
بهزاد قادری
در دو دهه گذشته، برنامه هستهای ایران به یکی از پیچیدهترین و مناقشهبرانگیزترین پروندههای سیاست بینالملل تبدیل شده است. این پرونده از یک موضوع صرفا فنی و مرتبط با انرژی، به مسئلهای امنیتی و ژئوپلیتیکی در سطح منطقهای و جهانی ارتقا یافته است. از نگاه تهران، برنامه هستهای بخشی از حق حاکمیتی کشور برای دستیابی به فناوری پیشرفته و تأمین انرژی است؛ اما از منظر بخش مهمی از سیاستمداران غربی، تحلیلگران امنیتی و بهویژه اسرائیل، مسئله صرفا تولید انرژی نیست، بلکه نگرانی اصلی به امکان تبدیل شدن ایران به یک قدرت «در آستانه هستهای» بازمیگردد؛ کشوری که شاید رسما سلاح هستهای نداشته باشد، اما از نظر فنی در فاصلهای کوتاه تا تولید آن قرار دارد.
در ادبیات امنیتی غرب، چنین وضعیتی از اهمیت ویژهای برخوردار است، زیرا مفهوم «زمان گریز هستهای» را بهشدت کاهش میدهد. به بیان دیگر، اگر یک کشور بتواند در مدت کوتاهی از سطح غنیسازی بالا به تولید مواد شکافتپذیر مناسب برای سلاح برسد، عملا توازن بازدارندگی در منطقه تغییر میکند؛ حتی بدون آنکه سلاحی آزمایش یا اعلام شود.
در سالهای اخیر، مقامات آمریکایی، اروپایی و اسرائیلی بارها تأکید کردهاند که افزایش سطح غنیسازی اورانیوم در ایران، بهویژه رسیدن به سطح ۶۰ درصد، میتواند توازن امنیتی خاورمیانه را به شکل بنیادین تغییر دهد. آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز در گزارشهای متعدد اعلام کرده است که این سطح از غنیسازی از نظر فنی فاصله محدودی با سطح تسلیحاتی ۹۰ درصد دارد. «رافائل گروسی»، مدیرکل آژانس، بارها هشدار داده است که به دلیل محدودیت دسترسی بازرسان و کاهش سطح همکاریها، آژانس دیگر نمیتواند با اطمینان کامل ماهیت صلحآمیز برنامه هستهای ایران را تأیید کند. در منطق دیپلماسی هستهای، چنین گزارهای یکی از جدیترین هشدارهای ممکن تلقی میشود، زیرا به معنای کاهش شفافیت و افزایش عدم قطعیت است.
از منظر غرب، نگرانی اصلی تنها به ایران محدود نمیشود، بلکه به پیامدهای زنجیرهای آن در منطقه مربوط است. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که اگر ایران به توانایی ساخت سلاح هستهای نزدیک شود، یک رقابت تسلیحاتی جدید در خاورمیانه آغاز خواهد شد. عربستان سعودی پیشتر اعلام کرده است که در صورت دستیابی ایران به سلاح هستهای، این کشور نیز به دنبال توسعه ظرفیت مشابه خواهد رفت. چنین روندی میتواند منطقهای را که هماکنون نیز درگیر جنگهای نیابتی، شکافهای فرقهای و بیثباتی مزمن است، وارد مرحلهای بسیار پرخطرتر کند. برخی سیاستمداران آمریکایی حتی هشدار دادهاند که یک خاورمیانه هستهای، در برخی ابعاد میتواند خطرناکتر از دوران جنگ سرد باشد، زیرا فاقد سازوکارهای تثبیتشده بازدارندگی میان قدرتهاست.
در این میان، اسرائیل مسئله را نه صرفا یک چالش امنیتی، بلکه یک تهدید وجودی تلقی میکند. رهبران اسرائیل در سالهای گذشته بارها اعلام کردهاند که اجازه نخواهند داد ایران به توانایی تولید سلاح هستهای دست یابد. این موضع، علاوه بر رقابت ژئوپلیتیکی، ریشه در دشمنی سیاسی و ایدئولوژیک میان تهران و تلآویو و همچنین نگرانی از شبکه متحدان منطقهای ایران مانند حزبالله لبنان و گروههای فلسطینی دارد. از دید اسرائیل، ترکیب نفوذ منطقهای ایران با ظرفیت بالقوه هستهای، میتواند موازنه بازدارندگی موجود را بهطور بنیادین تغییر دهد. «بنیامین نتانیاهو» در سخنرانیهای متعدد خود تأکید کرده است که مسئله تنها داشتن بمب نیست، بلکه «توانایی رسیدن سریع به آن» نیز بهتنهایی یک تهدید راهبردی محسوب میشود.
