هەوراز کاویان
تحولات اخیر در ایران و منطقه بار دیگر پرسشی قدیمی را به مرکز بحث بازگردانده است؛ آیا تغییر سیاسی در ایران، بدون نیروی اجتماعی سازمانیافته در داخل و بدون نقشآفرینی جدی نیروهای پیرامونی، ممکن است؟ پاسخ ساده نیست؛ اما یک نکته روشن است: فشار خارجی، حمله هوایی، تحریم، عملیات اطلاعاتی یا جنگ روانی میتواند یک حکومت را تضعیف کند، اما بهتنهایی قادر به ساختن نظم سیاسی تازه نیست. تغییر پایدار زمانی رخ میدهد که فشار بیرونی با شکاف درونی، نافرمانی اجتماعی، سازمان سیاسی، مشروعیت مردمی و بدیل قابل اعتماد پیوند بخورد.
از همینجا اهمیت کوردستان برجسته میشود. کوردها در ایران نه پدیدهای موقتاند، نه نیرویی حاشیهای و نه صرفاً ابزار یک بحران ژئوپلیتیک. مسئله کوردستان ریشه در یک تاریخ طولانی از انکار فرهنگی، سرکوب سیاسی و اعدام، تبعیض زبانی، امنیتیسازی جغرافیا و محرومسازی اقتصادی دارد. مبارزه کوردها برای زبان، فرهنگ، مشارکت سیاسی، اداره ملی و منطقهای، عدالت اجتماعی و کرامت انسانی، نه یک مطالبه مقطعی، بلکه بخشی از حافظه تاریخی آن ملت است. از جمهوری کوردستان تا مبارزات مدنی، حزبی، فرهنگی و اجتماعی دهههای بعد، کوردستان یکی از پایدارترین کانونهای مقاومت در برابر تمرکزگرایی اقتدارگرایانه حکومتها در جغرافیای ایران بوده است.
با این حال، روایت رسمی حکومتها و بخشی از اپوزیسیون مرکزگرا همواره کوشیده است مسئله کورد را به «تجزیهطلبی» تقلیل دهد. این تقلیل، همزمان غیراخلاقی و هم غیرعلمی است. بسیاری از نیروهای سیاسی کورد، در اسناد و مواضع رسمی خود، از دموکراسی، سکولاریسم، فدرالیسم، خودگردانی، حقوق ملی و ایران چندملتی سخن گفتهاند. حتی آنجا که از حق تعیین سرنوشت صحبت میشود، این حق لزوماً به معنای جدایی فوری یا پروژه استقلال در نظر گرفته نشده است، بلکه پیش از هر چیز به معنای نفی سلطه و انکار، و حق مردم برای مشارکت در تعیین آینده سیاسی خویش معنا کرد. بنابراین، هر تحلیلی که خواست کوردها را صرفاً به «خطری برای تمامیت ارضی» فروبکاهد، در واقع از فهم مسئله یا عاجز مانده یا به عمد و غرض این را استنباط مینماید.
پرسش مهم دیگر این است که آیا آمریکا و اسرائیل میتوانند بدون نیروی زمینی در داخل ایران حکومت را به تسلیم یا تغییر وادار کنند؟ از منظر راهبردی، قدرت هوایی و فشار خارجی میتواند زیرساخت نظامی، فرماندهی، اقتصاد و روحیه یک حکومت را فرسوده کند؛ اما تغییر رژیم، صرفاً عملیات نظامی نیست. حکومتها زمانی فرو میریزند که توان سرکوب، کنترل خیابان، مشروعیت ایدئولوژیک و ترس عمومی همزمان آسیب ببیند، آنچه امروز در ایران و حکومت آخوند بهعینه رخ داده است. در چنین وضعیتی، نیروی زمینی به معنای کلاسیک آن فقط ارتش خارجی نیست، بلکه جامعه سازمانیافته، مناطق دارای شبکه سیاسی، نیروهای مدنی، اعتصابات، شوراهای محلی و اپوزیسیون واقعی داخل کشور نیز نوعی زمین سیاسی و زمینه مناسب محسوب میشوند. بدون این زمین سیاسی، جنگ از آسمان ممکن است حکومت را زخمی کند، اما الزاماً آن را تغییر یا شکست نمیدهد.
