کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

آیا دکترین هسته‌ای جمهوری اسلامی در حال تغییر است؟

12:09 - 21 خرداد 1405

رحمان سلیمی

نشست فصلی شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی با حضور نمایندگان ۳۵ کشور عضو، در وین آغاز شد. این نشست در حالی برگزار می‌شود که ایالات متحده و تروئیکای اروپایی پیش‌نویس قطعنامه‌ای را به شورای حکام ارائه کرده‌اند که بر اساس آن، ایران موظف خواهد بود درباره منشأ اورانیوم غنی‌شده کشف‌شده و برخی فعالیت‌های هسته‌ای اعلام‌نشده خود شفاف‌سازی کند.

جمهوری اسلامی از همان سال‌های نخست، "خودکفایی" را به یکی از ستون‌های اصلی گفتمان خود تبدیل کرد و استقلال را در فاصله گرفتن از جهان خارج جست‌وجو کرد. اما جهان امروز، جهان جزیره‌های جداافتاده نیست؛ جهان شبکه‌ای از وابستگی‌های متقابل، همکاری‌های اقتصادی و تعاملات سیاسی است. در چنین جهانی، هیچ کشوری نمی‌تواند درهای خود را به روی دنیا ببندد و در عین حال انتظار توسعه، رفاه و ثبات داشته باشد.

در بیش از دو دهه گذشته، کمتر موضوعی به اندازه برنامه هسته‌ای ایران بر سیاست داخلی و خارجی کشور سایه انداخته است. پروژه‌ای که قرار بود نماد اقتدار ملی و تضمین‌کننده امنیت باشد، به یکی از پرهزینه‌ترین پرونده‌های تاریخ جمهوری اسلامی تبدیل شد.

امروز برای بخش بزرگی از جامعه، پرونده هسته‌ای دیگر فقط موضوع سانتریفیوژها و درصد غنی‌سازی نیست. این پرونده به سفره‌های کوچک‌تر شده، فرصت‌های از دست رفته، مهاجرت نخبگان و آینده نسلی گره خورده که بهای تصمیم‌های کلان سیاسی را با زندگی روزمره خود می‌پردازد.

پرسش اصلی همچنان پابرجاست: آیا برنامه هسته‌ای ایران قرار بود سپری برای حفاظت از کشور باشد، یا به زخمی تبدیل شد که هر روز هزینه‌های بیشتری بر پیکر اقتصاد و جامعه ایران تحمیل می‌کند؟

رهبران سیاسی و مذهبی جمهوری اسلامی، طی سال‌های گذشته بارها بر صلح‌آمیز بودن برنامه هسته‌ای ایران تأکید کرده‌اند و اصرار داشته‌اند که این برنامه هیچ نسبتی با تولید سلاح اتمی ندارد. اما در ماه‌های اخیر، نشانه‌هایی متفاوت در بخشی از رسانه‌ها و تریبون‌های نزدیک به حاکمیت دیده می‌شود؛ نشانه‌هایی که به باور برخی ناظران، از تلاش برای عادی‌سازی و مشروعیت‌بخشی به ایده دستیابی به بمب اتمی حکایت دارد.

اگر تا دیروز به ظاهر سخن از حرام بودن سلاح هسته‌ای و کاربردهای صلح‌آمیز انرژی اتمی بود، امروز آشکارا صداهایی شنیده می‌شود که از ضرورت بازنگری در این رویکرد سخن می‌گویند. همین تغییر لحن باعث شده این پرسش بیش از گذشته مطرح شود که آیا در پشت پرده، ورق در حال برگشتن است یا آنچه شنیده می‌شود صرفاً بخشی از جنگ روانی و چانه‌زنی سیاسی است؟

شاید بخشی از حاکمیت به این جمع‌بندی رسیده باشد که رؤیای دیرینه «راه قدس از کربلا می‌گذرد» دیگر کارایی گذشته را ندارد و معادلات منطقه‌ای وارد مرحله تازه‌ای شده است. مرحله‌ای که در آن، نه نفوذ ایدئولوژیک و نه شبکه‌های متحدان منطقه‌ای، بلکه قدرت بازدارندگی هسته‌ای به عنوان برگ برنده اصلی شناخته می‌شود.

در چنین نگاهی، گویا برخی بر این باورند که اگر قرار است موازنه قدرت در خاورمیانه دگرگون شود، این بار مسیر آن نه از میدان‌های نبرد متعارف، بلکه از سایه کلاهک‌های هسته‌ای عبور می‌کند. به بیان دیگر، شاید این تصور در حال شکل‌گیری است که برای تحقق آرمان‌های بزرگ و ایفای نقشی تعیین‌کننده در معادلات منطقه‌ای و جهانی، دیگر موشک به تنهایی کافی نیست و بمب اتمی به آخرین حلقه زنجیره قدرت تبدیل شده است.

البته این تنها یک گمانه‌زنی سیاسی است؛ اما گمانه‌ای که با افزایش زمزمه‌ها درباره ضرورت بازنگری در دکترین هسته‌ای جمهوری اسلامی، بیش از گذشته در فضای سیاسی و رسانه‌ای مطرح می‌شود.

آیا جمهوری اسلامی در حال عبور از دکترین سنتی خود درباره سلاح هسته‌ای است، یا آنچه شنیده می‌شود صرفاً بخشی از یک بازی سیاسی برای افزایش قدرت چانه‌زنی در مذاکرات است؟

اگر ساخت بمب اتمی روزی به یک گزینه رسمی تبدیل شود، آیا این تصمیم امنیت بیشتری برای ایران به ارمغان خواهد آورد یا کشور را وارد مرحله‌ای تازه از تنش، تحریم و انزوای بین‌المللی خواهد کرد؟

آیا بمب اتمی می‌تواند جای خالی مشروعیت، توسعه اقتصادی و رضایت عمومی را پر کند؟

هزینه دستیابی به چنین قابلیتی را چه کسانی خواهند پرداخت؛ تصمیم‌گیران سیاسی یا مردمی که سال‌هاست زیر بار تورم، تحریم و بحران‌های اقتصادی زندگی می‌کنند؟

آیا دستیابی به سلاح هسته‌ای ایران را به قدرتی بلامنازع در منطقه تبدیل خواهد کرد، یا مسابقه‌ای خطرناک برای گسترش تسلیحات اتمی در خاورمیانه به راه خواهد انداخت؟

و شاید مهم‌تر از همه؛ آیا پس از بیش از دو دهه مناقشه هسته‌ای، مسئله اصلی همچنان حق غنی‌سازی است یا پرسش بزرگ‌تر این است که این پروژه در نهایت چه دستاوردی برای زندگی مردم ایران داشته است؟

پاسخ به این پرسش‌ها هرچه باشد، تغییری در این واقعیت بنیادین ایجاد نخواهد کرد؛ که ملت‌های تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، بیش از هر زمان دیگری خود را در برابر یک انتخاب تاریخی می‌بینند. انتخابی که از نگاه آنان، راهی جز رویارویی نهایی با ساختاری که عامل بحران‌های امروز می‌دانند، پیش پایشان باقی نگذاشته است.