کلاید راسل
ستوننویس انرژی و کالاهای آسیا، رویترز
دیدگاههای مطرحشده در این مقاله، نظر شخصی کلاید راسل، ستوننویس رویترز، است و بازتابدهنده دیدگاه کوردستانمیدیا نیست.
برای دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، شکست استرالیا در «جنگ بزرگ اِموها» نزدیک به یک قرن پیش، میتواند درسی بسیار مرتبط درباره ایران داشته باشد: برتری فناوری، تضمینی برای پیروزی بر دشمنی پراکنده و تابآور نیست.
در نگاه نخست، تلاش برای جلوگیری از نابودی زمینهای کشاورزی به دست گلههایی از اِموها، پرندگان بزرگ، بیپرواز و شترمرغسان بومی استرالیا، شاید شباهت چندانی با درگیری کنونی میان آمریکا و ایران نداشته باشد.
با این حال، این شباهت آشکار است.
در هر دو درگیری، یک نیروی نظامی قدرتمند و برخوردار از فناوری پیشرفته در برابر دشمنی بسیار ضعیفتر قرار گرفته است و در هر دو مورد، طرف ضعیفتر غلبه کرده است.
البته این بدان معنا نیست که ایران از هر نظر با اِموها قابل مقایسه است. حکومت تهران هم در داخل و هم در خارج از کشور از نیروی مرگبار استفاده کرده و از شبکهای از نیروهای نیابتی خشونتطلب حمایت میکند. اِموها، در مقابل، صرفاً پرندگانی بزرگ هستند.
اما درس این مقایسه به راهبرد مربوط میشود: برتری در قدرت آتش میتواند در برابر دشمنی که ساختار آن بر بقا و دوام استوار است، ناکام بماند.
شایسته است بررسی شود که چرا دولت استرالیا علیه اِموها وارد جنگ شد، چه هدفی را دنبال میکرد، چرا شکست خورد و این درگیری در نهایت چگونه پایان یافت.
در اواخر سال ۱۹۳۲، حدود ۲۰ هزار اِمو وارد ایالت استرالیای غربی شدند و مزارع گندم را تهدید کردند. کشاورزان از دولت خواستند این پرندگان را کنترل کند.
راهحل پیشنهادی، استقرار مسلسل و کشتن پرندگانی بود که تا ۱٫۸ متر قد میکشند. در حاشیه باید گفت اِموها در کنار کانگورو روی نشان ملی استرالیا نقش بستهاند و استرالیاییها از معدود مردمانی هستند که حیوانات نماد ملی خود را نیز میخورند.
فرمانده عملیات، سرگرد گوئینید پروس وین-آبری مردیت از توپخانه سلطنتی استرالیا بود و در آغاز عملیات از دو مسلسل لوئیس برای حمله به اِموها استفاده کرد.
اما هنگامی که سربازان آتش گشودند، پرندگان به دستههای کوچک پراکنده شدند و تنها شمار اندکی از آنها کشته شدند. بنا بر یکی از روایتها، در هفته نخست حدود دو هزار و ۵۰۰ گلوله شلیک شد، اما تنها ۵۰ اِمو کشته شدند.
ناکامی عملیات باعث شد این مأموریت تنها پس از یک ماه پایان یابد. مردیت در گزارش رسمی خود نوشت که نیروهایش هیچ تلفاتی نداشتند، جز غرورشان.
اما مشکل اِموها ادامه یافت و دولت بار دیگر تلاش کرد آنها را از بین ببرد. پرندگان بیشتری کشته شدند، اما نتیجه همان بود: سلاحهای مدرن نتوانستند دشمنی پراکنده و متحرک را نابود کنند.
محدودیتهای قدرت
ارتش آمریکا بیتردید قدرتمندترین نیروی رزمی جهان است و از سلاحها و سامانههای پیشرفته برخوردار است.
همچنین تردیدی نیست که این ارتش میتواند هر زمان که بخواهد ایران را هدف قرار دهد و خسارت قابل توجهی به زیرساختها و توانمندیهای جمهوری اسلامی وارد کند.
