به قلم: الکس وینستون
منبع: جروزالم پست
از دید واشنگتن، این موضوع قابل درک است. ترامپ تلاش میکند مذاکرات با ایران را حفظ کند و از بازگشت به جنگ علنی منطقهای جلوگیری کند، اما از دید اسرائیل، این منطق کامل نیست.
تصمیم اسرائیل برای حمله به اهداف نظامی در غرب و مرکز ایران در ساعات اولیه صبح دوشنبه، با دورهای قبلی در چرخهای آشنا از اقدامات تلافیجویانه متفاوت بود؛ هرچند این چرخه طی چند هفته گذشته تا حدی آرام شده بود. این اقدام، بهگفته نویسنده، یک پاسخ عمدی اسرائیل به یک آزمون خطرناک از سوی تهران بود؛ پاسخی که اسرائیل نمیتوانست بدون واکنش رها کند.
زنجیره رویدادها از لبنان آغاز شد. عصر یکشنبه، نیروی هوایی اسرائیل به اهداف حزبالله در ضاحیه، پایگاه این گروه مورد حمایت ایران در بیروت، حمله کرد. این حمله پس از ادامه نقضهای آتشبس مورد حمایت آمریکا و همچنین هشدارهای بنیامین نتانیاهو و یوآو گالانت انجام شد.
به نوشته این تحلیل، این حمله در واقع یک عملیات گسترده نبود و اسرائیل وارد یک حمله تمامعیار در بیروت نشد.
با این حال، ایران تصمیم گرفت مستقیماً به اسرائیل پاسخ دهد. تهران پیشتر تهدید به تلافی کرده بود و تا شب یکشنبه، موشکهای ایرانی بار دیگر به سمت اسرائیل شلیک شدند.
آژیرها در بیش از ۱۰۰ منطقه در شمال اسرائیل به صدا درآمد و صبح دوشنبه نیز با ورود دوباره حوثیهای یمن به صحنه، هشدارهایی صادر شد. محدودیتهای فرماندهی جبهه داخلی در سراسر روز دوشنبه برقرار بود، از جمله ممنوعیت فعالیتهای آموزشی در سراسر کشور. هرچند در آن شب گزارشی از تلفات منتشر نشد، اما به گفته نویسنده، اصل ماجرا در تلفات نیست؛ بلکه در شکلگیری یک «سابقه» جدید است.
اگر اسرائیل به این حمله پاسخ نمیداد، پیام برای تهران روشن بود: حزبالله میتوانست به نقض آتشبس ادامه دهد و هر زمان که بخواهد به اسرائیل حمله کند، در حالی که هر پاسخ اسرائیل به حزبالله میتوانست از سوی ایران بهعنوان «تحریک» تعبیر شود؛ بهگونهای که ایران نیز در عین حال بتواند مستقیماً اسرائیل را هدف قرار دهد، با این تصور که فشار دیپلماتیک آمریکا مانع واکنش اسرائیل خواهد شد.
این یک مدل بازدارندگی غیرقابل پذیرش است.
مذاکره یا تلافی؟
موضع دونالد ترامپ روشن بود. او از بنیامین نتانیاهو خواست از پاسخ نظامی خودداری کند و به آکسیوس گفت که ایالات متحده «به یک توافق نهایی با ایران بسیار نزدیک است» و نمیخواهد این تبادل حملات، مذاکرات را از بین ببرد. او تأکید کرد که اسرائیل حمله کرده، ایران نیز حمله کرده و این روند باید متوقف شود.
از دید واشنگتن، این منطق قابل درک است؛ آمریکا در تلاش است مسیر مذاکرات با ایران را حفظ کند و از بازگشت دوباره منطقه به جنگ آشکار جلوگیری کند. ترامپ همچنین تأکید کرد که حمله ایران «به کسی آسیب نزده» و این درگیری را یک تبادل محدود توصیف کرد که میتواند در چارچوب دیپلماسی مهار شود.
اما از نگاه اسرائیل، این منطق ناقص است.
به باور نویسنده، حمله موشکی ایران یک آزمون بود؛ آزمونی برای سنجش اینکه آیا توان بازدارندگی اسرائیل زیر سایه دیپلماسی آمریکا و ایران قرار گرفته است یا نه، و این موضوع یک مسئله اساسی تلقی میشود.
در این تحلیل تأکید شده است که اختلاف رویکرد میان واشنگتن و تلآویو در قبال ایران وجود دارد، هرچند دو طرف همچنان در اهداف کلی همسو هستند. همچنین به فضای تنش اخیر میان ترامپ و نتانیاهو اشاره شده که میتواند بر این اختلاف برداشتها سایه بیندازد.
در ادامه آمده است که وقایع اخیر ممکن است تنها یک دور «تلافی متقابل» بوده باشد که بهسرعت فروکش کند، اما احتمال دیگر این است که تغییری جزئی اما مهم در توازن بازدارندگی شکل گرفته باشد؛ تغییری ناشی از این برداشت در تهران که واشنگتن بیش از حد برای توافق مشتاق است و ممکن است توان مهار اسرائیل را داشته باشد.
در پایان این تحلیل تأکید میشود که حمله ایران نه در پاسخ به هدف قرار گرفتن یک تأسیسات هستهای یا شهرهای بزرگ، بلکه در واکنش به عملیات اسرائیل علیه حزبالله انجام شده است؛ گروهی که ماهها درگیری در مرز شمالی اسرائیل ایجاد کرده است. به نوشته نویسنده، اگر ایران بتواند در واکنش به هر حمله اسرائیل علیه حزبالله، مستقیماً اسرائیل را هدف قرار دهد، در عمل حزبالله به نوعی «مصونیت راهبردی» دست خواهد یافت؛ وضعیتی که میتواند هر تنش مرزی را به یک بحران منطقهای تبدیل کند.