
آگری اسماعیلنژاد
شاید بتوان دشمنی جمهوری اسلامی با اسرائیل را یکی از نامتعارفترین دشمنیهای دنیای سیاست دانست؛ زیرا این تقابل، برخلاف بسیاری از منازعات بینالمللی، نه بر پایه منافع ملی قابل توضیح است و نه بر مبنای اصول ایدئولوژیک توجیهی روشن برای آن ارائه میشود.
با وجود این، جمهوری اسلامی خطرناکترین دشمن کنونی اسرائیل به شمار میرود. این رژیم در دشمنی خود با اسرائیل دو استراتژی مشخص را دنبال میکند: نخست، ایجاد «حلقه آتش» به دور اسرائیل و دوم، دستیابی به بمب اتم.
برای درک میزان تأثیرگذاری این دو استراتژی بر امنیت اسرائیل، حتی بدون شلیک یک گلوله، باید به یک نکته در مورد دموگرافی این کشور اشاره کرد. ۱۸ درصد جمعیت اسرائیل عرب مسلمان هستند، اما اگر جمعیت کرانه باختری و غزه را با جمعیت عربهای شهروند اسرائیل جمع بزنیم، تقریباً ۴۸ درصد مجموع جمعیت این جغرافیا، شامل اسرائیل، کرانه باختری و نوار غزه، را عربهای مسلمان تشکیل میدهند و تقریباً همین میزان نیز یهودی هستند. بنابراین، در اسرائیلی که شامل کرانه باختری و نوار غزه نیز باشد، جمعیت یهودیان و مسلمانان تقریباً برابر است.
تهدیدات ایران علیه اسرائیل، در واقع تهدیدی علیه مردمان یهودی و در راستای دفاع از مسلمانان عرب تلقی میشود. از این رو، هر نوع تهدید اسرائیل علیه ایران میتواند بهطور مستقیم بر دموگرافی این کشور تأثیر بگذارد. حتی تهدید نابودی اسرائیل در ۲۵ سال آینده که از سوی خامنهای مطرح شد، بر پایه همین تغییر دموگرافیک بنا شده است؛ بدین معنا که جمهوری اسلامی میکوشد با ایجاد ناامنی برای مردمان یهودی، زمینه مهاجرت معکوس را فراهم کند و از این طریق دموگرافی اسرائیل را به سود عربهای مسلمان تغییر دهد.
در استراتژی حلقه آتش به دور اسرائیل دو مبنا وجود دارد:
نخست؛ فراهم بودن امکان حمله زمینی به سرزمین اصلی اسرائیل؛ همان سناریویی که در ۷ اکتبر نیز رخ داد.
دوم؛ کاهش قدرت بازدارندگی و دفاعی اسرائیل به دلیل تهدید علیه سرزمین اصلی؛ بدین معنا که در صورت درگیری میان اسرائیل و ایران، جبهه نزدیک، یا همان حلقه آتش، توان نظامی اسرائیل را میان چند جبهه تقسیم کند.
با توجه به برخورد اسرائیل با پروکسیهای جمهوری اسلامی، باید اذعان کرد که جامعه اطلاعاتی اسرائیل پیش از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حلقه آتش را تهدیدی جدی تلقی نمیکرد؛ زیرا نفوذ ایران در کشورهای عربی موجب ایجاد بحرانهای بیپایان و جنگهای داخلی در آن کشورها شده بود. برای مثال، اقتصاد لبنان فروپاشیده بود و سوریه تا پیش از سقوط اسد درگیر جنگی داخلی و خانمانسوز بود. از همین رو، اسرائیل موفقیت این طرح را بعید میدانست.
پس از ۷ اکتبر، جامعه اطلاعاتی اسرائیل به اشتباه خود پی برد و بهویژه با توجه به نقشی که جنگ پهپادی در حمله به زیرساختهای حیاتی کشورها پیدا کرده است، تهدید بالقوه تداوم حلقه آتش پیرامون اسرائیل، در شرایط کنونی، بیش از سال ۲۰۲۳ ارزیابی میشود.
از این رو، اسرائیل ناچار است مبنای استراتژی مقابله خود با پروکسیهای ایران را بر پایه خلع سلاح آنها قرار دهد؛ زیرا به این نتیجه رسیده است که صرفاً وارد کردن ضربات سنگین نظامی، مسئله پروکسیها را حل نخواهد کرد. به یاد داریم که در جنگ ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶، حزبالله ضربات نظامی سنگینی را متحمل شد، اما بار دیگر از خاکستر خود سر برآورد.
در مورد جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به بمب اتمی نیز باید اذعان کرد آنچه سبب شده است جمهوری اسلامی تا تابستان ۱۴۰۵ به بمب اتم نرسد، فعالیتهای اسرائیل علیه این برنامه بوده است. اسرائیل در دهه ۱۳۸۰ به متخصصان برنامه اتمی جمهوری اسلامی حمله میکرد و میکوشید نیروی انسانی این برنامه را حذف کند.
در اواخر همان دهه، حملات متوجه زیرساختهای غنیسازی شد و در دهه ۱۳۹۰ به زیرساختهای ساخت سانتریفیوژهای پیشرفته، که در دهه پیش وجود نداشت، گسترش یافت. اکنون نیز حملات بر بخش بارگذاری کلاهک اتمی بر روی موشک متمرکز شده است.
معنای این تحول آن است که، با وجود تأثیرگذاری فعالیتهای تخریبی اسرائیل، این اقدامات برنامه اتمی ایران را از بین نبرده و تنها سرعت پیشرفت آن را کاهش دادهاند.
در چنین شرایطی باید گفت ایران به دانش ساخت بمب اتمی دست یافته است، مسئله گریز هستهای را به حداقل زمان ممکن رسانده و حتی میتوان گفت از سال ۲۰۲۴ تاکنون از توانایی تولید بمب کثیف نیز برخوردار بوده است. بنابراین، حمله به برنامه اتمی جمهوری اسلامی این برنامه را از بین نبرده و دانش تولید بمب همچنان در اختیار مدیران آخرالزمانی آن قرار دارد؛ در نتیجه، فاصله میان تصمیم سیاسی و ساخت بمب، یا همان گریز هستهای، به حداقل رسیده است.
در چنین شرایطی، مناسبترین راهکار برای رفع تهدید ایران از منظر اسرائیل و ایجاد امنیت برای دهههای آینده، پایان دادن به حاکمیت جمهوری اسلامی است.
چرا؟
زیرا نخست، با پایان جمهوری اسلامی، اراده سیاسی برای تولید بمب اتم در ایران از میان خواهد رفت و بر پایه تجربه ۲۰ سال گذشته، این مطمئنترین راه برای جلوگیری از دستیابی ایران به بمب اتم است.
دوم، تحقق خلع سلاح پروکسیها یک تصمیم سیاسی است که در ایران گرفته میشود، نه در سطح سازمانی حزبالله یا سایر گروهها.
بر پایه این دو منطق امنیتی، میتوان گفت امنیت اسرائیل در گرو سقوط رژیم سیاسی ایران قرار دارد و سایر گزینهها صرفاً تاکتیکهایی هستند که حتی در صورت موفقیت، تنها امنیتی موقت برای اسرائیل فراهم خواهند کرد.
بنابراین، اسرائیل در یک دوراهی قرار دارد: یا باید ماندگاری جمهوری اسلامی را بپذیرد، یا امنیت پایدار کشورش را.