کوردستان میدیا

سایت مرکزی حزب دمکرات کوردستان ایران

تبدیل رنج به امید، نه به ایدئولوژی؛ بازخوانی اندیشهٔ دکتر عبدالرحمن قاسملو

10:26 - 25 تیر 1405

بهار حسینی

رنج، تنها یک تجربهٔ انسانی و تاریخی نیست؛ می‌تواند به حافظهٔ یک ملت نیز تبدیل شود. حافظه، همبستگی می‌آفریند و همبستگی، سیاست را ممکن می‌کند. اما میان حافظه‌ای که به آگاهی تاریخی و مسئولیت اخلاقی می‌انجامد و حافظه‌ای که به ابزار بازتولید کینه و انجماد سیاسی تبدیل می‌شود، تفاوتی اساسی وجود دارد. درست از همین‌جا، بزرگ‌ترین خطر آغاز می‌شود: آن‌گاه که رنج از حافظه به ایدئولوژی بدل شود.

رنج هنگامی که به ایدئولوژی تبدیل شود، دیگر تنها گذشته را روایت نمی‌کند، بلکه آینده را نیز به گروگان می‌گیرد. جامعه، به جای آنکه برای درمان زخم‌های خود بکوشد، ممکن است ناخواسته به تداوم زخم‌های خود وابسته شود، زیرا مشروعیت خود را از همان زخم‌ها می‌گیرد. در چنین شرایطی، قربانی بودن از یک وضعیت تاریخی به یک هویت سیاسی دائمی تبدیل می‌شود؛ هویتی که به جای عبور از بی‌عدالتی، ممکن است ناخواسته به بازتولید منطق آن کمک کند.

مسئله این نیست که ملت‌ها گذشتهٔ خود را فراموش کنند؛ زیرا بدون حافظهٔ تاریخی، امکان عدالت و اصلاح وجود ندارد. مسئله این است که چگونه می‌توان گذشته را به نیرویی برای ساختن آینده تبدیل کرد، نه به زنجیری که آینده را محدود سازد.

شاید بتوان اندیشهٔ دکتر عبدالرحمن قاسملو را دقیقاً از همین زاویه دوباره خواند.

بسیاری از رهبران از رنج ملت خود سخن گفته‌اند؛ دکتر قاسملو نیز چنین کرد. اما تفاوت او صرفاً در روایت درد مردم کورد نبود، بلکه در شیوه‌ای بود که می‌کوشید این رنج را به برنامه‌ای سیاسی برای آزادی، دموکراسی و همزیستی تبدیل کند. اگر آثار و زندگی سیاسی او را کنار یکدیگر بگذاریم، می‌توان دریافت که در نگاه او رنج تاریخی نباید به سرچشمهٔ دائمی مشروعیت سیاست تبدیل شود.

او به‌خوبی می‌دانست هیچ ملتی با ماندن در جایگاه قربانی آزاد نمی‌شود. قربانی بودن، اگرچه می‌تواند همدلی و مشروعیت اخلاقی بیافریند، اما به‌تنهایی آزادی نمی‌آفریند. آزادی زمانی آغاز می‌شود که یک ملت بتواند از حافظهٔ تاریخی خود پاسداری کند، اما هم‌زمان از جایگاه قربانی صرف عبور کرده و به عرصهٔ مسئولیت سیاسی وارد شود.

از همین رو، در اندیشهٔ او مسئلهٔ کورد، هم مسئلهٔ حقوق ملی بود و هم مسئله‌ای دموکراتیک. او در نوشته‌ها و سخنرانی‌های خود، به‌ویژه در کتاب کوردستان و کورد، تأکید می‌کند که حل مسئلهٔ کورد و بحران همزیستی در خاورمیانه تنها از مسیر به‌رسمیت‌شناختن حقوق ملی، استقرار دموکراسی و تضمین منزلت برابر همهٔ شهروندان امکان‌پذیر است.

اهمیت این دیدگاه در آن بود که او مسئلهٔ ملی را جدا از مسئلهٔ آزادی عمومی نمی‌دید. برای او، حقوق ملت کورد نمی‌توانست در تضاد با حقوق دیگر شهروندان قرار گیرد، بلکه باید در چارچوب نظامی دموکراتیک و مبتنی بر برابری سیاسی تحقق یابد. تمایز قاسملو در این بود که مسئلهٔ ملی را نه بر پایهٔ نفی دیگری، بلکه بر پایهٔ مشارکت سیاسی، برابری شهروندی و ساختن نظمی عادلانه تعریف می‌کرد.

او تحقق حقوق ملی را بدون دموکراسی پایدار ممکن نمی‌دانست و دموکراسی را نیز بدون به‌رسمیت‌شناختن حقوق ملت‌ها، ناقص می‌دید. او آزادی سیاسی را از عدالت اجتماعی جدا نمی‌کرد. از خودمختاری و فدرالیسم دفاع می‌کرد، زیرا این الگوها را راه‌هایی برای توزیع عادلانهٔ قدرت، تضمین مشارکت سیاسی و کاهش تمرکز اقتدار در یک نظام دموکراتیک می‌دانست، نه ابزاری برای حذف یا طرد دیگران.

