استیون کالینسون | تحلیلگر سیانان
اشاره: بازنشر این تحلیل صرفاً با هدف اطلاعرسانی صورت گرفته و لزوماً بازتاب دیدگاههای کوردستانمیدیا نیست.
دونالد ترامپ ماه گذشته اصرار داشت که هنگام مذاکره با ایران به وضعیت مالی آمریکاییها فکر نمیکند.
اما ظاهراً نظرش تغییر کرده است.
او روز چهارشنبه در توضیح توافقی که منتقدان آن را توافقی عمیقاً معیوب برای پایان دادن به جنگ میدانند، گفت:
«نمیخواستم شاهد یک فاجعه اقتصادی باشم. اگر این وضعیت ادامه پیدا میکرد، چنین اتفاقی ممکن بود رخ دهد.»
این اظهارنظر ترامپ در فرانسه، نکتهای مهم را آشکار کرد؛ اینکه او تحت فشارهای سیاسی، اغلب به دنبال مزیتهای کوتاهمدت میرود و کمتر به فرسایش راهبردی بلندمدت توجه میکند. همچنین این سخنان نشاندهنده اعتقاد عمیق او به قضاوت بازارهاست؛ بازاری که به گفته خودش «از همه مشاورانش باهوشتر است، البته به جز خودش.»
اما استقبال ترامپ از طرح صلحی که یکی از سناتورهای جمهوریخواه گفته است «باعث میشود رونالد ریگان در قبرش از شدت ناراحتی به خود بپیچد»، ممکن است موقعیت آمریکا را در مذاکرات حساس ۶۰ روزه آینده تضعیف کند؛ مذاکراتی که میتواند سرنوشت برنامه هستهای ایران را تعیین کند.
توافقی که قرار است راه را برای آن مذاکرات باز کند، در ظاهر تقریباً تمام اهرمهای فشار آمریکا را واگذار میکند و با تعلیق تحریمها، میلیاردها دلار درآمد را از همان ابتدا در اختیار ایران قرار میدهد.
در نتیجه، این توافق ممکن است به تصویر و افسانهای که ترامپ از خود بهعنوان «بزرگترین معاملهگر جهان» ساخته بود نیز آسیب بزند؛ همان تصویری که او را از تلویزیون واقعنما به کاخ سفید رساند.
پس چرا این توافق را پذیرفت؟
ترامپ هفتهها تلاش کرد ایران را با بمباران وادار به تسلیم کند. او تهدیدهای شدیدی درباره نابودی این کشور مطرح کرد و زمانی که دیپلماسی به بنبست رسید، هفته گذشته بار دیگر بمبافکنها و موشکهای آمریکایی را وارد میدان کرد.
اما شاید او در نتیجه درک هزینههای جنگ، سرانجام همان چیزی را پیدا کرده باشد که از زمان آغاز درگیری در ماه فوریه به دنبال آن بود: راهی برای خروج از جنگ.
ترامپ گاهی در میان انبوه اظهارات متناقض خود، نکاتی را با صراحتی بیان میکند که در میان رؤسای جمهور آمریکا کمتر دیده میشود.
او پس از نشست گروه هفت در روز چهارشنبه اعتراف کرد که بارها مشاهده کرده است بازار سهام هر زمان سخنی از احتمال صلح با ایران به میان میآمد، «مثل موشک اوج میگرفت» و هر زمان خبرها از شکست مذاکرات حکایت داشت، بازار «بهشدت سقوط میکرد.»
ترامپ گفت:
«تنها رئیسجمهوری که نمیخواستم شبیه او باشم، هربرت هوور فقید و بزرگ بود.»
او به رئیسجمهوری اشاره داشت که معمولاً مسئول رکود بزرگ اقتصادی دهه ۱۹۳۰ دانسته میشود؛ رکودی که سرمایهگذاران را نابود کرد و میلیونها آمریکایی را به فقر کشاند.
البته پیامدهای جنگ ایران هنوز به آن اندازه شدید نبوده و اقتصاد آمریکا همچنان قدرتمند است، اما جنگ باعث جهش قیمت بنزین و تشدید تورم شد و به نظر میرسید آثار اقتصادی آن بهسرعت در حال گسترش است.
