
حسن کریمی
در حالی که جمهوری اسلامی با بحرانهای عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مواجه است، بحث درباره آینده ساختار قدرت در ایران به یکی از مهمترین محورهای گفتوگو در میان جریانهای اپوزیسیون تبدیل شده است. در این میان، بخشی از نیروهای سیاسی، بازگشت نظام پادشاهی را به عنوان آلترناتیوی برای جمهوری اسلامی مطرح میکنند؛ جریانی که در سالهای اخیر، بهویژه در فضای مجازی و رسانههای فارسیزبان خارج از کشور، توانسته است بخشی از افکار عمومی ناراضی را جذب کند.
در نگاه نخست، ممکن است بازگشت یک نظام پادشاهی سکولار برای برخی بازیگران منطقهای، جایگزینی کمهزینهتر و قابلپیشبینیتر نسبت به جمهوری اسلامی تلقی شود؛ بهویژه آنکه این جریان خود را مخالف اسلام سیاسی، تنشزدایی منطقهای و نزدیکی به غرب معرفی میکند. با این حال، بررسی دقیقتر ادبیات سیاسی، روایت تاریخی و گرایشهای ایدئولوژیک بخش قابلتوجهی از این جریان، تصویری متفاوت ارائه میدهد؛ تصویری که در آن، «مرکزگرایی شدید»، «ناسیونالیسم فارسمحور» و نوعی «برتریجویی تاریخی و فرهنگی» جایگاه پررنگی دارد.
مسئله اصلی این نیست که آیا نظام پادشاهی در ایران بازخواهد گشت یا نه؛ بلکه پرسش مهمتر این است که در صورت بازگشت، این نظام چه نوع نگاهی به مسئله هویت، تنوع ملی و روابط منطقهای خواهد داشت. نگرانی اصلی برای بسیاری از ملتهای غیرفارس در داخل ایران و همچنین برخی کشورهای منطقه، احتمال ظهور ساختاری است که بار دیگر «وحدت ملی» را نه بر پایه مشارکت برابر، بلکه بر اساس تمرکز قدرت و هژمونی هویتی تعریف کند.
میراث تاریخی مرکزگرایی در ساختار پادشاهی
تجربه تاریخی دولتهای پادشاهی در ایران، بهویژه در دوران پهلوی، نشان میدهد که پروژه دولتسازی مدرن عمدتاً بر محور تمرکز قدرت سیاسی و یکسانسازی فرهنگی پیش رفته است. سیاستهایی مانند محدودسازی زبانهای غیرفارسی، تغییر نامهای جغرافیایی، تضعیف هویتهای محلی و تقویت روایت «ملت واحد ایرانی» بخشی از این روند بود.
منتقدان این الگو معتقدند که چنین رویکردی، به جای پذیرش واقعیت چندملتی ایران، تلاش داشت همه هویتها را در قالب یک روایت واحد فارسیمحور بازتعریف کند. همین مسئله، در حافظه سیاسی بسیاری از کوردها، عربها، بلوچها، ترکها و ترکمنها، به عنوان تجربهای از حذف فرهنگی و تمرکزگرایی شدید باقی مانده است.
در سالهای اخیر نیز بخشی از جریانهای سلطنتطلب، به جای فاصله گرفتن از این میراث، همچنان از ادبیاتی استفاده میکنند که بر «اقتدار دولت مرکزی»، «یکپارچگی فرهنگی» و مقابله با مطالبات فدرالیستی تأکید دارد. این موضوع، نگرانیها درباره بازتولید همان الگوی تاریخی را افزایش داده است.
ایده «ایران بزرگ» و نگرانیهای ژئوپلیتیکی
یکی از بحثبرانگیزترین مفاهیم در میان بخشی از جریانهای ناسیونالیست ایرانی، ایده «ایران بزرگ» است؛ مفهومی که گاه در ادبیات سیاسی و رسانهای برخی فعالان سلطنتطلب نیز دیده میشود. در این روایت، ایران نه صرفاً در چارچوب مرزهای کنونی، بلکه به عنوان یک حوزه تاریخی ـ تمدنی گسترده تعریف میشود که بخشهایی از جغرافیای کنونی خاورمیانه، قفقاز و آسیای مرکزی را نیز در بر میگیرد.
هرچند بسیاری از حامیان این ایده، آن را صرفاً یک مفهوم فرهنگی یا تاریخی میدانند، اما منتقدان هشدار میدهند که تبدیل چنین روایتهایی به گفتمان سیاسی رسمی، میتواند زمینهساز تنشهای منطقهای شود. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، عراق و حتی برخی همسایگان دیگر ایران، نسبت به هرگونه احیای ادبیات توسعهطلبانه یا برتریجویانه حساسیت بالایی دارند.
تجربه خاورمیانه نشان داده است که ایدئولوژیهای مبتنی بر عظمت تاریخی، در صورت پیوند خوردن با قدرت سیاسی و نظامی، میتوانند به رقابتهای تهاجمی و بحرانهای ژئوپلیتیکی منجر شوند.
ناسیونالیسم افراطی و خطر رادیکالیزهشدن فضای سیاسی
یکی از تحولات قابلتوجه در سالهای اخیر، رشد نوعی ناسیونالیسم رادیکال در بخشی از فضای مجازی فارسیزبان است. این گرایش، که عمدتاً در واکنش به ناکارآمدی جمهوری اسلامی، بحران اقتصادی و سرخوردگی اجتماعی شکل گرفته، گاه از چارچوب «ملیگرایی مدنی» عبور کرده و به سمت ادبیات حذفگرایانه و تهاجمی حرکت کرده است.