در ایالات متحده نیز اجماع نسبی وجود دارد که تکرار تجربه کره شمالی در خاورمیانه باید پیشگیری شود. به این معنا که اگر کشوری به نقطهای برسد که عملا مهار آن در چارچوب مذاکرات و فشارهای دیپلماتیک دشوار شود، بازگشت به وضعیت قبلی تقریبا غیرممکن خواهد بود. از همین منطق بود که توافق هستهای برجام در سال ۲۰۱۵ شکل گرفت؛ توافقی که هدف آن محدود کردن سطح غنیسازی، کاهش ذخایر اورانیوم و افزایش نظارتهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی بود. در آن دوره، آژانس حتی به ابزارهای نظارتی گستردهتری برای پایش فعالیتهای هستهای ایران دسترسی داشت. اما پس از خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ و بازگشت تحریمها، روند همکاریها دچار فرسایش شد و تهران نیز بهتدریج سطح غنیسازی خود را افزایش داد.
برخی پژوهشگران غربی هشدار دادهاند که ذخایر اورانیوم غنیشده در سطح ۶۰ درصد، در صورت تداوم روند فعلی، از نظر تئوریک میتواند برای تولید چندین سلاح هستهای کافی باشد. در مقابل، مقامات جمهوری اسلامی ایران همواره تأکید کردهاند که برنامه هستهای کشور ماهیت نظامی ندارد و رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنهای، نیز در قالب فتوای رسمی، تولید و استفاده از سلاح هستهای را حرام اعلام کرده است. با این حال، در منطق سیاست بینالملل، اعتماد صرفا بر اساس اعلام سیاسی شکل نمیگیرد، بلکه نیازمند راستیآزمایی، شفافیت و سازوکارهای نظارتی پایدار است. دقیقا به همین دلیل است که غرب بر کاهش سطح غنیسازی یا بازگشت کامل به همکاریهای گسترده با آژانس تأکید دارد.
البته این رویکرد بدون نقد نیز نیست. منتقدان سیاستهای غرب استدلال میکنند که برخورد جامعه بینالمللی با مسئله هستهای ایران دچار نوعی استاندارد دوگانه است. آنان به این نکته اشاره میکنند که اسرائیل، بهعنوان قدرتی هستهای اعلامنشده، هرگز تحت فشار مشابه قرار نگرفته است. حتی برخی نمایندگان کنگره آمریکا خواستار پذیرش رسمی این واقعیت از سوی واشنگتن شدهاند. علاوه بر این، تجربه جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، که با ادعای وجود سلاحهای کشتار جمعی آغاز شد اما هرگز چنین سلاحهایی کشف نشد، همچنان بر افکار عمومی جهانی سایه انداخته و باعث افزایش تردید نسبت به روایتهای امنیتی غرب شده است.
با وجود این انتقادات، واقعیت ساختاری این است که نگرانی درباره برنامه هستهای ایران محدود به آمریکا یا اسرائیل نیست. کشورهای اروپایی، آژانس بینالمللی انرژی اتمی و حتی برخی دولتهای عربی منطقه نیز نسبت به ادامه روند غنیسازی در سطوح بالا ابراز نگرانی کردهاند. دلیل اصلی این نگرانیها نه فقط احتمال ساخت سلاح، بلکه خطر فروپاشی تدریجی نظام عدم اشاعه هستهای در خاورمیانه است؛ نظمی که یکی از ستونهای اصلی امنیت بینالمللی در دهههای اخیر بوده است.
در نهایت، مسئله هستهای ایران را باید در چارچوب «امنیت متقابل» فهم کرد. از یک سو، ایران برنامه هستهای خود را ابزاری برای بازدارندگی و تضمین امنیت ملی میداند؛ و از سوی دیگر، غرب و اسرائیل این برنامه را تهدیدی برای توازن امنیتی منطقه تلقی میکنند. به همین دلیل، این مناقشه صرفا یک اختلاف فنی یا دیپلماتیک نیست، بلکه بخشی از رقابت گستردهتر بر سر قدرت، اعتماد، بازدارندگی و معماری آینده نظم خاورمیانه است.