در همین حال، میزان محبوبیت ترامپ به محدوده ۳۰ درصد سقوط کرده و تبعات اقتصادی جنگ باعث شده او بیش از پیش نسبت به بحران هزینههای زندگی که بسیاری از رأیدهندگان با آن دستوپنجه نرم میکنند، بیتوجه به نظر برسد.
پیامدهای راهبردی بالقوه توافق
استدلال ترامپ برای پایان دادن به جنگ از جهات مختلف قابل توجه است.
این موضوع به منتقدانی که معتقدند ترامپ از اظهارات خود درباره جنگ ــ بهویژه در روزهای نخست هفته ــ برای تأثیرگذاری بر بازار سهام و کاهش قیمت نفت استفاده میکرد، جسارت بیشتری خواهد داد.
مهمتر از آن، این اعتراف ترامپ عملاً نشان میدهد که ارزیابی راهبردی ایران درست بوده است؛ یعنی اینکه هزینههای جنگ در بلندمدت بیش از آن چیزی خواهد شد که آمریکا بتواند تحمل کند، بهویژه پس از آنکه موج اولیه حملات هوایی آمریکا و اسرائیل به بنبست رسید.
این مسئله بدان معناست که مهمترین برگ برنده جدید تهران ــ یعنی توانایی ایجاد اختلال در صادرات نفت از طریق تنگه هرمز ــ اکنون حتی قدرتمندتر از قبل شده است.
ترامپ روز چهارشنبه هشدار داد اگر ایران به تعهداتش عمل نکند، «دوباره بر سرش بمب خواهیم ریخت.»
اما واقعیت این است که هفتهها جنگ هوایی سنگین نه به تغییر رژیم منجر شد و نه ایران را به توافقی کاملاً مطلوب واشنگتن وادار کرد.
بنابراین تهران ممکن است به این نتیجه برسد که ترامپ حاضر نیست برای اجرای خواستههای خود، خطر سقوط بازارهای مالی و جهش دوباره قیمت نفت را بپذیرد.
علاوه بر این، تهدید دوباره به بمباران ایران ظاهراً با بند نخست تفاهمنامه نیز در تضاد است؛ بندی که آمریکا و ایران را از «تهدید یا استفاده از زور علیه یکدیگر» منع میکند.
انتقاد جمهوریخواهان
در مراحل اولیه جنگ، به نظر میرسید ترامپ نسبت به انتقاد سناتورهای جمهوریخواهی که معتقد بودند او در برابر ایران نرمش نشان داده است، حساس باشد.
اما اکنون که تفاهمنامه امضا شده، عقبنشینی از آن یا تغییر مفادش برای او دشوارتر خواهد بود.
مشکل این نیست که ترامپ تصمیم گرفته جنگ را متوقف کند. اگر درگیریها اکنون متوقف شوند، جان شمار زیادی از آمریکاییها و ایرانیها حفظ خواهد شد و کاهش فشارهای اقتصادی نیز میتواند تأثیر ملموسی بر زندگی میلیونها نفر داشته باشد.
اما دلیل اصلی نگرانی جمهوریخواهان ــ از جمله مایک پنس که روز سهشنبه در گفتوگو با سیانان این توافق را نوعی «مماشات» توصیف کرد ــ این است که ترامپ برای پایان دادن به جنگ بهای بسیار سنگینی پرداخته است.
به باور منتقدان، این اقدام این پیام را نه فقط به ایران، بلکه به سایر رقبای آمریکا میدهد که اگر بتوانند از طریق فشار اقتصادی هزینههای سیاسی جنگ را افزایش دهند، میتوانند اراده واشنگتن را تضعیف کنند.
ترامپ همچنین به نظر میرسد ایرانیان را نیز رها کرده باشد؛ مردمی که در آغاز جنگ به آنها گفته بود این درگیری «تنها فرصت نسلهای اخیر» برای سرنگونی حکومتشان است.