در این فضا، مفاهیمی مانند «بازگشت به شکوه ایران باستان»، «پاکسازی ساختار سیاسی از نیروهای بیگانه» یا تقابل هویتی با اعراب و اسلام، بیش از گذشته دیده میشود. هرچند نمیتوان این دیدگاهها را به همه سلطنتطلبان تعمیم داد، اما گسترش چنین ادبیاتی، بهویژه در شبکههای اجتماعی، نشاندهنده وجود گرایشهایی است که میتوانند در آینده به جریانهای اقتدارگرا و افراطی نزدیک شوند.
تجربه اروپا در قرن بیستم نیز نشان داد که بحران اقتصادی، احساس تحقیر ملی و بیاعتمادی عمومی به ساختارهای سیاسی، میتواند زمینهساز رشد جنبشهای افراطی شود؛ جنبشهایی که ابتدا با شعار «احیای عظمت ملی» آغاز شدند اما در ادامه به ساختارهای سرکوبگر و توسعهطلب تبدیل شدند.
روایت ضدعربی و بازتولید شکافهای تاریخی
یکی دیگر از نگرانیهای مطرحشده از سوی منتقدان ناسیونالیسم فارسمحور، گسترش ادبیات ضدعربی در بخشی از فضای سیاسی و مجازی ایران است. در این روایت، حمله اعراب به ایران در قرن هفتم میلادی، نه به عنوان یک تحول تاریخی پیچیده، بلکه به عنوان «ویرانی تمدن ایران» بازنمایی میشود.
در سالهای اخیر، استفاده از ادبیات تحقیرآمیز علیه عربها در برخی صفحات و رسانههای نزدیک به جریانهای تندرو افزایش یافته است. این مسئله، علاوه بر ایجاد تنشهای هویتی در داخل ایران، میتواند روابط آینده ایران با کشورهای عربی منطقه را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
مشکل اصلی زمانی آغاز میشود که چنین روایتهایی، از سطح فضای مجازی فراتر رفته و به بخشی از گفتمان سیاسی رسمی تبدیل شوند. در آن صورت، خطر تبدیل تنشهای هویتی به سیاستهای منطقهای افزایش خواهد یافت.
پیامدهای منطقهای یک نظام مرکزگرای افراطی
اگر در آینده، نظامی در ایران شکل گیرد که بر پایه ناسیونالیسم افراطی، تمرکزگرایی شدید و برتریجویی هویتی استوار باشد، پیامدهای آن احتمالاً محدود به داخل مرزهای ایران نخواهد ماند.
چنین ساختاری ممکن است:
مطالبات ملتهای غیرفارس را تهدیدی امنیتی تلقی کند؛
در سیاست خارجی، رویکرد تهاجمیتری نسبت به همسایگان اتخاذ کند؛
رقابت ژئوپلیتیکی با کشورهای عربی را تشدید کند؛
و از روایتهای تاریخی برای مشروعیتبخشی به نفوذ منطقهای استفاده کند.
همچنین، تمرکز شدید بر ارتش، امنیت و اقتدار ملی، در غیاب نهادهای دموکراتیک و نظام توزیع قدرت، میتواند زمینهساز شکلگیری یک دولت اقتدارگرا شود؛ دولتی که مخالفان داخلی و منطقهای را از دریچه تهدید امنیتی ببیند.
چرا کشورهای منطقه باید محتاط باشند؟
بخشی از کشورهای عربی ممکن است تصور کنند که هر آلترناتیوی برای جمهوری اسلامی، لزوماً به معنای کاهش تنشهای منطقهای خواهد بود. اما واقعیت این است که جایگزینی یک ایدئولوژی مذهبی با یک ایدئولوژی ناسیونالیستی افراطی، الزاماً به ثبات بیشتر منجر نمیشود.
در صورتی که یک نظام پادشاهی آینده، بر پایه برتریجویی قومی، تمرکزگرایی و روایتهای تاریخی تهاجمی شکل گیرد، منطقه ممکن است با نوع متفاوتی از بحران مواجه شود؛ بحرانی که اینبار نه با زبان مذهب، بلکه با زبان ناسیونالیسم افراطی و رقابت هویتی بیان خواهد شد.
ضرورت یک ساختار سیاسی فراگیر
ثبات پایدار در ایران و منطقه، بیش از هر چیز به شکلگیری ساختاری وابسته است که تنوع ملی، زبانی و فرهنگی ایران را به رسمیت بشناسد. هر نظامی—خواه مذهبی، خواه پادشاهی و خواه جمهوری—اگر بر حذف، تمرکز مطلق قدرت و انکار حقوق ملتهای مختلف استوار باشد، در بلندمدت با بحران مشروعیت و تنشهای داخلی و منطقهای مواجه خواهد شد.
تنها راه کاهش تنشهای تاریخی و جلوگیری از بازتولید چرخههای درگیری، حرکت به سوی ساختاری دموکراتیک، غیرمتمرکز و مبتنی بر مشارکت برابر همه ملتها و گروههای اجتماعی است. در غیر این صورت، خطر بازتولید اقتدارگرایی، اینبار با چهرهای متفاوت، همچنان پابرجا خواهد ماند.