در این چارچوب، کوردستان با توجه به پیشینه سیاسی و تاریخی اهمیت دوچندان دارد. کوردستان هم جغرافیای مرزی دارد، هم حافظه مقاومت، هم جامعه سیاسی زنده و متکثر، هم تجربه سازمانی و در عین حال پیوندهای فرامرزی وسیع. به همین دلیل است که در بحرانهای بزرگ ایران، نام کوردها دوباره و چندباره برجسته میشود. هر نیروی دانایی که درباره آینده ایران بیندیشد، میداند بدون حل مسئله کورد، هیچ دموکراسی پایداری در ایران شکل نخواهد گرفت. ایران آینده یا باید کثرت ملی، زبانی، فرهنگی و منطقهای خود را بپذیرد، یا دوباره در چرخه بازتولید تمرکزگرایی، سرکوب و اعدام و کشتار و بحران فرو خواهد رفت.
اما همین اهمیت، خطر بزرگی نیز در خود دارد: شدن. تاریخ کوردها در منطقه پر است از وعدههای بزرگ و بیعهدی و رهاشدگیهای تلخ در یکصد سال گذشته. قدرتهای خارجی معمولاً تا زمانی به کوردها نیاز دارند که کوردستان بخشی از معادله فشار بر دشمنان آنها باشد. زمانی که معامله بزرگتری با دولتهای منطقه یا با ملاحظات انرژی و امنیتی شکل بگیرد، کوردها ممکن است دوباره تنها گذاشته شوند. بنابراین، هر نوع رابطه با قدرتهای خارجی باید شفاف، مشروط، سیاسی و مبتنی بر تضمین باشد، نه بر اساس احساسات، وعدههای شفاهی یا تحریک لحظهای سیاسیون.
در روزهای اخیر، بحثهایی درباره دریافت یا عدم دریافت سلاح از سوی نیروهای کورد مطرح شده است. چنین موضوعی اگر بدون سند روشن بیان شود، بیشتر به جنگ روانی کمک میکند تا حقیقت. آنچه از نظر سیاسی مهمتر است، این است که کوردها نباید اجازه دهند دیگران درباره نقش آنان روایتسازی کنند. اگر سلاحی دریافت نشده، باید شفاف گفته شود. اگر پیشنهادی مطرح شده، باید روشن شود که در برابر چه تضمین سیاسی، چه نوع حمایت بینالمللی، چه طرحی برای حفاظت از مردم، و چه چشماندازی برای آینده ایران بوده است. بر هر عقل سلیمی واجب است که بداند کوردستان به مسیر انتقال سلاح برای دیگران، یا میدان آزمایش پروژههای خارجی تبدیل نخواهد شد. مبارزهای که پشتوانه سیاسی، اجماع مردمی و افق روشن نداشته باشد، میتواند هزینهای سنگین بر مردم غیرنظامی در جغرافیای کوردستان تحمیل کند.
از سوی دیگر در این برهه زمانی اپوزیسیون غیرکورد نیز باید مورد نقد و پرسش جدی قرار گیرد؛ پرسشی که همیشه بهنوعی یا از آن فرار کرده یا در مجالِ فراهم، آن را سرکوب کرده است. بخشی از اپوزیسیون مرکزگرا در لحظات حساس، به جای پذیرش مسئله ملتها و حقوق برابر، به زبان دولت مرکزی نزدیک شده و خواستههای کوردها، بلوچها، عربها، ترکها، ترکمنها و دیگر ملتها و جوامع ایران را با واژگانی چون «تجزیه»، «خطر»، یا «ناامنی» توصیف کرده است. این دستهجات اگرچه خود را برانداز معرفی میکنند، اما در عمل حافظ و حامل همان منطق سیاسی هستند که جمهوری اسلامی نیز در نیم قرن گذشته از آن تغذیه و استفاده کرده است، یعنی تمرکز قدرت، انکار تنوع، و ترس از دموکراسی منطقهای. براندازی فقط تغییر نام حاکمان نیست، براندازی واقعی یعنی عبور از ساختار سرکوب، تبعیض و تمرکزگرایی.
