیرانشهری، که پیش از کشته‌شدنش نوشته بود «آزادی را از هر چیزی بیشتر دوست داشته باشید» و کلام استوار پدرش بر مزار او، یا پایداری آن مادر بلوچ که پیکر فرزندش را در یخ نگه داشت تا صدای مظلومیتش خاموش نشود، و تصویر کودکان خردسالی که بر مزار مادران جان‌باخته‌شان ایستادند، روحیهٔ این جنبش را شکل داد؛ لحظاتی که سوگ را به مبارزه‌جویی تبدیل کردند و نشان دادند زنان و مادران ستون‌های اصلی این ایستادگی هستند.

در برابر این پایداری مردمی، ماشین سرکوب نیز ابعادی بی‌سابقه برای خاموش کردن صدای خیابان به خود گرفت. بر اساس آمار نهادهای مستقل حقوق بشری، در جریان اعتراضات مسالمت‌آمیز شهروندان در شهرهای کوردستان و ایران، دست‌کم ۵۵۱ نفر با شلیک مستقیم یا خشونت نیروهای امنیتی جان باختند که در این میان، جان‌باختن دست‌کم ۴۹ زن و ۶۸ کودک زیر ۱۸ سال، از جمله: کیان پیرفلک، نیکا شاکرمی، سارینا اسماعیل‌زاده و کومار درافتاده، به ثبت رسید. علاوه بر بازداشت بیش از ۲۲ هزار نفر که بخش اعظمی از آنها را زنان تشکیل می‌دادند، حکومت با اعدام معترضانی چون محسن شکاری، مجیدرضا رهنورد، محمدمهدی کرمی، سیدمحمد حسینی، مجید کاظمی، صالح میرهاشمی و سعید یعقوبی تلاش کرد فضای ترس ایجاد کند؛ اعدام‌ها و بازداشت‌هایی که سندی واقعی از هزینه‌های سنگینی است که جامعه برای رسیدن به آزادی پرداخته است.

اما این تاوان سنگین و صدای رسای خیابان، از مرزها گذشت و واکنش‌های گسترده جهانی را برانگیخت. صدای این جنبش به سرعت به قلب معتبرترین نهادهای بین‌المللی و پارلمان‌های جهان رسید، تا جایی که پارلمان اروپا معتبرترین جایزهٔ حقوق بشری خود، یعنی جایزهٔ ساخاروف را به ژینا امینی و جنبش «ژن، ژیان، ئازادی» اهدا کرد و در مجمع ملی فرانسه (پارلمان) نیز تندیس و یادبود ژینا همراه با این شعار به عنوان نمادی رسمی از مقاومت نصب گردید. علاوه بر این، نام ژینا بر جغرافیا و فضاهای شهری اروپا نیز نقش بست؛ از تصمیم شورای شهر پاریس برای نام‌گذاری فضایی به نام «ژینا امینی» در مقابل دانشگاه سوربن و ثبت رسمی خیابانی به نام او در شهر ویلوربان فرانسه، تا نام‌گذاری پارکی در بروکسل و اختصاص معابر و نمادهایی در شهرهای مختلف ایتالیا و کانادا.

همزمان با این ادای احترام‌های رسمی، افکار عمومی و مطبوعات بین‌المللی نیز به تحلیل ابعاد عمیق این خیزش پرداختند. روزنامه‌های بزرگ و معتبر فرانسه نقش مهمی در روشنگری این جنبش ایفا کردند. روزنامهٔ «لیبراسیون» با اختصاص تیترها و جلدهای متعدد، این جنبش را یک «انقلاب زنانه» و بی‌نظیر در تاریخ معاصر خواند که پیشگامی زنان در آن همهٔ معادلات قدرت را برهم زده است. «لو موند» در تحلیل‌های عمیق خود، از «فروپاشی ناگهانی و برگشت‌ناپذیر دیوار ترس» در میان نسل جدید و جامعهٔ ایران نوشت و تأکید کرد که چگونه مبارزه برای بدن و پوشش اختیاری به یک خواست همه‌جانبه برای آزادی بدل شده است. «لاکروا» نیز به ابعاد اخلاقی و انسانی این حرکت پرداخت و پیوند عمیق خیزش خیابانی را با وجدان بیدار جهانی به تصویر کشید؛ بازتابی که نشان داد چگونه فریادی برخاسته از کوردستان، به زبان مشترک آزادی‌خواهان ایران و سراسر جهان تبدیل شده است.

با این همه بازتاب جهانی و ایستادگی میدانی، امروز و در چهار‌سالگی این جنبش، بررسی مسیر طی‌شده نشان می‌دهد که چرا این جنبش بزرگ اجتماعی هنوز به گذار نهایی نرسیده است. بزرگ‌ترین نقطه ضعف این سال‌ها جدای از سرکوب وحشیانه نیروهای رژیم جمهوری اسلامی ایران، عجز اپوزیسیون سراسری و خارج از کشور در ایجاد یک همبستگی منسجم و پایدار بود؛ جریانی که نتوانست اتحاد بی‌نظیر روزهای نخست را، با تمام تنوع ایدئولوژیک و منطقه‌ای‌اش، حفظ کند و در نهایت به سمت پراکندگی رفت. این در حالی بود که در مناطقی مانند کوردستان، به دلیل وجود احزاب سیاسی باسابقه و ریشه‌های تاریخی سازماندهی، تشکل‌یافتگی مدنی و میدانی به وضوح خود را نشان داد؛ امری که موفقیت اعتصاب‌های عمومی و پاسخ یکپارچه مردم به فراخوان‌ها گواهی روشن بر آن بود. با این حال، نبود یک چتر فراگیر و ناتوانی چهره‌ها و گروه‌های خارج از کشور در پیوند زدن این تجربه‌های موفق میدانی با بدنه سراسری جامعه، باعث شد تا فرصت شکل‌گیری یک رهبری متکثر و همه‌گیر از دست برود.

اکنون، این جنبش در شرایطی وارد فصل تازه‌ای می‌شود که خاورمیانه درگیر بحران و جنگ است و خطر به‌حاشیه‌راندن مطالبات اجتماعی بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. در برابر سایه جنگ و استبداد، تنها مسیر مؤثر بازتعریف مبارزه، ایجاد شبکه‌های خوددفاعی و شکل‌دهی به همبستگی سراسری زنان است؛ نباید گذاشت هزینه‌های سنگینی که جامعه و به‌ویژه زنان پرداخت کرده‌اند زیر سایه فضای جنگی و امنیتی به فراموشی سپرده شود. زنان ایران و کوردستان دیگر صرفاً خواهان آزادی‌های اولیه یا تغییرات سطحی نیستند، بلکه سهم واقعی و برابر خود را از قدرت سیاسی کلان طلب می‌کنند. در کنار این واقعیت، دموکراسی و ثبات در ایران زمانی محقق می‌شود که حقوق ملت‌ها و تنوع جغرافیایی و فرهنگی کشور به رسمیت شناخته شود. اهمیت این حضور تنها یک خواست داخلی نیست؛ طبق قطعنامه ۱۳۲۵ سازمان ملل متحد نیز حضور فعال زنان در فرآیندهای گذار و تصمیم‌گیری‌های کلان، احتمال پایداری صلح و جلوگیری از بازتولید دیکتاتوری را تا ۳۵ درصد افزایش می‌دهد. از همین رو، تداوم جنبش «ژن، ژیان، ئازادی» تنها مسیر حیاتی برای عبور از بحران‌ها، دستیابی به عدالتی پایدار و ساختن آینده‌ای آزاد است.