در یکی از مهمترین امتیازهای دادهشده به تهران، تفاهمنامه تصریح میکند که آمریکا و ایران متعهد میشوند:
«از مداخله در امور داخلی یکدیگر خودداری کنند.»
به این ترتیب، ترامپ ممکن است نهتنها دست خود، بلکه دست جانشینانش را نیز بسته باشد.
یک کنفرانس خبری آشفته
ترامپ پس از پایان نشست گروه هفت در فرانسه تأکید کرد که این توافق به جنگ پایان خواهد داد و تنگه هرمز را بازگشایی میکند.
او در این مسیر، روی همان تعهد همیشگی ایران مبنی بر نساختن سلاح هستهای حساب باز کرده است؛ تعهدی که در گذشته نیز وجود داشت اما با غنیسازی اورانیوم تا سطوح نزدیک به درجه تسلیحاتی زیر سؤال رفته بود.
ترامپ همچنین استدلال کرد که سیاست او در قبال ایران باید در چارچوب مجموع دو دوره ریاستجمهوریاش ارزیابی شود.
او مدعی شد تصمیمش برای ترور قاسم سلیمانی در بغداد در ژانویه ۲۰۲۰ مسیر تاریخ را تغییر داد و همچنین گفت حملات هوایی آمریکا به تأسیسات هستهای ایران در سال گذشته، تهدید دستیابی تهران به بمب را از میان برده است.
البته ترامپ درباره تأثیر راهبردی سیاستهای قبلی خود نکتهای قابل توجه مطرح میکند؛ اما اگر او واقعاً پیشتر مسئله ایران را حل کرده بود، این پرسش مطرح میشود که چرا اصلاً جنگ جدیدی را آغاز کرد؟
تناقضهای ترامپ
ترامپ بار دیگر در جریان کنفرانس خبری طولانی و پراکنده خود، کنترل روایتش درباره ایران را از دست داد.
شاید عجیبترین بخش سخنان او این بود که پس از آنکه پیشتر از ایران «تسلیم بیقیدوشرط» خواسته بود، این بار تلویحاً حق تهران برای داشتن برنامه موشکی مشابه دیگر کشورهای منطقه را پذیرفت.
او همچنین با بیان اینکه ضربالاجل ۶۰ روزه را «مهلت قطعی» نمیداند، بار دیگر به ایران اطمینان خاطر بیشتری داد.
نمایش امضای توافق
در چرخشی دیگر، ترامپ اعلام کرد که نسخهای از تفاهمنامه را در کاخ ورسای امضا کرده و تصویر آن را برای ایرانیها فرستاده است.
او گفت:
«امضا شده است. در ورسای امضایش کردم. همین الان امضایش کردم.»
این نمایش نمادین احتمالاً این تصور را تقویت میکند که از نظر ترامپ، ظاهر و جلوه یک توافق دستکم به اندازه محتوای واقعی آن اهمیت دارد.
پرسش نهایی
و همین مسئله پرسش مهمی را مطرح میکند:
اگر این تفاهمنامه امضاشده، به جای آغاز دور تازهای از دیپلماسی فشرده، صرفاً به وضعیتی جدید تبدیل شود که ترامپ بتواند با استناد به آن از کل ماجرای ایران خارج شود، چه خواهد شد؟
به بیان دیگر، ممکن است این تفاهمنامه نه آغاز یک توافق جامعتر، بلکه «خروجی یکطرفه» ترامپ از بحرانی باشد که خود آن را آغاز کرد.
جمعبندی تحلیل کالینسون:
نویسنده معتقد است انگیزه اصلی ترامپ از پذیرش این تفاهمنامه، بیش از آنکه دستیابی به یک توافق هستهای قوی باشد، جلوگیری از آسیب اقتصادی ناشی از جنگ، افزایش قیمت نفت، افت بازارها و کاهش محبوبیت سیاسی خودش بوده است. از نگاه او، آمریکا در مرحله اول امتیازهای بزرگی داده، در حالی که تعهدات اصلی ایران به مذاکرات ۶۰ روز آینده موکول شده و هنوز تضمین روشنی درباره نتیجه آن وجود ندارد.