بنابراین پرسش این نیست که آیا اپوزیسیون مرکزگرا به نوعی «ستون پنجم» یا همفکر حکومت مرکزی است یا نه، بلکه پرسش جوهری و دقیقتر این است که کدام بخش از اپوزیسیون واقعاً حاضر است حقوق ملی و سیاسی کوردها را به رسمیت بشناسد؟ کدام نیرو حاضر است از فدرالیسم، تمرکززدایی، آموزش به زبان مادری، اداره ملی منطقهای، عدالت اقتصادی و تضمین قانون اساسی برای همه جوامع و گرایشها در ایران دفاع کند؟ و کدام نیرو تنها و فقط خواهان تغییر پرچم و چهره قدرت است، بیآنکه ساختار سلطه را تغییر دهد؟ مرز میان برانداز واقعی و بازتولیدکننده نظم پیشین دقیقاً در پاسخ به همین پرسشها است که روشن میشود.
در این لحظه حساس، کوردها باید چند اصل را همزمان حفظ کنند. نخست، وحدت سیاسی حداقلی ضروری است؛ اختلاف حزبی طبیعی است، اما در برابر بحرانهای تاریخی پراکندگی میتواند به فاجعه تبدیل شود. دوم، خواست کوردها باید با زبان حقوقی، سیاسی و بینالمللی بیان شود: حق تعیین سرنوشت، فدرالیسم، تضمین زبان و فرهنگ، مشارکت برابر، امنیت مردم غیرنظامی و عدالت منطقهای. سوم، کوردها باید با دیگر نیروهای دموکرات، ملتها و جنبشهای اجتماعی ایران ائتلاف کنند، اما در هیچ ائتلافی نباید خواست خود را حذف یا کمرنگ کنند. چهارم، هرگونه ورود به معادلات امنیتی خارجی باید تنها با ضمانت روشن، حمایت سیاسی علنی، سازوکار حفاظت از مردم، و اجماع داخلی انجام شود.
در مقابل، کوردها نباید در دام چند خطا بیفتند. نباید به نیروی نیابتی هیچ قدرتی تبدیل شوند. نباید بدون افق سیاسی روشن وارد جنگی شوند که پایان آن در دست آنان نیست. نباید اجازه دهند مسئله کوردستان به بحث سلاح و مرز تقلیل یابد. نباید به اپوزیسیونی اعتماد کنند که در زبان دموکرات است، اما در مسئله ملتها همان منطق دولت مرکزی را بازتولید میکند. و نباید فراموش کنند که مشروعیت مبارزه کوردستان از مردم، تاریخ، عدالت و حقانیت مطالبات آن میآید، نه از رضایت موقت قدرتهای خارجی.
اگر امروز کوردها در مرکز بحث هستند، چون آینده ایران بدون کوردستان قابل تصور نیست. نه مردم ایران میتوانند به دموکراسی واقعی برسند اگر مسئله کورد و دیگر ملتها را نادیده بگیرند، و نه قدرتهای خارجی میتوانند در زمین ایران معادلهای پایدار بسازند اگر جامعههای سازمانیافته و ریشهدار را صرفاً ابزاری برای فشار بدانند.
کوردستان دیگر حاشیه ایران نیست، بلکه یکی از آزمونهای اصلی آینده ایران است. هر نیرویی که حق کوردها را انکار کند، حتی اگر نام خود را آزادیخواه بداند، باز هم از منطق استبداد عبور نکرده است و ارثی است از سیاست جمهوری ملایان. در نهایت اگر ایران آینده قرار است دموکراتیک، عادلانه و پایدار باشد، باید از همینجا و امروز شروع شود: بهرسمیتشناختن کرامت، زبان، تاریخ، حق سیاسی و اراده مردم کوردستان. بدون پذیرش این اصول بدیهی هر تغییر سیاسی در جغرافیای ایران، تنها جابهجایی قدرت خواهد بود و کوردها که امروز خود کلیددار مقاومت هستند، بدون شک در آینده نیز این کوردستان است که عنوان و آدرس آزادی و کرامت انسانی خواهد بود و تا آزادی مقاومت ادامه پیدا خواهد کرد.