از هویت دفاع می‌کرد، اما هویت را بر نفی دیگری استوار نمی‌ساخت. در نگاه او، دفاع از حقوق یک ملت زمانی مشروعیت اخلاقی دارد که هم‌زمان کرامت و حقوق دیگر انسان‌ها را نیز به رسمیت بشناسد.

اگر قاسملو را تنها با ترور او به یاد آوریم، در حق او بی‌انصافی کرده‌ایم. دکتر عبدالرحمن قاسملو در تابستان ۱۳۶۸ در وین، در جریان یک دیدار سیاسی، ترور شد و به شهادت رسید؛ اما گلوله‌هایی که زندگی او را پایان دادند، نتوانستند اندیشه‌ای را که سال‌ها برای ساختنش کوشیده بود از میان ببرند.

اهمیت دکتر قاسملو تنها در نحوهٔ شهادت او نیست؛ در نوع سیاست‌ورزی اوست. او کوشید نشان دهد که دفاع از حقوق یک ملت، زمانی می‌تواند به آزادی منجر شود که با دموکراسی، عدالت اجتماعی و کرامت انسان پیوند بخورد؛ نه آنکه رنج تاریخی به تنها منبع تعریف هویت سیاسی تبدیل شود.

در همین نقطه است که تفاوت میان سیاست رهایی‌بخش و سیاست مبتنی بر زخم آشکار می‌شود: سیاست نخست می‌کوشد شرایطی ایجاد کند که رنج پایان یابد؛ سیاست دوم ممکن است ناخواسته به بازتولید همان رنج وابسته شود.

این شاید دشوارترین شکل سیاست باشد. سیاستی که بر رنج بنا می‌شود، احساسات را به‌سرعت بسیج می‌کند؛ اما سیاستی که آینده‌نگر باشد و بر آزادی، عدالت و مسئولیت بنا شود، به صبر، اعتماد و مشارکت نیاز دارد. اولی دشمن می‌آفریند؛ دومی شهروند. اولی گذشته را تکرار می‌کند؛ دومی آینده را ممکن می‌سازد.

امروز، نزدیک به چهار دهه پس از شهادت دکتر قاسملو، پرسش اصلی تنها این نیست که او چگونه به شهادت رسید؛ پرسش مهم‌تر این است که آیا ما هنوز می‌توانیم میان حفظ حافظهٔ تاریخی و اسیر شدن در گذشته تمایز بگذاریم.

آیا هنوز رنج و شکست را سرمایهٔ دائمی سیاست می‌دانیم، یا آن را مسئولیتی اخلاقی برای ساختن آینده‌ای عادلانه‌تر می‌بینیم؟

هر ملتی حق دارد حافظهٔ خود را حفظ کند، زیرا فراموشی می‌تواند راه را برای تکرار بی‌عدالتی هموار کند. اما حافظه تنها زمانی ارزش اخلاقی پیدا می‌کند که راه را به سوی آینده بگشاید. گذشته باید چراغ راه باشد، نه سقفی که افق آینده را بپوشاند.

شاید مهم‌ترین درس اندیشهٔ دکتر قاسملو همین باشد: یک ملت زمانی می‌تواند از تاریخ خود عبور کند که نه گذشته را انکار کند و نه اجازه دهد گذشته تمام آیندهٔ آن را تعریف کند.

میراث دکتر قاسملو را می‌توان تلاشی برای پیوند دادن مسئلهٔ کورد با ارزش‌های گسترده‌تر انسانی دانست؛ آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و کرامت انسان. در این خوانش، مسئلهٔ کورد تنها یک مسئلهٔ مرزی یا قومی نیست، بلکه بخشی از پرسش بزرگ‌تر دربارهٔ چگونگی ساختن جامعه‌ای است که در آن هیچ گروهی برای دستیابی به حقوق خود مجبور نباشد در چرخهٔ دائمی رنج و خشونت باقی بماند.

رنج، اگر به ایدئولوژی تبدیل نشود، می‌تواند به یکی از اخلاقی‌ترین نیروهای تاریخ تبدیل شود؛ زیرا انسان را نه به انتقام، بلکه به مسئولیت فرامی‌خواند.

امید، فراموش کردن گذشته نیست؛ توانایی ساختن آینده‌ای است که در آن هیچ ملتی برای اثبات حقانیت خود ناچار نباشد دوباره رنج بکشد.

شاید ارزش ماندگار اندیشهٔ دکتر قاسملو نه فقط در پاسخ‌هایی باشد که برای مسئلهٔ کورد ارائه کرد، بلکه در پرسشی باشد که همچنان پیش روی نسل‌های بعدی قرار دارد:

چگونه می‌توان حافظهٔ رنج را حفظ کرد، بدون آنکه آینده را قربانی آن ساخت؟