کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

منطق جنگ و سازش در مناسبات قدرت جمهوری اسلامی

14:29 - 24 خرداد 1405

آزاد محمدیانی

مروری بر سه دهه اخیر مناسبات قدرت در جمهوری اسلامی و روند تحولات داخلی و بین‌المللی نشان می‌دهد که دست‌کم دو نگاه کلان نسبت به عرصه عمومی داخلی، روابط با دیگر کشورها و دیپلماسی این حکومت، به‌ویژه در قبال آمریکا و کشورهای منطقه، وجود داشته است.
نگاه نخست، حفظ جمهوری اسلامی و تداوم آن را از یک سو در ثبات و توسعه داخلی و از سوی دیگر در سازش با غرب می‌داند. در این نگاه، حکومت فاصله‌ای نسبی از مبانی ایدئولوژیک خود می‌گیرد و در عین پافشاری بر اصول فکری جمهوری اسلامی، اصل را بر مدارا و تعامل قرار می‌دهد؛ کمااینکه این نگاه، با وجود مشکلات ساختاری مهمی چون نهاد مطلقه ولایت فقیه، شورای نگهبان و نیروی موازی‌سازی‌شده سپاه پاسداران در برابر ارتش و نهادهای ذیل آن‌ها، همچنان بر نظارت استطلاعی به جای نظارت استصوابی شورای نگهبان تأکید دارد. این نگاه تلاش کرده است سپاه و دیگر نهادهای ذی‌ربط را به درون چارچوب قانون ببرد و بر نقش نهادهایی چون مجلس و ریاست‌جمهوری، به‌مثابه جلوه‌هایی از حاکمیت مردم، بیشتر پافشاری کند.

در مقابل، نگاه دوم از یک طرف واگذاری جامعه به حال خود و آزادی سبک‌های زندگی مورد نظر مردم را در تعارض با مبانی حکومت اسلامی می‌بیند و از طرف دیگر، آشتی با غرب، به‌ویژه آمریکا، را عاملی برای تهی شدن ایدئولوژی حکومتی این نظام و سست شدن پایه‌های آن می‌داند. از این منظر، قدرت نظامی جمهوری اسلامی و تقویت نیروهای وفادار منطقه‌ای، راه حفظ نظام و اعتلای اسلامیت آن است. این دیدگاه که غالباً در میان نظامیان سپاهی و بخشی از سیاستمداران ایرانی با پیشینه نظامی و سپاهی دیده می‌شود، خود را پاسدار انقلاب اسلامی و نهاد رهبری می‌داند. به همین دلیل، در یک اتحاد استراتژیک با این نهاد قرار داشته و اصطلاحاً کانون سخت قدرت جمهوری اسلامی را تشکیل داده است.

با این حال، شرایط منطقه‌ای و جهانی، مطالبات مردم و فشارهای اقتصادی در مقاطعی از طریق لابی‌های درون حکومت، به برتری دیدگاه سازش انجامیده است. این وضعیت، به نوعی مرهون نقش رهبر به‌عنوان عامل ایجاد توازن و فصل‌الخطاب مناقشات درون سیستم بوده است. اما آنچه در این مدت، با از میان رفتن علی خامنه‌ای و تضعیف موضع موافقان سازش و عادی‌سازی روابط رخ داده، حاکمیت مطلق همان بخشی از نظام است که برنامه‌های موشکی و نظامی بلندپروازانه را عامل حفظ نظام می‌داند و مقاومت در برابر غرب را واجب شرعی تلقی می‌کند. همین مسئله مسیر مذاکرات و توافق را پیچیده‌تر کرده است. در واقع جنگ و شرایطی که ایجاد کرد، چند پیامد مهم داشت.

نخست اینکه حذف علی خامنه‌ای، نقش توازن‌بخش و فصل‌الخطاب‌بودن او را، که گاهی به تعدیل شرایط کمک می‌کرد، از میان برد.
دوم اینکه جنگ باعث تقویت موضع سپاهیان و آن بخش از سیاستمدارانی شد که سال‌ها منتقد مذاکرات، برجام و سازش بودند. آنان منطق نظامی خود را در این جنگ کارآمد دیده‌اند و بنابراین بیش از پیش بر آن پافشاری می‌کنند و طرفداران نگاه سازش را به حاشیه رانده‌اند.
سوم اینکه تنگه هرمز، به‌عنوان یک تهدید علیه غرب و یک اهرم فشار که سال‌ها این بخش از حکومت بر آن تأکید داشت، اکنون به واقعیت تبدیل شده است. آنان توانسته‌اند تا حدی مسیر مذاکرات را از برنامه هسته‌ای و موشکی به سمت مسئله تنگه هرمز ببرند و در این حوزه دست بالا را بگیرند.
چهارم اینکه جنگ، تا حد زیادی عاملیت را از مردم گرفته و نقش آن‌ها را به‌عنوان مطالبه‌گران رابطه با غرب و سازش از میان برده است؛ نقشی که در مقاطع پیشین، هرچند نسبی، از طریق بخش دیگر حاکمیت امکان بروز داشت.

این واقعیت‌های میدانی را موضوع دیگری نیز تقویت می‌کند: عدم آگاهی دقیق این بخش از حاکمیت نسبت به قدرت واقعی نظامی خود و نوعی خودبزرگ‌بینی ایدئولوژیک. همین مسئله باعث پافشاری بیشتر آنان بر مواضعشان شده است. آنان خود را پیروز میدان می‌دانند و همین تصور، چشم‌انداز مذاکرات را مبهم و هرگونه توافق احتمالی را تا حدی نامطمئن کرده است.

به‌طور کلی، می‌توان گفت حاکمان مطلق کنونی ایران همان هسته سخت قدرت جمهوری اسلامی هستند و نشانی جدی از دیگران در مناسبات قدرت دیده نمی‌شود. با این حال، اگر در روزهای اخیر شاهد کوتاه آمدن جمهوری اسلامی باشیم، می‌توان حدس زد که دو نگرانی اصلی، بر پایه واقعیتی که ما چندان از آن آگاه نیستیم، در میان آن‌ها وجود دارد. نخست، کاهش شدید ذخایر زرادخانه نظامی و تضعیف توان تاب‌آوری نظامی آن‌هاست. دوم، فشار باورنکردنی اقتصادی ناشی از محاصره دریایی و تحریم‌های اقتصادی کمرشکن است؛ فشاری که ترس از فعال شدن جنبش‌های اجتماعی پیرامون مسئله اقتصاد را در آنان بیدار کرده است.