اما نتوانسته است چیزی نزدیک به یک ضربه قاطع وارد کند. تهران همچنان آشکارا توانایی شلیک موشک و پهپاد به پایگاههای آمریکا و متحدان عرب آن در خلیج فارس را دارد و همچنین میتواند کشتیهای در حال عبور از تنگه هرمز را هدف قرار دهد.
با وجود برتری فناوری، ارتش آمریکا ظاهراً قادر نبوده است مانع از حملات متقابل ایران شود. مهمتر از آن، نتوانسته این آبراه حیاتی را باز نگه دارد.
پیش از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه، حدود ۲۰ درصد نفت خام، فرآوردههای نفتی و گاز طبیعی مایع جهان، همراه با حجم قابل توجهی آلومینیوم و گوگرد، از تنگه هرمز عبور میکرد.
آتشبس ۶۰ روزهای که در اواسط ژوئن مورد توافق قرار گرفت، امیدها را برای ازسرگیری کامل این جریان افزایش داد، اما هفته گذشته این آتشبس فروپاشید و آمریکا و ایران بار دیگر حملات متقابل را از سر گرفتند.
درس جنگ اِموها
در اینجاست که درس جنگ اِموها آشکار میشود.
مرحله نخست درگیری با ایران نشان داد که برتری نظامی را میتوان با پراکنده کردن ساختار فرماندهی و کنترل، همراه با تجهیزات و داراییها، خنثی کرد.
حملات تازه آمریکا تنها این نکته را پررنگتر میکند. ایران همچنان توانایی پاسخگویی و تهدید اقتصاد جهانی از طریق مختل کردن عرضه انرژی را حفظ کرده است.
همانند اِموها، ایران برای پیروز شدن تنها باید دوام بیاورد و منتظر بماند تا هزینههای جنگ برای ترامپ و اقتصاد جهانی بیش از اندازه سنگین شود.
اما مهمتر از آن، باید دید درگیری با اِموها در نهایت چگونه پایان یافت.
پس از خروج ارتش، حصارهایی ساخته شد تا اِموها از زمینهای کشاورزی جدا شوند.
به بیان دیگر، مهار، جایی موفق شد که اقدام نظامی شکست خورده بود.
این همان رویکردی بود که دولتهای پیشین آمریکا در قبال ایران در پیش گرفته بودند؛ رویکردی که هرچند درباره میزان اثربخشی آن میتوان بحث کرد، اما دستکم به نظر میرسید از وضعیت کنونی عملکرد بهتری داشته است.
جنگ ترامپ به هیچیک از اهداف اعلامشده خود دست نیافته است. برنامه هستهای ایران دیگر تحت نظارت نیست و ممکن است در حال پیشرفت باشد. ایران همچنان توانایی موشکهای بالستیک خود را حفظ کرده است. هرچند بسیاری از رهبران آن کشته شدهاند، اما احتمالاً حکومت کنونی سرسختتر و کمتمایلتر به مصالحه است.
به اعتقاد نویسنده، تنگه هرمز اکنون عملاً بسته است و تهران از اهرم فشاری که بر این گلوگاه راهبردی کشتیرانی در اختیار دارد، آگاه است.
در این مقطع، دشوار است بتوان تصور کرد ترامپ بتواند به توافقی بهتر از برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) که در سال ۲۰۱۵ میان آمریکا، کشورهای اروپایی، چین و ایران حاصل شد، دست یابد؛ توافقی که او در نخستین دوره ریاستجمهوری خود در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد.
هنوز برای ترامپ دیر نشده است که از جنگ اِموها درس بگیرد و بپذیرد که اقدام نظامی ممکن است به نتیجه مطلوب منجر نشود. شاید بهترین راه برای مواجهه با ایران، در پیش گرفتن یک راهبرد بلندمدت مبتنی بر مهار باشد؛ راهبردی که در آن، بسته به رفتار تهران، از ترکیبی از مجازات و مشوق استفاده شود.